زبانی گرم و شورانگیز؛ نگاهی به ترانه-سرودهای انقلابی

محمود خوشنام

پژوهشگر موسیقی

"سرود" را در فرهنگنامه ها، از جمله مترادف با نغمه و ترانه نیز آورده اند. گاه شعر را نیز سرود و سروده نامیده اند. با این همه می توان به تعریف دقیق تری نیز رسید. شعری پیوند خورده با موسیقی که جنبه حماسی، ملی و میهنی داشته باشد.

در ایران نیز مثل همه جای دنیا، در درازای تاریخ انواع سرودها وجود داشته و به ویژه نوعی از آن که می توان "ترانه- سرود" نامید، دست کم از مشروطیت به این سو، رواج و رونق چشمگیری یافته و به دگرگونی های سیاسی و فرهنگی یاری رسانده است:

ویژگی برجسته ترانه- سرود که سبب رواجش نیز می شود آن است که مثل سرود خشک و رسمی نیست و پیش از همه چیز با زبانی نرم و گرم از احساسات جمعی جامعه می گوید. غمگنانه از دردها و ناهنجاری ها می گوید ولی درِ "امید" را نمی بندد. غم، خود عامل برانگیختن و شوریدن می شود. یعنی هم طراوت ترانه را دارد و هم صلابت سرود را!

در میان ترانه- سرود سازان مشروطه، عارف قامتی بلندتر از دیگران دارد. با آن که تصنیف هایش، بیشتر به ترانه تمایل دارد ولی تاثیر سرود را نیز به دست می آورد.

در روزگار انقلاب اسلامی ولی ترانه- سرودها شکل و حال دیگری پیدا کرد. به محض آن که صدای پای انقلاب بلند شد، همه، از چپ و راست و از ریز و درشت دست به کار ترانه- سرودسازی شدند.

آهنگسازان جوان، روی متن هائی عمدتا از شاعران چپ، آهنگ می نهادند. متن ها غالبا در ستایش از انقلاب، اسلام و رهبر انقلاب اسلامی سروده شده بود. یعنی بیش از آن که جنبه ملی و میهنی داشته باشد، وسیله ای شده بود تبلیغاتی برای استقرار نظام تازه. شاعران چپ عرصه مناسبی برای بیان آرمان های خود پیدا کرده بودند. مذهبی ها نیز می توانستند در این عرصه نوحه و مدیحه را به جای ترانه و سرود بگذارند.

حضور شاعران چپ

نخستین چیزی که در آغاز این نگاه توجه را به سوی خود می کشد، حضور مستمر و بی وقفه شاعران نام آور چپ است. فرخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی، هوشنگ ابتهاج و سیاوش کسرائی بیشترین و پر مایه ترین سهم را در متن ترانه- سرودها از آن خود کرده اند.

فراگیرترین این ترانه- سرودها، "وحدت" نام داشت با متنی از سیاوش کسرائی که با آهنگ برانگیزاننده ای از اسفندیار منفردزاده پیوند خورده بود و فرهاد مهراد آن را می خواند. کسرائی جمله ای منسوب به پیامبر اسلام را محور سرایش خود قرار داده بود: "ملک با کفر می ماند، ولی با ظلم نمی ماند" و اظهار شادمانی می کرد که همه

پاکان روزگار تمثیل وار زیر عبای وحدت گرد آمده اند تا در برابر ستم سینه سپر کنند.

در کنار پاپ خوان ها، هنرمندان سنتی نیز وارد میدان شدند. محمد رضا لطفی، آهنگ پر شوری برای اجرا با آواز جمعی بر روی غزل معروف فرخی یزدی نهاد که در همه بیت های آن آزادی را فریاد کرده است:

«آن زمان که بنهادم، سر به پای آزادی/ دست خود ز جان شستم از برای آزادی/

در محیط طوفان زا، ماهرانه در جنگ است/ ناخدای استبداد با خدای آزادی»

لطفی، روی چند شعر از ه. ا. سایه نیز آهنگ نهاد که فراگیرشده ترین آنها سپیده نام دارد و با صدای محمد رضا شجریان ضبط شده است. سایه در این شعر غرق خوشبینی است و در پی سپیده ای که از بام ایران دمیده، خورشیده خجسته را انتظار می برد:

«ایران، ای سرای امید/ بر بامت سپیده دمید/

بنگر کزین ره پر خون/ خورشیدی خجسته رسید/

گرچه دل ها پر خون است/ شکوه و شادی افزون است/

سپیده ما گلگون است/ که دست دشمن در خون است»

روشن است که روشنفکران چپ بنا بر ماهیت آرمانی خود نمی توانستند با جمهوری اسلامی همسوئی استراتژیک داشته باشند. ولی گمان می کردند با پشتیبانی از آن می توانند چند گامی به سوی هدف اصلی خود بردارند. خیالی که خلاف آن به تحقق پیوست.

