کنسرت گروه کوبه ای رادها

کنسرت گروه کوبه ای رادها به روایت استاد

غلامعلی پورعطایی/ سرپرست گروه: مرتضی

 یگانه

کنسرت گروه کوبه ای رادها به روایت استاد غلامعلی پورعطایی در تاریخ ۳۱ تیر ماه ساعت ۲۱ در تالار وحدت به اجرای برنامه خواهد پرداخت.
علاقمندان می توانند جهت تهیه بلیت روز ۱۵ تیر ماه به این سایت مراجعه نمایند.
قطعات:
۱. شکوه ۲. تصنیف بیایید ۳. جرس ۴. تصنیف هیچ مگو ۵. قطعه ضربی
تنفس
۶. چکاوک ۷. دور مشو ۸. ای دلبر رعنای من ۹. دل شیدا


منبع:

http://www.sigozar.com/sigozarHome.sigozar

پیوست: کسی میشناسه این گروه رو ؟؟

چه اجرایی... به به!

و بشنوید دگر بار اندر احوالات شیخنا که بار دگر در محفلی دگر ساز بر کف گرفت و شوری دگر (خیلی دگر!!) افکند! و در دنباله کتیبه بخوانید شرح ماوقع را که احوال بر شیخ و بر یارانِ شیخ چون گذشت.

به سال 1389 شمسی در تمرین گاهی تابستانی که سونای کنونی را یاد آورد، چون شیخ ما از سرای علم و دانش به بارگاه تمرین شتافت، شیخ بزرگ از محفلی خبر داد که دو جمعه گاه بعد در زمانی نامعلوم و در مکانی نامعلوم تر برپاست و کاویانیان را دعوت نموده اند و بر ایشان واجب است که دعوت را پذیرا شوند. شیخ و یاران را احوال خوش آمد چرا که از آخرین اجرا (در پیش گاه امیرکبیر و با حضور جلال الدین رومی، شیخ مولانا) زمانی دراز می گذشت و پیش از اجرای اصلی (که مدت مدیدی است هم ما چشم انتظار آنیم و هم آن چشم انتظار ما!) یک پیش اجرا ضروری می نمود! پس همگان را شوری در بر گرفت و به تکاپوی در افتادند که اجرا چون باشد و قطعات چون باشند و در نهایت اجرای قطعات چون باشد که آخری همت شیخ و یاران را می طلبید که چون بنوازند! پس این گاه نیز بگذشت و گاه دگر تمرین نیز بگذشت و همگان چون شیر ژیان بنواختند و آمادگی در اوج بود! (به به!) و زمان قطعات گرفته شد و به میزان لازم آب بر قطعات بسته... نه نه! یعنی بخش هایی که کم بود و حضورشان ضروری می نمود به قطعات اضافه شد و چونان تمرین بنمودند که دیر هنگام پیش از جمعه موعود آه از نهاد همگان برخاست و کس را کت و کول نمانده بود! و آدرس ها رد و بدل بنمودند و مسیر چونان بود که بر سر نرسیدن بر محل اجرا در زمان موعود کَلی عظیم به راه افتاد و خاطره ها عیان شد و بر شیخ و یاران بسی خنده رفت! سرانجام زمان موعود فرا رسید و شیخ بارهنگامی زودتر به محل شتافت و یاران از وی پوشیده تا سرانجام بر در پشتی ایشان را ملاقات رفت؛ دمی درآن حال بیاسودند و سر و وضع یکدیگر را تحلیل نمودند تا اندک اندک یاران به جمع پیوستند؛ عرق ها بر پیشانی روان بود چه از گرما و چه از کمبود نت گاه که آن زمان پوپیتر خواندنش. شیخ بزرگ به داخل شتافت و جایی جور نمود و همگان به داخل شتافتند و در اتاقک اطفال جای گرفتند! اوضاع بر وفق مراد بود و همه گونه وسایل سرگرمی به راه که تا گاه اجرا سر شیخ و یاران گرم شود و تدبیر شیخ بزرگ همگان را تحسین آمد! آنان که جا شدند در کرسی ها فرو رفتند و درآمدنشان را به ایزد منان سپردند و دگران نیز بر میزها فرود آمدند. یاران برای باز نمودن پوپیترها هنرنمایی ها کردند و تشویق ها برفت و تصاویری به لطف یکی از ایشان از آن لحظات ثبت شد. در این میان بارها درگاه باز و بسته شد و یاران را ابتدا احوال خوش آمد که برای ملاقات ایشان آیند و امضا خواهند اما بعدها آشکار آمد که برای شمارش میزها و کرسی ها آیند و نگاه ها از آن حکایت کنند که شما اینجا چه می کنید و خبری از خوش آمد گویی و امضا نیست!! یکی از ملاقات کنندگان سرانجام طاقت از کف بداد و فریاد برآورد و شیخ و یاران را اینگونه خطاب کرد که شما بر سر من جای دارید اینجا چه می کنید؟! به دنبال من روان شوید تا آن جا که شما را شایسته است جای دهم! پس شیخ و یاران روان شدند و به اتاقی دیگر رهنمون کردنشان و بر ایشان با تحکم خطاب رفت که مبادا چیزی در مکان جدید تکان خورد که اگر تکان خورد تکانتان می دهیم! و این سان گاه اجرا نزدیک بود و روان ها پریشان؛ دست ها گرم بنمودند و نرمش ها بر جسم و جان بکردند؛ ابتدا انگشتی بنواختند و چون بر ایشان سرزنش از برون نیامد با هر ده انگشت! پس از بارگاه فراخوانده شدند و با سازها و دگر مَتِریال لازم از میانه جمع به داخل شتافتند و جمعیت یک دم کف از کف باز نمی داشت از بس که از این چنین حضور یکهو خرسند گشته بود! از کناره به جایگاه تعیین شده گام نهادند و کرسی ها جلو عقب نمودند و نگرانی عظیم آن بود که جا نشوند و عده ای از گود به خارج پرتاب شوند! پس به هر زحمت بود شیخ و یاران بر جای بنشستند سازها با جاها میزان بنمودند چرا که مسئولان را این سان تفکر رفته بود که کافی است 13 نفر چسبیده به یکدیگر بنشینند و یک ساز است که دست به دست می چرخد! و گروه را این سان تفکر رفته بود که از بارگاه تمرین کوچکتر جایی نیست که آشکار آمد که هست... بارگاه اجرا! به هر تقدیر بود همگان مستقر شدند و شمارش آغاز گشت ؛ در میانه 9/8  دو گروه 1 و 2 بر سر آن که کی آغاز کنند با یکدگر کنار نیامدند و با سایه یک چنگ نواختند چونان که در پایان جمعیت در حیرت مهارت نوازندگان مبهوت ماندند و از جای جم نخوردند! در آغاز 10/8 شیخ بزرگ علامات می پراکند و هیچ کس را یارای زدن نبود! در ادامه تفرقه پیشین گروه 1 و 2 همچنان آغازشان متفاوت بود و گروه 3 و 4 انگشت حیرت بر دهان! تکرارها صورت گرفت و این بار گروه 1 ننواخت تا قهر خود را نشان دهد! همگان کف می زدند و از احساسات جاری در قطعات در هیجان بودند و کنجکاو که آخر چون شود و چه کس از رو رود! در میانه قطعه سوم تفرقه برون گروهی به تفرقه درون گروهی در گروه 4 انجامید و در یک حرکت غیر منتظره هر کس به گونه ای نواخت! همگان در شگفت که تنظیمات چون است و هر کس یک چیز می نوازد چونان که از درک ما خارج است.. پس به به چه مهارتی! در میانه قطعه چهارم گروه 1 به پاسخ گروه 2 برخاست و اینبار ایشان ننواختند تا بلکه کمی از قهر خود را نشان دهند و گویند ما هم می توانیم! 12/8 با موفقیت نسبی به سرانجام رسید و تنها برای آن که گروه 3 نیز خودی نشان دهد برخی سرضرب ها را جا به جا نواختند بلکه زیبایی قطعه دو چندان شود! پس آن گاه شیخ و یاران از جای برخاستند و موج مکزیکی تعظیم و تشکر از جمعیت تمام و کمال اجرا شد! بزرگ محفل به گاه اجرا آمد و از جمعیت حاضر کف مجدد خواست (همون دست قشنگه در محافل این چنینی!)  و چونان تقدیر کرد که کاویانیان بر خود نگریستند که به به! یک بانو و یک آقا به جایگاه فراخوانده شدند که که تقدیر صورت پذیرد.. مبنا بر آن بود که بانوی محترم از بانوان کاویانی و آقای محترم از آقایان تقدیر کند که در میانه برعکس شد که همه شنیده ایم که در میانه گویند "حالا برعکس!" و اینجا نیز سرایت کرده بود! نیمی از اسامی از قلم افتاد و نیمی دیگر اشتباه خوانده شد  و برخی چونان با احساس خوانده شد که دل در سینه می تپید و قنج می رفت! موج احساس چونان مجری محترم محفل را در برگرفته بود که جمعیت حاضر تشویق فرو نمی گذاشت! گاهِ تشویش از شیخ بزرگ از الواح چیزی باقی نمانده بود و شیخ و یاران را از آن اوضاع خنده بود و شگفت! زمانی همگان شیخ بزرگ را تشویق بنمودند تا لوحی از غیب فراهم شد و استاد را از پهلو غافلگیر نمود! مجری محترم بر سر زنان بود که چون است که آن ها که نامشان در کتیبه در دست من نیست هستند و آنان که هستند نامشان نیست و مرا مچل کرده اند! سرانجام پس از گاهی طولانی و حواشی فراوانی که پس از اجرا فراهم آمد و بیش از خود اجرا جمعیت را سرگرم نمود (!!) رخصت پایین آمدن داده شد و شیخ و یاران به برون شتافتند! در خارج بارگاه  سرگرمی جدیدی پدید آمد و آشکار آمد که الواح به صورت پالام پولوم پیلیم داده شده اند! پس هر کس لوح دیگری پس بداد و هیجان چونان بود که صدا به صدا نمی رسید! شیخ بزرگ را امر آمد که به واسطه اجرای بزرگ آن روز شیخ و یاران سه روز را به شکرانه روزه بگیرند! نهار آن گاه را نیز ساندویچ فلافل واجب آمد مبادا غرور فراگیردشان! و این سان بود که شیخ و یاران به خارج محفل شتافتند و هر کس مسیری در بر گرفت؛ باشد تا محفل دگر و اجرای دگر!!


پیوست: روایتی دیگر از اجرای جمعه بود... بدون شرح!     

یادمان تصویری اجرای 3 آذر 86

یادمان تصویری اجرای 3 آذر 86

سلام!

نمی دونم یادتون هست یا نه، اما فردا سالروز اولین اجرای بزرگ و حرفه ای و باشکوه و باورنکردنی و تکرار نشدنیه (!!!!) گروهه. (آن گاه که حس نوستالژیک من گل می کند...)

به همین دلیل تعدادی عکس از پارسال انتخاب کردم که شاید دیدنشون خالی از لطف نباشه و خاطرات پارسال رو کمی زنده کنه، انتخاب عکسها بر هیچ مبنای خاصی نبوده و کاملا همین جوری!

 

** پوستر اجرا که در سه شنبه شبی بارانی بر در و دیوار دانشگاه زده شد!

 

** این عکس که می بینید آخرین تمرین قبل از اجرای گروه هستش و ما به شدت همون طور که میبینید آماده بودیم و تمرین می کردیم (فکر می کنم اولین تمرینی بود که همه اعضا با هم حضور داشتند!)

 

**روز- داخلی-ظهر- ناهار- محل تمرین- هیچ وقت به استفاده از جلد دف به عنوان پیشبند فکر کرده بودید!؟؟! اکنون فکر کنید!! (برنده جایزه بخش خلاقیت و استفاده مفید از اشیا)

 

**اصطلاح نوشابه باز کردن رو شنیدید!؟!؟! خوب اگر هم شنیدید فراموش کنید!! این که میبینید دست  استاده که ظهر روز اجرا برای خودشون نوشابه باز می کردند!!

 

** این تصویر بخشی از بروشور ماست که با کمک و همیاری دوستان در حال تا شدن بود

 

** به کجا چنین شتابان!؟!؟ (فریبرز از مجید پرسید!)

 

** این تصویر سالن اجراست. با خودش کاری ندارم مهم پشت در بود که جمع کثیری از علاقه مندان ما پشت اون در جمع شده بودند و از سرو کول هم بالا می رفتند و برای ورود به سالن لحظه شماری می کردند! نپرسین تو از کجا میدونی... چون اون منم که دارم از ته سالن میام و این صحنه هارو پشت در دیده بودم!

 

**این هم نت گروه ماست(با فونت من!)با یک دید کاملا هنری!

 

**و اینکه میبینید ساز تخصصی من که برای نواختن اون چند دوره فشرده گذروندم!

 

**این جایگاه بزرگان دانشگاهه که معمولا خالیه اما ناگفته نمونه که خیلی راحته! در بیشتر مدت تمرین در داخل سالن پیش از اجرا همه روی این صندلی هایی که مشاهده می کنید لم داده بودند و به هیچ عنوان حاضر به ترک موقعیت خودشون نبودند!

 

**سن سالن لحظاتی پیش از شروع اجرا

 

**همه دنبال چیزی می گردن گویا!! (به منم بگین قضیه چیه مردم از فضولی!)

 

**هدیه ناقابلی برای استاد که مشاهده می کنید!

 

** ما در حال اجرا!

 

** بدون شرح!! (به دلیل تواضع و فروتنی بیش از حد!)

 

** تصویر هیجان انگیز ترین ساز گروه که همه بعد از اجرا سراغشو می گرفتن! انگار نه انگار ساز اصلی گروه دف بود!

 

**سازها در تالار فرهنگ، در روز اجرا، نوازنده ها هم همون اطرافند!

 

** کسانی که روی این چند صندلی نشسته بودند در طول اجرا از فرط هیجان بالا به خارج سالن منتقل شدند!

 

**تصویری از سازهای جانبی گروه

 

**و این هم  لوگوی گروه کاویان که روی بروشور ازش استفاده شده بود به عنوان آخرین عکس

نکاتی در باب موسیقی در میان اقوام و مذاهب مختلف

۵۰ نکته در باب موسیقی در میان اقوام و مذاهب مختلف:

**   موسیقی از زمان خلقت و تمدن بشر بوده و همه ادیان با موسیقی همراه هستند، چرا که یادآور انسان به اصل خود است. بیان جدایی انسان از اصل خود و یادآور انسان به ازل خود است. موسیقی به یاد انسان می آورد که از کجا آمده است.

**   موسیقی و مذهب در یونان باستان دارای ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ بودند، به طوری که رواج موسیقی بر شخصیت افراد جامعه و خانواده تأثیر بسیاری داشت.این تاثیر از طریق دو اندیشه آپولو و اندیشه دیونیزوس خود را نشان داد، در اندیشه اول ساده نگری، خوش بینی، مقید بودن، دقت و نبود احساسات شاعرانه در هنر مورد توجه بود که این طرز تفکر به آپولو نسبت داده شده است و در اندیشه دوم طرز تفکر جنبه احساساتی و بدون قاعده، آزاد و رمانتیک داشت.

