نگاهی بر سبک های موسیقی متال از آغاز تا امروز

                  

مقدمه: هنر در حقیقت آینه ای است که منعکس کننده ی خلاقیت بشر است. یکی از شاخه های هفت گانه ی هنر، موسیقی است. از موسیقی اغلب به عنوان کاملترین هنر نامبرده می شود. Pop در لغت بر گرفته از لغت لاتین Popular به معنای عامه پسند است. و از لحاظ تاریخی به هر شکلی از موسیقی الکترونیکی غیر عامیانه گفته می شود که محبوبیتی توده ای کسب کند، خواه آن موسیقی Rock باشد یا Rap ، Jazz یا هر سبک دیگری. موسیقی Rock شامل سبک های بسیار زیادی می گردد، از Hard Rock, Progressive Rock, Grunge و ... تا Heavy Metal. آن چیزی که ما امروزه از آن به نام Heavy Metal یاد می کنیم در حقیقت زیر مجموعه ای است از موسیقی گسترده ی Rock. موسیقی متال به وسیله ی عده ای جوان همزمان با آغاز دوره ی شکل گیری ابرقدرت ها به وجود آمد. در طول این عصر پیشرفتهایی عالی در تمدن غرب حاصل گردید که نتیجه ی آن غلبه بر فاشیسم، ناسیونالیسم و بسیاری از نظام های اجتماعی دیگر حاکم بر دنیای قدیم بود. نظام هایی که هر کدام در طول قرن ها تکامل یافته و در جامعه ریشه دوانده بودند. در این دوره بشر خودش را با استنتاجی عالی در جایگاهی انسانی از دموکراسی آزاد (Liberal Democracy) که به شخص و فرد بیشتر از هر نظام گذشته ای در طول تاریخ سود می رساند تصور کرد. در طی این عصر نظام اجتماعی به شهروندان در تلاش و جستجویشان برای یافتن مناسبترین و راحت ترین شیوه ی ممکن زندگی خدمتی عظیم کرد. هر پرسش یا هدفی خارج از دیدگاه فردی بی اهمیت تلقی گردید. پیشرفت و توسعه ی انسانی از حالت تکاملی تدریجی ابتدایی خود خارج گردید و به صورتی مترقی مطرح گشت. در عقاید اجتماعی، زندگی فردی بر پایه ی عدالت و بشریت معین و تعریف گردید و شخص بر دنیای طبیعی پیرامونش غالب گشت. دوره ی زمانی بین سال های 1865 تا 1949 میلادی را می توان دوران "مردم گرایی" یا به عبارت امریکایی ها "پشتیبانی از حزب مردم" نام نهاد. در این دوران هنر به سمت فرد گرایی گرایش یافت. اما از آنجایی که موسیقی متال نشأت گرفته از موسیقی راک می باشد برای صحبت در این زمینه ترجیحآ در اولین قسمت از معرفی سبک های Heavy Metal، به موسیقی راک و شکل گیری این سبک خواهم پرداخت. (البته بررسی سبک های مختلف موسیقی راک هر کدام مباحث مفصلی هستند که خارج از حوصله ی این وبلاگ است. یادداشت زیر تنها مروری است اجمالی بر روند پیدایش موسیقی راک.)

به واقع Rock اولیه ترکیبی بود از Celtic folk music - German popular music و English drinking songs که شامل والس (رقص یا موزیک سه ضربی) و سرود های Proto-Gospel مهاجران اسکاتلندی بود. این سبک در مراحل اولیه ی خود سبکی ساده بود که بیشتر بر ریتم های رقص مانند ، ملودی ها و هارمونی های رایج و اشعاری که با دل مشغولی های شنوندگانش(عشق جوانی، بلوغ و رانندگی) همدردی می کرد متکی بود. نوعی از موسیقی که امروزه با نام Rock شناخته می شود ترکیبی است از موسیقی های Blues و Country. موسیقی Country Folk نمودی از فرهنگ آمریکایی از اولین روزهای جمهوریت بوده است، اما چون در حومه ی شهر (و نه خود شهر) وجود داشت به ندرت به رسمیت شناخته شد. با گذشت زمان نسل جدید روی کار آمدند و با افراد قدیمی جایگزین شدند. به کمک امکانات و توانایی های جدید و رشد فرهنگی مردم اکثر تاریخ موسیقی های نسل گذشته به فراموشی سپرده شد. پخش رادیویی که به مناطق روستایی نیز میرسید به گسترش سبک های جدید موسیقی کمک شایانی نمود. به ویژه موسیقی Country ، (که سبکی رقص مانند و روایی است که از تصنیف های انگلیسی- آمریکایی سفید پوستان جنوب و غرب گرفته شده بود) در این دوران به پیروزی چشمگیری دست یافت. بخشی از این پیشرفت ها دارای دلایل سیاسی بود... افراد جامعه که موسیقی مردمی آمریکایی را همانند یک فرم هنری ترقی دادند از مردم اصلی اروپای شمالی نبودند. آنها نیاز داشتند تا خود چیزی را اختراع کنند و انتشار بدهند. اما موسیقی Blues سیاهان در آن عصر به عنوان تنها سبک هنری افریقایی-امریکایی مطرح بود که انکار کننده ی Celtic و همچنین تأثیرات Folk انگلیسی و امریکایی(سبک های رایج آن زمان) بود. در فاصله ی سال های 1930 تا 1950 Blues-Country به Rock تبدیل شد که دلیل اصلی آن رشد تکنولوژی بود.

Adolph Rickenbacker در 1931 گیتار الکترونیک را اختراع کرد که موجب تحولی عظیم در موسیقی شد. وی همچنین تجهیزاتی پیشرفته تر و ارزان تر از وسایل قدیمی ساخت که حمل و نقل آنها نیز ساده تر بود. پس از آن تکنولوژی ترانزیستور ظهور یافت. میکروفون ها قابلیت یافتند تا اختلافات مختصر صدا را تفکیک کنند و حجم صدای وکال ها را افزایش دادند. صدای وکال بر انگیخته تر و پر آشوب تر از قبل گشت. همچنین صدای گیتارها، با Amplifier (تقویت کننده) تقویت شد. تمام این عوامل سبب شدند تا موسیقی ساده ی دورگه ی Blues-Country به نوعی موسیقی استاندارد شناخته شده و البته تجاری به نام Rock n Roll و پس از آن Rock تبدیل گردد. موسیقی جدید جذب جریان اصلی موسیقی آمریکایی شد. باند های اولیه Rock کاستی های زیادی از جهت سبک داشتند. آنها قطعاتی از خود راضیانه و هارمونیک بر پایه ی موسیقی عامه پسند اروپایی ای که در دهه ی 30 در کلوپ ها رایج بود می نوشتند. (اکثر گروه های جاز نیز که در دهه ی 30 اوج گرفته بودند، بر پایه ی نوعی موسیقی مشابه استوار بودند.) در دهه ی 50 میلادی Rock & Roll توسط الویس پریسلی و شخصیت های دیگر ظهور کرد. Rock & Roll جذابیت موسیقیایی خود را فقط برای چند سال حفظ کرد. گوناگونی بسیاری که در سبک های راک پدید آمد هسته ی اصلی راک را از هم پاشید.

