19 آذر 88

 

ما ایرانی ها بعضی وقتها می خوایم تعارف کنیم، طرف خیال می کنه داریم جدی می گیم! اون وقته که خر بیار و باقالی بار کن. ولی بعضی وقتها هم می خوایم جدی بگیم، اطرافیان خیال می کنن داریم تعارف می کنیم.

روز 19 آذر ماه 1388، پنج شنبه، روز مهمی برای من بود. خیلی خیلی وقت بود که قطعه قیام فکر و ذهن من رو به خودش مشغول کرده بود. پنج شنبه گذشته اولین باری بود که این قطعه درست و حسابی از اول تا آخرش اجرا شد. هر چند که متاسفانه شادی نبود که با صدای قشنگ خودش شعر قطعه را بخواند ولی چون من خودم خوندم حداقل تفاوتش من یکی رو اذیت نکرد. از تام تام اوردن روزبه هم که من نا امید شدم.

اجرای کامل این قطعه یعنی بر آورده شدن آرزوی چند ماهه یا حتی درست تر بگم، چند ساله گذشته من!!! کلی حرف برای گفتن داشتم، کلی جمله برای تشکر از دوستان و بچه های گروه، از سرپرست گروه که این آرزوی من را به واقعیت تبدیل کردن. راستش اومدم بگم ولی مشکل اول مقاله پیش اومد. یعنی ملت خیال کردن دارم تعارف می کنم، اونها هم شروع کردن به تعارف کردن و قضیه بر عکس شد منم آچ مز شدم یعنی قات زدم یعنی هنگ کردم و دیگه هیچی نگفتم.

ولی همیشه وقتی من یه حرفی می خوام بزنم که نمی شه، مثلا می رم کنسرت و در به در دنبال یکی می گردم که دف و ریتم و این حرفها حالیش باشه و ازم بپرسه اجرا چطور بود، منم شروع کنم یک ساعت واسش تعریف کردن و وقتی چنین آدمی پیدا نمی شه می ام اینجا می نویسم و می گم حتما صد تا آدم درست و حسابی می خوننش اون هم تا انتهاش. این دفعه هم گفتم چون کسی دیگه نمی تونه وسط حرفام تعارف کنه یا هر چی، بازم اینجا می نویسم.

این که گفتم آرزوی چندین ساله من محقق شد، اون هم توسط بچه های گروه اصلا اغراق نکردم. حدود سال 82 یا 83 بود، همون سالی که فاطمه محمدیان کنکور فوق لیسانس قبول شده بود، روزبه یه روز گفت آدم می تونه با ساز زدن یک داستان رو تعریف کنه، می تونه یک فضا رو به تصویر بکشه! من هاج و واج داشتم نگاهش می کردم، یعنی کف کرده بودم، یعنی دهنم وا مونده بود این هوا! گفت داستان بنویسین بعدش برین براش یه قطعه بنویسین. منم فرتی رفتم و یه داستان نوشتم و اوردم. بعضی بچه ها یادشونه اون داستان تا کلی وقت نقل کر کر خندمون شده بود. داستان یه عقابه بود توی یه جنگل دنبال یه خرگوش می کرد و ... . اون داستان به جایی نرسید ولی همیشه اون حرف روزبه گوشه ذهنم بود. یه بار روزبه یه قطعه نوشته بود خیلی دوسش داشتم، گفت حالا شما بیاین کاملش کنین. منم از فرصت کمال سو استفاده رو کردم. سعی کردم اول یه داستان برای خودم بسازم بعد اون قطعه رو روش منطبق کنم. یه چند خطی به قطعه روزبه اضافه شد، ولی قطه به نام من ثبت شد. به اون قطعه هم بد و بیراه های زیادی اولش گفته شد. نمی گم ناراحت نشدم ولی به جاش فهمیدم خیلی نتونستم با این قطعه، داستانم رو تعریف کنم. هر چند که آخرش به تعریف و تمجید ختم شد.

دقیقا روزی بود که در دانشگاه امیرکبیر اجرا داشتیم که من یه ریتم پایه دو و نیم چهارم افتاد توی مخم، که فکر کردم خیلی خوب می شه یه داستان از روی این ریتم تعریف کرد. دوباره یه داستان ساختم و روش یه قطعه به امید این که این دفعه بتونم اون چیزی رو که از شنیدنش کف کرده بودم، خودم خلقش کنم.البته اون ریتم رو هم بالاجبار تبدیلش کردم به سه چهارم.  نوشتم دادم روزبه و طاهره، معلوم بود که فقط بعضی جاهاش خوب شده. درگیر داستانهای کاویان بودیم که روزبه گفت یه قسمت شعر رو هر کسی برداره یه قطعه واسش بنویسه. دیدم ایول این بهترین فرصته، شعر و داستان آماده، ریتم پایش رو هم که می دونم چیه و چی کار می خوام بکنم. رفتم شعر و گشتم دو صفحه شعر رو پیدا کردم که نزدیک بود به داستان آخر خودم، هر چند که این دو صفحه پیوسته و دنبال هم نبود ولی هنوزم که هنوزه این رو به روی خودم نیاوردم. قطعه را نوشتم، این دفعه دو تا مصیبت داشتم اولیش شعر بود که نمی دونستم چه جوری باید روی قطعه اجراش کنم، دومیش روزبه! آخه من نصف دیگه هدفم این بود که قطعه بنویسم که شبیه بقیه قطعه های گروهمون نباشه، و  بدون شک این یعنی برخلاف سلیقه استاد قطعه نویسی کردن! بعد شک کردم گفتم خوب شاید اصلا سلیقه من آنقدر ابتدایی باشه که واسه گروهمون افت داشته باشه. برای همین زمسنان 87 قطعه رو نوشتم ولی به عنوان آزمایشی آوردم. مخالفت های و ایرادات و مچل های که می شد به اندازه ای نبود که من بی خیال آرزوی خودم بشم. ولی همون اول کلی از اشکالات قطعه تابلو شد. توی تعطیلات عید دوباره قطعه رو از اول نوشتم با این تفاوت که این بار نسخه آزمایشیش اجرا شده بود، خودم شنیده بودم و کلی از بچه ها هم نظراتشون رو گفته بودن و کاملا یادم بود. دفعه دوم آمدم و قطعه را تایپ کردم به دو دلیل، اولی اینکه شکوفه یه جلسه در میون می گفت چقدر بد خطه، دومیش اینکه بگم این قطعه از اون قطعه ها نیست که بخواد الکی الکی یادمون بره و خاک بخوره.