**   گفته می شود کلمه موزیک مشتق از کلمه یونانی " میوز" است که یکی از نه الهه حافظ شعر و هنرهای زیبای یونان باستان بوده است. اما به هر حال تأثیر موسیقی مصری  بر  موسیقی یونان را نمی توان انکار کرد.

**    فیثاغورس برای موسیقی منشأیی الهی و آسمانی قائل بود و عقیده داشت حرکت سیارات نوعی موسیقی به وجود می آورد اما به علت اینکه بشر همواره آن را شنیده، قادر به تشخیص آن نیست.

**   ظهور سرایش ودایی در هند به سالهای 1000 تا 1500 پیش از میلاد باز می گردد که حاوی ادعیه، اوراد، سرودها و مناسک مربوط به پرستش خدایان است. سماودا یا دعای مناجات مجموعه ای است که سخت گیری مذهبی در آن کمتر و نواهای آن بیشتر ملودیک است .

**   هندوان به نوعی موسیقی با عنوان " مرگه " اعتقاد داشتند که بر اساس اعتقاد آنان به وسیله خدایان ساخته می شود و اگر درست و طبق قاعده خوانده شود، موجب شکستن دایره زندگی و رهایی انسان خواهد شد.

**   مطالعات موجود درباره دین چینیان و مذهب تائو و نقش موسیقی در مراسم تائوئیسم کهن بسیار اندک است، اما درباره  کنفوسیانیزم می توان گفت خود کنفوسیوس به مسئله موسیقی پرداخته و نغمه های مناسک مذهبی کنفوسیوسی در اواخر قرون وسطی به صورت نوشته ها و چاپ در دوره های بعدی باقی مانده است .

**   جامعه کهن ژاپن که به صورت قبیله ای زندگی می کردند، از لحاظ مذهبی روح پرست بودند و مراسم مذهبی آنها در واقع به پیدایش آئینی کمک می کرد که بعدها به نام شینتو معروف شد. مناجات شینتو در معابد مقدس به صورت آواز دسته جمعی خوانده می شد .

**   امروزه موسیقی مذهبی لامائی ( آئین کنونی تبت) مرکب از ادعیه، روخوانی، مناجات و مزامیر است که با هجاهای تند، سرائیدن موزون و با آهنگ سنگین و آرام خوانده می شود. 

**   در اساطیر  آمده است خداوند انسان را خلق کرده و به روح آن فرمود که وارد جسم شود، روح حاضر نشد وارد جسم شود، خداوند به جبرئیل گفت که موسیقی بنوازد و روح با نواختن وارد جسم شد. بنابراین می توان گفت هیچ دینی وجود ندارد که آداب و عبادتهایش بدون موسیقی باشد. همه ادیان با موسیقی همراه هستند.

**   آنچه از باستان شناسی به دست آمده این است که در فلات ایران آثار، مجسمه ها و نقاشیهای بسیاری داریم، یکی از مجسمه ها قدمتی 5 هزار ساله دارد و نوازنده ای را که سازی می زند به تصویر کشیده است. نقاشیهای موجود در بین النهرین نشانگر این است که بشر آن زمان در موسیقی به کمال رسیده و پیشرفته بودن موسیقی و تعالی آن را نشان می دهد. از این رو می توان اذعان داشت موسیقی بیش از آنچه که بشر فکر می کند پیشرفت کرده و همچون زبان پیچیده است.

**   ادیان و اقوام پیشین که هر کدام موسیقی را در بطن امور خود قرار داده بودند، در تکوین و توسعه موسیقی امروز اهمیت به سزایی دارند .

**    نخستین خدایان در هزاره چهارم و سوم قبل از میلاد در عصر سومریان به ظهور رسیدند که در این دوران تنها یک سرود مذهبی به احترام یک یا چند خدا خوانده می شد. این مراسم سازمان یافته، هماهنگ و برخوردار از صورتهای شعری بود که حدود قرن بیست و یک پیش از میلاد شیوه موسیقی سئوال و جواب ( که کاهنان بخوانند و دسته آواز جواب دهند) یا دو به دو خوانی وارد تکنیک نواخوانی پرستندگان شده بود. بنابراین سومریان هر شعر و نوایی را دارای تأثیرات سحری و جادویی فراوان می دانستند و از آن بهره مند می شدند.

**   در قرن نوزدهم تا سیزدهم پیش از میلاد حدود 1830 قبل از میلاد یعنی 2 هزار سال پس از تسلط سنتها و فرهنگ برتر سومریان بر بابل اقوام سامی ساکن مناطق شمالی به سطح بالایی از اعتلای فرهنگی دست یافتند، به طوری که محتوای نواخوانی مذهبی متحول شد و تکامل یافت و تعداد سرودهای مذهبی به بیست و هفت گونه رسید و سازها نیز تحول یافت. البته رد پای تمدن سومر در همه آهنگها و کلام بابلیها مشاهده می شد. در این دوران برای نخستین بار خوانندگان زن به مردان افزوده شدند و روش خواندن در حال راهپیمایی جمعی و به شیوه خواندن در حال ایستایی بوده است.

**   مصر باستان از هزاره سوم قبل از میلاد در میان اقوام و امتهای باستانی، ساده ترین صورت تحول عقاید را جلوه گر ساخت. از نظر مصریان باستان صدای انسان نیرومندترین وسیله برای راه یافتن و ارتباط برقرار کردن با عالم نادیده محسوب می شد و در نتیجه دانش ویژه ای را در صدا شناسی به وجودآورده بودند که به آنها امکان می داد از صدای حنجره به دلخواه و به مقتضای مراسم استفاده کنند .

**   از آنجا که آواز های مذهبی به وسیله خود انسان خوانده می شد، هیچ گونه یادگاری از نغمه های آن باقی نمانده است. اما اشعار آن مراسم نشان می دهد که موسیقی به صورت "دوئت" ( اجرای دو نفره) میان دو کاهنه و "سولو" (تک خوانی) یک کاهنه که نماینده الهه ایزیس بود، اجرا می شد . با این حال در تمام مراسم سازهای متنوعی آوازخوانی را همراهی می کردند و تصاویر بیشماری از آن دوره به دیوارهای معابد مصر باقیمانده است که اهمیت فوق العاده مراسم مذکور را نشان می دهد.

**   موسیقی در کلان خود نوا و آهنگی است که در فواصل شکل گرفته و تأثیر خاصی بر انسان دارد، این شکل عام موسیقی همه نغمه هایی که در طبیعت وجود دارد و الحانی که انسان به وسیله تجربه خویش بیان می کند و به وسیله سازهای مختلف به وجود می آورد را در بر می گیرد و بشر را هیچ گزیری از آن نیست.

**    زرتشت برای نخستین بار موسیقی مذهبی را در دنیا پایه‌گذاری کرد و شادی به عنوان یک اصل در آیین زرتشت در آمد.

**   هرودوت مورخ معروف یونان باستان می گوید "مغها ( روحانیون زرتشتی) در دوره هخامنشی نیایشهای مذهبی مربوط به خدایان را با آواز و بدون همراهی با سازهایی نظیر نی اجرا می کردند". بنابراین عدم استفاده از ساز در موسیقی مذهبی در ادوار گذشته وجود داشته و اثرات آن تا امروز هم دیده می شود.

**   در هر حال بخش اصلی کتاب زرتشت یا اوستا به نام" گاتها" مجموعه ای از شعر آزاد (هجایی) است که با آهنگ و به صورت نیایش (هیمن) خوانده می شد. همچنین بخش دیگر اوستا به نام "یشت" معنی آواز یا آواز نیایش گونه را دارد. گاتها اواسط کتاب یسنا قرار دارد که ۱۷ سرود مذهبی است که از سروده های خود زرتشت است .

**   تصور می شود واژه "گاه" در موسیقی سنتی ایران به شکل پسوند در نام دستگاهها و ردیفها، یادگار همان "گات" باستانی باشد که در فارسی میانه یا پهلوی "گاس" به معنی سرود و سپس در فارسی دری به شکل گاه در آمده است.

**   سروش که در اوستا به صورت "سروشه" از آن یاد شده و در زبان پهلوی به شکل سروش در آمده، نام فرشته ای بود که در آیین زرتشت جایگاه والایی داشت و روز هفدهم هر ماه شمسی را منسوب به او می دانستند. در آن روز به نیایشگاهها رفته و دعا می خواندند، در این روز تفسیر و ترجمه پهلوی اوستا را نیز با آهنگ و آواز خوش می خواندند.

**   از نخستین روزهای ظهور اسلام، اذان یعنی دعوت به نماز را در کوچه و خیابان به آواز می‌خواندند و اذان به وسیله مؤذن از فراز مناره مسجد شنیده می‌شد. نوا خوانی اذان " تلحین "نام داشت که در آغاز چیزی شبیه نوحه‌خوانی بود، ولی رفته رفته و با گذشت زمان جنبه‌های نغمه در آن قوت یافت و صور مختلف پیدا کرد، به‌ طوری‌ که امروزه اذان را به سبکهای مختلف از خواندن ساده و یکنواخت تا حالات پر و کامل سر می‌دهند.

**    قرآن به دو شکل قرائت می شود یا به صورت ترتیل قرائت می شود یا به صورت تحقیق.

**   ترتیل خواندن قرآن بر فرمی از موسیقی است با ریتم ممتد و آواهای کوتاهتر، اما تحقیق خواندن قرآن است بر مبانی موسیقیایی کامل با ریتم تندتر و ساختار آوازی و کاملا پیچیده. از این رو هیچ کس حق دکلمه قرآن را ندارد. قرآن در همه محافل، مساجد و مراکز اسلامی با صوت خوانده می شود این یعنی موسیقی قرآن.

**   بر اساس نوشته‌های فیلون یهودی، حضرت موسی (ع) نزد کاهنان مصری در علوم موسیقی تعلیم دیده بود و جای تردید نیست که قوم موسی سازهای مصر دوران فراعنه جدید و  آوازها و الحان مصری فراوانی را با خود به کنعان آوردند.

**   در میان آثار به دست آمده از گذشته یهود، آثار و علائمی شبیه به حروف موسیقی‌نگاری دیده می‌شوند و این نکته نشان می‌دهد که یهودیان دارای سیستم موسیقی‌نگاری بوده‌اند. 

**  قرائت آهنگین تورات شیوه کهنی بود که در ایام معبد نیز آن را می‌شناختند و از همانجا بود که به کنیسا‌های یهود راه باز کرد و می‌توان گفت که قدیمی‌ترین شیوه‌های موسیقائی در سنت یهود است.

**    معجزه حضرت داوود (ع ) موسیقی بوده است.

**   در تورات و ديگر كتب مقدس چون قرآن كريم اشارات زيادي به صوت خوش حضرت داويد شده كه هنگام خواندن زبور هيچ كس را طاقت ايستادن نبوده و همه از جمله حيوانات به كرنش و سماع در مقابل آن برمي‏خواسته‏اند. همين‏طور رواياتي نقل شده كه حضرت داويد خشم شاعول (King Saul) را كه به خاطر رسوخ ارواح خبيثه در روح او بوده با نواختن چنگ از بين برده.

**   مكتب هنر موسيقي در قوم يهود را مي‏توان به جرأت يكي از اصيل‏ترين موسيقي‏هاي قومي ديني در كل تاريخ جهان شمرد كه مباني و ساختار آن هنوز حفظ گرديده و دخل و تصرفي در آن به وقوع نپيوسته است.

**   با وجود  فرضيه‏ هاي گوناگون به اثبات رسيده كه موسيقي يهود نيز چون موسيقي يونان باستان يكي از پايه‏هاي موسيقي جهان بوده و در شكل‏گيري آن نقش به سزايي داشته است.

**   موسيقي آشور نيز  يكي از اصيل‏ترين اركان موسيقي بين‏النهرين بوده و گويند در زمان حكومت نبوكد نصر Nabkad Nassar به اوج خود رسيده است.

**   در كاوش‏هاي باستان‏شناسي، تنديس و لوح‏هايي به دست آمد كه در آن حضرت داويد را در حال نواختن چنگ يا ليرا (Liyra) نشان داده است و همين‏طور جمع نوازندگاني را كه در جلوي سپاه بعد از جنگ در حال اجراي موسيقي پيروزي كه به آن دبورا Deborah مي‏گويند ديده مي‏شود و يا با حمل اجساد شهداي بعد از جنگ به خواندن مرثيه پرداخته‏اند. اين وضعيت در تمام مناسبت‏ها چه آئيني چه سلطنتي وجود داشته است كه موسيقي خاص مراسم سلطنتي را نيز پسالم (Psalms) مي‏گفتند.

**   در تورات آمده كه شخصي به نام يوبال (Yubal) پدر نوازنده چنگ شِلِمُو (Chalumeau) موسيقي را ابداع كرده است.

**   مي‏گويند كه حضرت داويد با 4000 نوازنده به درگاه خداوند نيايش مي‏كرده است و اين ارزش به حدي بوده كه حضرت داويد مسئوليت حفظ و اشاعه موسيقي آئيني را به لاوي‏ها (Levites) داده بود كه بعدها لاويان به موسيقي‏دانان مقدسي تبديل شدند.

**   سه نمونه از سازهای یهود: نوعي شيپور به نام شوفار (Shofar) كه از شاخ قوچ ساخته شده و آن را به شاخ قوچي كه به جاي فرزند حضرت ابراهیم، توسط حضرت ابراهيم قرباني شد نسبت مي‏دهند و ديگري نوعي ترومبپت به نام خستوتسرا (Hazzoarah) و نوعي زنگ كه به لباس كاهنان آويزان بود و هنگام حركت به صدا در مي‏آمد به نام پامون (Paa-mon) .

**   موسيقي عرب و شام نيز از عناصر موسيقي يهود اقتباس گرديده است. همان‏طور كه سعد بن عُدي خليل در كتاب موسيقي عرب كه در قرن 3 هجري قمري نگارش شده آن را عنوان کرده و در كتاب شعر و موسيقي ابوتراب رازاني اين مسئله اعلام گرديده است و اين مسئله چنان بارز است كه هر شخصي با گوش كردن به نمونه موسيقي اعراب چه در خاورميانه چه شمال آفريقا مي‏تواند اين مسئله را درك كند.

**   نقش يهود در موسيقي ايران نيز بسيار ظريف ولي در عين حال محسوس است هر چند كه تحقيقات زيادي در اين مورد نشده ولي به جرأت گفته مي‏شود كه يكي از بانيان حفظ موسيقي ايران، ايرانيان يهودي بوده‏اند و حتي دستگاه چهارگاه را به يهوديان نسبت مي‏دهند كه به عنوان شكرگزاري به كوروش تقديم شده در حالی كه سرودي به روي آن ساخته شده بود.

**   موسیقی تئوریک توسط کلیسا به وجود آمد.  اولین کسی که نظام چینش نت ها را به وجود آورد تا با استفاده از آن بشود ملودی ساخت، پاپی بود به نام پدر گرگوری. نت نویسی را نیز یک کشیش اختراع کرد. فقط آن موقع به جای هفت نت پنج نت اختراع شد.

**   پدر گرگوری توانست هشت مد به وجود بیاورد و تمام ملودی های کلیسایی را بر پایه آنها بسازد. این ملودی ها همیشه با سرودهای مذهبی همراه بوده اند چه در جشن ها و چه در عزاداریها.