در دهه ی 60 اشکال پیچیده تر Rock & Roll به موسیقی Rock معروف گردید که عناصر بنیادین آن عبارتند از تعدادی گیتار شدیدآ تقویت شده (شامل ریتم، لید و باس) و درامز. از میان دیگر سازهایی که معمولا به کار برده می شوند می توان از پیانوی الکتریکی، ارگ الکتریکی، سینت سایزر، پرکاشن، دی جی و برخی سازهای بادی و ضربی فرعی نام برد. نت های کلیدی Rock گونه ای ضرب پشتی(Backbeat) کوبنده، همراه با آوازهای عاطفی و نوای به شدت تقویت شده ی گیتار است. با گذشت زمان Style های مختلف پدیدار گشتند. ترانه ها با تثبیت های فرهنگی، ساده تر گشتند. کارها برجسته تر و مترقی تر گشتند و شاه کارهای موسیقی راک شکل گرفتند. Rock در مرحله ی بلوغ ،پیچیدگی بیشتری یافت و برخی از با استعدادترین نمایندگان آن مانند بیتلز توجه منتقدین جدی موسیقی را به خود جلب کرد. هیچکس نمی تواند موسیقی Rock را بدون توجه به ریشه هاش در نظر بگیرد. در واقع برای صحبت پیرامون موسیقی Rock باید خواستگاه های این سبک به نوبت مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار گیرند. مسائلی مانند رویدادها و پیشامدهای سیاسی و شرایط محیطی که موسیقی Rock را شکل دادند. اساسآ سبک های رایج در آن زمان مانند Folk , Country و Celtic دارای تنوع زیادی در فرم ها بودند که Rock اثرات شگرفی بر تمام آن ها گذاشت.

راک انگلیسی اولین بار در دهه ی 60 به دست بیتلز و گروه رولینگ استونز و دیگر گروه های 4 یا 5 نفره بنیان گذاشته شد. در اواسط دهه ی 60 ، موسیقیدانان جوان به کاوش توانایی راک برای برخورد با مضامین اجتماعی و سیاسی پرداختند. گروه هایی نظیر رولینگ استونز، دورز و دیگران، شعر هایی تخیلی را به شکل بی سابقه ای با هنر تنظیم آهنگ ترکیب کردند که نمونه ی آن قرار دادن قطعات طولانی بدیهی سازی تک نفره، در بافتهایی با پیچیدگی رشد یابنده و ساختارهای موسیقیایی-ترانه ای راک است. آواز خوان های قدرتمند مانند جانیس جوپلین و گیتاریست هایی مانند جیمی هندریکس در مضامین سنتی Rhythm و Blues انقلابی به پا کردند. در اواخر دهه ی 60 و اوایل دهه ی 70 ، ازدیاد دسته های آمریکایی و انگلیسی به اوج خود رسید. راک به سرعت ، نوجوانان غربی را که پس از جنگ با افزایش سطح زندگی، پول بیشتری در اختیار داشتند به خود جلب کرد و آنان به شنوندگان اصلی این نوع جدید موسیقی تبدیل شدند. در دهه ی 70 نگاه تجاری به موسیقی راک سبب ایجاد سبک هایی همچون Soft Rock شد. گروه هایی مانند شیکاگو و کارپنترز از آغاز کنندگان اصلی این سبک بودند. اگر چه که در سال های بعد سبک های جدیدی در موسیقی راک شکل گرفتند و گروه های بزرگی مانند Pink Floyd, Black Sabbath و Beatles در این سبک تحولات عظیمی به وجود آوردند اما این سبک رفته رفته با افول مواجه گردید. البته در سال های اخیر راک با حضور گروه های پرطرفداری مانند Evanescence تا حدودی احیا شده... در قسمت بعدی به شکل گیری موسیقی Heavy Metal و گروه های آغازگر این سبک پرداخته خواهد شد.

اگه علاقه مند به دنبال کردن مطلب هستید می توانید به این بلاگ مراجعه کنید:

http://blog.360.yahoo.com/blog-oegDM48req3ueTqayuq3zd8uPmw-?cq=1

آواز و اپرا در ایران

آواز و اپرا در ایران

 

    از آغاز دوره مشروطیت فکر ایجاد نمایشنامه های موزیکال به وجود آمد. در این زمان عارف قزوینی شاعر و تصنیف سرا که با موسیقی نیز آشنا بود شروع به نوشتن چند اپرت کرد.

    گفتنی است که آهنگسازان قفقازی اولین قدم را در راه شناسایی ایرانیان با اپرا و اپرت برداشتند و بسیاری از مسافران ایرانی اپرت هایی نظیر "آرشین مال آلان"

و"لیلی و مجنون"و"عاشق غریب"و"مشهدی عباد"و نیز اپرا هایی از قبیل"اصلی و کرم"و"شاه اسماعیل" را در بادکوبه دیده بودند. علاوه بر آن برخی از نوازندگان و خوانندگان بادکوبه ای هم تعدادی از آثار ذکر شده را در تهران اجرا می کردند که اغلب با استقبال مردم مواجه می شد.

    در زمینه اپرت آهنگسازان ایرانی موفق تر بودند. در این رشته "رضا کمال" معروف به شهرزاد نمایشنامه هایی تصنیف کرد که "پری چهر و پری زاد"و"خسرو وشیرین" از آن جمله اند. این نمایشنامه ها با کمک هنرپیشگان و خوانندگان کمدی موزیکال روی صحنه می آمد. هنرمندان گروه ارامنه نیز در اجرای برنامه ها نقش اساسی داشتند.

 

اپرت پری چهر و پری زاد

 

    سالن نمایش: در آن روزگار در تهران فقط یک سالن به نسبت بزرگ وجود داشت و آن سالن گراند هتل بود. این سالن گنجایش حدود سیصد نفرتماشاگررا داشت که بعد ها تماشاخانه تهران وتماشاخانه دهقان نام گرفت و روزگاری نیز گراند سینما نامیده می شد و مقر یگانه سینمای مهم پایتخت بود.

    غیر از آن سه سالن خیلی کوچک تر(دارای50تا100صندلی) نیز وجود داشت که در واقع می شد نام سالن تئاتر بر آنها نهاد. یکی در حوالی چهارراه مخبرالدوله بود و دیگری در خیابان فردوسی کمی پایین تر از کوچه برلن قرار داشت و بعد ها در آنجا یک سینمای زنانه به اسم خورشید تاسیس شد و سومی در حوالی چهارراه حسن آباد واقع بود.

    اکنون می توانید درک کنید نمایش دادن یک اپرت در آن زمان چه پدیده استثنایی به شمار می رفت. موضوع اپرت"پری چهروپری زاد" عشقی بودو از رقص نیز استفاده شده بود. سالن را با چراغهای زنبوری روشن کرده بودند و در آغاز نمایش قبل از این که پرده بالا برود خدمه تئاتر زنبوری ها را بیرون بردند و درهای سالن را بستند و پس از پایان پرده زنبوری ها را آوردند.

    چند سال بعد اپرت دیگر شهرزاد "الهه گل ها"که موضوع آن یک فانتزی در باره تحول طبیعت است که از جشن گلها به هنگام بهارو پذیرایی ملکه گل ها آغاز می گردد و با رفتن او پراکندگی و افسردگی گلها و فصل پاییز را نشان می دهد.

    نقش ملکه گل ها را خانم آقا بابایف انجام می داد و نقش گل های دیگر را دوشیزگان و ابوان ارمنی انجام می دادند. چه در آن زمان زن های مسلمان حق تماشای نمایش را هم نداشتند چه برسد به هنرپیشگی.*

گفتی است که "جمعیت مادام پری آقا بابایف"در سال های پس از 1295 شمسی به کوشش پری آقا بابایف شکل گرفت.این گروه در کافه پلازا به اجرای نمایش می پرداخت و برای نخستین بار رقص های جمعی بانوان را ارائه داد.

