نبوغ يا سخت كوشي؟

در اوايل دههء 90، روانشناس كي اندرز اريكسون و دو تن از همكارانش به آكادمي موسيقي برلن رفتند و با كمك اساتيد آكادمي دانشجويان ويولن را به سه گروه تقسيم كردند. گروه اول ستاره هايي بودند كه مي توانستند به نوازندگان تراز اول جهاني مبدل شوند. گروه دوم فقط "خوب" بودند. و گروه سوم تنها ميتوانستند در مدارس معلم موسيقي شوند. از تمام ويولنيست يك سوال شد: در مدت كارتان چند ساعت تمرين كرديد؟

همهء دانشجويان در سن مشابهي ويولن را آغاز كرده بودند – حدود 5 سالگي. در سال هاي اوليه همگي حدوداً 2 تا 3 ساعت در هفته تمرين مي كردند. اما در 8 سالگي تفاوت ها ظاهر شد. افرادي كه در كلاس موفق بودند از ديگران بيشتر تمرين مي كردند: 6 ساعت در هفته تا 9 سالگي، 8 ساعت در هفته تا 12 سالگي، 16 ساعت در هفته تا 14 سالگي، و تا 20 سالگي حدود 30 ساعت در هفته تمرين داشتند. تا 20 سالگي گروه اول 10000 ساعت ويولن زده بود. گروه "خوب ها" حدود 8000 ساعت و گروه آخر تنها قدري بيش از 4000 ساعت ويولن زده بودند.

نكتهء جالب در مورد تحقيق اريكسن اين بود كه نتوانسته بودند "نابغه" پيدا كنند، يعني افرادي كه بدون زحمت بتوانند با زمان كمتري در مقايسه با دوستانشان پيشرفت كنند. ايشان افراد "كودن" نيز پيدا نكردند، يعني افرادي كه هرچه زحمت بكشند نمي توانند پيشرفت كنند. نتيجه اينكه اگر بتوانيد وارد يك مدرسهء خوب شويد آنچه شما را از ديگران متمايز مي كند اين است كه چقدر زحمت بكشيد. نكته اينجاست كه افراد موفق تنها سخت تر از ديگران كار نمي كنند، بلكه خيلي خيلي بيشتر از سايرين زحمت مي كشند.

در تحقيقات مختلف اين مفهوم كه برتري در حوزه اي تخصصي مستلزم يك حداقل تمرين است مكرراً مطرح مي شود. در واقع محققين به اين نتيجه رسيدند كه يك عدد جادويي براي نيل به سطح بالاي تخصص وجود دارد: 10000 ساعت: "اين عدد در مطالعات مختلف در مورد موسيقي دانان، ورزشكاران، نويسندگان، پيانيست هاي كنسرت، شطرنج بازان مكرراً مطرح مي شود. 10000 ساعت تقريباً برابر سه ساعت در روز، يا 20 ساعت در هفته در طي 10 سال مي باشد... هيچ تخصصي در سطح جهاني بدون صرف اين مدت زمان ميسر نمي شود. به نظر مي رسد كه مغز انسان تنها با صرف اين مدت زمان مي تواند به حدي برسد كه مطالب لازم براي نيل به استادي در رشته اي را جذب كند."
در عين حال سختكوشي به تنهايي كافي نيست بلكه اين سخت كوشي مي بايد در زمان درست و  در حوزهء درست صورت گيرد. داستان هاي متعددي در مورد افراد متخلف وجود دارد كه نشان مي دهد ايشان سخت كوشش كردند اما اين كوشش زماني صورت گرفت كه باقي جامعه خواهان آن بود. به عبارت ديگر موفقيت داراي يك منطق خاص است كه اگر بتوانيم آن را درك كنيم فرصت هاي زيادي براي افراد ايجاد خواهد شد.

منبع: http://education.systemgroup.net/
ناشر: موسسه‌ي پژوهش آموزش همكاران سيستم

نقش سکوت در موسیقی

تشبیه سکوت به صفحه سفیدی که موسیقی بر آن نقش میشود، چندان صحیح نیست. در واقع سکوت، یکی از رنگهای موجود در جعبه رنگ آهنگساز است. آنچه موسیقی جز را از قالبهای دیگر موسیقی مجزا میکند این است که هر نوازنده –از طریق بداهه نوازی- به نوعی آهنگساز هم محسوب میشود و باید شیوه استفاده موثر از سکوت را به خوبی بشناسد.

نوشته: تیرا نفزگر Tyra Neftzger

برگرفته از harmonytalk

ادامه نوشته

کنسرت مشترک عليزاده و درويشی دی ماه برگزار می‌شود، ايسنا

کنسرت حسين‌عليزاده و محمدرضا درويشی در روز‌های ۶ و ۷ دی ماه در تالار بزرگ کشور برگزار خواهد شد.

به گزارش بخش موسيقی خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا)، برنامه در روز۶ دی‌ماه در دو نوبت و در ساعت‌های ۱۶ و ۲۱ و در روز ۷ دی ‌ماه تنها در ساعت ۲۱ برگزار خواهد شد. فروش بليت‌های اين‌کنسرت نيز از روز ۱۱ آذرماه به دو شکل اينترنتی و گيشه‌ای صورت می‌گيرد. قيمت بليت‌های اين برنامه به روال معمول اين کنسرت‌ها از ۱۰تا ۴۰ هزار تومان در نظر گرفته شده است.

در بخش اول اين برنامه قطعه «کليدر» از ساخته‌های «محمدرضا درويشی» براساس رمان «محمود دولت‌آبادی» توسط بخش زهی ارکستر سمفونيک ناسيونال اکراين اجرا می‌شود. بخش دوم برنامه هم شامل اجرای سه اثر «نی‌نوا»،«عصيان» و«ترکمن» از ساخته‌های حسين عليزاده می‌شود.

بنا بر اين گزارش، قطعه «نی‌نوا» نسبت به اجرای منتشر شده تغييری نخواهد داشت، اما دو قطعه عصيان و ترکمن با تنظيمی جديد که با همکاری «هوشيار خيام» انجام شده اجرا خواهد شد.

در اجرای قطعه ترکمن، «حسين عليزاده»، «مسعود شعاری» و «بهداد بابايی» به عنوان نوازندگان شورانگيز و سه‌تار در کنار نوازندگان زهی ارکستر سمفونيک ناسيونال اکراين قرار خواهند گرفت. اين ارکستر زهی توسط «ولادمير سيرنکو» رهبری خواهد شد.

گفتنی است: اين کنسرت توسط مجله فرهنگ وآهنگ و با همکاری انجمن موسيقی ايران برگزار خواهد شد.

‎‎تنها صدا نيست که مي ماند!‏‎

شجريان و غوغاي عشقبازان‏
‎تنها صدا نيست که مي ماند!‏‎

اين روزها بار ديگر در شهر غوغايي است، غوغاي کنسرت استاد محمد رضا شجريان و عشقبازان بي شمار او، همراه ‏با گروه تازه پا گرفته "شهناز" به سرپرستي مجيد درخشاني شاگرد قديمي محمد رضا لطفي که از دوسال پيش قيد غربت ‏طولاني خود در آلمان را زده و در ايران به شجريان و گروه "آوا" پيوسته است. آن دو پس از سفري دور و دراز و ‏برگزاري چندين کنسرت در آمريکا و کانادا به تهران بازگشته و با دوازده نوازنده جوان گروه "شهناز" هفت شب در ‏تالار بزرگ وزارت کشور به روي صحنه رفته اند که تا 9 تير ادامه خواهد داشت. اين گروه به خاطر قدرداني از ‏زحمات استاد بزرگ تار ايران "جليل شهناز" نام او را بر تارک خود دارد.‏

ادامه نوشته

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.

بر گرفته از گفتگوی هارمونیک

ادامه نوشته

عجب حالی می ده این دروغ 13

 

 

برای کسانیکه امروز (۱۳ ) نیومدن تو وبلاگ بگم که خیلی جاتون خالی بود. امروز داستانی بود شنیدنی و تعریف کردنی.

خلاصه اینکه چه حالی می ده این رسم سر کار گذاشتن ملت با دروغ سیزده. مخصوصا اینکه هر کاری خواستی بکنی آخرش مطمئن باشی که همه کاسه کوزه ها سر یکی دیگه می شکنه.

فقط باید از خانم نازلی و آقایان مانی و امین معذرت خواهی کنم که به دلایل سیاسی متن ویا کامنت های ایشان دچار تغییر شد.

امین جان که خودش متنش رو درست کرد.  اصل کامنتهای آقای مانی و خانم نازلی به جای خود باز می گردد.

خلاصه اینکه تمام مطالبی که در روز ۱۳ فرودین در این وبلاگ درج شد مشمول سنت دروغ سیزده و غیر واقعی بوده.

پانشین یهو برین خونه آرش اینا!!!

                                                                                                           همیشه خوش باشین    

  روزبه

 

 

من طربم طرب منم زهره زند نوای من

من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
ادامه نوشته

پخش‌زنده كنسرتهاي جشنواره موسيقي از راديو

سه شبكه راديويي «تهران»، «جوان» و «ايران» در پخش زنده برخي كنسرت‌هاي بيست‌وسومين جشنواره موسيقي و همچنين به روي آنتن بردن مراسم اختتاميه همكاري دارند. رضا ملكوتي،‌ سردبير برنامه‌هاي پخش مستقيم راديو از جشنواره موسيقي، در گفت‌وگو با ايسنا اعلام كرد: بنا بر توافق انجام شده، شبكه راديويي تهران، همه كنسرت‌هاي سانس دوم تالار وحدت را به صورت زنده پخش مي‌كند و كنسرت گروه‌هاي پاپ كه در تالار وزارت كشور اجرا مي‌شوند، نيز به صورت زنده از راديو جوان پخش خواهند شد. به گفته وي، جريان برگزاري مراسم اختتاميه بيست‌وسومين جشنواره موسيقي فجر نيز به صورت زنده از راديو ايران (شبكه سراسري) به روي آنتن مي‌رود. ملكوتي با اشاره به پخش زنده اركستر سمفونيك تهران، اركستر ملي، اركستر به رهبري مجيد انتظامي و گروه فاخته از شبكه‌هاي راديويي، اعلام كرد: با پخش زنده برخي كنسر‌ت‌هايي كه در خلال جشنواره موسيقي فجر اجرا مي‌شوند، راديو براي شانزدهمين بار است كه كنسرتي را به صورت زنده به روي آنتن مي‌برد.