**   فعالیت و دقت گریگوری نه تنها محصور در جمع آوری تصانیف، آوازها و تطهیر آنها از ماده پرستی است بلکه در گامها نیز تغییراتی داد. یعنی کاری را  پیش گرفت که موسیقیدانهای قدیم نیز دست به کار آن زده بودند. همچنین در مورد ثبت و تحریر نت هم تغییراتی ایجاد کرد.

**   کشیش ها معتقد بودند که موسیقی فقط باید در مراسم مذهبی استفاده شود و از کلیسا بیرون نرود و این بر خلاف خواسته مردم بود.

**   کلیسا بسیاری ازعلاقه مندان موسیقی را به سمت خود کشید. از جمله این افراد که به یک غول موسیقی تبدیل شد، باخ بود. او در یک کلیسای پروتستان ارگن می نواخت. ارگن در حقیقت همان سازی است که به نام ارگ کلیسا آن را می شناسیم. او از یک کلیسای کوچک شروع کرد و به بزرگترین آهنگ ساز دوره باروک تبدیل شد.

**      Music Gospel  : موج تازه کلیسا در آن دوره که کارش ادغام مفاهیم انجیل با موسیقی بود. Gospel به معنای انجیل است و دقیقا مثل انجیل های چهارگانه که با هم فرق دارند Music Gospel هم چهار دسته متفاوت داشت و موسیقی مربوط به انجیل متی با موسیقی انجیل یوحنا کاملا متفاوت است.

**   پولس حواری مؤمنان را تشویق می‌کرد  که "مزمور، ثنا و آوازهای مذهبی " را به پیشگاه خداوند تقدیم کنند و در نامه اول خود به قرنطیان می‌نویسد"...هنگامی که نزد یکدیگر جمع می‌شوید، هر کدام سهمی ادا کنید، آوازی در نیایش، درسی، مکاشفه ای و یا تفسیری فراهم آورید...".

**   موسیقی در شرق دور: هندوستان از نظر تاریخ هنر و فرهنگ سرزمینی بسیار غنی است. در بخش موسیقی هم آنها همیشه سبک خاص خود را داشته اند. موسیقی هندوستان حتی آهنگ سازان بزرگ اروپایی را نیز به سمت خود می کشید و خیلی ها سعی کردند با الهام از موسیقی هندوستان، آهنگ سازی کنند.  بدون شک دبوسی فرانسوی مهم ترین کسی بود که از الگوهای هندی استفاده کرد.

**   موسیقی مخصوص آیین هندوها  در هندوستان بسیار مشهود است. این موسیقی شاخه های فراوانی دارد. اما موسیقی "بهاجان" بین آنها اهمیت ویژه ای دارد. هندوها معتقدند با گوش دادن به این موسیقی راحت تر می توانند به خدای خود و وجدانشان نزدیک شوند.

**   این موسیقی در حقیقت وسیله ای بود برای رسیدن به خلسه و ایجاد فضای روحانی و سازهای مورد استفاده در این موسیقی هم سی تار بود و یک ساز زهی دیگر به اسم "مریدانگا". این موسیقی هم معمولا با سرودهای مذهبی همراه بود.

**   یکی از آییین های کارائیبی ها "راستافار" نام دارد. پیروان این آئین همیشه در تلاشند که معنای واقعی زندگی را درک کنند و تا زمانی که زنده هستند هیچ لذتی را از دست ندهند. باب مارلی که بزرگ ترین موسیقیدان موسیقی " رگی"(reggae) است، از پیروان آئین راستافار است و خیلی ها در جامائیکا او را به چشم یک فرد مقدس می نگرند.

********************************************************************

منابع:

 http://www.zartosht.blogfa.com

http://www.iranjewish.com

http://www.mehrnews.com

هفته نامه چهلچراغ شماره 312 

دستگاه های موسیقی ایرانی(همایون)

با سلام مجدد به همه دوستان

از آنجا که مدتی است رسالتی رو در باب احوالات دستگاه های موسیقی ایرانی شروع کرده ام بر خود لازم می دانم که همچنان به کار خویش ادامه دهم و اکنون در ادامه ماجرا مطالبی رو در مورد دستگاه همایون و نیز آواز اصفهان که از ملحقات آواز همایون می باشد،  از کتاب نظری به موسیقی، روح اله خالقی عنوان می کنم. 

آواز همایون: همایون آوازی است با شکوه و  مجلل و آرام و در عین حال موثر و جذاب و دلربا و زیبا. گفتارش پر از عظمت و نصیحتش از روی کمال مهارت و منتهای تجربه و پختگی است. بیانش سحرانگیز و ماهرانه است. شنونده در مقابل این آواز بی اختیار سکوت می کند و جرات تکلم از او سلب می گردد.

همایون ناصحی است مشفق و مهربان که با کمال شرم و آزرم با مستمعین خود مکالمه و درد و دل می کند و با بیانی شیوا چنان نصیحت می کند و پند می دهد که هیچ سخنران را این مهارت و استادی نیست.

همایون مجموعه ای است از احساسات لطیف عالی روحانی. گاه شخص را متنبه می کند و گاه از سر کبر و غرور سخن می راند. گاه فریادی سخت از دل داغدار بر می کشد و با هر ناله ای اشک از دیده می فشاند. ولی به زودی طرز کلام را عوض می کند و پند صبوری می دهد و سرشک از رخ شنوندگان خود می شوید و قلوب افسرده و پریش را تسلیت و آرامش می بخشند

حزن و ملال و افسردگی همایون ظاهری پر شور و ولوله و مانند گریه و زاری کودکان بی تجربه نیست. همایون چون دشتی ناله نمی کند و اشک نمی ریزد و ضجه و ندبه پیشه خود نمی سازد. بلکه چون تجربه دیدگان و زحمت کشیدگان تاب تحمل و شکیبایی دارد و افسردگی و تاسف و حسرتش درونی و نهانی است. ناله او با دل مردم آزموده و تجربه دیده سروکار دارد.

در اثر شنیدن این آواز انسان غرق عالم تفکر می شود. اگر نوازنده ماهر باشد شنونده مستعد را به عالمی فوق عالم مادی سوق می دهد تا وی در اموری ورای آنچه مربوط به مادیات است تفکر و تدبر کند.

خلاصه می توان گفت که همایون معجونی است که از تمام عواطف و صفات روحانی عالی ساخته و پرداخته شده و به حقیقت اسمش با مسمی و راستی همایون است. ولی نوازنده ای باید که حق آن را بطوریکه شایسته است ادا کند.

آواز اصفهان: اصفهان از آواز های قدیم است که نام آن در کتاب های قدیم موسیقی ایران ذکر شده و آن را بیات اصفهان نیز می گویند.

اصفهان آوازی است گاه شوخ و خوشحال و گاه غمگین و محزون ولی رویهمرفته جذاب و دلرباست. از شنیدن اصفهان انسان زیاد ملول و متاثر نمی شود در صورتی که شاد و خوشحال نیز نمی گردد. پس حالتش بین غم و شادی است. خلاصه آنکه آوازی است زیبا ولی از صفات مخصوصی که در شور و همایون ذکر کردیم عاری است.

 

داستان ما و طرحِ ما!

"کاویان" بدو، "فرهنگ" بدو!!

گروه کاویان در راستای فعالیت های هنری خود (همچون نواختن موسیقی!) به منظور غنی سازی فرهنگ و رواج موسیقیایی فرهنگ درمیان جوامع مختلف شهری اقدام به برگزاری تور گردشگری، فرهنگی، هنری و اجتماعی "فرهنگسرا گردی" نموده است!

در راستای این هدف مهم و پسندیده با وجود اصرار های مکرر مکان های مختلف برای پذیرش دائمی گروه کاویان، این گروه اقدام به برگزاری تمرین هایی با عنوان "یک پنجشنبه، یک فرهنگسرا" نموده! هدف ازبرگزاری تمرین های فوق حضور هنرمندان کاویانی در نقاط مختلف شهری بوده تا خود را برخاسته از عمق جامعه بدانند و نیز با حضور در جمع مردم علاقه مند دمی را با آنها بگذرانند و روحیه هنری-مردمی خود را تقویت کنند!

از هدف های دیگر این طرح باشکوه بازدید از فرهنگسراهای مختلف و رساندن مشکلات گروه های در حال تمرین به گوش مسئولین مربوطه است!

به لطف حمایت مستقیم از فعالیت های گروه های موسیقی تاکنون در چندین و چند فرهنگسرا حضور پیدا کردیم و اکنون شرح ماوقع از آنچه بر ما گذشت تا هم خاطرات گذشته مرور شود و هم یادمانی از این دوره تمرینات برای آیندگان گروه بماند! 

پس از خروج از دانشگاه برای آغاز این طرح عظیم و طاقت فرسا پای به "ارسباران" نهادیم! اندازه مکان تمرین خوب بود، صندلی و پوپیتر کافی در اختیار بود، خنکای مکان قابل تحمل بود، اما صدا به صدا نمی رسید! متاسفانه یه خورده صدا توی اتاق می پیچید! (نه زیاد!)

در ادامه برای اینکه در یک مکان ثابت ماندن بسیار سخت بود، یک اجرا در فرهنگسرای "دختران" داشتیم که جای تمرین ما کمی در زیر زمین بود و برای قبل از اجرا به هر حال مناسب! اما چه کتابخونه باشکوهی که دوستان نوازنده به اونجا دعوت شدند و پذیرایی از خود به عمل آوردند! (دقت کردید که در کتابخانه، نوازنده، پذیرایی!) به هر حال تنوع لازمه!

اما قبل از این اجرا چون همون اطراف بودیم قرار شد تمرین آخر رو در فرهنگسرای "نور" داشته باشیم. تمرین ما روی سن یک سالن خالی از تماشاچی در حالیکه برای اینکه سردمان نشود و دف ها در دستمان خشک نماند، سالن را از پیش برایمان گرم کرده بودند(!!)، انجام شد! آخ راستی یادم رفت، یک تماشاچی داشتیم که اصولا کافی بود!

و کار به آنجا رسید که با اصرار دوباره دوستان به دانشگاه برگشتیم و هر بار خواستیم به طرح ادامه بدیم مانع ما شدند و از عدم حضور ما گریه ها کردند، طوری که مجبور شدیم برای به دست آوردن دل دوستان تا تابستان امسال صبر کنیم!

امسال در ادامه برنامه تهران گردی گفتیم که سری هم به آموزشگاه های خصوصی بزنیم تا ببینیم اوضاع از چه قراره اما متاسفانه سر از زمین حریف در آوردیم! روز به روز تلفات بیشتر می شد.. عده ای تحت تاثیر تحریکات داشتند به حریف مقابل می پیوستند.. عده ای از کمبود جا زیر دست و پا له شدند.. عده ای از گرما در حال از دست رفتن بودند و این اواخر حتی در لحظات نهایی با قطع برق ما را مجبور به خروج می کردند! و کار به جایی رسید که استاد به یکی از کشورهای خارجی پناهنده شد و حاضر به بازگشت نبود!!

تا اینکه ترجیح دادیم دوباره به مکان های دولتی (که شدیدا از دوری ما در رنج بودند!) برگردیم تا دوستان دوباره برگردند و استاد دگر بار به جمع گروه پیوست! 

در فاصله استقرار در این مکان ملعون چون احساس کردیم کمی از طرح مورد نظر دور شدیم و زیادی در یک محل مستقر شدیم، اجرایی در فرهنگسرای "شفق" انجام شد که من حضور نداشتم اما گویا دوستان از نظر مکانی و نیز آبی به طور کامل تامین نشده اند تا مبادا خاطره حضور در این مکان به دلیل خوشی زیاد از یادشان برود! 

پس از حضور در نقاط شرقی و غربی تهران اینبار کمی به سمت بالاتر رفتیم و در فرهنگسرای "بانو" مستقر شدیم! تمرین در فضای بزرگ یک کافی شاپ در گوشه ای دنج از سالن صورت گرفت! دنج به خاطر محیط شاعرانه و رمانتیک؟! خیر! به خاطر باد خنک کولر! و ما در حالی باید تمرین می کردیم که ترتیب صندلی ها احیانا به هم نخورد! به خاطر خود صندلی ها؟! خیر! به خاطر اینکه مبادا از جابجایی آنها خسته شویم!

نظر شما چیه؟ چگونه تمرین کنیم؟! الف) ایستاده تمرین کنیم ب) روی زمین و به صورت نشسته تمرین کنیم ج) تمرین نکنیم چون خسته می شویم د) اتاق تمساح ها!

و تمرین در حالی صورت گرفت که دوستان آنقدر به ما وابسته شده بودند که چندبار احساس کردیم در به روی ما قفل شد که به این زودی ها مبادا برویم! و البته آب گرم با لیوان های مخصوص هر لحظه در اختیار ما بود که احتمالا برای صرف قهوه و نسکافه از اونها استفاده کنیم!

و اما در همین راستا در بخش دیگری از شهر دوستان برای بازدید از فرهنگسرای "بهمن" پیشگام شدند تا در مسابقات مربوطه در این مکان شرکت کنند و مورد لطف هنری بسیار قرار گرفتند!

این بود شرح ما وقع تا اینجای کار از طرح ما! و ما همچنان برای حفظ فرهنگ هنری خود می دویم و فریاد می زنیم: "هی فرهنگ! کجا؟! کجا؟!"

 

دستگاه های موسیقی ایرانی (ماهور)

سلام

در دو بخش قبلی این مطلب در مورد حس و حال دستگاه های موسیقی ایرانی از کتاب نظری به موسیقی نوشته روح اله خالقی مطالبی رو نوشتم که لینک دو مطلب قبل رو هم در اینجا آوردم.

 

شور:      http://kaviandaff.blogfa.com/post-126.aspx  

متعلقات شور:    http://kaviandaff.blogfa.com/post-257.aspx      

 

و اما امروز در مورد حال و هوای دستگاه ماهور و هم چنین راست پنجگاه که در تقسیم بندی وزیری جزو دستگاه ماهور قرار میگیره مطالبی رو عنوان می کنم.

 

حالت آواز ماهور:

ماهور آوازی است با طمانینه و با وقار. خواننده در موقع سراییدن این آواز در صورتی که شعر مناسبی بخواند ابهت و شوکت خاصی به این آواز می دهد. آواز شکسته و دلکش که در ماهور به کار می رود بیشتر به سایر نغمات موسیقی شرقی شبیه است تا درآمدها و مقدمات ماهور. آواز عراق که معمولا قسمت زیر و اوج ماهور است اغلب با چهچهه زیاد توام و مخصوص هنرنمایی آوازه خوان است. در آوازها آواز ماهور کمتر مورد توجه است و دستگاه شور و سه گاه بیشتر متداول است زیرا مردم به موسیقی غم انگیز و حزن آور عادت کرده اند. ولی از موقعی که موسیقی نشاط آور غربی مورد توجه واقع شده، ذوق ها نیز به این آواز متداول گشته است.