 

اپرت لیلی و مجنون

 

    حبیب اله نصیری فر اپرت لیلی و مجنون را اولین نمایشنامه موزیکالی می داند که در تهران به روی صحنه آمد: اولین نمایشنامه موسیقی دار (اپرت) که به طور مستقیم به اجرا درآوردند لیلی و مجنون بود که در سالن زرتشتیان خیابان سی تیربه اجرا گذاشتن. این نمایشنامه اقتباس محمد جواد تربتی بود که خان بابا خان صوری آن را کارگردانی کرده بود. رل مجنون را شباهنگ و نقش لیلی را خانمی ارمنی(احتمالا خانم پری آقا بابایف)  بازی می کرد.این خانم دو دختر داشت که با ایشان همکاری می کردند. به هر حال استقبالی که از این نمایشنامه ها به عمل آمد باعث شد که مهرتاش و یارانش در راه خود مصمم تر و ثابت قدم تر شوند و به اجرای نمایشنامه های موزیک دار بپردازند.**

 

لی لی بارا در تهران

 

    در جریان جنگ دوم جهانی یکی از آواز خوانان اروپایی که لی لی بارا نام داشت سفری به ایران کرد. او که از خوانندگان سابق اپرای وین بود با اجرای چند رسیتال آواز در تهران محافل هنری را مجذوب کرد و چون با استقبال زیادی روبرو شد چند شاگرد گرفت و مدتی به طور خصوصی به تعلیم آواز پرداخت.

    پرویز محمود – رییس هنرستان موسیقی- لی لی بارا را به همکاری دعوت کرد و او از پاییز 1325 در هنرستان موسیقی مشغول کار شد. از نخستین هنرجویان رشته آواز هنرستان فاخره صبا و نسرین محیط و غلام اویار حسینی را نام باید برد.

    لی لی بارا در کنار تعلیم آواز به فکربه روی صحنه آوردن یک اپرای کامل در تهران بود و عاقبت در 12 اردی بهشت 1326 اپرای "قاضی فریب خورده" اثر گلوک در تماشاخانهء تهران واقع در خیابان لاله زار اجرا شد.

    نقش قاضی را اویار حسینی(باریتون) و نقش فاطمه همسر قاضی را خود لی لی بارا(سوپرانو) به عهده داشت.نقش زلمیر را نسرین محیط(سوپرانو) و نقش نورالدین نامزد او را عنایت بایگان(تنور) اجرا کرد.ارکستر مجلسی از معلمان و شاگردان هنرستان موسیقی اپرا را همراهی می کردند.***

    در سال 1327 لی لی بارا ایران را به قصد آمریکا ترک کرد و تامارا پیلوسیان –که در ایتالیا در رشته آواز تحصیل کرده بود- در هنرستان موسیقی به تعلیم آواز مشغول شد.

    در سال 1328 پرویز محمود دل از یار و دیار کند و راهی آمریکا شد و کفالت هنرستان را به روبیک گریگوریان واگذار کردند. گریگوریان از سال 1325 رهبری کر هنرستلن موسیقی را به عهده داشت.او اولین کسی است که ترانه های محلی ایرانی را برای چهار صدا تنظیم کرد و تعدادی از آن را در دو جلد انتشار داد.

در سال 1329" اولین باغچه بان" فارغ التحصیل دوره عالی آواز از کنسرواتوار دولتی انکارا به ایران آمد و به عنوان هنر آموز آواز به استخدام هنرستان موسیقی در آمد.در سال 1332 نیز فاخره صبا پس از هفت سال تحصیل موفیقیت آمیز در کنسرواتوار پاریس به ایران بازگشت و از سال بعد با موافقت هنرهای زیبای کشور برای تعلیم آواز در هنرستان موسیقی مشغول کار شد.

    به مرور موسیقی غربی جای خود را در میان طبقه تحصیل کرده باز کرد و مغازه های صفحه فروشی پاتوق دائمی علاقه مندان موسیقی غربی گردید. با این همه تعداد کسانی که کنسرت را به سینما و تئاتر ترجیح می دادند انگشت شمار بود و اصولا جز کنسرت های ارکستر سمفونیک تهران به ندرت کنسرتی فروش قابلی داشت.

گفتنی است که علاوه بر سازمان موسیقی موسسات هنری دیگری نیز در معرفی آوازخوانان و کمک به درک و فهم بیشتر آواز وجود داشتند که برخی از آنان به قرار زیرند:

کر انجمن ایران و فرانسه- کر باشگاه آرارات- کر باغچه بان- گروه آواز جمعی هنرهای زیبای کشور- کر هنرستان عالی موسیقی- برنامه های هفتگی هنرستان موسیقی در رادیو تهران- انجمن هنری جوانان و انجمن فیلارمونیک تهران.

 

سازمان اپرای تهران

 

    در پاییز سال 1339 از طرف هنرهای زیبای کشور/ شورای فنی اپرای تهران با عضویت فاخره صبا/اولین باغچهبان/آمانوئل ملیک اصلانیان/حشمت سنجزی/غلامحسین غریب و حسن شیروانی انتخاب شد. چندی بعد نیز دفتر اپرای تهران به تصدی حسن شیروانی و با شرکت آوازخوانان ایرانی تشکیل یافت.

    در اسفند سال 1339 برخی از هنرجویان رشته آواز که در اروپا به تحصیلات خود ادامه می دادند به تهران دعوت شدند و فستیوال آوازی با شرکت آنان و هنر آموزان آواز در تهران تشکیل شد. این فستیوال شش شب به طول انجامید و در شب آخردو پرده از اپرای "ویگولتو" اثر وردی به روی صحنه آمد.

    البته این اولین باری نبود که قسمتی از یک اپرا در ایران اجرا می شد. در بهمن 1338 پرده آخر اپرای "باتر فلای" اثر پوچینی به وسیله منیر وکیلی در تلویزیون ایران به روی صحنه آمد و یک ماه بعد عنایت رضایی و مرال تامر قسمت هایی از اپرای "لاتراویاتا" اثر وردی را با لباس و دکور در تالار فردوسی دانشگاه تهران اجرا کردند.

    در اوایل سال 1340 شش تن از خوانندگان ایتالیایی به سرپرستی "الیمپیو فراروتی" به استخدام هنرهای زیبای کشور درآمدند. این هنرمندان در طی دو سال اقامت در ایران با همکاری دفتر اپرای تهران چند برنامه در تالار فرهنگ و تلویزیون ایران اجرا کردند که اپرای "ریتا" اثر دونیزتی "جمیله"اثر بیزه "دون پاسکوال" اثر دونیزتی از آن جمله اند. همچنین قسمتی از اپراهای: "کارمن" اثر بیزه "باتر فلای" اثر پوچینی "تراویاتا" اثر وردی و"لابوهم"اثر پوچینی به وسیله هنرمندان ایرانی و ایتالیایی به روی صحنه آمد.

    با خاتمه کار هنرمندان ایتالیایی در ایران مدتی فعالیت های اپرایی تعطیل بود تا این که در پاییز سال 1343 اپرای "ارفه و اریدیس" اثر گلوک به وسیله هنرمندان ایرانی اجرا شد. این اپرا به کارگردانی منیر وکیلی روی صحنه آمد. خود منیر وکیلی در نقش اریدیس/ فاخره صبا در نقش ارفه/ سودابه صفائیه در نقش آمر ظاهر شد. ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری اپرا را همراهی می کردند و طراحی دکور و لباس با فریده گوهری بود.

    در همین زمان نیز در انجمن ایران و آمریکا قسمتی از اپرا های "ورتر"و "لاتراویاتا" اجرا شد که در آن حسین سرشار/ فاخره صبا/ وحیده فتوره چی و منیر وکیلی شرکت داشتند. این برنامه ها موفقیت بسیار کسب کرد به طوری که شهرستان های ایران نیز علاقه مند بودند برنامه های اپرایی را ببینند. به این منظور گروهی از خوانندگان ایرانی در سال 1340 به آبادان مسافرت کردند و در آنجا اپرای "تراویاتا"اثر وردی و"جمیله"اثر بیزه را به اجرا در آوردند.