گفت و گو با پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده سنتور

من این مطلب را دیروز در روزنامه همشهری خوندم و به دلیل محتوای جالب اون با اجازه از وبلاگ موسیقی ما  اینجا آوردمش :

 

گفت و گو با پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده سنتور

شادی را فراموش کرده ایم

آثار جاودان پرویز مشکاتیان با صدای محمد رضا شجریان، شهرام ناظری و زنده یاد ایرج بسطامی، او را از هرگونه معرفی بی نیاز کرده است. به مناسبت کنسرت اخیر گروه عارف به سرپرستی وی و خوانندگی حمید رضا نوربخش، گفت و گویی کرده ام که از نظرتان می گذرد. این مطلب روز پنج شنبه 22 آذر 86 با تغییرات قابل ملاحظه ای در روزنامه همشهری به چاپ رسید. از جمله تیتر آن عوض شد و بخشی از پرسش و پاسخ هم مشمول الطاف سانسورانه گردید! اینک نسخه کامل را در اینجا ملاحظه می کنید.

 * جناب مشکاتیان! با آغاز التهابات سیاسی-اجتماعی در سال 56 و پیرو آن تغییر نظام سیاسی در سال 57 ما شاهد بودیم که جریانی از هنرمندان موسیقی ایرانی به جای اینکه جلای وطن کنند و یا در خانه های خویش خلوت گزینند، دوشادوش مردم و حتی پیش تر از آنان همراه و همگام با انقلاب و جنگ بودند. پس از ثبات نسبی اوضاع کشور انتظار می رفت همین جریان، سکان موسیقی ایرانی را در غالب حوزه های تولیدی، آموزشی، سیاست گذاری و  مدیریتی بر عهده بگیرند. اما دیدیم که این اتفاق نیفتاد و سامانه آن جریان خلاق و پر تلاش  از هم پاشید. عده ای ترک وطن کردند و بخش دیگری هم به فعالیت های شخصی در حوزه های بیشتر آموزشی و کمتر تولیدی روی آوردند. برای مثال تا کنون 22 دور جشنواره موسیقی فجر برگزار کردیم و حضور موثری از جریان یاد شده ندیدیم. بفرمایید چرا اینگونه شد. آیا نخواستید یا نشد؟

 

نخواستیم!

 

* آیا می دانستید با کنار کشیدن خود، موسیقی ایرانی آسیب می بیند؟

من بر آن نبودم و نیستم که موسیقی آسیب می بیند یا نمی بیند. پیش از آن فکر می کنم باید از چگونگی و روند شکل گیری و تکاملی یک پدیده هنری در جامعه صحبت کنیم و بعد برسیم به مسائلی مثل کنار کشیدن و آسیب پذیری و غیره. ما در آن زمان برای آبادی، آزادی، فرهنگمندتر شدن بستر جامعه و بها دادن به جریان های دانشگاهی و تپش و جوشش های نو، امیدها و آروزهایی داشتیم. همانطور که الان هم داریم. ولی یکباره همه اینها رخت بر بست و مهر و موم شد. به هر حال نمی توانیم بگوییم که به عنوان انسان هایی که در جریان بودیم و همراهی کردیم و همراه و همگام مردم بودیم، بی تفاوت شدیم. آثار ما در آن زمان، زبان و ضربان دل مردم بود، برای آزادی خواهی، برای بهتر جستن یا بهتر بودن، نمونه اش "رزم مشترک" ، "ایران ای سرای امید" وغیره. ولی یک دفعه همه چیز تغییر کرد و بی مهری آغاز شد. واژه های خودی و غیر خودی پیش آمد و مسائلی از این دست که در کناره گیری ما بی تأثیر نبود. ما در واقع ترجیح دادیم که در خانه بنشینیم و کارهای تحقیقایی و نوشتاری خودمان را تا بدانجا که به حیثیت و حریت و هویت مان لطمه نخورد، انجام دهیم.

* و طبیعتاً جهت گیری کلام در آثار بعدی تان عوض شد؟

صد در صد!

* دیگر آن حال و هوای چاووش را نداشت.

بله، ولی گلایه ها آغاز شد. درد دل و استغاثه آغاز شد، نمونه اش "وطن من" و "قاصدک" بود.

* اما بعضی از همکاران تان همین ویژگی را هم نداشتند و به موسیقی های خنثی روی آوردند.

بله همین طور است. من یک توضیح هم بدهم که هیچ وقت به حضور بی چون و چرا در صحنه هرگز موافق نبودم و نیستم. بدین معنی که باید حتماً در صحنه بود تا ارتباط قطع نشود و استناد به تعابیری که القا می کنند: از دل برود هر آنکه از دیده برفت. به این نوع نگاه اعتقاد ندارم. من اعتقاد دارم که یک حرفی و یک درد دلی باید باشد تا هنرمند به میدان بیاید. به هر شکل و به هر طریق در صحنه بودن را نمی پسندم.

* اگر موافق باشید اینک به شیوه کار هنری تان بپردازیم. سازآرایی (ارکستراسیون) شما تقریباً و نه دقیقاً از بیست سال پیش تا کنون ثابت مانده است. آیا برای بیان بهتر موسیقی خود نیازی به تغییر در چیدمان سازها را حس نکردید؟ و به عبارتی هر گونه نوآوری را صرفاً در نحوه پردازش آهنگ و کلام جستجو می کنید؟

من هیچ وقت برای جلب مخاطب کاری انجام ندادم. فقط به بیان احساس خود اندیشیدم و به آن عمل کردم. هیچ گاه فکر نکردم که حتماً یک کار نویی انجام بدهم. معتقدم کار نو تا زمانی که در وجودم اتفاق نیفتد، تجلی نمی یابد.

* منظورم توجه به سلیقه مخاطب نبود. اینکه فکر کنید با یک یا چند ساز جدید ممکن است به حس قوی تر و موثرتری در بیان موسیقی برسید.

هر بیانی شکل اجرایی خودش را می طلبد. یک بار می خواهیم دوش می آمد و رخساره برافروخته بود از حافظ را کار کنیم. این غزل آنقدر تصویری است که من باید از انواع سازها و رنگ های متفاوت صوتی بهره بگیرم تا بتوانم آن صحنه ای که معشوق از دور می آید را با صدا توصیف کنم و بعد به همین سیاق:

 رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

 جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

 ولی در بقیه موارد که تصویری نبود و بیشتر انتقال پیام مد نظر بود، از همان شیوه گروه نوازی خودم استفاده کردم.

* یک اتهام کهنه و تقریباً کلیشه ای همواره متوجه موسیقی ایرانی است که آن را غم انگیز معرفی می کند. پاسخ های زیادی هم داشته است. شما چه نظری دارید؟

این طور نیست. نیما یوشیج می گوید: شعر من رودخانه ای است که هر کس به فراخور خودش آب برمی دارد. موسیقی ایرانی هم همین است. یک بستر است. بستگی دارد که چگونه با آن برخورد کنید. موسیقی ایرانی اگر غمگین شنیده می شود، آهنگسازش غمگین است و این را باید در گذر تاریخ بررسی کنید که چه پیش آمده است. تألمات اجتماعی سیاسی را در نظر بگیرید. آهنگساز ما در حال حاضر به غم بیشتر گرایش دارد تا شادی. الان اگر در خیابان یکی بخندند، همه با تعجب نگاه می کنند که چرا و به چه می خندند. یعنی اینکه در این سرزمین شادی را به عنوان یک جلوه با شکوه انسانی نداریم و نمی شناسیم. آن را فراموش کرده ایم. پس اگر آهنگساز ما غمگین است، به گردن موسیقی چرا بیندازیم؟ اگر نوازنده ضعیف است، گناه ساز ایرانی چیست؟ اصلاً اینجوری نیست که موسیقی ایرانی غم انگیز است یا سازهای ما ناقص اند. شما یک دستگاه چهارگاه را در نظر آورید. درآمدش ندای حرکت، برخاستن، رستاخیز، پگاه و طلوع است. بعدش به زابل می رود که حالتی میانه دارد. سپس به مویه می رود. ببینید اسم اش هم مویه است و مویه گری را تداعی می کند. بعد از آن به مخالف می رود. مخالف همان همایون ماست که گاهی شادی بخش ترین نغمه ها در آن شکل می گیرد. کسی که می خواهد در دستگاه چهارگاه آهنگ بسازد، اگر نگاه اش به شادی است، برای فراز و فرود کارش مخالف چهارگاه را انتخاب می کند. اگر پیام اش غم انگیز است، مویه را بر می گزیند. اگر بی تفاوت باشد، بسته نگار و زابل را به کار می گیرد. اما اگر حرکت و طلوع مد نظر دارد، درآمد را انتخاب می کند. پس ملاحظه می کنید که موسیقی ما جلوه های متفاوت دارد. نمی شود گفت به طور کلی غم انگیز است. حتی در دشتی هم که محبوب خیلی از روستائیان عزیز ماست، فرازهای شادی را پیدا می کنیم. این آهنگساز است که باید تکلیف اش را با موسیقی ایرانی روشن کند. آیا می خواهد شادی بیافریند یا غم برانگیزد.

* ولی یکی از غم انگیزترین تصانیف شما با مطلع "روز وصل دوستداران" در همین فواصل همایون شکل گرفته است؟

درست است. این باز هم بستگی به نوع برخورد آهنگساز دارد. یک ترانه شاد کوچه بازاری با مطلع "شب است و من شوق وصل تو را دارم" شنیدم که در همین فواصل مخالف چهارگاه و درآمد همایون جاری می شود و خیلی هم شاد است. ملاحظه کنید اینجا نوع پرداخت آهنگ و تلفیق آن با کلام شادی بخش است و در جای دیگری که شما اشاره کردید، غم انگیز.

* یک بار در جایی اشاره کردید که به موسیقی با اجرای گروه بزرگ بیشتر مایلید. آنجا که از کمترین امکان بهره برده اید، با چه رویکردی بوده است؟

بستگی دارد که شما چه پیامی بخواهید منتقل کنید. ببینید، "آستان جانان" یک سنتور است و یک تنبک و یک صدا و گمان نمی کنم که چیزی کم داشته باشد. پس از سال ها گروه نوازی و اختلاط گروه های عارف و شیدا، در "قاصدک" باز به ترکیبی مشابه رسیدیم، یعنی سنتور و تنبک و آواز. فقط زنده یاد فرهنگفر نبود. من بودم و استاد شجریان و همایون که به جای فرهنگفر ضرب می نواخت. ملاحظه می کنید که شکل اجرایی هم یکی است. ولی آیا فرم بیان هم یکسان است؟

*نه!