گام ماهور، گامی نشاط آور و مهیج است. بنابراین هرجا که سازنده و نوازنده بخواهد نمونه ای از عظمت و شجاعت و تهور و دلیری و وقار را نشان دهد از این گام استفاده می کند. برخلاف تصور آنها که موسیقی ایرانی همیشه محزون است، مقام ماهور طرب انگیز و بشاش است. منتها شدت علاقه مردم به موسیقی غمگین آن را مورد پسند قرار نداده بود. اما با ورود مردم به عرصه اجتماع پس از مدتها پژمردگی نیاز به موسیقی شاد در بین مردم احساس شد.

 

 حالت آواز راست پنجگاه:

راست پنجگاه حالت خاصی از خود ندارد. تنها بعضی گوشه های آن مخصوص خود اوست که در جای دیگر نواخته نمی شود. مانند مبرقع و سپهر و ماورالنهر و راست و ...

چون در راست پنجگاه تغییر مقام به سایر آوازها بسیار است، هر قسمت آن حالت یکی از آوازها را نشان می دهد. به همین دلیل راست پنجگاه از سایر آوازها کامل تر است زیرا دارای تمام حالات و صفات آواز های دیگر نیز است. پس راست پنجگاه در حقیقت مقام خاصی نیست و راهی است برای تمرین تغییر مقام به آوازهای دیگر و چنانکه از اسم آن بر می آید در این آواز به پنج مقام می توان تغییر حالت داد.

 

طنز

توجه: خواندن متن زیر برای کلیه دف نوازان زیر 18 سال و دارای بیماری قلبی  ممنوع می باشد!

 

با تقدیم ادب و احترام به کلیه دوستان دف نوازم...

 

 

چگونه یک دف نواز موفق شویم ؟! (یا شیوه نوین تر دف نوازی..!)

                            

 

(موارد ذکر شده در این مقال هیچ شخص حقیقی و حقوقی را شامل نمی گردد و هرگونه تشابه ظاهری یا رفتاری به شدت نفی می گردد)

 

بر مبنای نامه های فراوانی که در باب "چگونه یک دف نواز موفق می توان شد؟" داشتم بر آن شدم تا نکاتی را پیرامون این مهم در مقاله ای که پیش روی شماست  بیان کنم امید که از خواندن نکات زیر که بر مبنای تجربه سالیان دراز بر این حقیر فرود آمده و اکنون شما را از لذت بهره مند شدن آن مستفیذ می گردانم، بهره کافی برده و این امور را سرلوحه نوازندگی خویش قرار دهید باشد که شما نیز دف نواز موفقی شوید!!

 

*باب اول : از جمله امور مهم در مورد یک نوازنده موفق داشتن شرایط ظاهری مناسب برای نوازندگی است.

**گاه نخست: موی بلند (هر چه بلندتر بهتر!) و در صورت امکان نامرتب و پریشان، احوالات شما را برای نوازندگی مناسب تر می گرداند. در مورد آقایان ریش و محاسن به میزان لازم از ملزومات به شمار می آید. در مورد چگونگی استفاده در باب های بعد به تفصیل سخن خواهیم گفت!

**گاه دوم: لباس فرد  نوازنده باید از ویژگی های مخصوصی برخوردار باشد. هر چه لباس نوازنده از لباس عرف و معمول جامعه دورتر، توجه مخاطب به او بیشتر و در نتیجه توجه او به نوع نواختن نوازنده کمتر می شود! (اهمیت این نکته در طول زمان بر شما آشکار می شود و نیازمند تجربه فراوان است!) هرچه چین ها و پیلی های لباس بیشتر (به کلامی دیگر دست و پاگیرتر) باشد اهمیت نوازنده بیشتر می شود! رنگ لباس در درجات فرعی قرار دارد و از چند جنبه مورد بررسی قرار می گیرد که در زیر به آنها اشاره ای مختصر می شود:

***درگاه اول: عده ای معتقدند هر چه رنگ لباس روشنتر قیافه دف نواز روحانی ترو حس و حال مربوط به آن آسمانی تر خواهد بود. درجات از انتها به ابتدا به شرح زیر است:

****چارچوب نخست: صورتی کم رنگ مایل به بنفش

****چارچوب ثانی: رنگ کرم (با این یکی نمیشه شوخی کرد.. رنگ لباس یکی از گروه های معروفه!)

****چارچوب ثالث: آبی آسمانی (هر چه بی حال تر بهتر!)

****چارچوب  رابع: رنگ سفید (دارای نهایی ترین حس و حال روحانی!)

***درگاه دوم: برخی دیگر که معتقدند "مشکی رنگه عشقه مثه رنگه چشای مهربونت.. مشکی رنگه عشقه مثه... " ببخشید از موضوع بحث خارج شدیم.. بله . عده ای که معتقدند به اختصار "مشکی رنگه عشقه" تیره بودن لباس را نشانه شخصیت می دانن (همانند ارائه بلیط!) این عده را به روایاتی در تاریخ پیروان شمس یا شمسیون  نیز می نامند. از آنجا که مراد آنها به دلایلی که بر نویسنده پوشیده است همواره سیاه پوش بوده، این گروه سیاه را نشانه ای خوش یمن می دانند و نوازندگان حامی ایشان رنگ های تیره را ترجیح می دهند. از خصوصیات بارز این دسته خوف انگیز بودن آنهاست  که از وارد شدن به جزئیات بیشتر در این درگاه معذورم! (شب است و گاه خواب نزدیک!)

***درگاه سوم: دسته ای در باب لباس معتقدند که رنگهای تند شور و حال نوازندگی را دو صد چندان می کند (میزان دوصد شدن بر نگارنده نیز پوشیده مانده، محاسبات قوی پشت آن پنهان است، گویا!) در این باب رنگ قرمز نشانه عشق و سرمستی و ...(بووووق!) و رنگ هایی از این دست ویا مخلوطی از چند رنگ نشانه باکلاسی است که از نظر نگارنده این طرز تفکر وارداتی است و نشانه هایی از غرب زدگی در آن نهفته است و زمان ما از این حرف ها نبود و آدم باید سنگین و رنگین باشه و ... بگذریم!

**گاه سوم: و اما در مورد کفش نوازنده، هر چه شباهت کفش شما به گیوه های دوره قاجار بیشتر باشد دف نواز (یا در این مورد، به طور کلی نوازنده) موفق تری خواهید بود! از مراتب عالی کفش، نوکِ تیز و برگشته رو به جلو و نیز نداشتن پشت است. (در صورت داشتن پشت هیچ نگران نباشید می توانید پشت کفش را بخوابانید و از آن استفاده کنید! ) عجیب و غریب بودن ظاهر کفش (شامل منجق و پولک و سوراخ و غیره) از محسنات به شمار می آید.

 

* باب دوم: اکنون که ظاهر مناسب برای نواختن دف در شما پدید آمد باید توجه خود را به حرکات در حین نوازندگی معطوف کنید. هر چه ظرافت شما در اجرای حرکات فوق بیشتر باشد نوازنده قابل تری خواهید بود.

** گاه نخست: حرکات سر کلیدی ترین بخش حرکات در نوازندگی شماست. داشتن موی بلند که در باب اول، گاه نخست به آن اشاره شد نقش مهمی را در روانی و پویایی حرکات شما ایفا می کند. در مراحل ابتدایی تمرین ابتدا با تمرینات بالا.. پایین.. چپ.. راست.. (با ریتم خوانده شود لطفا!) گردن خود را نرم کنید سپس حرکات دورانی  از چپ به راست و بالا به پایین را تمرین نمایید. در مراحل پیشرفته تر نقطه شروع حرکت دورانی را تغییر دهید و تمرینات را با گام های آهسته آغاز کنید (به عنوان مثال از شمال غربی به جنوب شرقی و .. حالا برعکس..  حرکت کنید) این تمرینات تاثیر زیادی در اجرای راحت این حرکات در هنگام نوازندگی شما دارد. برای راحتی کار می توانید ابتدا با موهای بسته تمرینات فوق را انجام دهید و پس از کسب آمادگی لازم موهای خود را افشان کرده و به دور گردن بریزید و تمرینات را با سرعت مطمئنه از نو آغاز کنید. (مواظب سرگیجه های احتمالی نیز باشید!) در ضمن دقت داشته باشید که حرکات فوق را به نرمی و با آرامش در نوازندگی خود به کار ببرید و از آغاز کار با شدت شروع نکنید. (نکته کاربردی: برای تاکید بیشتر لازم است دوباره تکرار کنم که ظرافت در به کار بردن حرکات از اهمیت والایی برخوردار است)

**گاه دوم: پس از آموزش حرکات سر نوبت به حرکات پا می رسد. از آنجا که یکی از امور مهم در مقوله دف ریتم می باشد، ضربات پا یکی از شاخص های مهم و درخور توجه است. لزومی به اینکه ضربات پای شما حتما همان ریتمی را که می نوازید القا کند نیست، مساله مهم اعتماد به نفس شما و عدم تردید در اجرای ضربات است. در صورت اجرای ضربات با شک و تردید این احتمال وجود دارد که مخاطب در نزد خود در مورد نوازنده اینگونه بیاندیشد که "خودشم نمی دونه داره چی کار می کنه!  "  البته اجرای نوانس در هنگام نواختن ضربات پا مهم است و می تواند هوشمندانه به کار برده شود. عوض کردن پاهای ضربه زننده در حین اجرا و یا با هر دو پا ریتم زدن، از مهارت هایی است که همچنان در دست تحقیق و بررسی است! از نکات حائز اهمیت دیگر هماهنگی ضربات پا و سر با یکدیگر و یا در خلاف جهت است که می تواند هارمونی جالبی را به وجود آورد! این امر البته مستلزم به دست آوردن مهارت کافی در هر مورد به طور جداگانه و در مراحل بالاتر ترکیب این دو مهارت است. (در آغاز آموزش لازم نیست به خود سخت بگیرید و در صورت عدم موفقیت ناامید نشوید) برای تمرین حرکات پا می توانید با استفاده از آهنگ های روز به طور ایستاده حرکات موزون انجام داده و سرعت خود را به تدریج بالا ببرید پس از رسیدن به سرعت لازم به طور نشسته تمرینات را ادامه دهید!

**گاه سوم: پس از آموزش حرکات سر و پا نوبت به حرکات دست شما می رسد. دقت و سرعت عمل در اجرای این حرکات روی سطح نوازندگی شما تاثیر به سزایی دارد.

***درگاه اول: هر چه دف شما سربه زیر تر باشد شما نوازنده حرفه ای تری شمرده می شوید!

***درگاه دوم: فاصله دست ها و نحوه نگه داشتن دف شما را مسلط تر جلوه می دهد و مخاطب بیشتر به شما اعتماد می کند. (این یکی جدی شد!)

***درگاه سوم: در هنگام نواختن ریز حتی اگر در حال تلف شدن بودید خود را خونسرد جلوه دهید تا مخاطب با خود بیندیشد: بابا ایول!

***درگاه چهارم: در صورت لزوم اگر احساس کردید حوصله جمع سررفته دف خود را با حرکات نمایشی به سمت بالا بیندازید! (به عبارت دیگر اجرای حلقه با شدت فراوان!) مطمئن باشید که کلیه دوستان از خواب می پرند! (البته در صورت اجرای دقیق کلیه مراحل بالا به این مرحله نیازی پیدا نخواهید کرد زیرا سرگرمی کافی برای مخاطب محیا شده! با این وجود اجرای گاه به گاه این مرحله بد نخواهد بود! )

***درگاه پنجم: هرگاه احساس کردید بر اثر خم شدن زیاد دف ساز شما در حال افتادن است.. هیچ نگران نباشید، تنها کافی است که یک ضربه افت اجرا کنید تا امور در نزد مخاطب طبیعی جلوه کند!

***درگاه ششم: هرچه نواختن ضربات شما سریعتر و مخاطب از درک آنها عاجزتر، بهتر!

**گاه چهارم: (optional) استفاده از حرکات چشم و ابرو و عشوه صورت برای بانوان توصیه می گردد! بستن چشم ها و یا ابراز حالت های مختلف احساسی نظیر غم و شادی در صورت برای آقایان مفید خواهد بود!

 

*باب سوم: پس از آماده نمودن ظاهری مناسب و اجرای ظریف حرکات مورد نیاز نوبت به نواختن شما می رسد که در صورت طولانی بودن مدت نوازش (یعنی همان نواختن) پس از بررسی مسائل اول و دوم توسط شخص مخاطب مورد بررسی وی قرار می گیرد. (این امر زیاد مورد توجه نیست و به چند نکته مختصر در این باب اکتفا می کنیم!)

**گاه نخست: انتخاب ریتم برای نواختن، به محفلی که برای نواختن به آن دعوت شده اید، وابستگی شدید  دارد!

***درگاه اول: اگر مجلس مدل روشنفکرانه است ریتم هرچه پیچیده تر بهتر! لازم نیست به آنچه می زنید فکر کنید: فقط بزنید و وانمود کنید که در حال حل یک مساله پیچیده هستید و روی ریتم به شدت فکر می کنید، در همین حدکفایت می کند! حرکات انگشت شما و گاهی ضربات تق و توقه بیجا در میانه کار اهمیت ویژه ای دارند!

***درگاه دوم: اگر مجلس بزم و طرب است یک ریتم 8/6 ساده کفایت می کند و به خود زحمت زیاده از حد ندهید!

***درگاه سوم: ریز در هر شرایطی نقش کلیدی و مهمی را در نوازندگی شما ایفا می کند. بیشتر از صدای ریز افه آن مهم است! علاوه بر حفظ خونسردی گاهی می توانید وانمود کنید که فشار زیادی را متحمل می شوید! دقت داشته باشید که حد تعادل را در هر دو مورد حفظ کنید، راز موفقیت را بر شما آشکار کردم، قطعا موفق می شوید!

 

*باب چهارم: اکنون پس از فراگیری امور مورد نیاز لازم است به چند نکته در باب خود دف اشاره کنم.

**گاه نخست: هر چه دف شما پوستی تر باشد بهتر است! در صورت لزوم می توانید خودتان با استفاده از قلمو و آب مرکب نقش های مورد نیاز را بر روی دف ایجاد کنید و آن را پوستی جلوه دهید!

**گاه دوم: کمانه دف هرچه پهن تر باشد بر کلاس شما اضافه می شود! (از من گفتن بود!) حتی اگر لازم شد می توانید با فوم کمانه دفتان را پهن تر کنید!

**گاه سوم: در صورت لزوم می توانید ادعا کنید که دف را از یکی از خانقاه های کردستان برای شما سوغات آورده اند (نتیجه فوق العاده ای می دهد! باور کنید) و یا یکی از دراویش خانقاه که جدش به مولانا جلال الدین می رسیده، در آخرین سفرتان به کردستان آن را به شما هدیه کرده!

 

*باب پنجم: محل اجرا: هر  چه بتوانید محیط اجرا را تاریکتر و شاعرانه تر کنید تاثیر شما به روی مخاطب بیشتر خواهد شد! (و جزئیات از دید مخاطب پنهان تر!) استفاده از شمع (انواع مختلف)، عود و آراستن محیط با پارچه های مختلف می تواند شما را در راستای رسیدن به این امر خطیر یاری رساند!