    کوشش های اولیه برای تاسیس اپرا تا سال 1346 طول کشید و در این زمان بود که نخستین اپرای کلاسیک به نام "کوزی فان توته" اثر موتسارت به طور کامل در تالار وزارت فرهنگ و هنر به روی صحنه آمد. کارگردانی اپرا را عنایت رضایی به عهده داشت و خوانندگان: منیر وکیلی /فاخره صبا/ اولین باغچه بان/ حسین سرشار/ عنایت رضایی/ احمد پارسی ونسرین آزرمی بودند و ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری در اجرا شرکت داشتند.

 

نخستین اپرا در تالار رودکی

 

    در چهارم آبان سال 1346 تالار رودکی در حضور جمعی از مهمانان ایرانی و خارجی با اجرای "زال و رودابه" و"جشن دهقان" افتتاح شد. "زال و رودابه" اثر ثمین باغچه بان به کارگردانی منیر وکیلی و طراحی هنرمند آلمانی "تئولاو" به روی صحنه آمد. این اثر برای نمایش صحنه ای نوشته نشده بود و بیشتر جنبه" کنسرتانت" داشت. خوتننده اصلی "زال و رودابه" اولین باغچه بان بود که ضمنا رهبری گروه کراپرا را بر عهده داشت. ولی نقش اصلی اثر را بازیگران پانتومیم : بهمن مفید و خانم دیهیم انجام می دادند.

    "جشن دهقان" ساخته احمد پژمان و یک درام واقعی بود و به قولی نخستین اپرایی است که سازنده آن یک هنرمند ایرانی است. نقش های اپرا را حسین سرشار /سودابه تاج بخش / احمد پارسی و وحیده فتوره چی به عهده داشتند.

    نمایشنامه را منوچهر شیبانی به شعر در آورده بود. دکور و لباس از تئولاو بود و رهبری ارکستر را حشمت سنجری به عهده داشت.

    طی یازده سالی که تالار رودکی فعالیت می کرد بسیاری از معروف ترین اپراهای جهان در این تالار به روی صحنه آمدند و برخی از بهترین خوانندگان جهان در کنار خوانندگان ایرانی اجرا کننده نقش های اول اپراها بودند...

 

 

"موسیقی در نمایش" دکترامیراشرف آریان پور

خامه ای/انور:نگاهی بر پنجاه سال تئاتر در ایران/مجله رودکی/شماره56/ص27*

نصیری فر/حبیب اله: مردان موسیقی سنتی و نوین ایران/تهران/1369/ص281**

حسنی/سعدی:اپرا وکنسرت در سالهای1330تا1335/مجله موسیقی/دوره چهارم/شماره6/ص5***

تاریخ

موسیقی در یونان باستان

    اولین کشوری که موسیقی را از نظر علمی مورد موطالعه قرار داد" یونان" است. یونانیان از قرن هشتم پیش از میلاد موسیقی داشتند و معمولا در "پانتئون" یا معبد خدایان جمع می شدند و اشعار خود را می خواندند و با موسیقی اجرا می کردند.

خدای موسیقی یا هنرهای زیبا را "آپولون" می نامیدند.و به هر یک از الهه های هنرهای زیبا"موز" می گفتند.کلمه موسیقی از این اسم گرفته شده است.

    یونانیان نت ها را نام گذاری کردند و هر یک از اصوات را به نام یکی از حروف الفبا می خواندند.گام در ابتدا از پنج درجه تشکیل می شد ولی به تدریج به شکل امروزی (هفت درجه اصلی) در آمد.

از آثار یونان باستان در حدود بیست قطعه به ما رسیده.

    سیتار و لیر و چنگ رواج بسیار داشت و شاعران و حماسه سرایان یونانی نظیر "هومر"اشعار خود را با آنها همراه می کردند.

 

 

آغاز موسیقی کلیسایی

    این دوره از زمان قیصر"تیبریوس"(37_14 م) امپراتور روم شروع میشود و در زمان پاپ گرگوار (604_590) خاتمه می یابد و مصادف با دوره ای است که مسیحیت در کشورهای متمدن آن روزگار راه می یابد.

    بطور کلی آوازهای قدیم کلیسایی از عوامل زیر مایه می گیرد:

موسیقی معابد یهودی

موسیقی یونان باستان

موسیقی کشورهای اطراف مدیترانه

    اولین فرم موسیقی آن زمان"پسالم"* نام داشت که از موسیقی معابد یهودی الهام گرفته بود.این موسیقی منحصر به آواز بود و ساز در آن راه نداشت. فرم بعدی "هیمن"** نامیده می شد و کلیسا فقط خواندن پسالم هیمن و آوازهای مذهبی را اجازه می داد.

    از قرن سوم میلادی رم مرکز کلیسای کاتولیک می شود و به تدریج با سایر کشورها رابطه برقرار می کند و به این ترتیب هم بر نفوذ خویش می افزاید وهم از موسیقی و سایر هنرهای کشورهای متمدن بهره می گیرد.

 

 

موسیقی درقرون وسطی

    در تاریخ موسیقی قرون وسطی دورانی است که از قرن پنجم آغاز می شود و تا قرن پانزدهم ادامه می یابد.

در دوران کلاسیک قرون وسطی زندگی عمومی به اوج خود رسیده بود و مجالس برای خودنمایی شخصیت فردی جایی باقی نمی گذاشت. این مسئله در هنر قرون وسطی دیده می شود. چنانچه "پولیفونی"(چندصدایی) که فرم مهم موسیقی این دوران است در واقع عبارت است از همکاری و همزیستی چندین ملودی که هیچیک به خودی خود اهمیت ندارد و فقط اجتماع آنان است که اثری هنری پدید می آورد.

 

 

موسیقی یک صدایی کلیسایی (آوازهای گرگورین)

    در طی چهار قرن اول میلادی دین مسیح به تدریج در اغلب کشورهای اروپا رواج یافت و کلیسای کاتولیک برای جلب بیشتر مردم کلیسا را مرکز هنرهای مختلف قرار داد و انواع آثار هنری از قبیل نقاشی و مجسمه سازی ومعماری وموسیقی را در کلیسا جمع کرد.بخصوص هنر خوانندگی مورد توجه خاصی قرار گرفت و تکمیل وتوسعه موسیقی آوازی اساس کار کلیسا شد.

    در قرن چهارم کشیشی به نام "آمبروز"مقدس برای اولین بار موسیقی آوازی را در مراسم کلیسایی شرکت داد. تا آن زمان موسیقی مورد تحریم کلیسا بود و آواز جز در مورد تلاوت آیات انجیل به کار نمی رفت. از آن پس متن های مذهبی را با آواز می خواندند و کم کم به فکر افتادند که این آوازها را به وسیله ای حفظ و نگهداری کنند تا نسل های بعد نیز از آنها استفاده نمایند. به همین جهت اواخر سده ششم میلادی پاپ گرگوار ششم کتابی تدوین کرد که به نام سرود گرگورین معروف است و منشاء موسیقی کلیسا است.

    این کتاب بزودی مورد پذیرش فرقه های مختلف دین مسیح قرار گرفت و بخصوص از نیمه دوم قرن ششم همه این فرقه ها سرودهای گرگورین را اساس مئسیقی مذهبی خود قرار دادند.

     سرودهای گرگورین به زبان لاتین خوانده می شد و به صورت یک صدایی (هموفونی) بود ولی کلیسا با موسیقی سازی مخالف بود و هر گونه آلت موسیقی را "اسلحه ابلیس" می خواند.

 

 

 

*psalmus

**hymnus

 

 

"موسیقی در نمایش" دکترامیراشرف آریان پور

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

این شعر نیز از منتخبینه روز ۵شنبه است. که در وصف وصال و بازگشت آن بزرگوار (عالی جناب شمس) می باشد که هنوز ۱۰۰٪ تایید نشده و می تونید در این زمینه شعر انتخاب کرده و در وبلاگ بذارید.

