چه اجرایی... به به!
به سال 1389 شمسی در تمرین گاهی تابستانی که سونای کنونی را یاد آورد، چون شیخ ما از سرای علم و دانش به بارگاه تمرین شتافت، شیخ بزرگ از محفلی خبر داد که دو جمعه گاه بعد در زمانی نامعلوم و در مکانی نامعلوم تر برپاست و کاویانیان را دعوت نموده اند و بر ایشان واجب است که دعوت را پذیرا شوند. شیخ و یاران را احوال خوش آمد چرا که از آخرین اجرا (در پیش گاه امیرکبیر و با حضور جلال الدین رومی، شیخ مولانا) زمانی دراز می گذشت و پیش از اجرای اصلی (که مدت مدیدی است هم ما چشم انتظار آنیم و هم آن چشم انتظار ما!) یک پیش اجرا ضروری می نمود! پس همگان را شوری در بر گرفت و به تکاپوی در افتادند که اجرا چون باشد و قطعات چون باشند و در نهایت اجرای قطعات چون باشد که آخری همت شیخ و یاران را می طلبید که چون بنوازند! پس این گاه نیز بگذشت و گاه دگر تمرین نیز بگذشت و همگان چون شیر ژیان بنواختند و آمادگی در اوج بود! (به به!) و زمان قطعات گرفته شد و به میزان لازم آب بر قطعات بسته... نه نه! یعنی بخش هایی که کم بود و حضورشان ضروری می نمود به قطعات اضافه شد و چونان تمرین بنمودند که دیر هنگام پیش از جمعه موعود آه از نهاد همگان برخاست و کس را کت و کول نمانده بود! و آدرس ها رد و بدل بنمودند و مسیر چونان بود که بر سر نرسیدن بر محل اجرا در زمان موعود کَلی عظیم به راه افتاد و خاطره ها عیان شد و بر شیخ و یاران بسی خنده رفت! سرانجام زمان موعود فرا رسید و شیخ بارهنگامی زودتر به محل شتافت و یاران از وی پوشیده تا سرانجام بر در پشتی ایشان را ملاقات رفت؛ دمی درآن حال بیاسودند و سر و وضع یکدیگر را تحلیل نمودند تا اندک اندک یاران به جمع پیوستند؛ عرق ها بر پیشانی روان بود چه از گرما و چه از کمبود نت گاه که آن زمان پوپیتر خواندنش. شیخ بزرگ به داخل شتافت و جایی جور نمود و همگان به داخل شتافتند و در اتاقک اطفال جای گرفتند! اوضاع بر وفق مراد بود و همه گونه وسایل سرگرمی به راه که تا گاه اجرا سر شیخ و یاران گرم شود و تدبیر شیخ بزرگ همگان را تحسین آمد! آنان که جا شدند در کرسی ها فرو رفتند و درآمدنشان را به ایزد منان سپردند و دگران نیز بر میزها فرود آمدند. یاران برای باز نمودن پوپیترها هنرنمایی ها کردند و تشویق ها برفت و تصاویری به لطف یکی از ایشان از آن لحظات ثبت شد. در این میان بارها درگاه باز و بسته شد و یاران را ابتدا احوال خوش آمد که برای ملاقات ایشان آیند و امضا خواهند اما بعدها آشکار آمد که برای شمارش میزها و کرسی ها آیند و نگاه ها از آن حکایت کنند که شما اینجا چه می کنید و خبری از خوش آمد گویی و امضا نیست!! یکی از ملاقات کنندگان سرانجام طاقت از کف بداد و فریاد برآورد و شیخ و یاران را اینگونه خطاب کرد که شما بر سر من جای دارید اینجا چه می کنید؟! به دنبال من روان شوید تا آن جا که شما را شایسته است جای دهم! پس شیخ و یاران روان شدند و به اتاقی دیگر رهنمون کردنشان و بر ایشان با تحکم خطاب رفت که مبادا چیزی در مکان جدید تکان خورد که اگر تکان خورد تکانتان می دهیم! و این سان گاه اجرا نزدیک بود و روان ها پریشان؛ دست ها گرم بنمودند و نرمش ها بر جسم و جان بکردند؛ ابتدا انگشتی بنواختند و چون بر ایشان سرزنش از برون نیامد با هر ده انگشت! پس از بارگاه فراخوانده شدند و با سازها و دگر مَتِریال لازم از میانه جمع به داخل شتافتند و جمعیت یک دم کف از کف باز نمی داشت از بس که از این چنین حضور یکهو خرسند گشته بود! از کناره به جایگاه تعیین شده گام نهادند و کرسی ها جلو عقب نمودند و نگرانی عظیم آن بود که جا نشوند و عده ای از گود به خارج پرتاب شوند! پس به