 

*باب ششم: اکنون شما 5 باب مورد نیاز و لازم را پشت سر گذاشته اید. تنها نکته باقیمانده اینست که اگر می خواهید دف نواز موفقی باشید شرط لازم و کافی اینست که کرد باشید حتی اگر تا به حال از اطراف کردستان هم عبور نکرده اید! متاسفم چاره دیگری نیست! بالاخره می توانید یکی از اصل و نسب های خود را به آن اطراف نسبت دهید که! هر چه میزان کردیت شما بیشتر باشد بیشتر به عنوان یک دف نواز می توانید خود را در دل سایرین جا کنید! اگر متاهل هستید در صورت لزوم می توانید محل سکونت خود را به اطراف اتوبان کردستان تغییر دهید تا ادعای شما زیاد هم دروغین نباشد! و اگر مجرد هستید هنوز فرصت باقی است و می توانید زوج و یا زوجه خود را از کردستان یا نواحی اطراف برگزینید!

 

در این لحظه شما کلیه نکات لازم برای اینکه یک دف نواز موفق باشید را فراگرفته اید و با کمی تمرین و ممارست می توانید موفق شوید! کافی است یکبار امتحان کنید!

منتظر دریافت پیشنهادات و انتقادات شما هستم، سوالات خود را می توانید به صورت کتبی یا شفاهی با من در میان بگذارید! با آرزوی موفقیت برای شما هنرجوی عزیز (;

 

پیوست: من عاشق حاشیه های دف نوازی ام البته در حد تعادلشون! اما گاهی این حاشیه ها از خود دف نوازی پررنگ تر می شن و سوژه ای برای نوشتن طنز به دست می آد!

دستگاه های موسیقی ایرانی (متعلقات شور)

سلام به همگی

 

مدتی پیش مطلب دنباله داری رو تحت عنوان "دستگاه های موسیقی ایرانی" شروع کردم که  تصمیم بر آن بود که در هر بخش در مورد حال و هوای دستگاه های ایرانی صحبت کنم.

در مطلب قبلی بیان شد که دستگاه های ایرانی در نوعی تقسیم بندی تحت عنوان تقسیم بندی وزیری به پنج قسمت تقسیم می شد و این تقسیم بندی در مقایسه با تقسیم بندی معمول (هفت قسمتی) تقسیم بندی علمی تری بود. همچنین این مورد مطرح شد که دستگاه شور بزرگترین دستگاه ایرانی است و متعلقات زیادی دارد و به طور اختصار در مورد خود دستگاه صحبت شد.

در مطلب امروز به طور اختصار در مورد حال و هوای متعلقات دستگاه شور مطالبی بیان خواهد شد و در بخش های بعد به سراغ دستگاه های دیگر خواهیم رفت.

 

مطالب زیر برگرفته از کتاب "نظری به موسیقی نوشته روح الله خالقی" می باشد.

 

چهار دسته از متعلقات شور آوازی جداگانه به حساب می آیند: ابوعطا، بیات ترک، افشاری و دشتی

در هر یک از این آوازها علاوه بر تونیک گام شور که اهمیت اصلی خود را از دست نمی دهد یک یا دو نت دیگر نیز بی اهمیت نیستند و از توقف روی همان نتها است که این آوازها از یکدیگر ممتاز می شوند و این دو نت را شاهد و ایست می نامیم.

(نوت شاهد: نوتی که بیش از سایر نوتها خود را نشان می دهد.

نوت ایست: نوتی که بعد از جلوه و خودنمایی مکرر نوت شاهد می توان روی آن توقف کرد.)

 

آواز ابوعطا و حجاز:

ابو عطا آوازی است بازاری که میان توده ملت رواج کامل دارد و با وجود این دارای لطف و زیبایی خاصی است و در عین حال حالتش با شور هم بی تفاوت نیست. حجاز لحن مخصوص عرب هاست و در ایران نیز برای خواندن قرآن و مناجات های مذهبی به کار می رود و به تدریج جز موسیقی ما شده است و هر آوازه خوانی در ضمن ابوعطا آواز حجاز هم می خواند. حجازی که عرب ها می خوانند با حجازی که در میان ما متداول است از نظر حالت کمی اختلاف دارد و رویهمرفته عرب ها بهتر حق این آواز را ادا می کنند و ایرانی ها به سبک دیگر می خوانند.

 

آواز ترک:

این آواز نیز مانند ابوعطا آوازی است بازاری و متداول میان عامه مردم. بیات ترک آوازی است بینهایت یکنواخت به طوریکه گوش هایی که به مدگردی عادت کرده باشد به زودی از شنیدن آن خسته می شود. با وجود این اگر تغییر مقامی در آن داده شود بی حالت نیست و لطف مخصوصی دارد که با ماهور بسیار متفاوت است.

چیزی که در این آواز سبب خستگی زیاد می شود تکرار نت شاهد است که شنونده را از شنیدن مکرر آن خسته می کند. در حقیقت می توان گفت که این آواز نمونه کامل موسیقی یکنواخت ایرانی است که از این نظر میان سایر آوازها نظیر و نمونه ای ندارد و طبیعی است که عامه را با این موسیقی بیشتر آشنایی است.

 

آواز افشاری:

افشاری آوازی است مغموم و دردناک که از داستان هجران و فراق سخن می راند. گویی عاشقی است خسته و ناامید که ازشدت درد و الم می نالد و جزناله با چیز دیگری هم سروکار ندارد. و گاه از زیادی رنج و زحمت فریادی از سینه پر آتش خود بر می کشد که شنونده را سخت متاثر می کند. به طور کلی این آواز برای نشان دادن حالاتی مانند ناله های جان سوز هجران و شکایت از بی وفایی یاران و اظهار درد و اندوه درونی و ناامیدیها و ناکامیها و اظهار تالم و تاثر از رنجها و آلام زندگانی و ذکر خاطرات اسف انگیز، بهترین نمونه است.

آواز رهاب که در آخر افشاری نواخته می شود نصیحت آمیز و حالتش برعکس افشاری است. سوز و گداز و ناله و ندبه ندارد، بلکه به پیر تجربه دیده ای شبیه است (مانند شور) که می خواهد آب خنکی بر دل داغدیده مصیبت زدگان بریزد و آنان را با نصایح دلپذیر امیدوار کند و در ضمن بگوید که آرزوی بشر تمام شدنی نیست، پس برای آنکه آسوده زیست کنیم باید دامان آرزو را فرا کشیم تا ادامه زندگی که گاه با رنج و محنت و زمانی با شادی و مسرت توام است سهل و آسان باشد.

 

آواز دشتی:

دشتی یکی از زیباترین متعلقات شور و آوازی است حزین و غم انگیز و دردناک ولی در عین حال لطیف و ظریف و میتوان آن را آواز چوپانی ایران نامید.

در میان اغلب ملل اهالی دشت های خرم و نقاط خوش آب و هوا آهنگ هایی مخصوص به خود دارند که بنابر احتیاج طبیعی مطابق ذوق آنها به وجود آمده است. آواز دشتی را نیز می توان آواز چوپانی ایران نامید که شاید اصل آن از ناحیه دشتی و دشتستان (واقع در فارس) باشد. بهر حال این آواز در میان طوایفی که زندگی آنها از راه گله داری می گذرد و همچنین در قرا و دهات، معمول و متداول و شاید آواز منحصر به فرد آنهاست. در قسمت شمال ایران به خصوص در سواحل جنوبی دریای خزر (مازندران و گیلان) این آواز تغییر شکل مختصری داده و به صورت نغمه گیلکی در آمده است. اهالی گیلان در خواندن این نغمه مهارت غریبی به خرج می دهند و تاثیری شدید در شنونده ایجاد می کنند.

زندگی ساده صحرانشینی و احساسات طبیعی مردم خانه بدوش و چوپان ها سبب پیدایش آهنگ ساده و طبیعی دشتی شده. این آواز اگرچه غم انگیز و محزون است ولی سادگی و بی آلایشی و عدم تکلف هم، لطف و زیبایی و رعنایی خاصی به آن داده. گویی آواز دشتی از حنجره ای خارج می شود که صاحب آن از مکر و حیله و تزویر آگاه نیست. عشقش عشق پاک و بی غل و غش است. راستی و درستی پیشه دیرینه و یادگار نیاکان اوست.

این آواز از مناظر گوناگون و زیبای طبیعت یعنی از همان دشتهای خرم و جویهای روان و آسمان نیلی رنگ و ستارگان درخشان و ریاحین معطر خودرو و زندگی آرام و بی تکلف مردم ساده دهاتی گفتگو می کند. سروکارش با قلوب آرام و بی تشویش و دلهای پاک است. مانند چوپانی که با گوسفندان خود صحبت می کند، آنها را هدایت کرده و از درندگان دور نگه می دارد. عاشقی است که با چشمان پاک و بی گناه به معشوق خود می نگرد و جرات تکلم ندارد. پیرمردی است ناصح که با یک جمله مردم را از اعمال بد باز می دارد.

آواز دشتی در عین سادگی گاه چنان موثر و غم انگیز است که شنونده اشک حسرت و ندامت بر گونه های خود می فشاند و این همان ژاله هایی است که نیاکان ما در اثر هزاران انقلاب و بدبختی و بیچارگیهای گذشته به دامان بازماندگان خود ریخته اند و اینک همان قطرات مجتمع شده و به صورت نغمه دشتی در آمده و ما را از انقلابات و حوادثی که در این سرزمین رخ داده آگاه و مطلع می کند.

 

*آواز نوا:

نوا یکی از دستگاههای هفت گانه موسیقی ایرانی است که همانطور که پیشتر ذکر شد ما آن را جز شور محسوب می داریم.

نوا آوازی است با طمانینه و باوقار و نصیحت آمیز که با آهنگی ملایم و متوسط، نه چندان فرح بخش و نه چندان محزون، بیان احساسات می کند. در موقع خستگی و فراغت شنیدن آواز نوا بسیار مطبوع است و معمولا آن را آواز خواب گفته و در آخر مجالس انس و طرب می نواخته اند.

در حقیقت نوا ناصحی است صبور و با تجربه که با بیانی شگفت انگیز و ماهرانه نصایح دلپذیر خود را به مستمعین می دهد. به خصوص اگر اشعار مناسبی مانند اشعار عارفانه حافظ برای خواندن نوا انتخاب شود و مخصوصا در ناحیه بم با آوازی پخته و گرم تاثیری عجیب دارد و مستمع را بی اختیار مطیع می کند.

نوا در حالی که پند صبوری می دهد، در پرده از تالمات زندگی هم شکایت می کند. منتها شکایت این آواز مانند دشتی و سه گاه پرفغان و نالان نیست و غم و اندوه را در حالی مستور و پنهان بیان می کند. پس نوا هم مانند شور نمونه کاملی است از احساسات عالی فیلسوفانه و صوفیانه و عارفانه اهالی مشرق زمین و نماینده ای است از حالات و کیفیات عرفا و فلاسفه و کسانی که به خوبی مزه تجربیات زندگی را چشیده اند.

                                                        *******

     

   

ادامه نوشته

بهار

 

"فریدون مشیری"

 

این فرصت به طبیعت داده شده که هر ساله خود را از نو باز شناسد... باشد که ما نیز هر سال با آغاز خود شناسی طبیعت این فرصت را به خود دهیم، خود را بازشناسیم و از نو آغاز کنیم.

به یاد بیاوریم که هر لحظه جدای از دیگر لحظه هاست و در هر لحظه دنیایی نهفته است که حضور ما را می طلبد.

 

"حضور بهار بر همگان فرخنده باد"

 

با آرزوی آن چه بهترین است...

 

تشکر

سلام

از بابت نوار تبریک بالای وبلاگ خیلی خیلی ممنون..

 

 

تمرین شمار اجرا!

دوستان عزیز، سلام به همگی

 

هفته آینده به طور فشرده تمرین خواهیم داشت.

برای اطلاع دوستانی که دیروز سر تمرین حضور نداشتند، روزهای تمرین عبارتند از :

 

پنجشنبه               ۲/۱۲/۸۶                                ü 

 

شنبه                     ۴/۱۲/۸۶                                 ü

دوشنبه                  ۶/۱۲/۸۶                                  ü

سه شنبه                ۷/۱۲/۸۶                                  ü

چهارشنبه               ۸/۱۲/۸۶                                  ü    

 

جمعه                      ۱۰/۱۲/۸۶                                            ü 

شنبه                      ۱۱/۱۲/۸۶                                 ü   

 

 

یکشبه                    اجرای گروه!                                  ü ü ü 

 

 

با توجه به تاریخ های ذکر شده مشاهده می شود که فرصت زیادی برای تمرین در اختیار نداریم، بنابراین تقاضا می شود که کلیه دوستان در تواریخ مشخص شده در تمرینات حضور به هم رسانند.

 

غیبت در بیش از یکی از جلسات فوق عواقب ناگواری ( حذف ترم!) به دنبال خواهد داشت.  

با تشکر

 

مولانا و موسیقی

سلام

سری به مجله اینترنتی زیر بزنید، مقاله ای با عنوان" موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا"، مقاله خوندنی ایه!

http://www.7sang.com/mag/2006/09/29/iranmusic-mowlana_rumi_sema_music.php

موسیقی.. (بخش سوم)

سلام

در ادامه مطلب باران عزیز در مورد تاریخ موسیقی ایران، شنیدن افسانه هایی از جبران خلیل جبران در مورد تاریخ موسیقی جهان شاید جالب باشه...

...

اکنون ای بیدار دل!  به جلوه گاه تاریخ قدم نه تا با هم جایگاه موسیقی را نزد امت های پیشین بنگریم و تاثیر آن را بر آدمی زادگان روزگاران مشاهده کنیم.

 

کلدانی ها و مصری ها، موسیقی را همچون الهه ای بزرگ پرستش و از سر تکریم، آن را سجده می کردند. پارسیان و هندیان، آن را تجلی روح خدا در میان بشر می دانستند. شاعری پارسی گوی چنین گفته است: " موسیقی، فرشته ای آسمانی بود که به آدمی زاده ای دل داد و از فراز آسمان به سوی او فرود آمد. خدایان خشم گرفتند و تندبادی در پی اش فرستادند که او را در فضا پراکند و در جای جای زمین منتشر کرد. جان او هرگز نمرد، و هنوز هم زنده است و گوش جان بشر را آکنده می کند."

 

فیلسوفی هندی گوید: "دل نشینی نغمه ها، امید مرا به وجود جاودانگی زیبنده نوید می دهد."

 

در باور های یونانی ها و رومی ها، موسیقی الهه ای توانا بود، برایش معبد های بزرگ می ساختند که هنوز هم از شکوه و ابهت آنان حکایت دارد و قربانگاه های با شکوه برپا می کردند و برترین قربانی ها و دل آویز ترین عطر ها را بدان پیشکش می کردند. آن را آپولون نامیده بودند و با تجسم برترین کمالات، تندیسی از او ساخته که به دست چپ، سازی برگرفته بود و به دست راست، می نواخت. سرش افراشته و دیدگانش به دور دست ها دوخته شده بود، گویی ژرفای اشیا را می نگرد.

 

گفته اند که طنین تارهای آپولون، بازتاب صداهای طبیعت است: نواهایی که از نغمه پرندگان، شرشر آب ها، وزش نسیم و خش خش برگ درختان بر می آید.