راستی از باران عزیز ممنونم چون ما اینترنتمون داغون شده بود باران زحمت کشید و شعر هارو گذاشت (به نام خودم)

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید                     جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید

ادامه نوشته

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم

۵شنبه این هفته که کلاس در سرما و تعداد کم تشکیل شد و دوباره مشکل محل تمرین رو داشتیم به انتخاب شعر برای مراحل بعدیه کار پرداختیم.

این شعر که الان می خونید در وصف شوریدگی عالی جناب مولانا بسیار جالب توجه آمد که قبل از پیدا کردن این شعر شعر معروفه"مرده بدم زنده شدم" با حذف ابیات اول و دوم کاندید بود.

ولی این شعر انتخاب شده و توسط امین (امیر خلیلی نه!اون یکی) به زودی تنظیم میشود.

نمی دونم چقدر اجازه توضیح دارم فعلا همین رو قبول کنید تا بعد.

 

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم             دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم

 

ادامه نوشته

شمس

از بهر تفهیمشان

آن مکرر می کردم!

طعن می زدند که:

_از بی مایگی

سخن مکرر می کند!

گفتم:

_بی مایگی شماست!

این سخن من نیک است و مشکل

اگر صد بار بگویم هر باری

معنی دگر فهم شود

و آن معنی اصل همچنان بکر باشد!

"ص134/شماره170

 

 

آ-29

روزی مولانا شمس الدین تبریزی فرمود که:

_یک قول مولانا پیش من ...هزار دینار صره باشد...

زیرا دری که بسته بود باز ازو شد. و الله که من در شناخت مولانا قاصرم! در این سخن هیچ نفاق نیست و تکلف نیست و تاویل که" من از شناخت مولانا قاصرم". و مرا هر روز از حال و احوال او چیزی معلوم می شود که وی نبوده است!

مولانا را بهترک در یابید تا بعد از آن خیره نباشید!...

همین صورت خوب و سخن خوب که می گوید بدین غره و راضی نشوید که ورای این چیزی هست

آن را طلبید ازو!

"ص34

سپهسالار185(همچنین افلاکی با اندکی اختلاف در بیان38/4)"

 

آ-31

حضرت مولانا می فرمود که ...:

_مولانا شمس الدین...در علم کیمیا نظیر نداشتو در دعوت کواکب و قسم ریاضات و الاهات و حکمیات و نجوم و منطق ... او را بی نظیر می خواندند. اما چون به مردان خدا مصاحبت نمود همه را در جریده ی لا (نفی) ثبت فرموده... مجرد شد و عالم تجرید و تفرید و توحید را اختیار کرد.

"ص35

افلاکی18/4

 

چون گفتنی باشد

و همه عالم از ریش من درآویزد

که مگر نگویم...

اگر چه بعد از هزار سال باشد

این سخن

بدان کس برسدکه

من خواسته باشم!

"شمس-ش78"

آن خطاط

سه گونه خط نوشتی:

_یکی را او خواندی لا غیر!

_یکی را هم او خواندی هم غیر او!

_یکی نه او خواندی نه غیر او!

آن(خط سوم) منم!...

"شمس تبریزی-ش56"

از کتاب"خط سوم"  ـدکتر ناصر الدین صاحب الزمانی

آسیب شناسی

طرز نگهداشتن مچ دست

 

    زرد پی های تا کننده انگشتان از درون مجرای مچ دستی می گذرند. وقتی مچ با ساعد در یک راستا باشد کارها رو به راه است. اما اگر مچ خم شود به ویژه به صورت خمش کف دست یا کج شوی زند زیرینی  مشکلاتی به وجود می اید. زرد پی ها خم می شوند و در مجرای مچ دستی تجمع پیدا می کنند. استفاده مداوم از مچ در این حالت سبب ابتلا به التهاب غلاف زرد پی می شود که عبارت است تورم زرد پی ها و غشای انها.

 

    علاوه برالتهاب غلاف زرد پی ممکن است ناراحتی دیگری به نام سندرم مجرای مچ دستی نیز بروز کند. این اختلالی است که بر اثر اسیب دیدن عصب میانی در ناحیه ای گه از مجرای مچ دستی می گذرد پدید می اید.

 

    یکی از قوائد اصلی استفاده از ابزارهای دستی پرهیز از کج شوی زند زیرینی است. فکر خم کردن ابزار به جای مچ را "جان بنت" در مورد ابزارهای دیگر نیز به کار بست و این فکر را به ثبت رساند.

 

    علاوه بر کج شوی زند زیرینی سایر انواع خمش مچ نیز ممکن است سبب بروز مشکلاتی شود. کج شوی زند زیرینی به ویژه اگر با درون گرداندن و پس خمش ترکیب شود فشار بین سر استخوان زند زیرین و سر کوچک استخوان بازو در مفصل آرنج را افزایش می دهد.

 

فشارها و عوارض ناشی از آن

 

    غالبا در هنگام استفاده از یک ابزار یا وسیله دستی  دست نیروی زیادی اعمال می کند. این گونه اعمال سبب تمرکز نیروی فشاری زیادی در کف دست می شود. نواحی حساس به فشار جاهایی هستند که از زیر انها رگهای خونی و اعصاب (به ویژه رند زیرینی و زند زبرینی) می گذرند.

 

    در صورت امکان باید دسته ها را طوری طراحی کرد که سطح تماس بزرگی داشته باشند تا نیرو در ناحیه وسیعی توزیع شود و به نواحی حساسیت کمتر(مانند بافت سفت بین شست و اشاره)هدایت شود.

 

    از کف دست نباید به عنوان چکش استفاده کرد در نتیجه این کار نه تنها سرخرگها و عصبها و زرد پی های دست اسیب می بینند بلکه امواج ضربه ای تولید شده ممکن است به سایر نواحی بدن مانند آرنج و کتف نیز منتقل شوند.

 

    ( ما یه پروژه با نام ابزار دستی کار کردیم و بعضی مطالبش را نوشتم که شاید به درد بخوره/ پروژه 3 ارگونومی – استاد صامت حقیقی)

 

تاملی بر موسیقی و حرکات موزون

تاملی بر موسیقی و حرکات موزون

نوشتهء فرزانه قبادی

(قسمت هایی از متنی که به چاپ رسیده)

...

چرا انسان به ظاهر قدرتمند امروزی همانند انسان های نخستین برای شنیدن موسیقی و نغمه های موزون طبیعی و افرینش اهنگ ها و نواهای معنی دار پا فشاری می کند و از این رفتار خود لذت می برد و انجام ان را به دیگران سفارش می کند؟

بدون شک انسان در سایه رفتار های هنری خود که قالب زیبا شناسانه ای دارند توانسته است برخی کمبود های زیست محیطی خود را مرتفع سازد.

بشر به محض ان که با طبیعت پیرامون خود اشنا شد و تا حدودی توانست به اسرار برخی پدیده ها پی ببرد نیاز دیگری در وجود خود احساس کرد که بر خلاف رفتارهای اگاهانه او را ارام نمی گذاشت و دغدغه کشف انها او را وادار می کرد رفتار های خاصی انجام دهد که شاید برای دیگران معنی عقلانی نداشته باشد. ولی چون اسرار بعضی پدیده ها برای وی اشکار نشد به هنر به ویژه موسیقی و کلام روی اورد و از ان بزای تقویت روحیه خود جهت مقابله با مجهولات پیرامونش سود جست...

زبان زیر بنای هر نوع موسیقی را تشکیل می دهد. در برخی کتب مذهبی و عرفانی مشرق زمین امده است که دمیدن روح به وسیله جبرییل در کالبد ادم نخستین گام موسیقی و مقدمه ای برای موسیقی سازهای بادی و نایی بوده است...