پس خیلی باید به فرم و چگونگی بیان اندیشید. من نباید بگویم که قاصدک موفق تر بود یا آستان جانان. آن را شماها باید بگویید. فقط می خواهم این را بگویم که در یک شکل اجرایی به خاطر محتوا، بیان فرم فرق می کند. همان شعر حافظ را به یاد آورید: دوش می آمد و رخساره برافروخته بود، این را با یک ساز نمی شود بیان کرد، به هیچ عنوان. اصلاً این کار اشتباه است. شعر تصویری است و بیان صوتی اش هم باید تصویری باشد که با یک سنتور و تنبک امکان ندارد. پس نحوه برخورد با کلام است که تعیین می کند آهنگساز و خواننده در دل مردم چقدر جا باز می کند. آیا خوب است، نزدیک به خوب است، عالی است و یا متوسط.

* در کارهایتان گروه کر نیست و همچنین از رنگ صدای بانوان استفاده ای نکرده اید؟

همین طور است. البته در تصنیف "عقاب" گروه کر داریم که هنوز اجرا نشده است. این به نحوه نگرش من باز می گردد. ببینید من هیچ کاری را به خاطر باید، انجام نمی دهم.

* این باید را که تعیین می کند؟

احساس من.

* در تصنیف ققنوس برای نخستین بار از فواصل شور قدیم بهره برده اید که از چارچوب موسیقی دستگاهی امروز بیرون است. بر چه اساسی این کار را کردید؟

من برای بیان بهتر موسیقی ام به هر کاری دست می زنم. حتی اگر لازم باشد از 12 دستگاه و آواز موسیقی ایرانی خارج شوم. شیوه بیان برایم مهم است، نه ریتم و دستگاه و غیره.

* آزادی خاصی در این کار حس می کنید؟

احساس نمی کنم. اینگونه هستم.

* به هر حال یک چارچوبی هست و احتمالاً نمی توانید از آن بیرون بزنید؟

برای بیان یک کلمه اگر لازم باشد، ریتم را به هم می ریزم.

* تا کجا؟ آیا ممکن است از یک انگاره (موتیف) عربی هم استفاده کنید؟

عربی نه! اینجا دیگر قضیه فرق می کند. مگر اینکه در ذهنم بوده باشد. در آن صورت ابایی ندارم که به کار بگیرم. ولی تا کنون نبوده است. به طور کلی موسیقی ایرانی آنقدر ظرفیت بالایی دارد که من نیازی به استفاده از دیگر موسیقی ها را احساس نمی کنم. اینکه می گویم از 12 دستگاه موسیقی در می گذرم به معنی این است که از همه آنها ممکن است عبور کنم و به یک دستگاه محدود نباشم.  موسیقی عرب چیزی ندارد که من بخواهم از آن مطلبی بر موسیقی با شکوه ایرانی بیفزایم!

* تصنیف بیا تا گل برافشانیم با شعر حافط  که با صدای علی رستمیان منتشر شده است، هیچ سنخیتی با دیگر آثار با کلام شما ندارد. چگونه چنین چیزی ممکن است؟

آن آهنگ از من نیست. روزی در کانون چاووش برای کاری بیرون آمدم، دیدم یک نوازنده خیابانی که از هیئت اش معلوم بود لر است، کمانچه ای لری در دست داشت و این ملودی را با همین شعر حافظ می نواخت و می خواند. جلو رفتم و تشویقش کردم. ازش پرسیدم آیا از نغمات ملحی لرستان هم چیزی بلد هستی که پاسخ داد بله و همین ملودی را بار دیگر نواخت. گفتم پرویز مشکاتیان را می شناسی؟ گفت بله. گفتم می توانی یکی از آهنگ هایش را بنوازی؟ جواب مثبت داد و باز همین ملودی را نواخت! گفتم پس احتمالاً آهنگسازان کلاسیک اروپا را هم می شناسی؟ چواب مثبت داد. گفتم آیا می توانی یکی از قطعات بتهون را بنوازی؟ بار دیگر همین قطعه را نواخت!! من از این همه سادگی و صفای او خیلی لذت بردم و آهنگش را کمی بسط و توسعه دادم و در نوار هم به خود او تقدیم کردم.

مولانا گرایی افراطی در موسیقی ایران

مولانا گرایی افراطی در موسیقی ایران

هیاهوی فرهنگی آنسوی سکه ای به نام فرهنگ هیاهوست. مردمانی که اهل هیاهو هستند، همیشه منتظر فرصت اند. مهم نیست موضوع ورزشی باشد، سیاسی، فرهنگی و یا هنری آن هم از نوع موسیقایی. در این میان کافی است شخص ثالثی پیدا شود و سال 2007 میلادی را به نام مولانا مزین کند. آنگاه قصه به مراتب جذاب تر و شیرین تر می شود و دامنه هیاهو بالا می گیرد. توسل به مولانا و خوراندن اشعار غالباً نخبه گرای او به آهنگ هایی از همه فرهنگ های جهان، جریان روز می شود. اشعاری که شاید بتوان گفت بیش از نود درصد افراد جامعه قادر به برقراری ارتباط با آنها نیستند. اما چون دور، دور مولانا و واژه های بسیار مستعملی مثل عرفان و اینجور چیزهاست، بسان آب خوردن می نوازند و می خوانند و گاه جایزه هم می گیرند.

 مولانا

در نگرش جدید، اشعار دیوان شمس تبریزی دیگر به معنی سنتی آن، شعر نیستند که با آواز دلنشین خوانندگان بر ذهن مخاطبان تأثیر بگذارند. بلکه ادوات کمکی موسیقی به حساب می آیند که هدف از خواندن شان ارائه یک برنامه صرفاً سرگرم کننده برای توده هاست. کافی است نیم نگاهی به اشعار برگزیده از دیوان شمس تبریزی که توسط خوانندگان تازه کار و کهنه کار خوانده شده است، بیندازیم تا روشن شود چقدر از این مولانا گرایی ها نیاز روز جامعه ماست و چقدر از مضامین خوانده شده، درد دل مردم روزگار ما را بازتاب می دهند.

به گواهی تاریخ معاصر نخستین تصنیف سازی بر روی اشعار مولانا در حدود سال های 56 تا 60 توسط آهنگسازانی چون پرویز مشکاتیان و محمد رضا لطفی صورت گرفت. تصانیف "مرا عاشق" و "شهیدان خدایی" نمونه هایی هستند که هر دو با صدای شهرام ناظری اجرا شدند. نکته قابل تأمل در انتخاب اشعار یاد شده برای تصنیف سازی، توجه به نیاز فضای ذهنی مردمان آن روزگار بود که سنخیت تمام و کمالی با مفاهیم دو غزل مشهور مولانا داشت. اما امروزه آنچه غالباً انتخاب و اجرا می شود، معمولاً اشعاری است که عملاً لقلقه زبان اند. نه آهنگساز درک روشنی از مفاهیم پیچیده آن دارد ، نه خواننده و نه نوازنده. چرا که مولانا و اشعار خاصه فهم او، به دست آویزی برای سرگرمی و پول و شهرت تبدیل شده اند.

منبع: وبلاگ موسیقی ما

گفتگو با محمدرضا درویشی

mohammadrezadarvishib452.jpg

محمدرضا درويشي موسيقيدان ارزشمند ايراني طي بيش از سه دهه فعاليتهاي پي گير و خلاقيت هاي ماندگار خود در زمينه موسيقي ايراني به ويژه موسيقي نواحي که به عنوان يک شاخصه هويت ملي ميان کليه اقوامي که طي قرن ها در اين سرزمين مي زيسته اند در تقويت روابط اجتماعي و وحدت ملي ميهن خود تاثير ملموس و برجسته اي داشته است. هنرروز دراين شماره گفتگويي راباايشان ترتيب داده است که مي خوانيد.

حرف هاي محمد رضا درويشي
هويت سنتي، موسيقي سنتي

ما به چه حوزه اي از انواع موسيقي مي توانيم موسيقي مردمي يا پاپ بگوئيم؟
اگر ملاک موسيقي پاپ در کشور خودمان را موسيقي محبوب و مردم پسند بدانيم که طبعا بيشتر موسيقي کلامي را شامل مي شود طيف وسيعي از انواع موسيقي را در بر مي گيرد. در واقع منبع اين موسيقي عامه پسند مي تواند موسيقي محلي، فولکلوريک، سنتي، رديف دستگاهي و موسيقي غربي باشد. به نظر مي رسد آن درصدي از ابداع در اجرا، خلاقيت در ملودي و ريتم و به هر حال ميزان بهره گيري از تکنيک هاي علمي موسيقي يعني آنچه که مجموعا هنر اطلاق مي شود عيار و جايگاه هنري اين اثر را معين مي کند. در واقع محبوبيت يک روي سکه اين اثر است و عيار هنري روي ديگر آن. اگر اين دو در يک اثر حضور داشته باشند تاريخ مصرف آن را معين کرده و ماندگاري آن را براي نسل هاي ديگر تامين مي کنند.

آثار شما هم از بياني علمي برخوردار است و هم طيف گسترده اي از مردم از آن لذت مي برند علت چيست؟اين آثار را در چه حوزه اي ارزيابي مي کنند؟
بينيد اصولا يک اثر موسيقايي بايستي چنين باشد حالا بستگي به آن دارد که شما اعتقادتان در خلق آن اثر براي مخاطبان چيست. مثلا ممکن است براي اجراي کنسرت که مخاطبان آن افراد خاص و آشنا به موسيقي علمي غرب باشند يک اثر کاملا پيچيده تر از نظر فني و پر حجم از جهت ارکستراسيون و به کار گيري فنون آهنگسازي بسازيد يا اثر کاملا منطبق با رديف هاي موسيقي ملي با وفاداري کامل به اصول کهن موسيقي ايراني بنويسد آن هم براي برنامه يا کنسرتي به جهت مخاطبين علاقمند به اين گونه برنامه ها. ولي اگر جامعه وسيع تري را هدف بگيريد و بخواهيد اين اصول را هم رعايت کنند البته در حدي ممکن و اينکه دافعه اي ايجاد نکند آن وقت کار مشکل مي شود و نياز به شناخت بيشتري نه فقط از ابعاد موسيقي بلکه از جامعه و فرهنگ و مسائل مختلفي که يک جامعه در يک مقطع به آن مي انديشد داريد. آن وقت براي خلق يک ملودي کوچک بايد ماه ها کار کنيد و زاويه هاي مختلف اثر را ببينيد و دستکاري کنيد. اينکه من آثارم را در چه حوزه اي ارزيابي مي کنم طبعا آن آثاري که محبوب تر هستند و مردم آنها را در اين چهار دهه مي شناسند و يا زمزمه مي کنند مي توانند مفتخر به عنوان موسيقي مردمي باشند ولي خوب آثاري هم هست که شايد شما نشنيده باشيد و مثلا در کنسرت ها معرفي شده است که آنها در حوزه هاي موسيقي کلاسيک غرب يا موسيقي رديف دستگاهي خودمان است.