باری در حوزه موسیقی سنتی، بیشترین متن ها از آن سایه و کسرائی است، که غالبا آهنگسازانی چون محمد رضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان آن ها را به آهنگی آراسته اند. پر کارترین ترانه- سرود خوانان نیز محمد رضا شجریان و شهرام ناظری بوده اند.

کسرائی در خیل سرودهای خود، ترانه ای دارد که سخت "خونبار" است. از هر بند آن خون بیرون زده است که نشان از غلیان روحی شاعر دارد. آهنگ "ژاله خون شد" که نگاهی به ۱۷ شهریور ۵۷ دارد، با موسیقی علیزاده درآمیخته و محمد رضا شجریان آن را خوانده است:

«ژاله بر سنگ افتاد/ چون شد؟/ ژاله خون شد/ خون چه شد؟

خون جنون شد... ژاله خون کن/ ژاله خون کن/ سلطنت زین خون واژگون کن/

ژاله بر خون نشان/ گلپران کن/ بر شهیدان، زمین، گلستان کن/ نام گمنام ها جاودان کن/

چون به صبح آید این شام تیره/ در شب تیره آتشفشان کن...../»

در سال های آخر پیش از انقلاب آهنگساز تازه نفسی وارد میدان شده بود که با شور و حالی که داشت محبوبیتی شگفت انگیز در میان جوانان یافته بود: پرویز مشکاتیان

سیاوش کسرائی با همه عشق ورزی هائی که با انقلاب داشت سرانجام نتوانست دوام بیاورد و آواره کوه و بیابان شد. مرگ او در غربتی غریب، در وین که تبعیدگاه او شده بود، روی داد.

مشکاتیان محبوب

در سال های آخر پیش از انقلاب آهنگساز تازه نفسی وارد میدان شده بود که با شور و حالی که داشت محبوبیتی شگفت انگیز در میان جوانان یافته بود. او، پرویز مشکاتیان، که با نوازندگی سنتور آغاز کرده بود، با برنامه "همایون و بیداد"، توانائی های خود را در آهنگسازی نیز نشان داده بود. در فضای برانگیخته انقلابی ناگهان ترانه- سرودی از او به بازار آمد با عنوان رزم مشترک و در پیوند با شعری از برزین آذرمهر.

ترانه ای بود که جوهر عاطفی بیشتری داشت و سخت تاثیر گذار بود و رفته رفته به پایانه‌ای دائمی برای کنسرت‌های شجریان تبدیل شده بود. روزگار به شکلی پیش رفته بود که ترانه متعلق به سی سال پیش - حالا- بیشتر به دل آدمی می نشست.

«همراه شو عزیز/ تنها نمان به درد/ کاین درد مشترک/ هرگز جدا جدا/

درمان نمی‌شود/

دشوارِ زندگی/ هرگز برای ما/ بی رزم مشترک/ آسان نمی شود...»

کار ترانه- سرود در یکی دو سال دور و بر انقلاب تنها در دست حرفه‌ای‌ها باقی نماند. ذوق و شوق این کار آن چنان بالا گرفت که حتی احسان طبری (ا. سپهر)، نظریه پرداز معروف چپ را برانگیخت که توانائی خود را در این زمینه نیز بیازماید. ترانه- سرود "میهن" نتیجه آزمایش او بود که با موسیقی علیزاده و صدای شجریان پخش شد. متن متوسطی که این نظریه را ثابت می کند که هر کسی را بهر کاری ساختند.

«ایران خورشیدی تابان دارد/ با جان پیوندی پنهان دارد/

مهرش جاودان با دل پیمان دارد/ دل پاس پیمان دارد تا جان دارد/»

نمونه دیگر از ترانه- سرود های غیر حرفه ای را خسرو گلسرخی به دست داده است. "سرود پیوستن" که مشخص نیست آهنگش از کیست. این ترانه- سرود همه چیز دارد جز آن چه که باید آن را ترانه کند:

«باید در هر سپیده البرز یکی شویم/ اینان هراسشان از یگانگی ماست/

باید که سرزند/ طلیعه خاور/ از چشم‌های ما/ باید که لوت تشنه/ میهمان خزر باشد/

باید نزدیک شویم یکی شویم...»

کار به جائی رسید که عده زیادی از زندانیان سیاسی نیز کوشش کردند ترانه- سرودی از خود به یادگار بگذارند. اگر هم خودشان چنین نمی کردند٬ دیگران به نام آنها می کردند!