خلاصه اینکه الان یعنی آذر 88 بعد از کلی مصیبت بالاخره قطعه آماده و اجرا شد. جدا مصیبت هاش کم نبود از همه بدتر روزی بود که یه کسی از همه جا بی خبر اومد و تا قطعه شروع شد، کر کر زد زیر خنده و روزبه هم فرطی گفت این راست می گه!!! داشتم منفجر می شدم. ولی این دفعه هم نظرات بچه ها باعث شد که اشکالاتش خیلی زود بر طرف بشه. مصیبت هایش به جای خود ولی چند بار هم تا عرش حال کردم. آخه من یه داستان رو، یه فضا رو تبدیل کرده بودم به نت، چندین بار می خواستم ریز به ریز اون فضا رو برای بچه ها تعریف کنم، ولی هیچ وقت این کارو نکردم، چون فکر می کردم اگر کارم رو درست انجام داده باشم، بچه ها خودشون می فهمن و دیگه نیازی به تعریف کردن من نباید باشه. بعضی وقتها که یه کسی می آمد و می گفت تو اینجا می خواستی این رو بگی، منظورت این بوده، حتی اگر بعدش می گفت اشتباه کردی، ولی همین که می دیدم از روی نت ها به ذهنیت من رسیده انگار که دنیا رو به من داده بودند، انگار تونسته بودم با یه قطعه یه داستان رو تعریف کنم، یه فضا رو به تصویر بکشم.

به هر حال من چند ماهی بود که صبح تا شب، تو خیابون و اتوبوس و تاکسی تا سر کار و حتی ... گلاب به روتون ... به این قطعه و نظرات بچه ها فکر می کردم. ممنونم که وقت گذاشتین، منو تحمل کردین، ممنونم که نظراتتون رو گفتین حتی اگر قبول نکردم، باور نمی کنین چقدر تاثیر داشت. راستشو بخواین هر جای قطعه برای من یاد آور حرف یکی از بچه هاس انگار که هر خط و میزان اسم یکی از بچه ها روشه. با وجود همه اون حرص و جوش ها ولی خیلی ممنون از روزبه که وقت گروه و در اختیار این قطعه قرار داد و تا اینجا، تمرین کردن این قطعه رو تحمل کرد.

یه چیزی هم پنج شنبه توی کلاس گفته شد که باید جواب بدم، مربوط می شد به اون تعارف ها که یهو ریخت وسط. در واقع من با فعالیت توی این گروه به دنبال آرزوها و علایق خودم هستم حالا اینکه علایق من با گروه نزدیکه، این خوش شانسی منه. این گروهه که به من این اجازه رو می ده که کارهای رو که دوست دارم بتونم انجام بدم. ممنون.

                                                                                                                              آرش

                                                                                                                           20/9/88

 

 

خداوندگار سنتور ایران درگذشت

خداوندگار سنتور ایران

 

مرگ حبیب سماعی (استاد بزرگ سنتور) در سال 1325، ضربه جبران ناپذیری بر پیکره موسیقی ایرانی و همینطور ساز سنتور وارد ساخت و از آن به بعد بود که دوران رکود این ساز آغاز شد. دیگر سنتورنواز چیره دستی وجود نداشت که بتواند راه وی را ادامه دهد زیرا همه آنها کم مایه و کم تجربه بودند. بله! مرگ حبیب مصادف شد با مرگ سنتور! در این زمان استاد ابوالحسن صبا (که از شاگردان سماعی بود)، آینده این ساز و همینطور موسیقی ایرانی را در خطر دید و در این راه اقدام به پرورش چندین شاگرد نمود.

سال 1328 نوجوانی 17 ساله به قصد یادگیری سنتور به خانه استاد صبا می رود و استاد نیز به گرمی او را می پذیرد و این آغازگر سالها دوستی و همکاری بین آنها بود. چه کسی فکر می کرد که زمانی همین نوجوان جای حبیب سماعی را بگیرد و آینده موسیقی ایرانی را تغییر دهد.