بسياري از گروه هاي پاپ معناي لازم را کسب نکرده اند و وجه کيفي آثار آنها چندان عميق نيست. اگر اين موسيقي را قبول داريد حال براي ارتقاء آن چه بايد کرد؟
لازم است تاکيد کنم که همه آثار از اينگونه نبايستي الزاما با عيار بالا باشد. بعضي آثار براي يک مقطع خاص است مثل بسياري کالاهاي ديگر که انواع مصرفي و يا ماندگار دارد حتي يک بار مصرف هم دارد. به هر حال با آن دانش و تجربه و به خصوص جاذبه هايي که امکانات الکترونيک ايجاد کرده و همه مي توانند کم و بيش دست به کار آهنگسازي بزنند. طبعا نبايد انتظار داشت که آثاري عميق به وجود آيد و به همين لحاظ همچون جرقه اي محو مي شود. همان طوري که قبلا مطرح شد علتش را بايد در ضعف دانش و تجربه و خلاقيت جستجو کرد که حداقل دانش و تجربه را مي شود ارتقا بخشيد.

اخيرا مباحثي از طريق جلسات علمي مخصوصا طي دو سال اخير از محققان و دست اندر کاران موسيقي با موضوع موسيقي مردمي و پاپ برگزار شده و مورد توجه قرار گرفته. آيا ادامه چنين جلساتي در سطحي وسيع تر مي تواند يکي از راه هاي ارتقاء موسيقي پاپ در ايران باشد؟
البته اين جلسات بسيار خوب است و جلسات گذشته هم با توجه به اينکه تعاريف و مفاهيم مشخص نبود بيشتر بر محور طرح سئوال و شناخت ابعاد و مطلب بود. ولي يک نکته را لازم است اينجا يادآوري کنم که به هر حال جامعه ما يک جامعه سنتي است و يک نوع آداب و فرهنگ نانوشته اي در آن مورد قبول عموم طبقات جامعه است. به عنوان مثال بيان زنانه از جانب يک مرد خواننده در جامعه ما پسنديده نيست در حالي که ممکن است چنين حساسيتي در ملل ديگر نباشد همينطور است بعضي از انواع آرايش و يا حرکات در هنگام اجراي برنامه موسيقي که ممکن است به طور مجرد قبحي نداشته باشد. بسياري اين گونه مسائل را به حساب موسيقي پاپ مي گذارند و آنها را لازم و ملزوم هم مي دانند در حالي که موسيقي از جهت طرح، بافت، خلاقيت و اجرا موضوع ديگري است و در واقع اين عوامل است که تعيين کننده عيار و شان موسيقي است که البته اين موضوعات جنبي از جهت اجرا و ارائه در جوامع مختلف تابع نظامات و باورهاي خاص خود مي باشند.

راجع به شعر و ترانه سرايي در کشور ما چگونه مي انديشيد؟
از آنجايي که در کشور ما شعر وکلام جايگاه ويژه اي در ميان کليه هنرها و يک ريشه محکم و غني در فرهنگ ايراني دارد بنابراين در انواع موسيقي، که عموما موسيقي کلامي است نقشي تعيين کننده دارد. اخيرا در جستجوي يافتن سوژه هاي جديد براي اينگونه ترانه ها به واژه ها و ترجيع بندهاي خيلي جالب و بعضا خنده دار يا کاملا مبهم هم بر مي خوريم. اينکه به هر نحو ممکن يک عنواني را در خاطر شنونده حک کنيم حالا اين واقعا يک اثر دراماتيک يا خاطره انگيز مي شود يا فراموش مي شود. مقوله مهمي است که بايد نسبت ذات خود ترانه که روان، روشن، مفهوم و متکي به ادبيات غني ايراني است، تحول پيدا کند.

اخيرا انواعي از موسيقي غربي از تقليد هايي نه چندان آگاهانه وارد انواع موسيقي ايراني شده مخصوصا موسيقي مذهبي در ماه هاي سوگواري، علت آنچه مي تواند باشد؟
علت روشن است. اينکه از نغمه هايي که محبوبيت به دست آورده براي تاثير گذاري بيشتر استفاده مي شود قدري طبيعي به نظر مي رسد ولي در مراسم مذهبي نوعي نغمه هاي ويژه با ريشه هاي کهن از ديرباز معمول بوده و در واقع به نوعي تعلق آن حادثه را به آن دوران بيان مي کند. حالا شما اگر از يک نغمه غير متعارف استفاده کنيد مسلما مخاطب را با آن زمان و فضا نمي برد. مثل موسيقي فيلم که بايد با زمان و مکان مطابقت داشته باشد. در اين گونه موارد گاه استفاده نابه جا از اين گونه موسيقي شکل زننده و نامطلوب دارد.

موسيقي علمي، موسيقي آکادميک است. موسيقي سنتي با قاعده مندي هاي چند دهه اخير جايگاه آکادميک خود را يافته. براي موسيقي پاپ شان آکادميک قائليد؟
اگر منظور شما از آکادميک يعني نياز به تحصيل، مسلما خلق هر اثر هنري نياز به کسب دانش مربوط دارد و موسيقي خوب هم همينطور است. حالا در هر سبک و سياقي که بخواهد باشد. در حال حاضر هم بسياري از هنرمندان سرشناس جهان از آهنگساز و خواننده و نوازنده به حوزه معيني از موسيقي روي آورده اند. چون به هر حال هر هنرمندي آرزويش اين است که پيام خود را به طيف وسيع تري از طبقات مختلف جامعه برساند و دنياي کنوني ما با گرفتاري ها و دوندگي هاي روزمره نياز به موسيقي روان، شفاف، دلپذير و زود هضم دارد و به همين جهت بخش اصلي تا 90 درصد موسيقي از رسانه هاي جهان از همين انواع است. حال افرادي که در اين زمينه فعال هستند ممکن است تحصيلات آکادميک بلند مدت نداشته باشند ولي اطلاعات موسيقي دارند و عموما از ذوق سرشاري نيز برخوردارند. زيرا در غير اين صورت با توجه به کثرت فعالان در اين حوزه حذف خواهند شد. بديهي است خلق آثار غني تر و با عيار بالاتر نياز به ذهن خلاق تر و دانش گسترده تر در فنون موسيقايي دارد و طبعا تحصيل و پژوه بيشتري را مي طلبد.

منبع: نشریه روز

کنسرت استاد علیزاده

پیش از این که این مطلب را بخوانید پیشنهاد می کنم به وبلاگ موسیقی ما سر بزنید که مختصری درباره زندگی ایشان نوشته اند.

اما کنسرت.....


طبق معمول تمامی کنسرتها این برنامه هم به دلیل تأخیر ورود برخی مردم حدود ۴۵ دقیقه دیر شروع شد. بخش اول در حدود ۳۰ دقیقه همنوازی تار و تمبک بود که هماهمنگی و درک متقابل علیزاده و خلج جالب بود.


البته صداهای مزاحم هواسازهای سالن و صدابرداری نامطلوب کمی آزاردهنده بود.  بخش اول خیلی زود تمام شد تا انتظار تماشاگران برای دیدن کار گروهی نوازندگان دیر نیانجامد.

با ورود نوازندگان مشخص شد که یکی از نوازندگان کمانچه تغییر کرده که هیچ اصلاحیه ای در بروشور دیده نمیشد.


نکته جالب انتخاب ساز شورانگیز توسط علیزاده بود که صدایی بیشتر شبیه سه تار ولی با حجم بیشتر داشت.


به طور کلی هماهنگی اعضای گروه خوب بود و گویای تمرین جدی و مدت دار آنها بود. اعضای گروه بیشتر جوان بودند که توانایی خوبی هم از خود نشان دادند. استفاده بارز از رباب با نوازندگی نیما علیزاده که تا به حال کمتر مورد توجه قرار گرفته بود خیلی جالب بود . در اجرای قطعات به ریتم توجه ویژه ای شده بود و قطعات در ریتمهای مختلفی( ۴/۲و ۸/۷ و ۸/۱۲ (۳+۳ +۲+٬۲+۲)و ۸/۱۵ .۴/۶) اجرا شد. عدم استفاده از دف به صورت صحیح از سوی آهنگسازی که به ریتم توجه دارد کماکان عجیب به نظر می آید. در قطعه اول بخش دوم خلج دف زد که پوست افتاده دف صدای فالشی ایجاد می کرد که خیلی آزاردهنده بود. استفاده دائم و یکنواخت از ترکیب نا موزون کوزه و دمام باز هم در این برنامه دیده شد که به هیچ وجه نمی تواند ترکیب کوبه ای مطللوبی باشد. استفاده از علی صمدپور که نوازنده تار است برای سازهای کوبه ای نشان دیگری از کم اهمیت بودن نحوه اجرای ریتم در نظر  علیزاده است.





فضاسازیهای بیش از حد در قطعات واستفاده از همخوانهای معمولی ضعف دیگر کار بود که بخشی از آن به دلیل قوانین رایج ( همصدایی با خواننده زن) اجتناب ناپذیر است.

در پایان درخواست تماشاگران برای اجرای قطعه مجدد با اجرای تصنیف دلشدگان همراه شد که انتخاب بجایی بود .