نمونه بارز این گونه کارها٬ "بهاران خجسته باد" نام داشت که می گفتند شعر و آهنگش از کرامت دانشیان است. ولی بعد کاشف به عمل آمد که دست کم آهنگ آن از اسفندیار منفردزاده است.

جاذبه این ترانه- سرود آن‌چنان بود که بعدها همه گروه‌های سیاسی آن را از آنِ خود می دانستند: مجاهدین٬ اکثریتی‌ها٬ اقلیتی ها و حتی در دو سه سال اول انقلاب گروه‌های وابسته به حاکمیت...

ولی با این همه بر خلاف ترانه- سرودهائی چون بهاران خجسته باد و رزم مشترک که نیروی ماندگاری داشتند و فراگیر شدند٬ خیل ترانه‌هائی که از بام تا شام از رسانه ها پخش می شد به زودی از یادها رفت. با تغییر چهره نظام تازه و تار و مار شدن بدنه روشنفکری جامعه، محتوای همان چند ترانه- سرود ماندگار نیز در رپرتوار گروه های مخالف برونمرزی جای گرفت.

در راه رسیدن به آزادی

ترانه- سرودها همچنان به ایفای نقش خود ادامه داده‌اند. این بار ولی نه در ستایش انقلاب اسلامی که در راه رسیدن به آزادی. از انقلاب اسلامی تا جنبش سبز٬ سی سالی می گذرد ولی محتوای عاطفی ترانه- سرودهای اعتراض در فرم های تازه تاثیرگذارتری در این جنبش عرضه شده است. ترانه پردازان حرفه ای پیش از انقلاب از نو برخاسته و ترانه را تیمار کرده اند و می کوشند آن را به همان شکوفائی سال های پر بار دهه پنجاه برسانند. جنبش اگر چه خود به ضعف گرائید ولی خون تازه ای در رگ های ترانه و ترانه- سرود دوانید.

ایرج جنتی عطائی هم چنان در اندیشه "وطن زندانی" است:

«وطن، ترانه زندانی/ وطن قصیده ویرانی/ ستاره ها، اعدامیان ظلمت/

به خاک اگر چه می ریزند/ سحر دوباره بر می خیزند/..بگو که دوباره می خوانم/

با تمامی یارانم/ گلسرود شکستن را/ بگو، بگو که به خون می سرایم/ دوباره با دل و جانم/ حرف آخر رستن را/ بگو به ایران/ بگو به ایران..../»

شهیار قنبری، ترانه ای را که پیش از این ساخته بود، در این سال ها دوباره انتشار داد:

نخواب٬ وقتی که هم بغضت به زنجیره/ نخواب وقتی که خون از شب سرازیره/

بخون وقتی که خوندن معصیت داره/ بخون با من/ بخون با من٬ بیا با من نگو دیره/

سکوت شیشه‌های شب غمی داره/ ولی خشم تو مشت محکمی داره.../

اردلان سرفراز هم خشم انسانی خود را نثار سنگسارچیان می کند:

«به جرم زنده بودن/ عشق ورزیدن/ به جرم آسمان را آبی پرواز دیدن/ سنگسارم کن!/

به جرم خویشتن بودن/ سرافرازانه زن بودن/ به صد کیفر دچارم کن/ سنگسارم کن!/

سنگسارم کن/ به دست جهل/ با سنگ تعصب٬ سنگسارم کن!....»

منبع: BBC فارسی

۶۰ سالگی حسین علیزاده؛ ردیف تنها دستور زبان است

محمود خوشنام

پژوهشگر موسیقی

حسین علیزاده، نوازنده و آهنگساز نوآور ایرانی از آغاز شهریور ماه امسال پای در شصتمین دهه عمر خود نهاده است. گرفتاری‌های انبوه و دور بودن از یکدیگر برگزاری گفت و گوی تازه‌ای را با او ناممکن ساخت. ولی من قبلا در جریان یکی از کنسرت‌های او در فیلارمونی شهر کلن در آلمان یکی دو ساعتی پای حرف‌های او نشستم که تکه‌هائی از آن، این جا و آن جا به نقل در آمد.