"فرامرز پایور" در 21 بهمن ماه 1311 در تهران دیده به جهان گشود. پدرش استاد زبان فرانسه و نقاش بود و همچنین معرف وی به استاد صبا. پدربزرگش، مصورالدله نیز نقاش مخصوص دربار قاجار بود که آثارش را در کاخهای گلستان و صاحبقرانیه نگهداری می کنند. این دو، ویولن و سنتور را خوب می نواخنتد و با استادان زمان خود معاشرت داشتند. فرامرز در چنین خانواده ای رشد و تکامل یافت. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستان عسجدی و دارالفنون تهران به پایان برد، در سال 1331 به خدمت نظام رفت و در سال 1332 به خدمت وزارت دارایی درآمد. در سال 1333، "استاد حسین دهلوی" از وی دعوت کرد تا در قطعه «دئو سنتور» (در سه گاه از ساخته های خود) در کنار "داریوش صفوت" به نوازندگی بپردازد. در سال 1334 وی قطعاتی از علینقی وزیری را در حضور خود او اجرا کرد و در همین دوران بود که وی اولین قطعه کامل خود را به عنوان «ترانه» (در ماهور) ساخت و یک سال بعد از آن نیز برای مسابقه سنتور از طرف جامعه لیسانسیه های دانشسرای عالی، انتخاب شد. وی در مدت 6 سال، تمام ردیف موسیقی ایرانی را فراگرفت و پیشرفت و استعدادش در کار چنان زیاد بود که بارها توانست در کنار استاد خویش به ضبط در رادیو و اجرای کنسرتهای متعدد بپردازد.

قطعه  «گفتگو» که استادپایور آن را در سال 1335 برای سنتور و ویلون در شور نوشته بود، در همان سال بوسیله سنتور خودش و ویولن استاد صبا ضبط شد. ساخت این قطعه در 24 سالگی، نشانه ذوق و نبوغ سرشار وی و همینطور تسلط کافی بر ردیف موسیقی است. همچنین صفحه ای در دشتی از آن دوران باقی مانده است که استاد پایور در آن به تکنوازی می پردازد و سپس به همراهی ویولن استاد صبا قطعه «تمرین دشتی» (از ساخته های صبا) را اجرا می کند که در آنجا نیز بسیار زیبا و لطیف ساز زده است.

آثار به بجا مانده از این دوران، کاملا مهارت وی را در سنتورنوازی به اثبات می رساند. استاد پایور بوسیله استاد صبا با "حسین تهرانی" (خداوندگار تنبک ایران)آشنا شده و از آن به بعد همکاری چندین و چند ساله آنها آغاز می شود. پس از مرگ استاد صبا (در 29 آذرماه 1336)، پایور اداره تمامی کلاسهای سنتور استاد صبا را بر عهده گرفت و شاگردان بسیاری نیز پرورش داد. وی به آموخته های موسیقایی خود در این حد قناعت نکرد و در کنار آموزش، به یادگیری و تکمیل کردن آموخته های خود از قبیل ردیفهای میرزاحسینقلی و میرزا عبدالله نزد استادانی چون: نورعلی برومند، عبدالله دوامی، رکن الدین مختاری و موسی معروفی مبادرت ورزید. در همین دوران بود که میراث به جای مانده موسیقی ایرانی را ثبت و به نت درآورد و آن را از خطر نابودی نجات داد. پس از تأسیس تلویزیون در سال 1337، دست به اجرای برنامه های زنده تکنوازی و همنوازی در این رسانه گروهی کرد که در زمان خود گام مهمی برای جلب بیشتر توجه مردم به موسیقی ملی بود. وی در 1340، اولین کتاب آموزشی خود را به عنوان «دستور سنتور برای مبتدیان» منتشر نمود که با استقبال زیادی نیز مواجه شد.

پایور در سال 1342، برای تحصیل زبان به انگلستان رفت و پس ازگذراندن دوره ای سه ساله، موفق به دریافت درجه تخصصی زبان انگلیسی از دانشگاه کمبریج شد. در اواخر همین دوره تحصیلی، چند برنامه تکنوازی سنتور به همراه سخنرانیهایی در معرفی موسیقی ایرانی در دانشگاههای لندن و کمبریج اجرا کرد و به قول خودش، تحصیل زبان انگلیسی را به خدمت موسیقی ایرانی گرفت. پس از تأسیس وزارت فرهنگ و هنر، پایور ارکستر سازهای ملی (ارکستر فرهنگ و هنر) را تشکیل داد. تکنوازان این گروه فرامرز پایور (سنتور)، هوشنگ ظریف (تار)، رحمت الله بدیعی (کمانچه) و حسن ناهید (نی) بودند. با تأسیس تالار رودکی(تالار وحدت فعلی) در سال 1346، فعالیتهای اجرایی استاد پایور و بخصوص این ارکستر افزوده شد وی بسیاری از آثار گذشتگان (از قبیل: درویش خان، سماع حضور، عارف، شیدا، رکن الدین مختاری، امیرجاهد، صبا و...) را با ذوق و سلیقه خاص خود تنظیم و همراه با خوانندگان معروف آن زمان اجرا و ضبط کرد. تمامی آثار ضبط ضبط شده در این دوران، به همراهی تنبک استاد حسین تهرانی بوده است. این دو استاد سالها با هم همکاری کردند و پیامد این همکاری ضبط آثار بسیار زیبا و به یاد ماندنی از قبیل برنامه هایی در شور، دشتی، افشاری، بیات ترک، بیات اصفهان، ابوعطا و... بوده است.

وی در سال 1347 از وزارت دارایی به وزارت آموزش و پرورش (سازمان مبارزه با بیسوادی) منتقل شد. پس از برگزاری جشنهای هنر شیراز از سال 1348، وی هر سال به اجرای برنامه های متعدد تکنوازی، دونوازی و گروه نوازی پرداخت که همیشه با استقبال بالای مردم روبرو می شد. از اولین برنامه های وی می توان به سه نوازی به همراه حسین تهرانی و جلیل شهناز در سال 1348 و همینطور برنامه دونوازی با استاد تهرانی در سال 1349 اشاره کرد.