 

کوبه ای نواز

به لینک زیر سر بزنید

http://www.andreapiccioni.com/

 

 


موسیقی در اصفهان

علم موسيقي از اهميت و ويژگي خاصي برخوردار است كه با علوم و هنر هاي ديگر قابل قياس نيست. اين علم از جهت عظمت، وسعت، قدمت، كاربرد و تاثير گذاري حايز اهميت است. مي گويند ابونصر فارابي در مجلسي، با نواي موسيقي ابتدا همه را به گريه وا داشت و سپس با نوايي ديگر به خنده انداخت و آنگاه لحن موسيقي را تغيير داد و همه را خواب كرد سپس از مجلس خارج شد.

 

در مورد موسيقي اصفهان بايد گفت كه اين شهر يكي از شهر هايي است كه در شكوفايي و پرورش موسيقي ايراني نقش موثري داشته و هنرمندان و استادان بسياري در آن پرورش يافته اند.

 

آنچه در موسيقي اصفهان، علاوه بر هنر موسيقايي قابل ذكر است بخش هاي اخلاقي و انساني آن مي باشد كه در كنار تكنيك هاي اجرايي مورد نظر قرار مي گرفته است. يعني استادان علاوه بر اين هنر داراي سجاياي اخلاقي و انساني بالايي بوده اند و اين اخلاقيات را نسل به نسل و سينه به سينه به شاگردان خود منتقل كرده اند. به طور كلي هنرمندان اصفهاني مباني فرهنگي را به موازات هنر موسيقي به شاگردان خود آموزش مي دادند.

 

استاد موسي معروفي نقل مي كند كه جمعي از دوستان از استاد << حبيب الله سماع حضور>> در اواخر عمر درخواست نواختن سنتور كرده بودند، و استاد ابتدا اجازه مي خواهد تا ابتدا وضو بگيرد و با طهارت مشغول نواختن شود. وقتي يكي از حضار از استاد پرسيد كه ساز زدن با وضو گرفتن چه ارتباطي دارد؟ استاد در جواب گفته بودن : از آنجايي كه من هنگام نواختن با خدا راز و نياز مي كنم و مشغول مناجات هستم ، واجب است كه با طهارت باشم.

جلال تاج اصفهاني (استاد آواز)
استاد جلال تاج اصفهاني

در زمينه موسيقي، در اصفهان استادان و هنرمندان بزرگي بوده و هستند كه تعدادي از آنها را نام مي بريم:

 

·     استاد حسين خضويي: ميرزا حسين مشهور به ساعت ساز ، موسيقيدان و استاد آواز دوره ناصري بوده است. وي شاگرد ميرزا عبدالوهاب ، خواننده و موسيقيدان معروف اصفهاني بوده كه با سيد حسين طاهرزاده و ناصر صيف در كنسرت هاي انجمن اخوت شركت داشته اند. او با سيد رحيم اصفهاني ، ميرزا حبيب ، سليمان خان امير قاسمي ، و سيد صادق شهاب اصفهاني هم دوره بوده و از معروف ترين شاگردانش مي توان به استاد جلال تاج اصفهاني اشاره كرد.

 

 

 

·     سيد رحيم اصفهاني: ايشان از خوانندگان معروف و بنام اصفهان بوده است كه به گوشه هاي موسيقي ايراني اشراف كامل داشته و در خانواده سلطنتي ظل السلطان و شاهزادگان و بزرگان اصفهان هنر نمايي نموده است. سيد رحيم داراي صدايي رسا و توانا بوده ، تحرير هاي او سنجيده و آواز ها را بسيار راحت و با طمانينه مي خوانده. از شاگردان معروف او استاد طاهرزاده ، استاد اديب خوانساري و استاد جلال تاج اصفهاني را ميتوان نام برد.

 

 

·     آقاجان: اين موسيقيدان اصفهاني ، پدر ميرزا حبيب سماع حضور اصفهاني است. آقاجان كمانچه اي را ابداع كرد كه داراي سيم ها و پيچ هاي زياد و دسته بلندي بود و ايستاده نواخته مي شد. نام آنرا "مجلس آرا" نهاده بودند.

 

 

·     نايب اسدالله: اين استاد از موسيقيدانان معروف و از نوازندگان برجسته ، ني در ايران بوده است. او داراي گوشي حساس ، انگشتاني چابك و قريحه و استعدادي كم نظير بود. نايب اسدالله در همنوازي با استادان برجسته عصر ناصري باقر خان و آقا حسينقلي همكاري داشته است. وي در دستگاه معيرالممالك ، ظل اسلطان و فرزندان وي هنر نمايي مي كرده است. از ميان شاگردان وي عبدالخالق اصفهاني و مهدي نوايي شهرت بيشتري دارند.

 

 

·     تاج الواعظين اصفهاني: شيخ اسماعيل تاج اصفهاني ، پدر استاد جلال تاج اصفهاني مي باشد. او از علم موسيقي آگاهي داشت و از صداي گرمي بهرمند بود. شيخ اسماعيل مشوق اصلي استاد تاج بود.


 


استاد حسن كسايي

در شهر اصفهان هنرمندان بسياري بسياري در زمينه موسيقي بوده اند، كه متاسفانه مجال شرح زندگي همه آنها در اين مقاله نيست و تنها به ذكر نام بعضي از اين بزرگواران اكتفا مي كنيم. هنرمنداني همچون عبدالحسين صور (آواز) ، ميرزا حبيب اصفهاني كه به "شاطر حاجي" شهرت داشت ، مهدي نوايي (نوازنده ني) ، سيد حسين طاهرزاده كه گفته است من براي يادگيري موسيقي سختي هاي بسياري كشيده ام و سفر هاي زيادي كردم تا حتي ني زدن چوپان ها را ببينم و شعر خواندنشان را بشنوم، سپس آنرا ساخته و پرداخته كرده و كم كم به صورت گوشه اي در آورم.

 

از ديگر هنرمندان اصفهاني استاد جلال تاج اصفهاني كه صداي رسايي داشت ، استاد حسن كسايي كه سرآمد ني نوازان ايران است ، استاد جليل شهناز (يگانه خداوندگار تار) ، استاد عبدالوهاب شهيدي (آواز) ، استاد علي تجويدي (آهنگساز و نوازنده ويولون) و بسياري ديگر را مي توان نام برد.

 

منابع:

گفتگو با محمد بطلاني اصفهاني: هنرمند

گفتگو با مهرداد بابك پور: كارشناس موسيقي اداره كل ارشاد

كتاب اصفهان زادگاه جمال و كمال، نوشته نعمت الله ميرعظيمي

كتاب چشم انداز موسيقي ايران، تاليف دكتر ساسان سپنتا

 

tanbure-shams.blogfa.com

چهارمضراب

 

چهار مضراب:
قطعه اي است كه براي نوازندگي ساز ساخته مي شود و نوازنده اكثرا به تنهايي آنرا اجرا مي كند و غالبا براي ايجاد تنوع و احتراز از يكنواختي اجراي آواز و براي نشان دادن مهارت نوازنده ساخته مي شود.
----------------------------------------
چهار مضراب:
اصطلاح چهار مضراب براساس نوعي آهنگ ضربي كه استادان قديم موسيقي ايران با تار مي نواختند به وجود آمده است.
اين نوع ضربي ها ابتدا با چهار نواخت مضراب شروع مي شده كه نواخت يكم و دوم به سيمهاي سفيد تار نواخت سوم و نواخت چهارم به سيمهاي چهارم تار اصابت مي كرده وپايه ي ملودي محسوب مي شده است.بهترين نمونه ي آن چهار مضراب اصفهان است كه در رديف اول ويولن استاد صبا نوشته شده است.

2-فرم چهار مضراب:
چهار مضراب معمولا با يك پايه به اين ترتيب شروع مي شود كه يك يا دو ميزان وزن مخصوصي را براي قطعه درنظر مي گيرند و تمام جملات بعدي منتهي به اين پايه ي اوليه مي گردند.در فرم جهار مضراب ممكن است كه ملودي هاي آن بسط همان پايه ي اوليه باشند يا ملودي هاي متنوع ديگري متناسب با پايه اصلي كه با مهارت به پايه متصل مي گردند در نظر گرفته شود.بدون شك تمام جمله هاي چهار مضراب بايد مبين تكه ها و گوشه هاي رديف موسيقي ايراني باشند و البته رعايت تكنيك صحيح ساز از نكات مهم در ساختار يك چهار مضراب است.

3-تحول در چهار مضراب:
همان طوري كه قبلا گفته شد چهار مضراب در ابتدا همان چهار ضربه نواخت مضراب بوده كه به سيم هاي تار زده مي شده است و در تمام رديف هاي موسيقي ايراني كم و بيش اين نوع ضربي به چشم مي خورد.
استاد صبا روي اين فرم مطالعه بيشتري كرده وپايه هاي زيبايي خلق و ابداع نموده است وچند قطعه چهار مضراب براي ويولن ساخته كه به چاپ رسيده ودر دسترس عموم قرار گرفته است.حبيب سماعي استاد سنتور نيز در پرورش ملودي روي پايه ي معين واستفاده از انواع مضراب هاي مختلف سنتور كه در حقيقت معني واقعي چهار مضراب است تبحر زيادي داشته و چند اثر از او نيز باقي مانده است.

 

منبع: tanbure-shams.blogfa.com

نامه سرگشاده یک تنبک نواز به اهالی موسیقی

موسیقی دارای سه بعد است :

1. لحن (ملودی)
2. ایقاع (ریتم)
3. ضرب اصل (آکسان)

از آنجایی که سازهای کوبه ای پوستی اصلی ترین سازها برای اجرای دورهای ایقاعی (یا به تعبیری همان میزانهای گوناگون موسیقایی) است، بررسی سازهای کوبه ای پوستی ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود. البته بررسی تمام سازهای کوبه ای پوستی ایران به دلیل تنوع فرهنگ موسیقایی در ایران چیزی نیست که در این مختصر بگنجد، لذا بحث خود را معطوف به تنبک و دف – که تنها سازهای کوبه ای پوستی و ملی محسوب می شوند- می کنیم.

تنبک از نظر ساز شناسی جزو طبلهای جام گونه شکل (goblet shaped drums) محسوب می شود که از این خانواده می توان به سازهای مشابه مانند داربوکا darbooka)) در کشورهای عربی و ترکیه وهمچنین زیربغلی در افغانستان اشاره کرد. قدمت تنبک با نام پهلوی دمبلک به پیش از اسلام می رسد و طبق نظر مرحوم دکتر معین دمبک صورت تحویل یافته همین نام است.