 

در افسانه هایشان آمده است که لرزش تارهای ساز اورفیوس موسیقیدان، در دل جانوران نیز تاثیر می گذاشت، چندان که درندگان، رام و در پی او روان گشتند، گیاهان نیز تحت تاثیر قرار گرفتند، شکوفه ها به سویش گردن کج کردند و شاخه ها به طرف او مایل شدند و حتی جامدات نیز به حرکت در آمدند و شیدا گشتند.

 

بنابر نقل افسانه ها، اورفیوس همسر خویش را از دست داد و در رثای او نغمه ها سر کرد و ناله ها بر کشید، چندان که طنین آوای او، صحراها را فرا گرفت و تمامی طبیعت بر گریه ی او گریستند، تا آنکه دل خدایان به رحم آمد و دروازه ی ابدیت را گشودند تا او بتواند در عالم ارواح به دیدار یارش بشتابد. و گفته اند که گناه زادگان اورفیوس را بکشتند و سرش را به همراه ساز به دریا افکندند، اما آن دو بر آب شناور ماندند تا آنکه به جزیره ای رسیدند که یونانی ها آن را جزیره ترانه ها نامیده اند. درافسانه ها آمده که غرش امواجی که اورفیوس و ساز او را بدان جزیره بردند، از آن زمان تاکنون، نوای تاثیرگذار و نغمه اندوهناکی سر می دهد که فضا را آکنده است و دریانوردان نیز آن را می شنوند.

 

اکنون، پس از آنکه دوران فر و شکوه آن امت ها سپری شده است، ما این سخنان را افسانه و خرافه هایی برخاسته از رویاها و تصورات می دانیم، اما هرچه باشد، این افسانه ها بیانگر آن است که موسیقی در جان یونانیان، تاثیری ژرف و عمیق داشته و این همه را از روی باور و عقیده خویش گفته اند. چه اشکالی دارد که ما نیز این افسانه ها را مبالغه ای شاعرانه و برخاسته از احساسات لطیف و زیبا دوستانه که در نزد سرایندگان شعر نام دارد- بدانیم؟

 

در آثار به جا مانده از آشوری ها نیز تصاویری وجود دارد که در آنها، پادشاهان در حرکت هستند و پیشاپیش آنها، آلات موسیقی به چشم می خورد. تاریخ نگاران آن دوران نیز درباره موسیقی سخن گفته و آن را سرفصل شکوه و عظمت جشن ها و سمبل خوشبختی در عید ها و شادی ها دانسته اند.

 

موسیقی، زبان همه مردم است.  مردمانی که خدایان خویش را با ترانه ها تسبیح می گفتند و نغمه هایشان آنان را بزرگ می نمود. نغمه ها و ترانه ها همانند دعاهای امروزی، فریضه ای بودند که انسان ها با برپاداشتن آن در معابد و آتشکده ها، در برابر پرستش شوندگان، کرنش می کردند. خاستگاه آن آتشکده های مقدس، احساسات عمیق است،

 زیرا دعایی که از دل بر آید لاجرم  بر د ل می نشیند و دل نیز آن را می پالاید.

 

ادامه دارد...

برگرفته از کتاب موسیقی ، جبران خلیل جبران

 

موسیقی (بخش دوم..)

.....

 

آن هنگام که انسان به وجود آمد، موسیقی هم به سان زبانی آسمانی بدو الهام شد، ولی نه همانند زبان های رایج که ضمیر دل را بیان می کند، چرا که موسیقی خود زبان دل است و هم چون عشق، بر همه مردم تاثیر دارد. صحرانشینان، بدان نغمه سر می کنند، قبای پادشاهان در قصر ها، بدان به لرزه در می آید. زن مصیبت دیده آن را به ناله خویش در می آمیزد و نوحه ای سر می دهد که دل سنگ را پاره پاره می کند. مطرب آن را با شادمانی خویش همراه می سازد، چندان که سرگشته ی نومید را نیز به طرب می آورد.

 

موسیقی هم چون چراغی است که تیرگی جان را می راند، دل را روشن می کند و ژرفای آن را آشکار می سازد. نغمه ها، بازتاب خود واقعی و جلوه ی احساسات حقیقی هستند، زیرا نفس انسان مانند آینه ای است در برابر حوادث و دگرگونی های روزگار، که تصویر آن احساسات و جلوه ی آن پندارها، بر صفحه ی آن بازتاب می یابد.

 

نفس انسان هم چون شکوفه ی لطیفی است در برابر تند باد تقدیر که نسیم صبحگاهی آن را به حرکت در می آورد و دانه های شبنم، گردنش را خم می کند. نغمه ی گنجشک نیز انسان را از غفلت برون می آورد. او گوش می کند و احساس می کند و حکمتی را که نوای دل انگیز پرنده و احساس لطیف او را به وجود آورده، بزرگ می دارد.

 

نغمه ی پرندگان، نیروی اندیشه انسان را تحریک می کند و از خودش و آنچه پیرامون اوست، اسرار نهفته در درون این موجودات کوچک را پرس و جو می کند. نوایی که تار احساس را به لرزه در می آورد و مفاهیم بیان شده در نوشته های پیشینیان را در بردارد. او می پرسد آیا گنجشک، گل های صحرا را خطاب قرار داده، یا به تقلید از شاخه های درختان و شرشر جویبارها، نغمه برآورده و یا تمامی طبیعت را خطاب قرار داده است، اگر چه برای یافتن پاسخ راهی نمی یابد.

 

انسان را یارای آن نیست که آنچه گنجشک بر شاخسار باز می گوید، دریابد. معنای گفتار جویبار را نیز از زمزمه امواجی که به آرامی سوی ساحل می آیند، درک نمی کند. او نمی تواند معنای کلام باران را، آن گاه که بر برگ درختان فرو می ریزد، یا با سرانگشتان ظریف خود بر پنجره می کوبد، بفهمد، یا آنچه را که نسیم در گوش گل های صحرایی نجوا می کند، دریابد. اگرچه احساس می کند که دلش، مفهوم همه این نغمه ها را درک می کند و بر اثر آن، گاه به طرب می آید و گاه از سر اندوه و اسف، آه از دل بر می کشد. نواها با زبانی پنهان او را خطاب می کنند، زبانی که دست حکمت ان را پیش از به وجود آمدن انسان، وجود بخشیده است و ضمیر انسان، بار ها به هنگام سخن گفتن با طبیعت - آن گاه که سرگشته و زبان بسته می ماند- آن را به کار برده است و چه بسا از واژه واژه آن، سرشکی برجهیده است.

 

همانا  اشک رساترین ترجمان است.   

 

 

ادامه دارد...

برگرفته از کتاب موسیقی ، جبران خلیل جبران

 

مفهوم آخرین جمله ها  من رو یاد این چند بیت از مولانا انداخت که بهانه ای شد برای نوشتن این ابیات:

 

بانگ گردش هاي چرخ است اين كه خلق
مي سرايند اش به تنبور و به حلق

مومنان گويند كا آثار بهشت
نقض گردانيد هر آواز زشت

ما همه اجزاي آدم بوده ايم
در بهشت اين
لحن ها بشنوده ایم

 

ناله تنبور و بعضي ساز ها
اندکي ماند بدان آواز ها

 

گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکی

 

لیک بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان خیال آن خطاب

ناله سرنا و تهدید دهل

چیزکی ماند به آن ناقور کل

 

در مورد مولانا و موسیقی حتما مطالب مرتبطی در وبلاگ خواهم آورد... (در آینده ای که بعد از امتحانات منتظر منه!)  

 

موسیقی (بخش آغازین..)

به کنارش بنشستم تا سخنانش بنیوشم. گوش جان سپردم و کلامی بر زبان نراندم. احساس می کردم طنین آوایش را چنان نیرویی است که همچون تندر، در دلم لرزش افکند و بند بند وجودم را از هم بگسلد. جانم در فضای بی کران به پرواز در آمده بود و هستی را چون رویایی و کالبد را هم چون زندانی تنگ، می نگریست. طنینش را جادویی شگفت در آمیخته بود که احساساتم را دگرگون می کرد. من به آوای او چنان سر خوشم که از هر سخن دیگر بی نیاز...

 

آن جادوی شگفت، چیزی نیست جز "موسیقی" .  آوایش را می شنیدم که همراه برخی واژه ها، آه از دل بر می کشید و با برخی دیگر، لبخند می زد.

می شنیدمش که گاه با واژگان بریده سخن می گفت، گاهی نیز با عبارات پیوسته و زمانی هم با کلماتی که نیمی از آن در میان لبانش بر جا می ماند.

 

با دیده گوش ، تاثیر فرح بخش او را می دیدم و به جای آن که در محتوای کلامش تامل کنم، درون مایه احساسش را که به آوای جان در موسیقی متبلور بود، در می یافتم.

موسیقی زبان جان هاست و نغمه ها، چون نسیم پر طراوتی که بر تار احساس، زخمه می زنند.

 

نغمه ها، سر انگشتان لطیفی هستند که حلقه بر در احساس می کوبند و حافظه را بیدار می کنند تا بتواند رویدادهایی را که گذر سالیان بر جا گذارده ، به خاطر آورد.

موسیقی، نغمه های لطیفی است که یا اندوهناک و خاطره لحظه های مصیبت را بر صفحه حافظه پررنگ می کند، یا شادی آور، که یاد لحظه های شادمانی و طرب را زنده می گرداند.

 

موسیقی، مجموعه نواهای حزن آوری است که چون بدان گوش می سپاری، بیدارت می کند، کالبدت را از درد فراق آکنده می سازد و تیره روزی را در برابرت چون شبحی به تصویر می کشد.

موسیقی، ترکیب نغمه های سرور انگیزی است که بدان دل می سپاری، دست دلت را می گیرد و از سر شادمانی و طرب، درون کالبدت دست افشانی می کند.

 

موسیقی لرزش تاری است که به گوش جانت راه می یابد، ارتعاشات هوا را با خود به همراه می برد و از دیدگانت سرشکی جاری می شود که اندوه نی محبوب یا دردهای دلی را که چنگال روزگار آن را بردریده، بیان می کند و چه بسا از میان لبانت، لبخندی برآید که به راستی سرفصل کام یابی و تجلی آرامش است.

 

موسیقی، کالبدی از دم آتشین است که روحش، جان و عقلش، دل است... 

 

 

ادامه دارد...

برگرفته از کتاب موسیقی ، جبران خلیل جبران

دستگاه های موسیقی ایرانی (شور)

سلام

 

در ادامه روندی که باران عزیز برای بالا بردن اطلاعات تئوریک ما شروع کرده و به نظر من حرکت فوق العاده پسندیده ایه(!!) ، من مجموعه دنباله داری در مورد حال و هوای دستگاه های ایرانی می نویسم که البته تا حد زیادی مختصر و مفیده و زیاد وارد جزییات  گام های دستگاه ها نشده و فقط از حال و هوای احساسی دستگاه ها صحبت کرده که امیدوارم بتونم در یک فرصت مناسب و با خلاصه کردن مطالب و قابل فهم شدنشون (البته در مرحله اول برای خودم!!) از گام های دستگاه ها هم بنویسم.

 

اول یک تقسیم بندی کلی از دستگاه ها ارائه می کنم که بر اساس این تقسیم بندی دستگاه های ایرانی عبارتند از:

 

  1. ماهور (راست پنجگاه هم از متعلقات آن است)
  2. همایون (اصفهان از ملحقات آن است)
  3. سه گاه
  4. چهار گاه
  5. شور (که نوا از شعب آن است)

 

این تقسیم بندی به تقسیم بندی "وزیری" معروف است که البته تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد که موسیقی ایرانی را شامل هفت دستگاه می داند. (یعنی راست پنجگاه و نوا را دستگاه های جدایی به حساب می آورد.)

 در میان دستگاه های فوق دستگاه شور از همه بزرگتر است. زیرا هر یک از دستگاه ها دارای یک عده آواز ها و الحان فرعی است ولی دستگاه شور غیر از آواز های فرعی دارای ملحقاتی است که هر یک به تنهایی استقلال دارد.

آواز های مستقلی که جز شور محسوب می شود و هر یک استقلال دارد از این قرار است:

 

  1. ابوعطا
  2. بیات ترک
  3. افشاری (یا افشار)
  4. دشتی

 

هر یک از آواز های چهار گانه فوق دارای گوشه های فرعی دیگری است .

آواز حجاز از فروع ابو عطا ، دوگاه و مهدی ضرابی از متعلقات بیات ترک و غم انگیز و گیلکی و چوپانی از ملحقات دشتی است.

 

در ابتدای کار از معرفی آواز شور شروع می کنم:

 

مطلب زیر رو از کتاب "نظری به موسیقی" نوشته "روح الله خالقی" برداشت کردم  که امیدوارم مورد توجه واقع بشه:

 

"شور آواز متداول میان مردم ایران است. به خصوص متعلقات این آواز بیشتر بین عامه معمول می باشد و حتی اشخاصی هم که موسیقی نمی دانند اگر گاهی زمزمه کنند اغلب یکی از متعلقات شور را می خوانند.

آواز شور جذبه و لطف خاصی دارد و خیلی شاعرانه و دلفریب است. از ملال و حزن درونی حکایت می کند و گاه با ناله ای موثر و وقاری پوشیده از حجب و حیا نصیحت می کند و دلداری می دهد.

 

این آواز برای ابراز احساسات درونی از قبیل عشق و محبت ، عاطفه و ترحم و امثال آن بسیار مناسب است. ناله های آواز شور کاملا طبیعی است و غم گساری آن مانند آواز دشتی خانمان سوز و جان گداز نیست.

 

می توان شور را به انسان سال خورده و با تجربه ای تشبیه کرد که در مقابل ناسازگاری روزگار به عوض آن که سر به زانوی غم گذارده و اشک حسرت ببارد، با کمال صبوری و بردباری تامل می کند و درس بی علاقگی و عدم دلبستگی نسبت به عالم مادی فانی می دهد.

 

آواز شور نمونه کاملی از احساسات و اخلاق ملی اسلاف ماست. گویی روح عارفانه و متصوف ایرانی را کاملا مجسم می کند. شنونده دقیق می تواند از استماع آواز شور به زیبایی مناظر ایران و صفات خاص اهالی این سرزمین پی ببرد. این آواز در روشنایی مهتاب و کنار جویباری صاف و آرام و در سکوت و خاموشی طبیعت که هر ایرانی را مجذوب می کند تاثیر عجیبی دارد و خود شمه ای است از رموز عوالم عرفانی که ذوق اهالی  مشرق به تجسس آن بینهایت علاقه مند بوده است.

 

خلاصه آن که آهنگ آواز شور موقر و نجیب و جلوه ای است از وارستگی روح ایرانی."

 

من پیشنهاد می کنم که در مورد آهنگ هایی که توی این دستگاه شنیدیم و حال و احوالاتی که در بالا ذکر شده رو برای ما ایجاد کرده بنویسیم و این که چه آهنگی دقیقا چه حس و حالی از موارد بالا رو برای ما داشته.

 

گزارش تمرین روز پنجشنبه به روایتی دیگر!

گروه فرهنگ وهنر:  به گزارش واحد مرکزی خبر بار دیگر تمرین دف گروه کاویان در روز پنجشنبه مورخ 15 شهریور ماه امسال در محل فرهنگسرای ... برگزار شد.