وی در اردیبهشت ماه 1351، دومین کتاب خود را با عنوان «سی قطعه چهارمضراب برای سنتور» منتشر نمود که بهترین و کامل ترین کتاب از نظر چهارمضراب بود. استقبال از این کتاب چنان زیاد بود که حتی به چاپ دوم در سال 1359 انجامید.

پس از مرگ حسین تهرانی (در 7 اسفند1352)، استاد پایور یار دیرینه خود را از دست می دهد و از آن پس با بهترین شاگرد او، یعنی محمد اسماعیلی شروع به همکاری می کند. وی برای بزرگداشت نام آن استاد بی بدیل، قطعه ای به نام «به یاد حسین تهرانی» برای ارکستر سازهای ملی و گروه تنبک، ساخت که نمونه بسیار جالبی از خلاقیت استاد است. این قطعه با تنظیم استادانه وی در همان سال در تالار رودکی بوسیله ارکستر پایور اجرا شد که فیلم آن نیز موجود است.

فرامرز پایور استاد پایور به دلیل اینکه نمی توانست در همه جا از ارکستر مخصوص خود استفاده کند، به فکر احیای دوباره گروه اساتید افتاد. گروهی که استاد پایور آن را حتی قبل از ارکستر خود تشکیل داده بود. اعضای این گروه در ابتدا، اصغر بهاری (کمانچه)، جلیل شهنار (تار)، حسین تهرانی (تنبک)، فرامرز پایور (سنتور) و حسن ناهید (نی) بودند که کنسرتهای زیادی نیز از جمله کنسرت سه گاه به همراه آواز عبدالوهاب شهیدی اجرا کردند. ولی پس از مرگ تهرانی، فعالیت این گروه برای مدتی متوقف شد. ولی استاد پایور با اضافه کردن محمد اسماعیلی و محمد موسوی (به جای حسن ناهید)، دوباره فعالیتهای این گروه را آغاز کرد و پیامد آن اجرای کنسرتها و برنامه های مختلف با خوانندگان متعدد بود.

با شروع به کار کردن سری برنامه های «گلهای تازه»، در رادیو سراسری در سال 1353، استاد پایور به همراه ارکستر خود و گروه اساتید به اجرای برنامه به همراه خوانندگانی چون: محمدرضا شجریان، عبدالوهاب شهیدی، محمود خوانساری، خاطره پروانه، سروش ایزدی، محمد ابراهیمی، سیما بینا، نادر گلچین و... پرداخت که توانست با تنظیم و اجرای قطعات بی نظیر، هم نقش بزرگی در شناساندن موسیقی ایرانی برای به مردم ایفا کند و هم به محبوبیت خود بیافزاید. وی با اجرای پیش درآمد و رنگ و تصنیفهای خود در این سری برنامه ها، نبوغ و استعداد والای خود را در زمینه آهنگسازی به همگان نشان داد و وی با اینکه سالها نزد اساتیدی چون حسین دهلوی و امانوئل ملک اطلانیان با یادگیری فن آهنگسازی مشغول بود، ولی هرگز خود را یک آهنگساز نمی داند!

در این دوران استاد پایور بوسیله ارکستر خود و یا گروه اساتید کنسرتهای متعددی در داخل و خارج کشور انجام داد که بدین وسیله نقشی در شناساندن موسیقی ایرانی به مردم کشورهای دیگر ایفا کرده باشد و نیز در سال 1354، به همراه ارکستر خود برنامه ای در تجلیل از درویش خان در تالار رودکی انجام داد. استاد پایور در سال 1355 بازنشسته شد و از آن به بعد تمام وقت خود را صرف موسیقی کرد. وی در فروردین ماه 1357، قطعات زیبا و ملودیک خود را از قبیل: پوپک، ترانه، فرپرک، پرواز و... در کتاب «هشت آهنگ برای سنتور» منتشر کرد. یک سال بعد از نیز پارتیتور قطعات پرنیان (دونوازی تار و سنتور در چهارگاه) و همینطور «گفتگو» را با اضافه کردن مقدمه ای منتشر کرد. در تیرماه همان سال 1358، کنسرت بزرگی را به همراه ارکستر خود و محمدرضا شجریان در تالار رودکی انجام داد که یکی از شاهکارهای وی بود. اجرای پیش درآمد و «از رنگ دشتی» خود و همینطور تصنیفهای «گریه را به مستی» و «از خون جوانان وطن لاله دمیده» از عارف قزوینی، اعتبار خاصی به این کنسرت بخشید.

استاد فرامرز پايور در جهت حفظ ميراث موسيقي ايراني، «رنگ شهر آشوب» که يکي از آثار قديمي موسيقي ايراني است را در خرداد ماه 1363، به نت درآورد و بعد آن را به طور کامل اجرا و ضبط کرد. پايور به همراه گروه اساتيد، اولين همکاري خود را با علي رستميان در سال 1365، در نوار «چهارباغ» (در ابوعطا) آغاز کرد که يکي از بهترين اجراهاي اين نيز گروه بود.

پايور به جهت آشنايي مقدماتي سنتورنوازان با رديف موسيقي، در شهريور ماه 1367، اقدام به انتشار «دوره ابتدايي سنتور» کرد. قبل از آن، هنرجوياني که کتاب دستور سنتور را مي گذراندند، شروع به يادگيري رديف سنتور استاد صبا مي کردند و چون رديف استاد صبا کمي مشکل بود، اکثر هنرجويان با مشکل روبرو مي شدند. وي با آگاهي از اين موضوع، دست به انتشار يک رديف مقدماتي زد.