تمبک در چند دهه اخیر پیشرفت چشمگیری کرده و به عنوان سازی تکنواز و مستقل مطرح شده است؛ این پیشرفت مرهون زحمتهای بی دریغ و خالصانه استادان ارزشمند این ساز است که در این میان نقش استاد حسین تهرانی به قدری اهمیت می یابد که از او می توان با عنوان پدر تنبک نوازی نوین ایران یاد کرد. به هر حال با آنکه این ساز پیشرفت بسیار خوبی داشته است و امروز بصورت وسیعی از آن استفاده می شود، متاسفانه آنطور که باید به آن توجه نمی شود؛ مثلا" چرا تنبک به عنوان ساز تخصصی در رشته کارشناسی موسیقی در نظر گرفته نمی شود؟

دف از نظر سازشناسی جزو طبلهای چنبرگونه (frame drums) به حساب می آید که از این خانواده می توان به سازهای مشابه مانند دایره، رق (req) و بندیر (bendir) اشاره کرد. قدمت دف نیز با نام پهلوی دپ به پیش از اسلام می رسد و دف معرب دپ می باشد. دف که در قدیم برای موسیقی عرفانی در محفلهای انس عارفان نواخته می شد، امروز به صورت گسترده ای در انواع موسیقی های ایرانی بکار می رود؛ بصورتی که طبق نظر استاد محمد رضا درویشی (پژوهشگر برجسته موسیقی نواحی ایران) باید دف را نیز به مانند تنبک سازی ملی در نظر گرفت.

به هر حال وقتی به تنبک با آن درجه از اهمیت آنطور که باید توجه نمی شود، دیگر می توان حدس زد که تکلیف دف و دیگر سازهای کوبه ای پوستی چیست!

بنابر آنچه در بالا گفته شد راه کارهای زیر به منظور دستیابی به روش های علمی بهتر این سازهای کوبه ای پیشنهاد می گردد:

1. رشته ای تخصصی برای کارشناسی موسیقی در نظر گرفته شود که در آن ساز تخصصی دانشجوی مربوط، تنبک یا دف باشد. لازم به تذکر است که در بسیاری از کشورها رشته هایی مانند موسیقی کوبه ای (percussion music) به عنوان رشته ای دانشگاهی تدریس می شود.

2. جشنواره های بین المللی تخصصی برای سازهای کوبه ای پوستی با تاکید بر سازهای ایران برگزار گردد. به عنوان مثال هر سال فستیوالی تخصصی برای سازهای کوبه ای با نام "رنگهای کوبه ای" در اتریش برگزار می گردد.

3. کانون سازهای کوبه ای ایران به عنوان کانونی مستقل در خانه موسیقی تشکیل گردد.

با امید به اینکه موسیقی کوبه ای ایران بصورتی بین المللی در جهان مطرح گردد.

پیمان ناصح پور

وصل مستان

وصل مستان  

آهنگساز : محسن نفر
خواننده : حسام الدين سراج


 
 
شاعر : مولوي زمان : ٦٠ دقيقه
ناشر : حوزه هنري تاريخ نشر : -
نوازنده
   محسن نفر
روي الف
   نيايش ، در سوگ ، راهي
روی ب
   تصنيف
قابل توجه کسانی که می خواهند ۸/۷ تمرین کنند. یک روی کامل این کاست ۸/۷ خوبیه.

معرفی وبلاگ

سری به وبلاگ این دوست قدیمی که امروز اتفاقی پیداش کردم بزنید. فکر کنم منظور مونا چنین چیزی باشه. اکثر مطالب و عکسها از خودشه.http://hooshang-samani.blogfa.com

همه شاگردان شجریان

"محمدرضا شجریان" چندی پیش نسبت به سرنوشت آواز ایرانی پس ازخود اظهار امیدواری كرد. اما شاگردان شجریان چند نفرند و كدامیك تاكنون توانسته این امید را برآورده كند؟
به جرات می‌توان گفت صدای شجریان طی۳دهه گذشته نماینده بی بدیل آواز اصیل ایرانی نزد ایرانیان بوده است. هرچند پرشمارند كسانی كه غیر مستقیم از این استاد آواز ایرانی تاثیر گرفته‌اند یا حتی كاملا از صدای او تقلید می‌كنند اما با این حال تعداد كمتری توفیق آموزش مستقیم از وی را یافته‌اند.
شجریان خود گفته است : اصلا شاگردان من زمانی كسی خواهند شد كه از شجریان تمرد كنند. اگر از شجریان گذر نكنند همان تكرار من هستند. من بارها گفته‌ام كه اگر شاگردان من موسیقی را در سطح من اجرا كنند، به این معناست كه موسیقی درجا زده است. آنها باید چند گام از من جلوتر باشند. شاگردان اگر تكرار استاد باشند، موسیقی در جا زده است.
از میان شاگردان مستقیم شجریان می توان به اسامی معروفی چون حسام الدین سراج، مظفر شفیعی، قاسم رفعتی، همایون شجریان، زنده‌یاد ایرج بسطامی، محسن كرامتی، علی جهاندار، حمید نوربخش و علیرضا قربانی اشاره كرد.
شهرام ناظری، علی رضا افتخاری و علی رستمیان نیز مدتی نزد او بر روی ردیف های آوازی كار كرده اند.
گزارش زیر از مصاحبه‌ها و اطلاعات موجود در شبكه اینترنت فراهم آمده است.
● حسام الدین سراج
در سال ۱۳۳۷ در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . وی بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استاد جلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن كسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود.
سراج موسیقی را با آموختن تنبك از سیزده سالگی آغاز كرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تكمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ كامكار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود كریمی و استاد محمدرضا شجریان استفاده كرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است .
در برخی از آثار كه باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است .
تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراك هنرها دارد كه بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است.
آثار موسیقی كه تاكنون از او منتشر شده است عبارتند از :
نینوا , باغ ارغوان , وصل مستان , شمس الضحی , یاد یار , آفاق عشق ( خسرو شیرین , لیلی مجنون ) , طریقت عشق , شرح فراق , آئینه رو , دل آرا , بی نشان , نگاه آسمانی , نرگس مست , بوی بهشت , شهر آشنائی , رویای وصل , وداع , عشق و مستی , نازنین یار , ماه نو و آئینه و آه و ... .
تا كنون كنسرت های موسیقی موفقی در كشورهای فرانسه , انگلستان , سوئیس , هلند , آلمان , یونان , اسپانیا , چین , تركیه , كره , كانادا , آمریكا , و روسیه داشته است .
در فرازی از یكی از مصاحبه های هنری چنین اظهار میدارد : من خود را شاگرد كوچك مدارج نخستین آستان هنر می دانم و امیدوارم تا آخر عمر خاك پای اساتید عارف و عاشق این دیار سرمه چشم من باشد.
● علی جهاندار
او خواننده كم كاری است كه در سال ۱۳۲۷ در روستای شمام رودبار به دنیا آمد. با توجه به علاقه اش به موسیقی، به دلیل نبود امكانات در زادگاهش فقط می توانست با تقلید از موسیقی های پخش شده به خواندن بپردازد. وی مدتی بعد در استان خوزستان، به اداره فرهنگ و هنر وقت در اهواز مراجعه و از سال۱۳۴۸ با گروه فرهنگ و هنر اهواز همكاری كرد و از سال ۵۴ از طریق كاست های شجریان به تمرین شیوه او پرداخت و از سال ۶۲ نزد شجریان رفت و به صورت مداوم تا سال ۷۱از آموزه های او استفاده كرد. مدتی بعد نیز با استاد حسن كسایی آشنا شد و اجراهای مشتركی با استاد شجریان در برخی كشورها داشته است.
جهاندار فقط آلبوم "صبح مشتاقان" و "نقش پندار" را منتشر كرد كه فروش متوسطی داشت .
هر چند گوشه هایی از هنرنمایی پرویز مشكاتیان در آهنگسازی "صبح مشتاقان" به چشم می خورد اما تقلید صرف و منحصر به فرد جهاندار از شجریان، به نظر كارشناسان لطمه شدیدی به این اثر زده است. شاید مخاطبان سخت گیر موسیقی اصیل ایرانی به این باور اعتقاد داشته اند كه اگر بنا باشد اجرا‌های شجریان توسط كس دیگری مو به مو تقلید شود، همان بهتر كه به خود شجریان گوش دهند نه كس دیگر. به هر حال علیرغم علاقه شدید این شاگرد به استاد و كم كاری وی در انتشار اثر، جهاندار را تا كنون در انتهای فهرست ادامه دهندگان راه شجریان قرار داده است.
● مظفر شفیعی
گفته می‌شود شجریان تاكنون بارها از شفیعی به عنوان یكی از شاگردان برگزیده خود نام برده است. او متولد ۱۳۳۱ كاشان است، پس از فرا گرفتن مقدمات آواز ایرانی نزد پدرش در سال ۱۳۵۳ نزد استاد اسماعیل مهرتاش راه یافت. در سال ۱۳۵۹ و پس از درگذشت مهرتاش، نزدمحمدرضا شجریان رفت و طی چند سال تا دوره عالی پیش رفت.
شفیعی درحال حاضر به تدریس و اجرای آواز مشغول است. او تاكنون كنسرت هایی در فرانسه و ایتالیا برگزار كرده است.
شفیعی معتقد است جنس و بافت و همه چیز صدای شجریان مخصوص خود اوست؛ مثل هر كسی دیگر كه باید چنین باشد. اما با كمال تعجب اكثرا می خواهند شبیه شجریان باشند یا بگویند شاگرد او هستیم...چون همه می خواهند مانند استاد شجریان باشند.
او می‌گوید: وقتی شخص می خواهد كاری ارائه كند از صدای خودش دور می شود و هیچ صدایی به دل تو نمی چسبد! اصلا گرمایی در صداها وجود ندارد. هیچ صدای شاخصی موجود نیست كه تو را تكان بدهد و نكته جدیدی در آن باشد. صداهایی مثل بنان، قوامی، خوانساری، گلپایگانی و ایرج هم بودند و شجریان هم در كنار اینها حضور داشت. اینها همه خودشان بودند. كسی از كسی تقلید نمی كرد!
● ایرج بسطامی
ایرج بسطامی در اول آذرسال ۱۳۳۶ در شهر بم كوچه باغ جعفری، منزل پدری و جد پدری كه قدمت ۱۲۰ ساله داشت متولد شد. وی از ۵ سالگی به خواندن آواز علاقه داشت و هر یك از اعضاء خانواده از جد پدری گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن سازهای مختلف تجربه داشتند.
او در كنار آنها با اصول موسیقی آشنا شد. سپس به فراگیری دستگاه‌های موسیقی نزد پدر خود پرداخت و از سنین نوجوانی تحت تعلیم عمویش ( یداله بسطامی ) قرار گرفت كه به رهبری وی گروهی با همكاری برادران بسطامی ایجاد شد كه در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند.
بعد از فوت یداله بسطامی، ایرج برای فراگیری آواز و ردیف‌های آوازی نزد استاد شجریان آمد و با وجود مشكلات و مسافت راه به عشق فراگیری آواز، رنج رفت و برگشت بم ، تهران را به جان می خرید.
بسطامی پس از چندی اتاقی در محله پامنار تهران اجاره كرد. به دلیل وقایع انقلاب تمرین‌های آواز برای او بسیار دشوار بود. اما وی تا آنجا كه می توانست به این تمرین‌ها ادامه داد.
بعد از تعلیمات استاد شجریان، عصر یك روز شنبه، در منزل وی با پرویز مشكاتیان آشنا و نزد ایشان به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی پرداخت و اولین نوار خود را كه افشاری مركب بود با همكاری مشكاتیان به جامعه هنری عرضه داشت.
ایرج بسطامی در سن ۴۰ سالگی به اوج فعالیت هنری خود رسید و در طول چهارده سال فعالیت هنری خود یازده كاست به جای گذاشت.
او به دور از جنجال و هیاهوی هنری در شهرستان بم و استان كرمان به تدریس آواز و سرپرستی خانواده برادر مرحومش ( نصرت‌الله بسطامی ) پرداخت (‌ كه تنها بازمانده این خانواده پس از فاجعه بم دختری است به نام « خاطره » )
ایرج بسطامی در عین حال كه از صدای رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصیت و هویت آوازی منحصر به خود داشت به این سبب آواز او تنها به خودش شبیه بود. بدین ترتیب مرحوم بسطامی تنها شاگرد شجریان بود كه علیرغم درس گرفتن از استاد با صدای منحصر به فردش بی هیچ شباهتی به صدای استاد، می‌خواند. با ادامه حیات او چهره‌ای ماندگار در موسیقی اصیل ایرانی خلق می‌شد.
● همایون شجریان و سینا سرلك
بدون شك شبیه‌ترین صداها به صدای محمدرضا شجریان از آن فرزندش همایون است و همین امر شاید باعث شود دیگران شبیه خوانی در مورد شجریان را وا نهند!
شجریان در مصاحبه دو ساعته ای با شبكه جهانی جام جم از همایون و "سینا سرلك" به عنوان تنها كسانی كه از سنین پایین نزد او مراحل آموزش را طی كرده‌اند یاد كرده است. سرلك از ۱۲ سالگی و همایون از ۱۰سالگی مراحل صداسازی و تكنیك های صدا و حنجره را آموزش دیده‌اند.
همایون شجریان متولد ۳۱ اردی بهشت سال ۱۳۵۴ است . از كودكی به تشخیص پدرش تنبك را نزد استاد ناصر فرهنگفر و بعدها استاد جمشید محبی آموخت ، گرچه بعدها در هنرستان موسیقی كمانچه را به عنوان ساز تخصصی انتخاب كرد و در خارج از هنرستان نزد اردشیر كامكار به یادگیری آن پرداخت .
همایون شجریان را دوستداران و علاقه مندان موسیقی ایرانی و علی الخصوص موسیقی خاص استاد شجریان از پیش تر ها می شناختند . به عبارتی نام همایون برای آنان كه آثار و آوازهای استاد محمدرضا شجریان را پیگیری می كردند غریبه نبود . همایون در آلبوم آهنگ وفا با پدر همخوانی هایی در برخی ابیات كرده بود و البته تمبك نیز زد . در خلال سال های ۷۵ تا ۷۹ و به خصوص در كنسرت های خارج از كشور استاد محمدرضا شجریان ، مشتاقان آوای استاد ، جوانی را در كنار استاد دیده بودند كه تنبك می زند و گاهی برخی ابیات را می خواند.
در اردی بهشت ماه ۱۳۸۲آلبوم " نسیم وصل " كه اولین آلبوم مستقل همایون شجریان بود به بازار موسیقی كشور عرضه شد. بعدها دومین آلبوم او یعنی " ناشكیبا " در ۳۱ اردی بهشت سال ۱۳۸۳ به بازار عرضه شد .اما سومین آلبوم وی ، " شوق دوست " ، در اسفند ماه ۸۳ خود را به بازار موسیقی معرفی كرد. نقش خیال " نیز در مهرماه ۱۳۸۴ بار دیگر نام او را بر سر زبانها انداخت.
همایون در اولین مصاحبه عمرش با روزنامه جام جم ، بیان كرده بود كه بسیار نگران این است كه نتواند از زیر سایه نام پدر بیرون بیاید . به عبارت دیگر او ضمن اینكه نهایت احترام را برای پدر قائل است اما دوست ندارد كوچكترین حركت او با یك استاد با سابقه پنجاه سال آواز خوانی و مركب خوانی كه در ذهن و حافظه مردم چهره ای ملی است مقایسه شود.
گزارش: خبرگزارى فارس