اینک در آستانه شصتمین سالروز تولد او فرصت مناسبی پیش آمده برای انتشار نسخه کامل آن گفت و گو. البته تلفنی با او در این باره مشورت و موافقت او را جلب کردم. علیزاده تائید کرد که آن‌چه ده سال پیش در این گفتگو گفته، هم‌چنان با نظرات امروز او سازگاری دارد. آنچه می خوانید بخش اول این گفتگوی دو قسمتی است. بخش اول به موسیقی سنتی و بداهه نوازی اختصاص دارد و در بخش دوم آقای علیزاده درباره ریتم و هماوایی حرف می زند:

ادامه نوشته

بدون شرح

 

هر آغازی را پایانی است

 

گزارش شب اول کنسرت علیزاده و خلج

حسین علیزاده و مجید خلج در واپسین روزهای فروردین 90 سازهای خود را برای آخرین اجراهای بداهه‌نوازیشان در تالار وحدت كوك كردند.
به گزارش خبرنگار بخش موسیقی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، حسین علیزاده و مجید خلج که در ماه‌های بهمن و اسفند سال گذشته تور کنسرت ایران خود را با اجرای 10 برنامه در شهرهای قزوین، رشت، گرگان، شیراز و بندرعباس پشت سر گذاشته بودند، شب گذشته ـ 22 فروردین ماه ـ و در روزهای آغازین دهه 90 نخستین شب از آخرین روزهای تور کنسرت‌ دونوازی خود را در تالار وحدت آغاز کردند.
تالار وحدت برای نخستین اجراهای موسیقی در سال جدید، شلوغ‌تر از هر زمان بود. طبقه همكف و تمام بالكن‌ها مملو از جمعیتی بود كه بعد از سال‌ها شاهد دونوازی این دو هنرمند در ایران بودند.
اجرا با تك‌نوازی سه‌تار علیزاده در مایه «دوگاه» شروع شد و تك ضرب‌های مجید خلج بر تمبك ادامه دهنده آن بود و در آخرین قطعه از بخش نخست این اجرا خلج با ضرب‌هایی بر بم دایره او را همراهی كرد.
این در حالی است كه علیزاده در نظر دارد در این چهار شب از اجرای تالار وحدت به ترتیب در مایه‌های دوگاه، سه گاه، چهارگاه و پنج گاه بداهه‌نوازی کند.
به گزارش ایسنا، این كنسرت در دو بخش 50 دقیقه‌ای سپری شد و در قسمت دوم از برنامه علیزاده به اجرای قطعاتی با تار پرداخت و مجید خلج نیز بار دیگر او را با تمبك و بم دایره و زنگ سرانگشتی همراهی كرد.
حسین علیزاده که در روزهای پایانی سال 89 پدرش و در نوروز 90 در سوگ مادرش نشسته بود، اجرای این چهار شب را به آنها تقدیم كرده و گفته:«با یاد مادرم و با یاد پدرم که رنج‌هایشان در نغمه‌هایم نهفته است به روی صحنه خواهم رفت.»
این هنرمند در بخشی از بروشور این برنامه در قالب شهری كوتاه درباره تجربه این تور كنسرت داخلی نوشته است:
«سفر،
چه حس زیبایی،
شهر عارف،شهر انگور،
بوی زیتون،بوی باران،بوی دریا،
رنگ گل‌های گلستان،
نقش و آواز تركمن روی فرش‌ها
بوی بهار،بوی نارنج،
شهر حافظ،بوی خاك،بوی كویر،
شهر خورشید،
آواز ناخدا، در دل دریا
شوق و نفس گرم مردم
همه و همه
كوله بار عشق،از ایران...وطنم»
به گزارش ایسنا، پایان بخش این برنامه كه با تشویق مردم همراه شد،اجرای قطعاتی با نوای ساز «شورانگیز» بود.
این برنامه طی سه شب آینده نیز ساعت 21 در تالار وحدت ادامه خواهد داشت. 
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: isna.ir

گزارش تصویری/ کنسرت دونوازی حسین علیزاده و مجید خلج

 

خبرگزاری مهر

گزارش تصویری/ کنسرت دونوازی حسین علیزاده و مجید خلج

 

خبرگزاری مهر

نوروز 90

 

7-sin-87.jpg

فقط محض دلتنگی

فقط محض دلتنگی

... سلام و ارادت به همه ی دوستان کاویانیم از اول تا حالا ...

... دلم برای همتون تنگ شده ...

... همین ....

چهره‌ ماندگار ؟؟!!

خبرآنلاین نوشت:

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب عنوان چهره‌های ماندگار شده‌اند نگاهی بیندازیم تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابیم.

شاید اگر قرار بود از میان 50 موسیقیدان برجسته‌ ایرانی نام کسی به عنوان چهره‌ ماندگار اعلام ‌شود، رای پنجاهم هم به علیرضا افتخاری نمی‌رسید، اما پنجشنبه شب در کمال شگفتی به افتخاری لقب چهره‌ی ماندگار اعطا شد. در کنار او  مجید انتظامی هنرمند دیگری بود که به نشان و لقب چهره‌ی ماندگار رسید.