وي در سال 1368، قطعه زيباي «رهگذر» را که براي سنتور و فلوت نوشته بود، منتشر کرد. در همان سال کنسرت زيبايي به همراه گروه اساتيد در ابوعطا و به همراه شهرام ناظري در تالار وحدت اجرا کرد که با پيش درآمد زيباي او در ابوعطا آغاز شد و با تصنيف «تا کي به تمناي وصال تو يگانه» به پايان رسيد. گرچه استاد اصغر بهاري بدليل کهولت سن، به خوبي قادر به همکاري با ديگر اعضاي گروه نبود ولي اين برنامه به عنوان آخرين کنسرت گروه اساتيد به خوبي اجرا شد.

وي در سال 1371، قطعات کتاب دستور سنتور خود را، اجرا و ضبط کرد. در سال 1373، کتاب «آموزش ابتدايي تار» را با استفاده از تجريباتش در نوازندگي سه تار که نزد استاد ابوالحسن صبا فراگرفته بود، نيز تجربياتي که در آموزش سنتور در کتاب "دستور مقدماتي سنتور" داشت با همکاري جهانشاه صارمي منتشر نمود. (پيش از اين با همکاري تارنواز ديگري که مهرداد دلنوازي بود، "قطعات مجلسي" را تنظيم کرده بود.

در همان سال آثار با ارزشمند ديگر چون «پرده عشاق» (در دشتي) با همکاري هوشنگ ظريف، حسن ناهيد و حميدرضا نوربخش (آواز) و همينطور آلبوم بسيار ارزشمند «گفتگو» که حاصل سالها تلاش و تجربه استاد بود، منتشر شد. در اين آلبوم، ساخته هاي زيبايي از استاد بوسيله خود و شاگردانش اجرا شده است. در سال 1375 نيز بالاخره پس از سالها سعي و تلاش، کتاب بي نظير «رديف آوازي و مجموعه تصنيفهاي قديمي به روايت عبدالله دوامي» که شامل رديف کامل آوازي و 186 تصنيف قديمي بود، منتشر نمود. کتابي که حاصل سالها شاگردي وي در محضر استاد دوامي بود.

در اين سال، استاد کنسرتهاي متعددي در داخل و خارج کشور انجام داد که از آن جمله مي توان به کنسرت ايشان در امريکا (در شور، دشتي و سه گاه) اشاره کرد که يکي از زيباترين و قوي ترين برنامه هاي ايشان محسوب مي شود. آخرين اثر استاد، «ارغوان» بود که در زمستان 1376 با همکاري علي رستميان در دشتي اجرا شد که استاد در اين آلبوم پس از کمي جواب آواز به اجراي چهارمضراب دشتي مي پردازد و اين آخرين سنتورنوازي وي بود که نشان از آمادگي و چابکي مضرابهايش در 65 سالگي بود.

کتابهاي ديگر وي که يکي «ويرايش رديفهاي سنتور استاد صبا براي سنتور» و ديگري «فالگوش»(هفت قطعه براي سنتور) بود که در سال 1379 و همينطور کتاب «چهل قطعه» (شامل پيش درآمد، چهارمضراب و رنگهاي بزرگان موسيقي) در سال 1383 به همت شاگردانش منتشر شد. از شاگردان استاد مي توان به رضا شفيعيان، ارفع اطرايي ، سعيد ثابت، پژمان و پيمان آذرمينا، مينا افتاده، نادر سينکي ، سوسن اصلاني و بسياري ديگر اشاره کرد. 

متأسفانه استاد پايور در سال 1378 دچار سکته قلبي شده و ديگر قادر نيست فعاليتهاي هنري اش را ادامه دهد و حتي اکنون به خوبي قادر به سخن گفتن نيست و فقط دوستان و شاگردان نزديکش با او ملاقات مي کنند.

اين حادثه، ضربه بزرگي بر پيکره موسيقي وارد ساخت. چراکه پايور زنده کننده سنتور به صورت امروزي بوده و اگر پايور نبود قسمت بزرگي از ميراث گرانبهاي موسيقي ما به فراموشي سپرده شده بود، وي تمام زندگي خود را صرف اعتلا و پيشرفت موسيقي نمود و از هيچ کمکي در اين راه دريغ نکرد. کسي نيست که با آوردن نام سنتور، به ياد پايور نيافتد. بي شک، او پدر سنتورنوازي نوين است...

زماني از استاد صبا پرسيدند: بهترين شاگرد شما کيست؟ صبا نيز پاسخ بسيار جالبي مي دهد:"خود جامعه آن را تشخيص مي دهد!" از آن زمان 50 سال مي گذرد و جامعه با گذشت زمان همه چيز را فهميد، بيش از نيم قرن فعاليت هنري!

به اميد شفاي هر چه زودتر ايشان...