در بین مردم برخی از اقوام و ملل اسیایی افریدگار یا همان روح افرین گاهی یک سرود .کلام .فریاد یا یک خنده و آه است که از خود او صادر می شود این اندیشه انتزاعی گاهی تا بدانجا پیش می رفته که صدا یا صوت با افینش و افریننده یکی پنداشته شده.

در ایین هندوییسم نیز "شیوا" خدایی است که جهان را با حرکت های موزون و نواختن سیتار و طبل و نی اداره می کند. پیروان هندوییسم موسیقی را نخستین هنری می دانند که از طرف خدایان بر انسان فرستاده شده است. تنها در اسطوره شناسی نیز آمده است که خدایان با فریاد یا نواختن موسیقی در جهان عمل می کنند.

انسان با ایجاد ارتباط صوتی به وسیله اعضا و کالبد جسمانی خود و با استفاده از اشاره ها  و حرکت های موزون هیجانی می کوشد با دیگران ارتباط برقرار کند و برخی از نیاز های روحی ذوقی و ادراکی خود را مرتفع سازد. لذا از نظر اغلب انسان شناسان و پژوهشگران علوم انسانی رقص های انفرادی و حرکت های موزون و نمایشی وسیله ای برای بیان خواست ها و انتقال پیام های درون است...

نقاشی هایی که در دهانهء غارهای محل سکونت انسان های نخستین باقی مانده است بیانگر چگونگی تولید صداها کلام و دیگر نمادهایی است از شاخص ترین آفرینش های هنری ان هاست...

از اثار موسیقایی قبایل بدوی گرفته تا موسیقی ایرانیان .یونان قدیم .روم باستان و غیره و از موسیقی جامعه کشاورزان گرفته تا جامعه صنعتی  همگی دو ویژگی مهم دارند: اهنگ و زیر و بمی صداهای مشترک.

همراهی موسیقی با حرکت های موزون در بین اغلب جامعه های نخستین دیده می شود .

دانستن این که تقدم و تاخر حرکت های موزون نمایشی با موسیقی چگونه است؟ شاید چنان مهم به نظر نرسد ولی در ان این که چرا حرکت های نمایشی و موزون با موسیقی همراه است اهمیت ویژه ای دارد به ویژه ان که پس از گذشت قرن های متمادی هنوز ذر اغلب مناطق ایران انواع حرکت های نمایشی با چوب و شمشیر یا سایر ابزار گوناگون اجرا می شود.

می دانیم اهنگ یکی از رکن های موسیقی بوده و بسیار طبیعی است که هر گاه اهنگی که مربوط به سلسله حرکت های ماهیچه ای و اندام های انسانی است با اهنگی که در الگوی صوتی و کلامی هماهنگ باشد باعث تجلی حرکات موزون همراه و همگام با کلمات معین و صدا های مشخص می گردد.به همین دلیل لست که گاهی وقت ها موسیقی حرکت هایی را به دنبال دارد و به هنگام اجرای نوازنده بروز می کند و به یقین وجه مشترک حرکت های موزون و موسیقی مرتبط با ان اهنگ یکسانی است که در ان نهفته است...

برای مثال بومیان آندامان در مراسمی حرکت و موسیقی را با هم به کار می برند. اینان با انجام حرکت های شگفت انگیزی بیشتر اعضای بدن خود را به حرکت می دهند و با اهنگ صداهایی از دست زدن و همچنین صداهایی که بر اثر نواختن بر تخته و چوب بلند می شود خود را همراه می کنند.

بومیان استرالیا نیز مراسمی برگزار می کنند که حکایت از تجلی هماهنگ موسیقی و حرکت های موزون دارد. انها در اغاز به ارامی حرکت می کنند  گاهی به کناری می جهند  گاهی به عقب یا جلو می روند سپس بدن خود را دراز و خم می کنند و... که در تمام این موارد موسیقی با حرکات بدن انها کاملا هماهنگ است.

"ودا"های  سیلانی در هنگام اجرای حرکات موزون  چون ابزاری برای نواختن موسیقی ندارند  با کوبیدن کف دست بر بدن خویش آهنگ مورد نظر خویش را تولید می کنند.

 

ماهنامهء روانشناسی و هنر / سال اول / شماره 2و3 مهر و ابان 1386

مختصری از تمرینات

دیدم هنوز کسی تمرین نامه ننوشته  گفتم یه بار دیگه تلاش کنم...

 

5/7/86 پنجشنبه:

بعد از مدتها تمرین در یکی از کلاس های فرهنگ سرای ارسباران، دوباره موفق به تمرین در دانشگاه شدیم. در تالار فرهنگ دانشگاه که هم از نظر تهویه و هم از نظر صدا بهتر از مکان قبلی بود. تمرین را اغاز کردیم و به علت تعداد کم بچه ها تمرین را با قطعه 4/6  جدید باران شروع کردیم تا با فضای قطعه آشنا بشیم. بچه ها کم کم اضافه شدن و ما قطعه را کامل تر وکامل تر کردیم. در آخر کمی هم قطعه 4/2 باران که چند بار اجراش کردیم ولی باز سیر تکاملی خودشو می پیماید زدیم و کلی مورد توبیخ قرار گرفتیم که چرا در خانه تمرین نمی کنیم و قرار شد اگه باز هم تمرین نکردیم تنبیه شویم. اصلاحاتی در قطعه داده شد و در ساعت 5 تمرین به پایان رسید . ...

 

 

12/7/86 پنجشنبه:

امروز جلسه دومی بود که تمرین در دانشگاه انجام می شد و اگه اتفاقی نمی افتاد واقعا جای تعجب بود. خوشحال و امیدوار از در دانشگاه بدون مشکلی رد شدم ولی وقتی به بچه های پشت در (تالار مذکور) مانده رسیدم   دیدم همون آش و همون کاسه. بچه ها تلاش کرده بودن کلید را بدست بیارند ولی موفق نشدن. ما تصمیم گرفتیم هر طور که شده تمرین را ادامه بدیم همین بود که در راه پله نشسته و به قول شکوفه تمرینات پله ایمان را شروع کریم . قطعه اشتباه باران ( همان قطعه صعودی مذکور) را زدیم و کلی تفریح کردیم . تا این که برادری مربوط به بخش بسیج که در طبقه بالای ما قرار داشت در حال رد شدن دل بر ما سوزاند و مقداری صندلی و راهرویی در اختیار ما قرار داد( اجرش با خدا). ما تمرینمان را 6 نفری با استاد ادامه داده و ساعت 3:30 تعطیل کردیم.

حاضرین: استاد. شکوفه. فریبرز. شادی. پریسا.من. ارش

اخبار: خبر داشتن دو اجرا یکی در ابان و دیگری در اذر.

نتیجه: زیاد شدن تعداد جلسات تمرین و اضافه شدن میزان هایی به قطعه مذکور جهت تکامل بیشتر.

...

 

17/7/86 سه شنبه:

چون قرار بود که تعداد جلسات تمرین اضافه شود ما در روز سه شنبه از مکان کلاس سواستفاده کرده و به تمرین گروهی پرداختیم.تمرین خوبی داشتیم. تقریبا گروه ها کامل بودن. استادم بعد از دل کندن از شاگرداش (زندگی دنیوی) به ما (وقت کشی دنیوی) پیوست.

قطعه مذکور تمرین شد و با کمال شرمندگی با اشکالات تکراری مواجه شد. البته معلومه که تقصیر بچه های بود که غیبت داشتن ما که عالی میزدیم جون خودمون...

نتیجه اخلاقی:

نا برده رنج گنج میسر نمی شود...

برو کار می کن مگو چیست کار...

خنک ان قمار بازی که بباخت انچه بودش...

راهی بزن که اهی بر ساز ان توان زد....

امروز تو را دسترس فردا نیست...

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم...

زخم پذیر و پیش روچون سپر شجاعتی....