هرچند بسیار واضح است بزرگترین نام غایب از لیست چهره‌های ماندگار طی هفت دوره‌ی گذشته نام استاد محمدرضا شجریان  است که البته توقع هم نمی‌رفت امسال با توجه به شرایط موجود این جایزه به او اعطا شود. اما آنقدر موسیقیدان‌های دیگری که استحقاق کسب این عنوان را داشتند پرشمارند که قاعدتا حالا حالاها نباید نوبت به افتخاری می‌رسید.

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب این عنوان شده‌اند نگاهی بیندازید تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابید. هنرمندان بزرگی که هرکدام عمرشان را صرف حیات موسیقی ایران کرده‌اند. چهره‌هایی چون مجید کیانی، حسن کسایی، فریدون ناصری، حسن ریاحی، جلیل شهناز، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، فرامرز پایور، محمد نوری و مصطفی کمال پورتراب.

واقعا در میان این هنرمندان، جایگاه علیرضا افتخاری کجای ماجراست؟ آن هم کسی که در ماه‌های اخیر، حاشیه‌هایش تیتر یک روزنامه‌ها و مجلات و نقل محافل بود، اما ظاهرا تنها دلیلی اعطای لقب چهره‌ی ماندگار به او را هم باید در همین حواشی جستجو کرد و آن‌را نوعی دلجویی سیاسی دانست. از قضا همین اتفاقات است که شائبه‌ سیاسی بودن چهره‌های ماندگار را تائید می‌کند.

افتخاری خواننده‌ای است بسیار پرکار و نه البته گزیده‌کار. باید به لیست فعالیت‌های علیرضا افتخاری موارد دیگری از جمله دید و بازدید‌های دولتی و نامه‌نگاری‌های گاه و بیگاه را هم اضافه کرد. افتخاری بعد از دیداری که با رئیس جمهور داشت در معرض برخی انتقادات‌ قرار گرفت و به نظر می‌رسد اعطای لقب چهره‌ی ماندگار به او، به همین دلیل و مربوط به همین ماجراها باشد. هرچند حتی اگر افتخاری امسال چه به عنوان چهره‌ ماندگار موسیقی انتخاب نمی‌شد، با نامه‌هایی که نوشت و حرف‌هایی که زد، در حافظه‌ها ماندگار شده بود!

اما حالا تبعات این حرکت دوستان که ناگهان تصمیم گرفتند برای اینکه دل شکسته‌ افتخاری را بند بزنند لقب «چهره‌ ماندگار» به او اعطا کنند، چیست؟ علاقه‌مندم بدانم در کارنامه‌ درخشان استاد چه چیزی چشم آقایان را گرفته که او را شایسته اعطای چنین نشانی دانستند؟

افتخاری که گل سرسبد کارهایش همچنان همان آلبوم «نیلوفرانه» است و شهره به انتشار n آلبوم در سال، چرا باید مستحق گرفتن چنین عنوانی باشد؟ مگر یکی از اهداف -احتمالا ثانویه- همایش چهره‌های ماندگار، الگوسازی نیست؟ با این حساب الگویی که علیرضا افتخاری به خوانندگان نسل جوان می‌دهد، انتشار فورانی آلبوم در هر سال و البته بازخوانی ترانه‌هایی است که پیش از این خوانندگان زن رژیم گذشته آنها را خوانده بودند.

اگر این تفاوت‌ها را کنار بگذاریم، فرق افتخاری با سراج، علیرضا قربانی، سالار عقیلی یا هر خواننده‌ دیگری در چیست؟ اینکه صدای بهتری دارد که استفاده از آن را بلد نیست و به قول بسیاری از استادان موسیقی ایران «قدرش را نمی‌داند»؟ یا اینکه از عهده اجرای یک کنسرت ساده ‌برنمی‌آید؟ حتما 3-4 سال پیش و کنسرت رشت را را یادتان می‌آید؟ کنسرتی که از جمله‌ اولین و آخرین کنسرت‌هایی بود که او در ایران برگزار کرد، اما به دلیل پلی‌بک خواندنش اعتراضات مردم آنقدر بالا گرفت که نه تنها کنسرت لغو شد بلکه حتی چرخ‌های ماشین افتخاری را هم پنچر کردند!

اما مجید انتظامی دیگر موسیقیدانی بود که شب گذشته به عنوان چهره‌ی ماندگار انتخاب شد. او سال‌هاست که به آقای جوایز موسیقی فیلم ایران شهرت دارد. کلی موسیقی فیلم معروف با ملودی‌های ماندگار ساخته که کافی است نام هر کدامشان بیاید تا ملودی‌شان را به یاد بیاوری. از «دستفروش» و «بایسیکل‌ران» گرفته تا «از کرخه‌ تا راین» و «روز واقعه» و «بوی پیراهن یوسف». به هر حال انتظامی کارنامه درخشانی در زمینه ساخت موسیقی فیلم دارد.  بجز موسیقی فیلم، او قطعات آزاد و سمفونی‌های زیادی را هم نوشته که برخی‌شان از جمله سمفونی «ایثار» از آثار ارزشمند موسیقی ایران به حساب می‌آیند. 