 

گروه اساتید موسیقی ایران، به ترتیب از راست: استاد محمد اسماعیلی(تنبک)، استاد محمد موسوی(نی)، مرحوم استاد علی اصغر بهاری(کمانچه)، استاد جلیل شهناز(تار) و استاد فرامرز پایور(ستنور)، سال 1368 تالار وحدت تهران

 

 

 

از راست: استاد محمد اسماعیلی، استاد حسین دهلوی، خانم گلنوش خالقی(دختر استاد روح الله خالقی) و استاد فرامرز پایور. عکس مربوط به سال 1371 و در مراسم اجرای برنامه ارکستر بزرگ خالقی به رهبری خانم گلنوش خالقی در واشینگتن دی سی می باشد.   از راست: هوشنگ ظریف،هوشنگ ابتهاج(سایه)،فرامرز پایور، محمد رضا شجریان، عبدالوهاب شهیدی، محمد اسماعیلی، رحمت الله بدیعی و حسن ناهید. سال ۱۳۵۵حیاط رادیو ایران میدان ارک تهران    در این قسمت به جای تصنیف، یک قطعه تصویری از اجرای استاد فرامرز پایور را برایتان گذاشتم که بسیار زیباست. قطعه پژواک، سنتور استاد فرامرز پایور با همراهی تنبک  استاد محمد اسماعیلی. قطعه پژواک(اجرای سال ۱۳۵۳) را از اینجا دانلود کنید.
 

و معرفی پایور از زبان خودش(تصویری). از اینجا دانلود کنید.

منبع : http://www.rkac.com



منلود

منکنید.

 

هنوز غم پرویز مشکاتیان در دلمان بود که فرامرز پایور هم رفت ... روحش شاد


از دست دادن دو استاد سنتور نواز در عرض چند ماه واقعا تاسف آوره ... تسلیت



 

کنسرت گروه دبدبه

 

در شب پانزدهم آذر ماه 1388 گروه کوبه ای – ملودی دبدبه در تالار فرهنگسرای ارسباران یا همان هنر اجرا داشت که من در آنجا حضور داشتم. در این مقاله به درج دیده ها و نظرات خودم راجع به اجرای آن گروه و همچنین مقایسه آن با اجرای سال 1384 کاخ سعد آباد آن گروه که باز هم من در آن حضور داشتم خواهم پرداخت.

قبل از هر چیز می باید از تلاش مجموعه اعضای گروه به ویژه دو سرپرست آن آقایان رضا فرهمند و محسن فرمانی تقدیر و تشکر کرد. چرا که نه دشواری های کار موسیقی و نه دشواری های کار گروهی در شرایط حال حاضر بر کسی پوشیده نیست. با این وجود جمع آوری بالغ بر 40 نفر، تمرینات متمادی و اجراهای مستمر و متفاوت در طول شش سال، گذشته از کم و کیف کار، بی شک جای سپاس و خسته نباشید فراوان دارد.

اما شرح ماجرا:

اول از همه اجازه بدین من غر همیشگی ام را بزنم تا یه کمی آروم بشم. سالن نداریم هیچ، هر چی سالن داریم به درد موسیقی نمی خورن هیچ، بد بختی این سالن های فلان فلان شده ما، که از چهار تا صندلی ای که دارن 3 تا شون به کفر ابلیس هم نمی ارزه. از اونجایی که اون یه دونه صندلی هم شامل حال فک و فامیل بازی و رانت خواری می شود همیشه بدترین نوع صندلی ها گیر بنده می آید. یا خیلی دورن یا خیلی نزدیک. یا انقدر کنارن که باید نوازندگان را از نیم رخ نگاه کنی، یا انقدر پایین که باید نیمه پایین تنه ایشان را نظاره کنی! بی خودی نخندین این دفعه بنده در ردیف اول و زیر پای نوازنده دمام نشسته بودم، و عملا فقط کفش و جوراب یه مشت آدم را میدیم. البته این امر منجر به کشف موضوعی منحصر به فرد گشت که در ادامه عنوان خواهم نمود.

اولین تفاوت اجرای امسال با 4 سال پیش که توجه من را به خود جلب کرد، عدم حضور رفقا و هم گروهی های خودم بود. چهار سال قبل علاوه بر اینکه کلی از اعضای گروه خودمان به تماشای کنسرت آمده بوند، شیدا با یک اتوبوس فک و فامیل پاشده بود اومده بود کنسرت ولی امسال نه هیچ اثری از آثار هم گروهی ها بود نه اثری از اتوبوس شیدا. تنیجه آنکه : "جهت افزایش میزان استقبال از کنسرتتان همیشه در انتخاب نوازنده گروه بسیار دقت کنید و قبل از توانایی نوازندگی وی، در مورد تعداد دوست و رفیق و همچنین فک و فامیل وی تحقیق کنید" ( آرش – 16 آذر 88)

اجرا شامل سه قسمت می شد، قطعات کوبه ای، تصنیف ها و تک نوازی ها. بهترین قسمت تصنیف ها بود که نسبت به چهار سال پیش رشد چشمگیری داشت، اول که این بار از سه خواننده مرد و سه خواننده زن استفاده شده بود که بسیار تواناتر از خوانندگان سال 84 بودند به خصوص خوانندگان زن که کارشان ستودنی بود. مشکل دیگر اجرای 4 سال پیش عدم تنظیم صدای مناسب و در نتیجه دفن شدن صدای سازهای ملودیک در زیر کوبش دفها بود، که این مشکل نیز تا حد بسیار زیادی رفع شده بود. دفها میکروفون نداشتند، تعدادی از نوازندگان از دایره استفاده می کردند، صدا برداری سازهای ملودیک با دقت انجام شده بود. ضمنا از تعدادی کوزه استفاده شده بود، که سه تای آنهای بسیار بزرگ بوده و مجهز به یک میکروفون هم بودند و باعث شده بود صدایی کاملا واضح داشته باشند. تنظیم و آهنگ سازی تصانیف نیز پیشرفت چشمگیری داشت. اجرای 4 سال پیش در فضایی باز و بزرگ بود و این بار در یک سالن بسته و کوچک به نظر اولی برای چنین کنسرتی مناسب تر می آمد ولی شانس با گروه همراه بود چرا که شب اجرا باران شدید باریدن گرفت و اگر امسال هم در فضای باز اجرا شده بود، دف و دایره و کوزه و کاسه شان در هم می پیچید.