 

در ابتدای کار گروه تمرینات خود را با تعداد محدودی از اعضا آغاز کرد و به تمرین قطعاتی موسوم به قطعه اول ، قطعه آرش و قطعه دوم ، قطعه طاهره ، پرداخت که با وجود غیبت اعضای هر گروه با کیفیت مطلوبی اجرا شد. در قطعه اولیه که چندین بار توسط نوازندگان به اجرا در آمد، هر بار یکی از پیشکسوتان به همنوازی دایره با استاد گروه پرداخت و در قطعه دوم سولونوازی ها به عهده نوآموزان سولونوازی بود. پس از پیوستن یکی دیگر از اعضا به جمع سایرین، با اجرای دیگری از قطعه آرش این بخش از تمرین پایان گرفت.

 

 

به گزارش خبر گزاری کد (کاویان دف)، در بخش دوم تمرین، اعضا، با هنر نمایی در زمینه سولونوازی آغاز به کار کردند. در ابتدا "شادی" شروع به نواختن کرد که نواختن او مورد تحسین جمع قرار گرفت و از پیشرفت او در این زمینه خبر می داد. همچنین استاد توجه جمع را به نحوه نواختن ضربات "شادی" که از کیفیت خاصی برخوردار بود، جلب نمود.

 

سپس "مرضیه" با فضاسازی "مجید" شروع به نواختن کرد و توانایی خود را در زمینه نواختن 8/6  به همگان ثابت نمود.

 

در دنباله سولونوازی ها نوبت به "مونا" رسید که در زمینه نواختن بک مورد انتقاد به جای دوستان قرار گرفت.

 

این بخش از تمرین با اجرای" شکوفه" خاتمه یافت در حالیکه ریز های وی تحسین برانگیز بود و نیز خاطر نشان کرد که من بعد توجه بیشتری به تنوع ریتم مبذول خواهد داشت.

 

 

گزارشات رسیده حاکی از آن است که با ورود ناگهانی "آرش" و نیز دو تن از دوستان سابق استاد فضای تمرین حال و هوای دیگری به خود گرفت.

 

دراین گرد همایی که با حضور "کاوه" (و دوست وی)، "سیاوش" (و همسر گرام) و نیز اعضای گروه کاویان برگزار شد ، دوستان به هنرنمایی پرداختند و به خاطرات دوران دانشجویی جانی تازه بخشیدند.

 

استاد در گفتگو با خبرنگار کد (کاویان دف) اظهار داشت که از سال 1376 فعالیت با دوستان را در گروه موسیقی دانشگاه آغاز کرده و از فعالیت های گروه اجرا در جشنواره موسیقی دانشجویی را برشمرد و نیز یادی از آهنگ "می تراود مهتاب " سروده "نیما یوشیج"  با آهنگ سازی "سیاوش" نمود که بار دیگر در روز پنجشنبه در جمع دوستان با کمانچه نوازی"کاوه" و تارنوازی "سیاوش" و نیز هنر نمایی استاد اجرا شد و مورد توجه حضار قرار گرفت.

 

در ادامه نوازندگان به اجرای قطعاتی ترکی و کردی پرداختند که گاه با دف و گاه با دایره همراه بود و نیز قطعه ای ملایم با همراهی دمام به اجرا در آمد.

 

پس از پایان اجرای زیبای دوستان و در خاتمه گردهمایی گروه دف به اجرای قطعات خود پرداخت که مورد تشویق و تحسین دوستان قرار گرفت.

 

با خداحافظی مهمانان و ترک مجلس توسط ایشان گروه بار دیگر با روحیه ای بازتر به کار خود ادامه داد.

 

آغازگر این بخش سولونوازی "شیدا" بود که یکباره (!!) پایان گرفت و در ادامه "باران" چند دقیقه ای را به سولونوازی اختصاص داد واز کمبود تنوع ریتمی در نواختن خویش احساس نارضایتی نمود. بخش پایانی تمرین با همنوازی "فریبرز" و استاد به کار خود پایان داد.

 

از نکات حائز اهمیت تمرین می توان به پیشنهاد "مجید" در زمینه توجه به فضاسازی در شروع تکنوازی و نیز به پایان بردن مناسب و به جای سولو اشاره نمود.

 

خبرنگار واحد مرکزی خبر- کد (کاویان دف)

 

10 نکته حاشیه ای از تمرین : (!!)

 

1. به پایان رسیدن کتاب سوم توسط "باران" (مبارک باشه! و به امید پیشرفت های روز افزون)

2. سولو نزدن" آرش" به بهانه درد دندان!

 

3. واژه ابتکاری  دفچه به کار برده شده به جای دف کوچک!

4. تلاش قابل تقدیر "شکوفه" برای یافتن تار!

 

5. استفاده از سکه 25 تومانی به جای مضراب تار!

6. استفاده از دمام به جای تنبک!

 

7. تعدد دوربین های عکاسی و فیلم برداری!

8. تشابه شنیداری واژه قرمز و هرمس!

 

9. ضبط  صدای گروه توسط یک مستند ساز!! (پیدا کنید پرتقال فروش را!)

10. نکته دهم را به خود شما واگذار می کنم ، در comment ها می توانید به آن اشاره کنید!

 

 

آن گاه که ما اجرا می کنیم!!

و بشنوید دگر بار اندر احوالات شیخ ما که داستان بر او چون گذشت و حال و احوالات در یابید که داستان بس شیرین است و زبان قاصر از بیان شیرینی!

 

به یاد دارم روزی بود که بار سفر زمین نهاده بودیم و حال و احوال دگرگون بود که دوستان ما را خبر دادند دگر بار محفلی بر پاست و پیغام از محفل اجرا چنان رسیده که بر ما منت نهاده در محفل حاضر شوید و با ساز خویش شوری بیفکنید.

پس آن گاه بود که به بارگاه تمرین در آمدم و اوضاع دیدم بس قمر در عقرب!

 

آن روز نیز تا انتها به خیر گذشت و قرار بر این شد تا سحرگاه سه شنبه گرد هم آییم تا بتازیم سوی آن جایگاه، بر قله افتخار که جایگاهمان بر حق همان جاست!

 

دو روز از آن حادث بر ما نگذشته بود، خبر آن شد که سحر گاه سه شنبه محفل بر پاست  و آن گاه بود که ما را عجب آمد که چگونه با جمع همراه شویم !

 

عصرگاه دوشنبه در محلی غیر از محفل موعود گرد آمدیم  تا بلکه بیازماییم خویش را و بر ما روشن شود که به قول بزرگان "چند مرده حلاجیم" !!

و پریشانی  احوال همگان را شامل بود و هر بار تمرین بیشتر حاصلی وارون داشت !

در این اوضاع که بر ما خوش نبود حضور دوستی  "صحنه شناس " بر ما فرخنده آمد و چونان شد که استاد نیز لطف نمود و این حضور فرخنده را بر جای نشاند و احوال بر ما خوش آمد!

 

زمان تنگ آمد، از جایگاه برون شدیم  و همگان یک صدا که صبح روز بعد لباس تن چون باشد! و چون در این یک زبانی حدیثی نبود جدا شدیم تا صبح روز بعد در بارگاه اصلی به هم پیوندیم.

 

زمان چون باد سپری گشت و سحر فرا رسید و به محفل پای نهادم و حضور دوستان بر من پوشیده مانده بود تا آن هنگام که پیکی به سوی استاد روان کردم و استاد مرا به سوی جایگاه  تمرین رهنمون شد.

 

چندی در آن جایگاه ماندیم، سپس به سوی اتاقکی روان شدیم، دفوف خویش  (جمع مکسر دف!) در آن جا نهادیم و ما را به سوی کتاب سرای روان کردند تا دمی بیاساییم و در دست و پای نباشیم و شیطنت ننماییم!

 

اندک زمان سپری شد، دو تن دیگر از یاران به ما پیوستند و جای دو تن دیگر بسی در جمع خالی می نمود که یادشان گرام!

 

دمی بگذشت و همگان به یاد آوردند که بدون چاشت صبح به محفل آمده اند!  پس از سرای دیگر آن فرهنگ سرای به یاریمان شتافتند که این را نیز به تنی چند از دوستان مدیونیم!     

 

چندی در تب و تاب بودند، چندی دیگر در خواب، چندی دیگر نیز در کتاب و مشغول نمایان نمودن آثار خویش یکی پس از دیگری (!!) که ما را به سوی جایگاه فرا خواندند.

 

برپا خواستیم و روان شدیم  به سوی دفوف خویش. چندی بعد استاد و نیز مسئول نام ما که وی را از این عنوان در آن هنگام خوش آمد به داخل رفتند و به دستور ایشان کرسی ها در محفل جای دادند و به ترتیب نشست به داخل شتافتیم و بر جای مستقر شدیم.

 

 شمارش آغاز گشت و "باران" و "شیدا" و "مجید" و "پریسا" بر دوایر خویش نواختند و چه کردند! در میانه راه ایشان "شادی" و "شکوفه" و "آرش" به میان کلامشان دویدند و با بزرگان جمع با دف خویش همراه گشتند. چندی از همراهی ایشان نگذشته بود که "مریم" و "مرضیه" و "مونا"  نیز بانگ وفاق سر دادند و با ساز خویش همراهشان گشتند. گاه این گفت و گاه آن گفت  تا خاموشی گزیدند و دگر بار دوایر جمع  سخن راندند و به یکدلی فرا خواندند نوباوگان را. آن گاه بود که استاد با دمام خویش صدایشان را به آسمان ها رساند و دیگران سکوت نموده به هم کلامی دایره "مجید" و دمام استاد گوش جان سپردند تا مباحثه ایشان خاتمه یافت و حاصل چونان گشت که همگان با دمام هم صدا گشتند و نوای همدلی سر دادند تا دمام سکوت اختیار نموده و دگران به گفتار یکدگر گوش فرا دادند و در خاتمه یکصدا کلام خویش، با شور و حرارت به پایان رساندند.

 

صدای دستان به آسمان ها خواست و بار دگر سکوت بر همگان حکم فرما شد تا دگر بار بتازیم و غوغا کنیم!

 

این بار بارانی نابهنگام  از زنجیرها باریدن گرفت ، رعد و برق همگان را بر جای میخکوب کرد ، از هر گوشه صدایی بر می خواست،  گویی حادثه ای در پیش است.  خوف و وحشت فضا را در بر گرفته بود، صدای  زنجیر ها  به آسمان بر می خواست و صدای زنگی در گوش می پیچید ، جغدی هر از چند گاه بانگی سر می داد و وقوع حادثه را تائید می کرد. بانگی یکصدا به تدریج از سوی "باران" و "مریم" و "شکوفه"  نظمی به این جریان در حال وقوع می داد که لحظه به لحظه پر رنگ تر می شد. از سوی دیگر" آرش" و "شیدا" به تایید برخاستند و از این سو "مرضیه" و "مونا" و "پریسا" و استاد با کلامی دگر با آنان همراه گشتند.  در نهایت "شیدا" تاب از دست داد و با دایره کلام خویش سر داد و در راه،  با آنان همگام شد. سپس "شکوفه" رشته کلام به دست گرفت و با شور بیشتر به هنر نمایی پرداخت. سپس همگان همراه گشتند و یکصدا سخن سر دادند.  پس از اتمام سخن هر کس بار دیگر بر سر کلام خویش بازگشت و این بار "مجید" مثل همیشه شوری به پا کرد و همگان  بر سر ذوق آمدند و شور افکنی او زمانی ادامه یافت تا بار دگر همگان هم صدا شدند. دمی از هر سو با یکدگر سخن می گفتند و دمی با یکدگر همراه می گشتند تا بار دیگر یکصدا سخن به پایان رسانیدند.

 

پس چونان بار قبل زمزمه ها حکایت از رضایت جمع داشت. سکوت حاکم بود و همگان منتظر.

 

بانگی برخاست و این بار "پریسا" بود. همچون همیشه زیبا نواخت و سرزنده. ما نیز چون سایرین گوش سپردیم و لذت بردیم. بانگی نواخت و سه بار از جمع دوستان تائید گرفت و ما نیز تائید کردیم و یکصدا بر دف کوبیدیم و بار دگر "پریسا" نواخت، این بار خشنود از تائید سایرین. پس کلام خویش به "مریم" سپرد و "مریم" به زیبایی راه او ادامه داد و گفت و شنودی به مراتب زیبا با "شادی" در پیش گرفت. پس سخن از "شادی" به "مونا" رسید و بحث میان وی و "آرش" از سر گرفته شد. "آرش" با مهارت سخن به پایان رساند و رشته کلام به استاد رسید.  گاه استاد گفت و گاه " باران" گفت و همگان انگشت بر دهان!

پس بار دگر "پریسا" به میان آمد، دسته دسته به او پیوستیم، حرف خویش یکصدا زدیم و  خاموش شدیم.

 

این بار نیز بگذشت.  هر کس به دیار خویش شتافت.... پوزش می طلبم! این بار همه به مهد علم شتافتیم تا از محضر استاد بهره مند شویم تا بار دگر و در گاهی دگر شوری دگر بیفکنیم...! 

 

      

گزارشی متفاوت از کنسرت!!

سلام

من قبل از اینکه گزارش شکوفه عزیز رو ببینم این مطلب رو نوشته بودم  دلم نیمد نذارمش توی وبلاگ

این گزارش یکم فرق می کنه!!

  

                                                                 

 

 

و بشنوید اندر احوالات شیخ ما که روزی از روزها پای به آوردگاهی نهاد و بانگ ساز و آواز بر سر ذوق آوردش و شرح ماجرا بخوانید و لذت برید!

 

و ماجرا چنان بود که ماهی پیش از این ، اواسط  تیرداد ماه پیامی به دست رسید و خبر از احوالات برخی اساتید  داد که گرد هم آمده و تدارکات محفلی دیده اند که آن زمان "کنسرت " می خواندنش و ما نیز چنین گوییم  تا سخن کامل بنماید. و برای شرکت درآن محفل اوراق ورود لازم بود و دوستی از میان ما به زحمت اوراق تهیه بنمود و به همراهی تنی چند عزم رفتن نمودیم.

 

سرانجام روز موعود فرا رسید و دمی زودتر به گاه قرار رسیدم و نظری به اطراف افکندم : جایگاهی بس عظیم بود و به وحدت شهره.

 

و دوستان را در آن هنگام ( به ترتیب پیوستن ) از این قرار بود:

 

آن یک  شیدای زمان بود ؛ وان دیگر کماندار دوران که در آن سالها  آرش گفتنش ؛ دگری  شادی جمع ما بود؛  دیگر نام  طاهره نامی بود، با حضور گرم خویش ؛  یادآور بهار در هر هنگام که  شکوفه خواندنش ( و گرد هم آمدن ما اورا به زحمت انداخته بود ) و در پایان به ما پیوست  مریم دوران وعالم جمع.  جای  استاد درمیان ما بس خالی می نمود و حضور همسر گرامشان مایه دلخوشی ما گشت. (چرا همه فکر کردین این پاچه خواری بود!؟!؟!؟)

 

سپس همگان به همراه همراهان گرام دوستان به داخل شتافتیم و بر جاها مستقر شدیم و ردیفی در آن مجمع از آن ما بود و چه شکوهی داشت  حضور ما!!