با وجود اینکه باید پذیرفت که قرار گرفتن نام مجید انتظامی در لیست اسامی چهره‌های ماندگار اتفاق غریبی نبود، اما اینکه چرا امسال باید به انتظامی این جایزه اهدا شود هم دلایل خاص خودش را دارد.

انتظامی طی سال‌های اخیر، عمرش را وقف ساخت سمفونی‌های سفارشی کرده و سالی چند سمفونی برای دفاع مقدس، انقلاب و از این قبیل نوشته و اجرا می‌کند. او بیش از هر موسیقیدان دیگری طی چند ساله‌ اخیر فعالیت دولتی داشته و در کنار نام آهنگساز دیگری چون شاهین فرهت به عنوان یکی از سمبل‌های موسیقی سفارشی شناخته می‌شود.

درباره‌ی اینکه سفارشی ساختن خوب است یا بد، لازم است یا نه و از اینجور بحث‌های ارزش‌گذارانه صحبت نمی‌کنیم، اما واقعیت را هم نمی‌شود کتمان کرد. به مجید انتظامی بعد از ساخت این سمفونی‌ها، جایزه‌ چهره‌ی ماندگار داده شده، وگرنه انتظامی که در طول این چند سال، موسیقی ویژه‌ای به خصوص در زمینه موسیقی فیلم که تخصص اصلی‌اش است خلق نکرده است. از جمله‌ آخرین موسیقی ‌فیلم‌هایی هم که نوشته باید به فیلم ضعیفی با پسزمینه جنگ اشاره کرد که حتی اجازه‌ اکران را در همین دولت دریافت نکرد. مجید انتظامی همان مجید انتظامی 5-6 سال پیش است با چند سمفونی اضافه! که ظاهرا همین‌ها هم بهانه‌ی اهدای جایزه چهره‌‌ی ماندگار به او شده‌اند.

البته که چه بسیار تفاوت‌ها میان این دو چهره‌ ماندگار موسیقی! انتظامی سال‌هاست با ملودی‌هایش جایش را در دل مردم باز کرده، ماندگار شده و در میان اهالی موسیقی هم از ارج و قرب ویژه‌ای برخوردار است. او به هرحال نه‌تنها در کارش دانش کافی دارد و تحصیلکرده‌ این رشته است بلکه در زمینه هنر خلاقه هم در زمره‌ی خلاق‌ترین و با قریحه‌ترین آهنگسازان ایران به شمار می‌رود.

گزارشی از كنسرت شجریان در حضور پدر

كنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار، شامگاه 13 آبان‌ماه، میزبان محمدرضا شجریان - استاد آواز ایران ـ بود.

به گزارش ایسنا، تالار وحدت شامگاه 13 آبان ماه، مملو از تماشاگرانی بود كه با تشویق‌های متمادی به حضور محمدرضا شجریان در كنسرت همایون ابراز احساسات می‌كردند.

در دومین شب كنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار، پیش از آن كه گروه روی صحنه بیاید، محمدرضا شجریان وارد تالار شد و در مقابل ابراز احساسات تماشاگران چند دقیقه‌ای ایستاد و سپس در ردیف اول نشست تا شاهد هنرنمایی شجریان پسر باشد.

سپس همایون با همراهی علی قمصری - سرپرست گروه هنوازان حصار-، آیین مشكاتیان، سهراب پورناظری و مصباح قمصری به روی صحنه آمد.

با تشویق تماشاگران،هنرمندان آماده اجرای برنامه شدند. سازها كوك و قطعات «مقدمه‌ دشتی به همراه آواز‌های بی‌دل و بی‌زبان و صنما/ كلام مولانا، «چهار مضراب»، «تصنیف خاكدان عشق»/ كلام مولانا در تالار طنین انداز شد.

در ادامه، دیگر اعضای گروه «همنوازان حصار» روی صحنه آمدند و گروه قطعات «مقدمه نوا»،«ساز و آواز نقش خیال/ كلام سعدی»، «تصنیف توبه‌شكن/ كلام مولانا»، «ضربی نهفت با آواز نهفت/ ادامه كلام سعدی»، «ادامه ساز و آواز»، «تصنیف شهر به شهر/ كلام هاتف اصفهانی» را در بخش نخست اجرا كردند.