در قطعات، هماهنگی نوازندگان بسیار خوب بود، استفاده فراوان از سازهای متنوع پرکاشن از دیگر ویژگی های آنها بود، ریتمهای متفاوت و متغیر. در یکی از قطعات می شد ردپای گروه دالاهوی بزرگ را مشاهده کرد. کمک گرفتن از "کف زدن" یا همان دست زدن!!! در چند قطعه به نظر بنده جالب نبود. با وجود تکرار های متعدد میزان ها و جملات با این حال جذابیت تصانیف بسیار بیشتر از قطعات بود.

در مورد تک نوازی ها به نظر بنده، به غیر از تک نوازی تار، ما بقی تک نوازی ها از سطح مورد نیاز به عنوان یک تک نوازی در یک کنسرت بزرگ، بر خوردار نبودند و مشخص بود که فقط جهت ایجاد تنوع و ارایه فرصتی جهت آرامش گوش های شنوندگان در برنامه جای داده شده اند، نه آنکه فرصتی باشد تا نوازندگان برجسته به ارایه توانایی های خاص خود بپردازند.

از دیگر تفاوتهای اجرا سال 84 با 88، رشد شخصیتی دو سرپرست گروه بود. چرا که اینبار بر خلاف 4 سال پیش هیچ کدام به تک نوازی دف و کوزه و غیره نپرداختند و نوازندگی این ساز ها را به دیگر اعضای گروه سپرده بودند و فقط در دو قسمت کوتاه هر کدام با ساز تخصصی خود یعنی ضرب باستانی و دمام تک نوازی کردند که آنهم در میان و قالب قطعه ای بود. ضمنا دیگر به خوانندگی هم نمی پرداختند و فقط گوش لب زمزمه ای می کردند.

با وجود احترامی که برای این دو سرپرست قایلم ولی جدا وسط اجرا نزدیک بود بروم روی سن و ساز آقای فرهمند را بکوبم در فرق سرش!!! در میانه های بخش اول بود که ایشان ناگهان تصمیم گرفت یک عدد باتوم از روی زمین برداشته و با تمام قوا به جان دمام بیافتد. من بد بخت فلک زده هم که گفته بودم، در زیر پای ایشان نشسته بودم. نمی دانم ایشان با کی دعوایش شده بود یا دق و دلی کی را سر آن دمام می خواست خالی کند که تصمیم گرفت با هفت هشت F نوانس دمام کوبی کند. به جان خودم چیزی نمانده بود که پرده گوش راستم بچسبد به پرده گوش چپم و هر دو بشنود در و دربازه!. در شرح ماوقع همین بس که در بخش دوم اجرا در شعاع 5 متری ما دیگر هیچ بنی بشری یافت نمی شد. اتفاقا زمانیکه در ابتدای بخش دوم آقای فرهمند روی سن آمد خودش هم دید که دور و ورش کاملا خالی شده و نگاهی به من کرد و در دلش چی گفت نمی دانم!

آن نکته منحصر به فرد هم که قولش را داده بودم مربوط می شود به کفش خانم های گروه! آخه همگی کفش های یک مدل آن هم از نوع پارچه ای ( مشابه کفشهای باله) به پا کرده بوند. نمی دانم از بابت یک شکلی و زیبایی بود یا از بابت حل مشکل صدای پا زدن یا چه؟ لازم به تذکر است کفش آنها توی چشم بنده بوده. فکر بد نکنید!

بزرگداشت شهریار فریوسفی در تالار ارسباران

هنرمندان یاد فریوسفی را گرامی داشتند

هنرمندان و علاقه مندان موسیقی با برگزاری مراسمی در فرهنگسرای ارسباران یاد و خاطره شهریار فریوسفی را گرامی داشتند.

به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم که در شامگاه ۲۵ آبانماه ۱۳۸۸  و در ساعت 30/19 آغاز شد چهره هایی چون هوشنگ ظریف، حسین علیزاده، هادی منتظری، بیژن بیژنی، پروین بهمنی، قاسم رفعتی، محمد منتشری، سهیل محمودی، عبدالحسین مختاباد، محمدعلی خبری(مدیر دفتر موسیقی ارشاد) و بسیاری دیگرنیزحضور داشتند.

 

در آغاز نماهنگی از شهریار فریوسفی برای حاضران پخش شد. در این نماهنگ تصاویری از مرحوم فریوسفی که در برنامه با کاروان شعر و موسیقی درباره حس و حال کارهایش گفته بود به نمایش در آمد. همچنین بخش هایی از تکنوازی های فریوسفی در آخرین اجراهایش به نمایش گذاشته شد.

 

در بخش بعدی برنامه قرار بود رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری سخنرانی کند که به دلیل حضور نداشتن وی، مجری برنامه(پور امید) از هوشنگ ظریف به عنوان استاد و پدر معنوی شهریار فریوسفی درخواست کرد تا روی سن بیاید و مختصری درباره این نوازنده تار صحبت کند.