در آینه آسمان


 


آلبوم " در آینه آسمان "
کمانچه " کیهان کلهر "
تنبور " علی اکبر مرادی "
تنبک " پژمان حدادی "

 

بعد از گوش دادن به قلندروار برای تمدد اعصاب به این موسیقی خوب گوش دهید.


 

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است

استاد" فرهنگ فر" به درستي يكي از استادان توانمند تنبك بود و در سال هاي پاياني زندگي كوتاهش كمتر كسي قدرش را دانست.
پيمان ناصح پور نوازنده تنبك و از شاگردان مرحوم استاد " ناصر فرهنگ فر" با بيان مطلب فوق افزود : او به قدري تنها شده بود كه روزي از غم تنهايي چنين سروده است به سر دروازه هستي نوشتيم غم بي همزباني كشت ما را.
ناصح پور درباره عنوان نوار خلوت گزيده گفت: در حقيقت علت آن كه يكي از نوارهايي كه به مناسبت گراميداشت اين هنرمند درآمد و خلوت گزيده نام گرفت اين بود كه به گفته خود استاد از خلوت رميده و خلوت گزيده بودند اين تنهايي و چند دليل ديگر ايشان را آن چنان افسرده كرد تا سرآخر در سن 50 سالگي به تاريخ 23 مرداد 1376 خورشيدي ديده از جهان فرو بست.
وي با اشاره به محبوبيت استاد در بين تنبك نوازان تصريح كرد: اگر بگويم استاد پس از پدر تنبك نوازي نوين ايراني يعني زنده ياد استاد حسيني تهراني محبوب ترين سبك تنبك نوازي ايران را به وجود آورد سخني به گزافه نگفته ام . او كه خود شاگرد استادان بزرگي همچون" حسين تهراني"،" عبداالله دوامي" و" نور علي برومند" بود ؛ اين هنرمند آن چنان در تنبك نوازي استاد شد كه جامعه هنري ايران او را صاحب سبك دانست و بعدها اين سبك ، سبك فرهنگ فر نام گرفت.
اين نوازنده تنبك همچنين خاطر نشان كرد: در اواخر زندگي اش كه به ديدنش مي رفتم ايشان از فاني بودن دنيا سخن مي گفت يك روز به ايشان عرض كردم كه استاد شما جوان هستيد و زود است كه اين چنين نا اميدانه صحبت كنيد در جواب فرمودند من كارم را كرده ام حالا نوبت شما جوانان است .

ناصح پور در ادامه گفت : سه روز پيش از مرگش ساعت 2 بعد از نيمه شب به پدرم زنگ زد و درد دل كرد و چند بيت از شعرهاش را براي پدرم خواند گويي وصيت مي كرد .
لازم به ذكر است" ناصر فرهنگ فر" از سال 1351 فعاليت هنري اش را آغاز كرد و آن را تا 1363 ادامه داد در فاصله همين 12 سال بود كه سبكش را ترويج داد و دوستداران زيادي پيدا كرد اما كم كم خانه نشين شد و اندكي بعد نيز حتي تدريس تنبك را كنار گذاشت
استاد ناصر فرهنگ فر در 23 مرداد 1376 دار فاني را وداع گفت.

منبع: خبرگزاری کار ایران

ریتم

هیچ فكر كردید كه ریتم در زندگی تا چه اندازه نقش مهمی را ایفا می کند و تاثیرهای مثبت دارد؟ از گردش منظم شب و روز گرفته تا چهار فصل سال یا جزر و مد آب دریاها، ضربان قلب و ...

حتی بسیاری از ما علاقمند هستیم که خیلی از كارها را كه می توان بدون دخالت ریتم انجام داد، با ریتم انجام بدهیم. مثلا" راه رفتن یا دویدن، هنگام کارکردن با کامپیوتر، مرتب کردن فولدرها و ...

اساس ریتم را می توان بصورت خلاصه تكرار یك الگو در گستره زمان - یا در بعد دیگری مانند سطح در نقاشی - نامید. همین تعریف ساده یكی از مهمترین پایه های موسیقی محسوب می شود كه بدون وجود آن، موسیقی معنی دیگری پیدا میكند كه چندان مورد توجه انسان نخواهد بود.

اما می توان گفت که ریتم در موسیقی از سه قسمت مهم تشكیل شده است :

Beat یا ضرب : اگر سربازی رفته باشید حتماَ دیدیده اید كه در رژه ها معمولا" با تكرار اعداد یك تا چهار سربازها رژه میروند. اینطوری 1و 2و 3و 4و 1و 2و 3و 4و ... به این ریتم در موسیقی مارش هم گفته میشود.

اگر با رقص والس آشنا باشید می بینید كه این رقص با تكرار شمارش اعداد از یك تا سه انجام میشه. 1و 2و 3و 1و 2و 3و ...

هر قطعه موسیقی دارای یك ضرب اصلی است که نشان می دهد واحد های ریتمیك این قطعه چگونه هستند.