با چند دقیقه استراحت، برنامه در بخش دوم با اجرای قطعات «مقدمه چهارگاه به همراه آواز برون از دیده‌ها/ كلام مولانا»،« تصنیف درعاشقی/ كلام مولانا»، «تك‌نوازی تار» علی قمصری، «تصنیف آب‌، نان، آواز/ كلام شفیع‌كدكنی»، «ساز و آوار شوشتری/ كلام سعدی»، «تصنیف به جان تو/ كلام مولانا»، «ساز و آواز گناه عشق/ كلام سعدی» و «تصنیف هوای گریه ساخته محمدجواد ضرابیان/ كلام سیمین بهبهانی» همراه شد.

اجرای تصنیف « دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارد » در بخش پایانی كنسرت تماشاگران را تحت‌تاثیر قرار داد و با تشویق پیاپی و درخواست اجرای قطعه «مرغ سحر»، گروه دوباره پشت سازها قرار گرفتند و مرغ سحر ناله سر كن را اجرا كردند.

تشویق‌های پیاپی تماشاگران با اهدای دسته گل‌های مختلف به اعضای گروه همراه شد و سرانجام همایون شجریان به احترام پدر از روی سن پایین آمد و محمدرضا شجریان را در آغوش گرفت و دسته گلی را تقدیم او كرد و سپس با گروه همنوازان حصار صحنه را ترك كردند، اما تالار خالی نشد و تماشاگران به احترام استاد آواز ایران - محمدرضا شجریان - ایستادند و با تشویق‌های پیاپی او را بدرقه كردند.

شجریان پدر هم در پاسخ به این احساسات از پله‌های سن تالار وحدت بالا رفت و دقایقی در گوشه سن ایستاد و سپس صحنه و تالار را ترك كرد.

در كنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار كه دومین شب اجرایش را سپری می‌كرد، علی قمصری ـ آهنگساز و سرپرست گروه ـ ،سهراب پورناظری با كمانچه و تنبور، علی اصغر عربشاهی با تار وسه‌تار، سامان صمیمی با كمانچه، نگارخاركن با كمانچه، مصباح قمصری با كمانچه باس و سازهای كوبه‌ای، نوشین پاسدار با عود، حسین رضایی نیا با دف و دایره، همایون نصیری با دمام و سازهای ضربی و آیین مشكاتیان با تمبك، همایون شجریان را همراهی كردند. این كنسرت همان برنامه‌ای است كه این گروه بهار امسال در برج میلاد اجرا داشت و حالا در اوایل پاییز دوباره با همان گروه و قطعات روی صحنه رفته‌اند.

تنديس پرويز مشكاتيان در نيشابور رونمايي شد

مراسم گلباران آرامگاه و رونمايي از تنديس فيروزه موسيقي ايران، استاد «پرويز مشكاتيان» در نيشابور برگزار شد.

در اين مراسم كه توسط شوراي اسلامي و شهرداري نيشابور شامگاه ‌پنج‌شنبه برگزار شد، صدها نفر از هنرمندان و مردم هنرپرور خطه فيروزه‌اي ابرشهر نيشابور در سالگرد درگذشت اين چهره شهير موسيقي ايران بر سر مزارش واقع در آرامگاه مشاهير نيشابور جنب آرامگاه عارف شهيد جهان اسلام، شاعر نامي و پر آوازه ايران شيخ عطار نيشابوري گرد هم آمدند تا خاطره زحمات اين هنرمند براي پاسداشت و توسعه موسيقي اصيل ايراني، يادآوري، زنده و ارج نهاده شود و از تنديس استاد مشكاتيان اثر فاخر استاد علي‌رضا قدمياري رونمايي شد.
پس از رونمايي از مجسمه استاد، مراتي و اشرف‌زاده به نمايندگي از خانواده مشكاتيان از قدمياري سازنده اين اثر هنري با اهداي تاج گل تقدير كردند به گونه‌اي كه قدمياري پس از شنيدن تشكر مكرر مادر استاد، در حالي كه بغض در گلو داشت، گفت: خستگي‌ام درآمد.
حضار نيز با گفتن جملاتي چون زنده‌باد مشكاتيان، زنده‌باد قدمياري از زحمات اين مجسمه‌ساز نيشابوري تقدير كردند.
در اين مراسم پيام عذرخواهي و تشكر آوا و آيين مشكاتيان فرزندان استاد فقيد به خاطر عدم حضور در مراسم سالگرد در نيشابور به‌ دليل فشردگي برنامه‌هاي سالگرد در تهران اعلام شد.
در حاشيه مراسم، شهردار نيشابور در خصوص مشخصات اين اثر فاخر در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در نيشابور گفت: اين مجسمه از زمان درگذشت استاد آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور ايران به سفارش شهرداري با ارتفاع دو متر در 150 و 170 سانتي‌متر از جنس سنگ مرمر توسط استاد عليرضا قدمياري ساخته شده است.
عباس‌علي مديح افزود: سال گذشته قدمياري براي چهلمين روز درگذشت مشكاتيان يك مجسمه يا ماكت گچي ساخت.
وي اظهار داشت: اين مجسمه‌ساز با اعمال يكسري تغييرات بر روي آن ماكت و با در اختيار داشتن مواد نياز براي مجسمه، ساخت آن را به اتمام رساند.
شهردار نيشابور يادآور شد: اين مجسمه به گونه‌اي بر سر مزار مشكاتيان كه در كنار آرامگاه عطار قرار دارد، نصب شده است كه رشته‌كوه‌ بينالود پشت آن قرار گرفته است.
وي خاطرنشان كرد: اين مسئله بيشتر به اين خاطر است كه دوستان مشكتيان او را فرزند بينالود مي‌دانند و به اين خاطر تصميم گرفته شد كه كوه بينالود پشت صحنه مجسمه قرار گيرد.
شهردار نيشابور افزود: تاكنون از قدمياري مجسمه‌ساز نيشابوري مجسمه‌هاي مشاهير ايران و آلمان در نيشابور، تهران، كرمان و ايروان پايتخت ارمنستان نصب شده است.
وي همچنين گفت: همزمان با سالگرد درگذشت استاد مشكاتيان از طرح عمراني محوطه‌سازي آرامگاه مشاهير نيشابور بهره‌برداري شد.
شهردار نيشابور افزود: براي اجراي اين پروژه شامل مبلمان شهري و فضاي سبز 200 ميليون ريال اعتبار هزينه شد.
مراسم نخستين سالگرد پرويز مشكاتيان ديشب با اجراي گروه‌هاي موسيقي و نيز سخنراني برخي اساتيد موسيقي در فرهنگسراي سيمرغ نيشابور برگزار شد.