بیا که رونق این کار خانه کم نشود...

 

اگه کم داشت ببخشید بیشتر از این حضور ذهن نداشتم و تجربه اولم بود.

ساز

گفتگو با بهنام سامانی ، طراح ساز جدید اودو- ضربانگ:ساز چهاركاره

هوشنگ سامانی

 

     

"بهنام سامانی" یکی از اعضای گروه دستان ، ساز جدید "اودو- ضربانگ" را در آلمان به ثبت رسانده است. به اين بهانه گفت و گويی با وي كرده ايم كه مي خوانيد.

-آقای سامانی !خیلی ساده بفرمایید چرا "اودو"؟

 

* برای اینکه ریشه اصلی این ساز از یک ساز آفریقایی به همین نام گرفته شده است. زنان در نیجریه از یک کوزه که سوراخی در گلویش ایجاد کرده اند، به منظور ارتباط با ارواح در گذشتگان خود بهره می برند. به این صورت که این کوزه تک سوراخه را به غار برده و در آنجا شروع به نواختن می کنند. فضای آکوستیک غار نیز برای تشدید صدای کوزه به نوازنده خیلی کمک می کند تا حس وحال خوبی بدست آورد. در آنجا به این کوزه "اودو" می گویند و چون به همین نام در دنیای خارج شناخته شده است، نوع تغییر یافته آن را که بنده به کمک شرکت آلمانی "شلاک ورگ" تهیه کرده ام، "اودو- ضربانگ" ناميدم زیرا تفاوت های زیادی با نمونه آفريقايي دارد.




- آیا بهتر نبود از یک واژه مناسب فارسی برای نام گذاری آن استفاده می کردید؟

*عرض کردم این ساز با نام اودو دراروپا و آمریکا شناخته شده است . به طوری که شرکت سازنده آن "شلاک ورگ" نیز قبول نمی کرد نام دیگری برای آن بگذاریم. زیرا در آنصورت برای فروش با مشکل مواجه می شد. یعنی باید ساز جدیدرا با نام جدید در دنیا معرفی می کرد که طبیعتاً زمان زیادی می برد.

 

                       

    

- آقای سامانی ! ما سئوالها را به ترتیب از آخر به اول طرح می کنیم!! حال بفرمایید اصولاً اودو چگونه سازی است و چه قابلیت هایی دارد؟

 

* من هم ناچارم ابتدا پاسخ پرسشی را بدهم که هنوز از من نپرسیده اید!!! در طول بیست سالی که از ایران مهاجرت کرده ام، با نوازندگان کوبه ای دیگر کشورها آشنا شدم. نوازندگانی از آمریکای لاتین، آفریقا، هند و کشورهای عربی که هر یک سازهای کوبه ای منطقه خود را به بهترین شکل می نوازند. من تا حد امکان سازهای کوبه ای دیگر فرهنگ ها را نواخته ام و خیلی هم از آن لذت می برم ولی وقتی فکر می کنم می بینم هر چقدر هم خوب طبلا بزنم، هیچ گاه مثل یک نوازنده هندی نخواهم شد. پس باید سازی را دنبال کنم که تا حد امکان به فرهنگ موسیقی خودمان نزدیک باشد. من علاوه بر تنبک و دف که ساز تخصصی ام هستند ،همیشه دنبال صدایی آشنا و در عین حال جدید می گشتم. از طرفی در حدود 10 سال با یک ساز اودوی آفریقایی که تنها یک سوراخ داشت و بیشتر شبیه تخم مرغ بود، کار کردم. در طول چهار پنج سال اخیر مدام فکر می کردم  که آیا می شود ازاین کوزه ساده صداهای دیگری هم تولید کرد و به این ترتیب به ذهنم رسید یک قطعه پوست به بدنه کوزه یا همان اودو اضافه کنم تا حالتی شبیه به تنبک خودمان داشته باشد. کم کم فکر کردم اگر یک سوراخ دیگر یا به قول دوست افغانی ام حکیم لودین، یک غار دیگر به آن اضافه کنم، با صدای متنوع تری روبرو خواهم شد. یعنی وقتی هر دو سوراخ باز باشند، یک صدا می شنویم، وقتی یکی از آنها را با دست بگیریم، صدای دیگری تولیدمی شود و اگر هر دو سوراخ را بگیریم صدای سوم تولید خواهد شد. در ضمن همزمان با اینکارها می توان با نواخت بر روی پوست، صداهای جالبی ایجاد کرد.

 

این تغییرات را خودتان شخصاً اعمال کردید؟

 

* خیر در آلمان شرکت های سازنده آلات موسیقی معمولاً این کارها را می پذیرند. یعنی اگر مطمئن باشد طرح پیشنهادی، آینده قابل قبولی دارد، در آن سرمایه گذاری می کنند. من وقتی طرح "اودو-ضربانگ" را به شرکت "شلاک ورگ" دادم ابتدا نپذیرفتند. بعد از طریق دوست خوبم، حکیم لودین که یکی از سرشناس ترین نوازندگان سازهای کوبه ای در اروپاست، توانستم مدیران شرکت را متقاعد کنم تا در خصوص طراحی و ساخت "اودو- ضربانگ" سرمایه گذاری کنند. نکته جالب توجه اینکه وقتی نمونه اولیه ساخته شد، آنها از من خواستند تا کیفیت نمونه را ارزیابی کنم و چون مورد تایید من قرار نگرفت ، ساز را همانجا شکستند. آنها می گفتند تا زمانی که نمونه ساخته شده مورد تایید طراح و نوازنده ساز قرار نگیرد، اجازه خروج ساز از کارخانه را صادر نخواهد کرد، زیرا مایل نیستند کالای بی کیفیت به نام شرکت "شلاک ورگ" بیرون بیاید.

 

- الان چند ساز را در یک ساز جمع کرده اید؟

 

*اردو- ضربانگ در حال حاضر تلفیقی از چهار ساز مختلف است . یکی صدای روی پوست که یادآور تمپوی عربی است. دوم صدای یک ساز کوبه ای هند به نام کنجیره، سوم صدای تنبک ایرانی و چهارم همان صدای اصلی اودو که از آفریقا آمده است

 

- با توجه به اینکه هر یک از سازهای نام برده، تکنیک نوازندگی خاص خود را می طلبد، بفرمایید تکلیف نوازنده "اودو- ضربانگ" چیست؟

 

* صحبت شرکت سازنده نیز همین بود که این ساز چگونه نواخته می شود. وقتی من يك مقدار برایشان نواختم، آنها علاقه مندی بیشتری نشان دادند تا کار به انجام برسد. به هرحال کسانی می توانند به نحو شایسته ای بااین ساز کار کنند که به نوازندگی چند ساز تسلط داشته باشند. یعنی همان سازهایی که نام بردم، تمپوی عربی، تنبک ایرانی، کنجیره هندی و اودوی آفریقایی. با این وجود من قصد دارم در آینده نزدیک یک دستور آموزشی برای آن چاپ کنم

 

- آیا تاکنون ضبط حرفه ای و کاربردی با "اودو- ضربانگ" داشته اید؟

 

* بله، در کنسرت سال گذشته گروه دستان با خانم پریسا، از این ساز هم استفاده کرده ام. CD کار در اروپا منتشر شده است ولی متاسفانه در ایران قابل انتشار نیست. علاوه بر این، در ضبط یک کار محلی بختیاری به نام "مرزنگ" مشارکت داشتم که در آنجا هم از "اودو-ضربانگ" استفاده شده است. خوشبختانه این اثر، اوايل تابستان به بازار می آید و هموطنان می توانند با بخشی از قابلیتهای "اودو- ضربانگ" آشنا شوند. از طرفي، تيرماه امسال قرار است به اتفاق گروه دستان در كاخ نياوران كنسرتي بدهيم و من قصد دارم آنجا از اودو-ضربانگ استفاده كنم.