Accent یا ضرب قوی : در هر ریتمی یك یا چند ضرب قویتر از سایر ضربها هستند. در مثال رژه سربازی اگر دقت كنید، سربازها معمولا" زیر شماره یك پای محكمتری میكوبند و اصطلاحا" میگویند كه طبل بزرگ در ضرب شماره یك زده میشه. لزوما" در تمام ریتم های چهارتایی ضرب اول قوی نیست بلکه این کاملآ به نوع ریتم بستگیدارد، اما در اغلب موسیقی های سبک كلاسیك ضرب اول قوی تر از سایر ضرب ها است اما نه در همه سبک ها (در موسیقی jazz معمولآ اینگونه نیست).

Tempo یا سرعت : تندی یا كندی اجرای ریتم را نشان میدهد. شما با سرعت های مختلف میتونید 1و 2و 3و 4 رو بشمارید و به سمت جلو حرکت کنید. این سرعت شمارش و حرکت تمپوی ریتم شما را نمایش می دهد.

Tempo یك عامل بسیار تاثیر گذار در اجرای موسیقی است بطوریكه اغلب موسیقی های آرام و سنگین Tempo های پایین و موسیقی های تند و شاد Tempo های بالا دارند.

جالب است بدانید که اغلب آهنگ های معتدل تموپیی معادل 60 دارند، یعنی هر 60 ضرب معادل یك دقیقه چیزی معادل متوسط ضربان قلب یک آدم سالم.

منبع:
www.harmonytalk.com

استاد حسین تهرانی

سال تولد :1290
محل تولد : تهران

از کودکی به نواختن ضرب علاقه وافری داشت و همین امر ، عاقبت او استاد بی نظیری در نواختن تنبک کرد که و شاگردان بزرگی را تربیت کرد که هر یک از ایشان خود استادی شدند. حسین تهرانی نواختن ضرب را ، نزد استادی مثل : رضا روانبخش ، مهدی قیاسی ، کنگرلو و اسماعیل که در نواختن این ساز تبحر داشتند ، فرا گرفت و با سبک و سیاق نواختن آنان آشنائی کامل پیدا نمود و در سال 1318 با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نکات بسیاری را از این استاد بی جایگزین فرا گرفت .

             

خاطراتی در مورد حسین تهرانی

 یک سال پس از این تاریخ که در رادیوتهران گشایش یافت همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و در سال 1323 به مدرسه موسیقی علینقی خان وزیری رفت و تدریس نواختن تنبک را در این مدرسه به عهده گرفت و کار خویش را تا سال 1328 که هنرستان موسیقی ملی به همت شادروان روح الله خالقی شروع به کار کرد ، ادامه داد . استاد حسین تهرانی برای اولین بار گروه تنبک نوازی را تشکیل داد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد که خود موجب پیشرفت هنرجویان میگردید . او دستوری برای اموزش ضرب تدوین کرد که پوست تنبک را از لحاظ طنین صدا به سه قسمت میکرد و با انگشت گذاری روی ناحیه مرکزی ، ناحیه میانی و ناحیه کناری هنرجویان توانستند به اسانی فرق صوتی و طنین این سه نقطه مختلف را متوجه شوند . تهرانی برای 10 انگشت مجموع دستان چپ و راست اعتبار خاصی قائل بود و تاًکید داشت که نوازنده تنبک باید از هر کدام این انگشتان در جای خود به موقع بهره گرفته و از آن استفاده نماید . اصولا امر نواختن ضرب با دستورات این استاد بی نظیر به اوج اعلای خود رسید به خصوص « ریز پلنگ » که شاگردان وی مثل امیر ناصر افتتاح در نواختن آن تبحر داشت ، حسین تهرانی توسط شادروان روح الله خالقی به برنامه گل ها دعوت شد و او با این برنامه مشغول همکاری شد . زنده یاد استاد حسین تهرانی به نواختن ضرب در موسیقی ایرانی اعتبار فراوان بخشید ، سين تهرانی هميشه ميگفت ضرب قلب موسيقی است. اصولا هر حرکت انسان ريتم به خصوصی دارد، راه رفتنش، حرف زدنش، نشست و برخواستنش، و او بود که برای نخستين بار به کمک شاگردانش يک کنسرت بزرگ ضرب در تلويزيون تشکيل داد. مهارت حسين در تجسم حرکت قطار بقدری زياد بود که اگر چشمت را می بستی خود را در قطار شهر ری و ماشين دودی ميدی با همان سر و صداها و خصوصيات هميشگی، متاسفانه پس از حسين افرادی پيدا شدند که خواستند هنرش را و شخصيتش را نفی کنند. در حالی که حسين تهرانی و هنرش و از همه مهمتر بزرگواری و انسانيتش فراموش شدنی نيست.

خصوصیات اخلاقی حسین تهرانی به گونه ای بود که گاهی هنر او را تحت تاثیر قرار داده بود و مثل جمله معروفی که خود همواره میگفت، مردم از تهرانی ۹۹ درصد به عنوان جوانمرد یاد میکنند و ۱ درصد به عنوان هنرمند! البته دلیل این موضوع غریزی بودن زبان محبت است که همه آن را درک میکنند ولی زبان موسیقی را مردم عامی تا حد کمتری میشناسند. اهل فن میدانند که هنر تهرانی هنوز هم یکتاست.

اکبر مشکين در نامه ای يک هفته قبل از مرگ تهرانی به سردبير مجله جوانان ر.اعتمادی اينطور نوشت: اعتمادی جان من مطلبی دارم که فکر ميکنم اگر در" جوانان" طرح شود و جوانان اين مملکت بخوانند به اشاعه و توسعه مکتب جوانمردی و آئين و اخلاق ايرانی که تو دنبالش هستن کمک ميکند.

ميدانی من يکی ار دوستان حسين تهرانی استاد بزرگ ضرب بودم. من هميشه مي ديدم که حسين زير نامه هايش به جای امضا عدد۶۳ ميگذارد. يکروز دل به دريا زدم و پرسيدم حسين جان چرا تو ۶۳ امضا ميکنی؟ جواب داد: تا به حال اين موضوع را به کسی نگفته ام ولی حالا ميگويم: ناهار در منزل آقای سين دعوت داشتيم. من بودم و دوست ديگر. وقتی وارد خانه شديم آقای سين مستخدمش را صدا زد و گفت برو نان و کباب و مخلفات را بخر و بيار. مستخدم رفت و خريد و برگشت و مشغول شديم، بعد از ناهار آقای سين رفت و سراغ بقيه پول ها که باید ۶۳ تومان می بود، اما آنجا نبود... یک مرتبه دیدم مستخدم زیر شلاق فریاد میکشد. او از ته دل فریاد زد و گفت: به علی قسم من برنداشتم. این فریاد یا علی بند بند استخوانم را به ناله در آورد.

Hossein Tehrani & Dariush Safvat
حسین تهرانی و داریوش صفوت
نفهمیدم چه میکنم، خودم را روی مستخدم بیچاره انداختم ُ دو سه شلاق به سر و صورتم خورد و در همان حال فریاد زدم: ۶۳ تومان را من برداشتم... ببخشید این بیچاره را نزنید... مرا بزنید. بعد ۶۳ تومان از جیبم دادم و از آن خانه گریختم، اما اين ماجرا، عجيب در روحيه ام اثر کرده و از خودم میپرسم چرا ما انسانها آن قدر در حق ديگران ظلم ميکنيم؟ چرا به مردم تهمت ناجوانمردانه ميزنيم؟ از آن روز برای اينکه هيچ وقت ماجرا را فراموش نکنم و هميشه يادم باشد۶۳ را امضای خودم قرار دادم.

خطيبی ميگويد: حسين تهرانی و صبا دو يار جدا نشدنی و صديق و با وفا بودند. من حسين و صبا را روزها و شبهای زيادی در خيابانها و محافل و مجالس ديده ام. هر دو درويش، هر دو پاکباز و خاکی بودند و هميشه احترام يکديگر را نگه ميداشتند. پاتوق شبانه حسين دکه ای بود در چهار راه سيد علی که شکری نوازنده معروف تار و اديب السلطنه و بسياری از افراد سرشناس به آن محل رفت و آمد ميکردند. منظم، وقت شناس و خوش قول بود. چند تن از شاگردان او در جامعه هنری ايران، هنرمندان انگشتنمايی شدند. اينها افرادی بودند که ماهها و سالها تحمل کم حوصلگی و گاهی هم تندخويی استاد را کرده بودند، حسين تهرانی آدمی بود صريح اللهجه که حرفش را بدون پروا ولی مودبانه ميزد. در جريان تهيه اولين فيلم ناطق فارسی (طوفان زندگی) حسين تهرانی، خالقی و بنان شرکت داشتند. آنروزها دستگاه ضبط صدا در ايران کامل نبود... فيلم طوفان زندگی به دليل نقص فنی گاهی لبهای هنرپيشگان به حرکت در می آمد ولی صدا لحظاتی بعد به گوش ميخورد! پس از اينکه فيلم در سينما رکس به روی پرده آمد، مردم برای تماشای آن سرو دست ميشکستند ولی پس از پايان سانس اول حسين همچنان در سالن نشسته بود و تکان نميخورد! بالاخره کنترل چی به سراغش آمد و گفت: ببخشيد آقا فيلم تمام شده. حسين پاسخ داد: من نشستم صدا ها را هم بشنوم و بروم!

منبع: وبلاگ تنبکستان donbak.blogfa.com

خبر فوری

از کلیه دوستان تقاضا می شود در جلسه تمرین این هفته حضور داشته باشند.

+ خوب تمرین کنید

+ اگر سؤالی درباره ریتم یا دف نوازی دارید آماده کنید

+ نپرسید چه خبره چون شاید خبری نشه....

تمرین پنجشنبه 10/3/86

بعد از مدتها گروه البته با تأخیر کامل شد و تمرین نسبتاً خوبی داشتیم. فکر می کنم که برنامه زمان بندی باید اجرا بشه تا به همه کارهایی که داریم و خواهیم داشت برسیم ( قابل توجه مسؤول محترم زمان بندی) . ضمن اینکه وجود دمام هم خیلی کمک کرد. امیدوارم از این به بعد ایشون همیشه باشند.

به طور کلی کیفیت ساز زدن همه هر هفته بهتر میشه و این خیلی خوبه. قطعه آرش هم که به زودی به کار اضافه میشه و از هفته های آینده وقت بیشتری تمرین می کنیم. البته این بستگی به ارش داره. چون بیشتر کارهای این قطعه را باید خود آرش انجام بده.

اگر موافقید هم نوازها این هفته ثابت بشن تا از این به بعد مسیر مشخصی بریم.