لينك خبر:

www.artmusic.ir/News

ادامه ی بحث امروز

خدایا شکرت که بین این همه دورنگی و دورویی، یه گروهی داریم که همه آدماش یک رنگن و دلاشون صافه.

خدایا شکرت که تو این آشفته بازاری که هر کسی به فکر اینه که گلیم خودشو از آب بیرون بکشه و به جایی برسه، یه گروهی داریم که همه به فکر همدیگن و از موفقیت همدیگه خوشحال میشن.

خدایا شکرت تو این اوضاعی که هر کسی برای دیگری پشت پا می گیره تا با سر زمین بخوره، یه گروهی داریم که اگه یکیشون زمین بخوره، بقیه دستشو می گیرن تا از زمین بلند بشه.

خدایا شکرت استادی داریم که معلمی رو برامون معنی کرده.

خدایا شکرت دوستایی دارم که دوستی رو برام معنی کردن.

۱. نمی دونم چرا دلم خواست دوباره بعد از سه سال این شکرانه رو بیارم تو وبلاگ ولی خوشحالم که الان میتونم یه عالمه شکر دیگه هم به خاطر شما دوستای خوبم به این شکرانه اضافه کنم.

۲. فکر کردم خوبه بحث امروز رو تو وبلاگ ادامه بدیم. اگر موافقید اعلام کنید که شروع کنیم.

۳. میتونیم بقیه سوال و جواب ها و پیشنهادات برای آینده و انتقاد از همدیگرو اینجا داشته باشیم.

محمد نوری

روحش شاد و یادش گرامی

بزرگداشت

عده ای از دوستان علاقه مند به موسیقی سنتی ایرانی تصمیم گرفته اند تا در تاریخ ۱۴ امرداد ۱۳۸۹، ساعت پنج بر سر مقبره قمر واقع در گورستان ظهیرالدوله بروند تا به این وسیله یاد قمر را زنده نگاه دارند. این دعوت از طرف هیچ نهاد دولتی یا غیر دولتی نبوده و تنها به پیشنهاد چند علاقه مند موسیقی سنتی می باشد.

افسانه سیمرغ

همایون شجریان افسانه سیمرغ را روایت می‌کند.

از هفتم تا نهم مرداد در استادیوم تنیس ورزشگاه انقلاب همایون شجریان افسانه سیمرغ را روایت می‌کند.

قطعه سیمرغ آخرین اثر حمید متبسم به خوانندگی همایون شجریان و اجرای ارکستر بزرگ سازهای ملی به رهبری محمرضا درویشی در روزهای هفتم تا نهم مرداد ماه در استادیوم تنیس ورزشگاه انقلاب تهران برگزار خواهد شد و فروش بلیت این برنامه از ساعت ده صبح روز دوشنبه در سایت شجریان و سه مرکز فروش بلیت آغاز خواهد شد.

سیمرغ