 

منبع : هنر و موسیقی

باربد

باربد

هنگامی که در تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی ایران سیر میکنیم، به افراد مختلفی برخورد میکنیم که تاثیرات عمیقی بر آن گذارده و یا آن را از نابودی حتمی نجات داده اند ولی متاسفانه عده اندکی ایشان را میشناسند.

باربد مخفی شده و برای خسروپرویز می نوازد
باربد مخفی شده و برای خسروپرویز می نوازد



از این دسته افراد میتوان به"باربد" موسیقیدان بی نظیر و مخترع نثر مسجع که در عصر خسروپرویز زندگی میکرده اشاره کرد که آهنگهای زیبا ی او بعد از صدها سال همچنان شنیدنی و جزو گوشه های قابل تامل در موسیقی ایران است، از داستان زندگی وی اخبار چندانی در دست نیست و آنچه در ذیل میخوانید جمع آوری تکه هایی از کتابهای مستند تاریخی با ذکر نشانی آنهاست.

اصل او را از جهرم(از توابع شیراز) میدانند و داستان زندگی وی را ثعالبی این چنین نقل میکند:

روزی به" سرکش "رییس رامشگران مجالس خصوصی خسرو پرویز خبررسید جوانی مروی که زبردست ترین نوازندگان عود است و صدایی خوش دارد به دربار آمده تا به عنوان رامشگر به حضور شاه باریابد. سرکش که از این خبر مضطرب شده بود به هر وسیله ای متوسل شد تا وی را از مجامع نزدیک شاه دور سازد. پیشخدمتان و در باریان را تطمیع نمود و از دوستان و میهمانان درخواست کرد تا نامی از وی به میان نیاورند.

باربد نیز اندیشه کرد و با تطمیع نگهبان باغی که شاه برای گردش به آنجا میرفت، باسازش(عود) به آنجا قدم گذارده و با لباسی سبز بر بالای درختی که بر محیط مسلط بود مخفی شد و به انتظار نشست تا آنکه شاه وارد شد؛ هنگامی که شاه جامی بدست گرفت، باربد عودش را برداشت و آوازی ساده و دل انگیزبه نام "یزدان آفرید" را نواخت که شاه از شنیدنش شاد شد و نام رامشگر را پرسید. اما کسی او را نیافت. وقتی شاه جام دوم را برداشت، باربد آوازی دیگر سر داد چنانکه خسرو میگفت:"همه اعضای بدنم میخواند برای بهره بردن از آن سراپا گوش شوند" و امر کرد رامشگر را بیابند که این بار نیز کسی او را نیافت. سرانجام خسرو پروز جام سوم را نوشید و این دفعه باربد با نوایی شکوه آمیز و صدای گرمش حضار را مبهوت کرد و آهنگی که میخواند "سبز اندر سبز" نام داشت که بداهه سرایی بود و در آن به مخفیگاهش اشاره مینود. خسرو بپاخاست و گفت:" این آواز بی شک از فرشته ای برمیخیزد که پروردگار برای خوشی من فرستاده " و از رامشگر در خواست کرد خود را نشان دهد . باربد از درخت پایین آمد و برشاه تعظیم نمود. شاه هم مقدمش را گرامی داشت و جویای ماجرا شد سپس او را از نزدیکان خود ساخته و در مقام رییس رامشگران جایش داد.

معنی کلمه" بار بد" که بار یعنی اجازه و بد یعنی خداوند و دارنده است و کلا" بمعنی وزیر دربار است، گواه بر این سخن است که او در دربار خسروپرویز مقامی والا داشته و رعیت به واسطه وی به حضور شاه میرسیدند.

باربد برای هرروزی از ایام هفته نغمه ای ساخت که به نام "طرق الملوکیه " معروف است و نیز برای سی روز ماه به نام "سی لحن باربد" و همچنین 360 روز سال ]بدون خمسه مسترقه [ 360 نوای خاص سرود.

همچنین اخبار مهمی توسط باربد به صورت نغماتی نغز به شاه گفته شدند مانند این خبر که مولف تاریخ ایران در زمان ساسانیان به نقل از همدانی و ثعالبی آورده:

"شبدیز" نام اسب معروف خسرو بود که خسرو علاقه ای بسیار به آن داشت و قسم خورده بود هرکس خبر هلاکش رابدهد، او رامیکشد. روزی که شبدیز مرد، میر آخور هراسان شد و به باربد پناه برد. باربد هم ضمن آوازی آن را با ایهام و تلمیح به شاه گفت؛ شاه فریاد برآورد که" ای بدبخت ! مگر شبدیز مرده؟" خواننده در پاسخ گفت "شاه خود چنین فرماید". خسرو که جوابی برای گفتن نداشت، گفت"بسیار خوب ، هم خود را نجات دادی و هم دیگری را ". خالد الفیاض شاعر قرن 8 میلادی این داستان را به زیبایی به نظم در آورده.

نام 30 لحن ساخته باربد چنین است:کین ایرج – کین سیاووش- باغ شیرین – اورنگی- آرایش خورشید-ماه ابر گوهان(ماه بالای کوهسار)- تخت طاقدیس- گنج باد آورد- گنج گاو(گنج کاووس)- شبدیز – سروستان – آیین جمشید- حقه کاووس- راح روح- رامش جان- سبز در سبز – سروسهی- شادروان مروارید- شب فرخ- قفل رومی –گنج سوخته- مشکدانه- مروای نیک- مشکمالی- مهرگانی(مهربانی)- ناقوسی- نوبهاری- نوشین باده- نیمروز- نخجیرانی.( پشت هر کدام از این اسامی، آهنگ هایی زیبا و داستانهایی است که نقل و توصیف آن خارج از حوصله این مکان است.)

در خصوص مرگ باربد اقوال مختلفی است وفردوسی این چنین میگوید که:

هنگامی که خسرو پرویز بدست فرزندش"شیرویه" بزندان افتاد ؛ باربد با رنگی پریده و اندوه بار به خانه ای که خسرو در آنجا زندانی بود رفت و در برابر او آهنگی نوحه آمیز از ساخته هایش را میخواند و چهار انگشت خود را بریده و به خانه بر میگردد و آتشی افروخته و همه سازهایش را میسوزاند.

عده ای هم میگویند او بوسیله سرکش به قتل میرسد.

www.harmonytalk.com

معرفی البوم

گفتگوی چپ و راست

بهمن رجبی:تنبک

فربد یداللهی:تنبک

 

 

 

بهمن رجبی در سال 1318 در یکی از محلات فقیر نشین رشت متولد شد. او با استفاده از همه گذشتگان و معاصرین هنر والای تنبک نوازی  بیشتر خود را مدیون زنده یاد امیر ناصر افتتاح می داند. رجبی که نویسنده و محقق نیز هست تا کنون دو کتاب تحقیقی از دیدگاه جامعه شناسی تحت عنوان "تنبک و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف" و دو کتاب اموزشی برای دوره های ابتدایی متوسطه عالی و فوق عالی با استفاده از سیستم یک خطی به رشته تحریر در اورده است و 34 سال است که با کنسرت های پژوهشی از طریق سخنرانی و تک نوازی تنبک ارزش های علمی و عملی این ساز(به قول ایشان هنوز هم مظلوم و مهجور ) را شناسانده است و زندگی خود را از طریق تربیت شاگرد (بهمن گونه و رجبی وار) می گذراند.

 

نوشته داخل نوار

موسسه ماهور

 

 

 

زندگی بدون عشق جهنمی بیش نیست و هنر والای تنبک نوازی به عنوان یکی از شاخه های زیبایی از تجلیات عشق است عشق به انسانیت به معنا و مفهوم وسیع کلمه.

 

بهمن رجبی