هر زحمت بود شیخ و یاران بر جای بنشستند سازها با جاها میزان بنمودند چرا که مسئولان را این سان تفکر رفته بود که کافی است 13 نفر چسبیده به یکدیگر بنشینند و یک ساز است که دست به دست می چرخد! و گروه را این سان تفکر رفته بود که از بارگاه تمرین کوچکتر جایی نیست که آشکار آمد که هست... بارگاه اجرا! به هر تقدیر بود همگان مستقر شدند و شمارش آغاز گشت ؛ در میانه 9/8 دو گروه 1 و 2 بر سر آن که کی آغاز کنند با یکدگر کنار نیامدند و با سایه یک چنگ نواختند چونان که در پایان جمعیت در حیرت مهارت نوازندگان مبهوت ماندند و از جای جم نخوردند! در آغاز 10/8 شیخ بزرگ علامات می پراکند و هیچ کس را یارای زدن نبود! در ادامه تفرقه پیشین گروه 1 و 2 همچنان آغازشان متفاوت بود و گروه 3 و 4 انگشت حیرت بر دهان! تکرارها صورت گرفت و این بار گروه 1 ننواخت تا قهر خود را نشان دهد! همگان کف می زدند و از احساسات جاری در قطعات در هیجان بودند و کنجکاو که آخر چون شود و چه کس از رو رود! در میانه قطعه سوم تفرقه برون گروهی به تفرقه درون گروهی در گروه 4 انجامید و در یک حرکت غیر منتظره هر کس به گونه ای نواخت! همگان در شگفت که تنظیمات چون است و هر کس یک چیز می نوازد چونان که از درک ما خارج است.. پس به به چه مهارتی! در میانه قطعه چهارم گروه 1 به پاسخ گروه 2 برخاست و اینبار ایشان ننواختند تا بلکه کمی از قهر خود را نشان دهند و گویند ما هم می توانیم! 12/8 با موفقیت نسبی به سرانجام رسید و تنها برای آن که گروه 3 نیز خودی نشان دهد برخی سرضرب ها را جا به جا نواختند بلکه زیبایی قطعه دو چندان شود! پس آن گاه شیخ و یاران از جای برخاستند و موج مکزیکی تعظیم و تشکر از جمعیت تمام و کمال اجرا شد! بزرگ محفل به گاه اجرا آمد و از جمعیت حاضر کف مجدد خواست (همون دست قشنگه در محافل این چنینی!) و چونان تقدیر کرد که کاویانیان بر خود نگریستند که به به! یک بانو و یک آقا به جایگاه فراخوانده شدند که که تقدیر صورت پذیرد.. مبنا بر آن بود که بانوی محترم از بانوان کاویانی و آقای محترم از آقایان تقدیر کند که در میانه برعکس شد که همه شنیده ایم که در میانه گویند "حالا برعکس!" و اینجا نیز سرایت کرده بود! نیمی از اسامی از قلم افتاد و نیمی دیگر اشتباه خوانده شد و برخی چونان با احساس خوانده شد که دل در سینه می تپید و قنج می رفت! موج احساس چونان مجری محترم محفل را در برگرفته بود که جمعیت حاضر تشویق فرو نمی گذاشت! گاهِ تشویش از شیخ بزرگ از الواح چیزی باقی نمانده بود و شیخ و یاران را از آن اوضاع خنده بود و شگفت! زمانی همگان شیخ بزرگ را تشویق بنمودند تا لوحی از غیب فراهم شد و استاد را از پهلو غافلگیر نمود! مجری محترم بر سر زنان بود که چون است که آن ها که نامشان در کتیبه در دست من نیست هستند و آنان که هستند نامشان نیست و مرا مچل کرده اند! سرانجام پس از گاهی طولانی و حواشی فراوانی که پس از اجرا فراهم آمد و بیش از خود اجرا جمعیت را سرگرم نمود (!!) رخصت پایین آمدن داده شد و شیخ و یاران به برون شتافتند! در خارج بارگاه سرگرمی جدیدی پدید آمد و آشکار آمد که الواح به صورت پالام پولوم پیلیم داده شده اند! پس هر کس لوح دیگری پس بداد و هیجان چونان بود که صدا به صدا نمی رسید! شیخ بزرگ را امر آمد که به واسطه اجرای بزرگ آن روز شیخ و یاران سه روز را به شکرانه روزه بگیرند! نهار آن گاه را نیز ساندویچ فلافل واجب آمد مبادا غرور فراگیردشان! و این سان بود که شیخ و یاران به خارج محفل شتافتند و هر کس مسیری در بر گرفت؛ باشد تا محفل دگر و اجرای دگر!!
پیوست: روایتی دیگر از اجرای جمعه بود... بدون شرح!



