 

این بزرگداشت ها را قبل از فوت افراد بگیریم

 

ظریف با قرار گرفتن پشت تریبون گفت: من از همه شما عزیزان که برای هنرمند فقید فریوسفی این مراسم بزرگداشت را ترتیب دادید بسیار تشکر می کنم. اولین باری که من شهریار را دیدم به دوره ای باز می گردد که او تنها 11 سال داشت و تازه به هنرستان موسیقی آمده بود. من کار آموزش به او را آغاز کردم و آنقدر شهریار به سرعت پیشرفت کرد که من اسفند ماه همان سال از استاد دهلوی ریاست وقت هنرستان موسیقی خواستم تا از این بچه تقدیر کند.

 

وی در ادامه افزود: پس از آن نیز تا زمان گرفتن دیپلم با من کار می کرد که 8 سال به طول انجامید. بعدها نیز با یکی دیگر از شاگردانم به نام فهیمه اسماعیلی ازدواج کرد. نکته جالب در مورد شهریار این است که او هم از سطح نوازدگی خوبی برخوردار بود و هم قدرت "دشیفر"(نت خوانی و اجرای همزمان) بالایی داشت. حتی من بارها می شنیدم که وقتی او وارد استودیو می شود همانجا نت ها را می گرفت و بلافاصله آنها را اجرا می کرد و استودیو را ترک می کرد.

 

ظریف در پایان صحبت هایش ضمن تشکر دوباره از حاضران گفت: این بزرگداشت ها بسیار به جا است و من از همه شما عزیزان تشکر می کنم؛ اما بیایید قبل از فوت افراد از این بزرگداشت ها برایشان بگیریم.

 

 

در ادامه برنامه قطعه ای ساخته پدرام فریوسفی فرزند مرحوم شهریار فریوسفی با عنوان پرواز پدر برای حاضران پخش شد. همراه با پخش این قطعه، تصاویری از فریوسفی نیز به نمایش در آمد. بلافاصله پس از این قطعه دکلمه ای از دختر فریوسفی به یاد پدرش نیز پخش شد.

 

اجرای قطعه ای از ویوالدی توسط ارکستر سازهای زهی  و با همراهی پدرام فریوسفی از دیگر بخش های این برنامه بود که با تشویق مخاطبان همراه شد.

 

امثال شهریار فریوسفی همیشه جاودانه خواهند ماند 

 

حسین علیزاده دیگر سخنرانی بود که به روی سن رفت تا درباره فریوسفی سخن بگوید. علیزاده گفت: چهره شهریار همانطور که در دکلمه دخترش به آن اشاره شد هیچ نشانی از یاس نداشت و نگاهش به افق های روشن بود. اگر قرار باشد امروز ما از شهریار درس بگیریم باید از این طراوت او درس بگیریم و امروز به خاطر همین نگاه است که ما اینجا هستیم و او را جاودانه می دانیم.

 

این آهنگساز در ادامه افزود: هنرمندانی چون شهریار فر یوسفی بودن و نبودنشان جامعه را بر می انگیزد؛ بیایید امروز به جای تاسف خوردن و افسرده بودن شاد باشیم که هنرمندی چون شهریار در کنارمان زیسته است.

 

وی همچنین تصریح کرد: این چند ماه برای همه روزهای بسیار سختی بود چرا که بسیاری از هنرمندانی را از دست دادیم که آنها را می شناختیم و هم بسیاری از هموطنانمان را از دست دادیم که شاید هیچ کدام شان را نمی شناختیم اما مرگشان ما را متاثر کرد. به گمان من شرایط جامعه این روزها مملو از افسردگی است و این وظیفه ما است که از نگاه شهریار فریوسفی یاد بگیریم و شادی به این جامعه تزریق کنیم.

 

علیزاده همچنین گفت: امشب پسر شهریار به همراه دوستانش اثری از ویوالدی را برای ما اجرا کرد و هیچ یک از ما حتی برای یک لحظه به این فکر نکردیم که ویوالدی سال ها است از دنیا رفته است. همانگونه که ویوالدی برای همیشه جاویدان می ماند شهریار و همه هنرمندان اینگونه اند. قطعا مرگ شهریار برای همه ما سخت بود و هست اما به جای غصه خورد بیایید به خوبی هایش، به سازش، به خوبی هایش فکر کنیم و از این همه نکات مثبت وجود او شاد شویم.

 

در پایان این مراسم گروه موسیقی دالاهو به سرپرستی مسعود حبیبی قطعاتی را به یاد شهریار فریوسفی برای حاضران به صورت زنده اجرا کرد.

 

http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=984928

 

تصویری از اجرای گروه دالاهو:

 

 

و این هم تصویر مسعود حبیبی و پدرام درخشانی و خواننده عشوه گر گروه!

موزه موسیقی افتتاح شد.

موزه موسیقی افتتاح شد.

 مراسم افتتاح موزه موسيقي با حضور علي مرادخاني مدير موزه موسيقي، محمدرضا شجريان، حسين عليزاده، محمدعلي خبري مديركل دفتر موسيقي ارشاد، مجيد درخشاني، داوود گنجه‌اي، داريوش پيرنياكان، بيژن بيژني، محمد سرير‌، فرهاد فخرالديني، ميلاد كيايي، ‌داريوش طلايي، مصطفي پورتراب، محمدحسين عسگرپور، كيوان ساكت، هوشنگ كامكار، شاهين فرهت، مهدي آذرسينا، قنبري مهر، هنگامه اخوان، حميدرضا نوربخش، همايون خرم، مجيد جوزاني و تني چند از هنرمندان برگزار شد.

ادامه در سایت ایران موزیک

نخستین بلیت های موزه موسیقی توسط مصطفی کمال پور تراب و حسین دهلوی روز گذشته طي مراسمي خریداری شد.

ادامه در سایت  خانه موسیقی