 

کوتاه زمانی پس از ورود ، روشنایی ها اندکی کم شد و  سیاه پوشی به روی جایگاه خودنمایی نمود و پشت  آن ساز غول پیکر و پر ابهت، پیانو نام قرار بگرفت  و به دنبال او دیگری وارد شد و تنبک در دستان وی آرام می نمود و آنگاه بود که هنر نمایی ها آغاز گشت .

 

 

گاه " احتشامی"  نواخت و گاه "فرهمندفر"  و گاه هر دو  با هم نواختند و همگان را خوش آمد چنانکه که چند بار بر پای ایستادند و کف بر کف زدند.

 

 

دمی بعد دو استاد برخاستند و انتظار ورود دو تن دیگر در چهره همگان پدیدار شد : کمانچه نواز ما به جایگاه پا نهاد و به دنبال او دف نواز دوران ، "حبیبی" .

                                                                                                                            

 

اساتید بنشستند  و "بابائی " با کمانچه خویش پا به میدان گذاشت و دیگران به یاریش شتافتند و نواختنشان دلنشین بود و از آن بیشتر لبخندشان که لحظه ای از لبان محو نمی گشت.

 

 

 

در گاهی دیگر "احتشامی" سازی دیگر در پیش گرفت  و دایره در دستان خود جای داد. (و چه زیبا دایره ای بود با نوار های آبی و چه شکوه و شوکتی داشت از دور!!)  و آن زمان بود که کمانچه به نبرد کوبه ای نوازان شتافت  و خاطره ای خوش بر اذهان نگاشت.

 

در رهاوردی دیگر "حبیبی " دف اندر کف نهاد و چنان نواخت که ناگفتنم بهتر است و خود بهتر دانید و دگر بار همگان به تشویق برخاستند و ما نیز. (تنها آن گویم که چه کرد استاد با انگشتان و ما نیز به همراهی استاد بر پاها ریز انگشتی زدیم و افسوس و صد افسوس که ما ناکام بودیم و دنیا به کام استاد !!!)

 

 دمی در این میان استراحت نمودیم و نفسی کشیدیم (مگه تا به حال نمیکشیدیم!؟!؟!بگذریم...!) و فرصت گفت و شنود با دوستان فراهم آمد.

 

بار دیگر بر جای خود مستقر شدیم .  اساتید وارد شدند و  مقدمات فراهم آوردند تا "سرلک" وارد شد. صدایش طنین انداخت و آواز سر داد.

 

 

 از" اشک مهتاب" شدنش گفت  آنگاه که دوستی، ماه را از آب چشمه ربوده بود و گفته بود: دل دریا کن ای دوست ؛ آوازی سوزناک از "بختیار" سر داد و دل ها به درد آورد ؛ از "سینه بی کینه" ای گفت که داشت ؛ از "بی همزبانی ها" در این دوران نالید و گلایه کرد و در پایان از "سپیده" ای که بر بام سرای ما ایران دمیده، سخن ها گفت.

 

حضار را شوری در بر گرفت ، همگان به پا خاستند و طنین دست ها بر آن داشتشان تا بار دیگر با سازهای خویش شوری بیافکنند که این چنین شد و افکندند.  پس از آن بود که از آنجا برون شدیم و با حالی دگر راهی دیار خویش گشتیم با این امید که آن حال و احوال تا مدتی ما را سرخوش گرداند تا دمی دگر و حالی دگر...! 

 

 

نکاتی در باب موسیقی ایرانی:

سلام:

مطلبی که در زیر آورده شده کلیاتی در مورد موسیقی ایرانی و اصطلاحاتی هستش که معمولا به کار میره و همه ما شنیدیم. خوندن این جمع بندی در مورد موسیقی (مخصوصا برای فعالان کوبه ای!!) می تونه مفید باشه و اگه مورد استقبال قرار بگیره می تونه بسط داده بشه و هر دفعه اطلاعاتی در مورد یک قسمت خاص رو در وبلاگ بذارم. منتظر نظرات شما هستم.

در ضمن یک مطلب دیگه اینه که (مطلبی که آرش هم تا حدی بهش اشاره کرد) بازدید از وبلاگ ما به طور متوسط قابل قبوله و احتمالا خیلی از بازدیدها هم مال بچه های خودمونه ولی تعداد پست ها خیلی کمه که این یکی اصلا خوب نیست! من خواهش می کنم هر کدوم از بچه ها هر دفعه که به وبلاگ سر می زنن در مورد مطلب یا مطالب جدید حتما پست بذارن و فقط به خوندنشون اکتفا نکنند. این باعث میشه که در مورد مطالب گذاشته شده بحث های بیشتری شکل بگیره و به سادگی ازشون گذر نشه.

 

یه چیزه دیگه اینکه در حال حاضر بیشتر مطالب وبلاگ ما اقتباسه. از نظر مفهومی وبلاگ پر باری داریم اما جای مطالب نوشته شده به قلم خود بچه ها خیلی خالیه (هفته پیش تمرین نامه هم نداشتیم). این هم مطلبیه که می تونه مورد انتقاد قرار بگیره.

 

در ضمن به آرش خسته نباشید و به باران تبریک می گم!

امیدوارم پیشنهادات من مورد توجه واقع بشه و دوست دارم نظرتونو بشنوم و حالا اصل مطلب...!!

 

موسيقي از دو بخش تئوري يا نظري و عملي تشكيل شده است. دانستن آنچه مي نوازيم يا مي شنويم همان اندازه مهم است كه در هنگام صحبت كردن بايد مفهوم كلمات يا جملات را بدانيم. يك نوازنده خوب اگر نتواند مطالبي كه مورد استفاده قرار مي دهد را تجزيه و تحليل كند، به يك مجري بدون علم و دانش تبديل مي شود و با كسي كه از لحاظ تئوري موسيقي آگاهي دارد و نوازندگي را خوب مي داند، قابل مقايسه نيست. شعر گفتن بدون دانستن دستور زبان ممكن است ولي در جايي محدود مي گردد. نواختن و آهنگسازي نيز چنين است. پس چه بهتر كه به موازات نواختن ساز، از تئوري موسيقي نيز آگاهي داشته باشيم.در اینجا نکاتی در باب موسیقی ایرانی مطرح می شود. 

 

الفباي موسيقي از هفت حرف تشكيل شده كه به آنها نت مي گويند. دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي. از توالي اين هفت نت، يك هنگام يا گام بوجود مي آيد. مثل: دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي ، دو. از يك نت تا نت بعدي فاصله اي وجود دارد.  هر فاصله اي را به فواصلي كوچكتر تقسيم كرده اند و آنها را با علامت هايي نشان مي دهند. مثلا: از دو تا ر را اگر يك بدانيم، آن را به دو قسمت تقسيم مي كنند. دو ا-----ا------ار. از دو تا ر را پرده و هر كدام از فواصل نصف شده را نيم پرده مي نامند. اگر از نتي نيم پرده كم شود، مثل ر كه نيم پرده به سمت دو ميرود، آن را با علامتي به نام بمل ( b) مي شناسيم، و اگر نيم پرده به آن اضافه شود، مثل دو كه نيم پرده به سمت ر ميرود، آن را با علامت ديز (#) مي شناسيم. در موسيقي ايران، فواصلي نيز وجود دارند كه كمتر از نيم پرده هستند. اين فواصل از تقسيم شدن يك پرده به تقريبا چهار قسمت تشكيل شده اند. دو اا---الف---ب---پ---اا ر. اگر از يك پرده به اندازه يك چهارم كم كنيم، علامت كرن را براي آن در نظر مي گيريم. مثل: ر كه به سمت حرف « پ» ميرود. و اگر از دو به سمت «الف» برويم، آنگاه از دو تا « الف» با علامت سري شناخته مي شود. حال به مثالي براي درك فواصل مي پردازيم. دستگاه شور از اين فواصل تشكيل شده: سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر كرن، مي بمل، فا، سل. البته در نوشتن صحيح توالي نتهاي شور بايستي نوشت: فا، سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر، مي بمل، فا. از نت فا تا سل فاصله اي وجود دارد به نام پرده طنيني كه در آينده در مورد آن صحبت خواهيم كرد. با توضيحات و مثالهايي كه آورده شد، به تشريح اصطلاحات موسيقي ايراني مي پردازيم.

 

آنچه از موسيقي ايران در دست است، مجموعه اي از نواها يا آهنگهاي گذشتگان است كه به هر يك از آنها گوشه گفته مي شود، كه سابقه اي در حدود دويست سال دارد (با توجه به روايات مختلفي كه وجود دارد)، اين گوشه ها با توجه به فواصلي كه دارند مرتب شده اند كه از مجموعه اين گوشه هاي مرتب شده، دستگاه تشكيل مي شود و از مجموع دستگاه ها رديف بوجود مي آيد. در هر دستگاه، گوشه ها طوري مرتب شده اند كه فراز و فرودي را مي توان در آنها مشاهده كرد. اين فراز و فرود را با نام هايي مي شناسيم، مثل آغاز هر دستگاه كه با گوشه اي به نام درآمد شروع مي شود. در ادامه به گوشه هايي بر مي خوريم كه در قسمتهاي مياني دستگاه قرار دارند و هر كدام را با نامي مشخص مي شناسيم. مثل مواليان، دلكش، سپهر، ماوراالنهر و... . در هر دستگاه گوشه هايي وجود دارد كه همنام با گوشه هايي در دستگاه هاي ديگرند، مثل: خسرواني، نغمه، زنگوله. با اين توضيحاتي كه داده شد، از مرتب شدن و در كنار هم قرار دادن گوشه هاي مختلف، تعداد هفت دستگاه تشكيل شده كه البته در بعضي از آنها و با توجه به قدمت، نوع فواصل، شخصيت و حالت ها، چند زير مجموعه را مي بينيم كه به آنها آواز مي گويند. آواز ها در همه دستگاه ها نيامده اند، و فقط در دو دستگاه وجود دارند. در دستگاه هاي شور و همايون. آوازهاي دستگاه شور عبارتند از: بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد. و آوازهاي دستگاه همايون تشكيل شده اند از: بيات اصفهان و شوشتري. در توضيح بايد گفت كه بعضي ها شوشتري و بيات كرد را از آوازها نميدانند و البته ما در اينجا فقط به روايتهاي مختلف اشاره مي كنيم. در توضيح اين آوازها بايد گفت كه آوازهاي بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد كه از مشتقات شور بودند از فواصل يكساني همانند شور تشكيل شده اند كه تفاوت آنها در مواردي است كه خواهيم گفت. در اجراي يك گوشه گاهي يك صدا يا يك نت بيشتر از همه به گوش ميرسد يا تاكيد بيشتري بر روي آن است كه به اين نت، نت شاهد مي گوييم. در پايان هر گوشه نوعي خاتمه يا پايان دادن وجود دارد كه از يك سري جملات تشكيل مي شوند، و در آخر روي يك صدا يا نت مي ايستد، نتي كه گوشه بر روي آن مي ايستد و به پايان مي رسد را نت ايست مي نامند. يك مثال كه تمامي موارد ذكر شده در آن گنجانده شده است: دستگاه شور، گوشه درآمد:

 

نتي كه با رنگ سبز نشان داده شده ( فا)، فاصله طنيني است. نتهاي قرمز نتهاي شاهد هستند.

 

نت با رنگ آبي، نت ايست است.

 

با اين مثال، متوجه اين نكته مي شويم كه غير از حالت ها و فضاي ايجاد شده توسط دستگاه ها، نت هاي شاهد و ايست نقش بسيار تعيين كننده اي در تميز دادن دستگاهي از دستگاه ديگر دارند. مثلا شاهد دشتي نت « ر» است ولي شاهد بيات ترك نت« سي بمل».

 

منبع:

www.persianartmusic.com

 

سنتور

 

سنتور

سنتور

 

 

بدون تردید, سنتور یکی از کهن ترین سازهای ایرانی است که حتی برخی ابداع آن را به فارابی نسبت می دهند. شاید این روایت, چندان صحت نداشته باشد, ولی همینکه نام این ساز بارها و بارها در کتب قدیمی , در اشعار قدما و همینطور تصویر آن نیز در حجاریهای شوش دیده می شود, نشان از قدمت طولانی این ساز است.

 
به طور یقین می توان گفت که در طول تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی ایرانی, سنتور یکی از پرطرفدارترین سازها در بین مردم بوده است و آن هم بدلیل صدای زیبا و دلربای این ساز است. نوای دلنشینی که پیوند دهنده قلب آدمی با رفیع ترین احساسات معنوی و آسمانی است...
 
جایگاه حال حاضر این ساز در میان مردم, با گذشته بسیار متفاوت بود. سنتور در عهد قاجار, سازی بود تجملی و اشرافی (مانند جایگاه پیانو در زمان ما) که فقط متعلق به خانواده های مرفه بود. تا اینکه حبیب سماعی با کوششهای فراوان, به تدریج توانست آن را به میان عامه مردم آورده و گسترش دهد.
 
سنتور سازی است ذوزنقه ای شکل که معمولا آن را از چوب درخت گردو می سازند. بلندترین ضلع در سنتورهای معمولی (ضلع نزدیک به نوازنده), 90 سانتی متر, کوچکترین ضلع (ضلع دور از نوازنده), 35 سانتی متر, اظلاع کناری آن که به صورت مورب هستند, 38 سانتی متر و ارتفاع آن نیز 6 تا 10 سانتی متر است. روی سطح سنتور دو حفره به شکل گل وجود دارد  که علاوه بر زیبایی ظاهری ساز, در نرمی و لطافت و شیشه ای شدن صدای سنتور نیز نقش زیادی دارد. گل سنتور
 
 
سیمهایی که در سنتور به کار می روند, از دو جنس هستند. سیمهای زرد (بم), ترکیبی از قلع و مس و سیمهای سفید (زیر) نیز از جنس فولاد هستند. (البته لازم به ذکر است که در بیش از صد سال قبل که سیم مفتولی به صورت امروزی وجود نداشت, سنتورسازان از روده گوسفند, به عنوان سیم استفاده می کردند.) 
 
این سیمها روی پایه های کوچک چوبی که به آنها «خرک» گفته می شود, قرار می گیرند. در سنتورهای معمولی, دو ردیف خرک 9 تایی (جمعا 18خرک) وجود دارد که به «سنتورهای 9خرک» معروفند. (سنتورهای 11 و 12خرک نیز وجود دارند که البته زیاد معمول نیستند.)  خرکهای سمت راست به کناره راست ساز نزدیکترند و خرکهای سمت چپ, کمی بیشتر با کناره چپ فاصله دارند. (فاصله بین هر خرک ردیف چپ تا کناره چپ ساز را «پشت خرک» می گویند.)
 
 
وسعت صدای سنتورروی هر خرک 4 سیم قرار می گیرد که دقیقا باید یکصدا کوک شوند زیرا همگی بیانگر نت واحدی هستند. کوک کردن سنتور, با چرخاندن «گوشی ها» (پیچهایی که در سمت راست سنتور قرار دارند), بوسیله آچار مخصوص انجام می شود. اگر حتی صدای یکی از 4 سیمی که بر روی یک خرک قرار دارند, کمی با بقیه سیمها متفاوت باشد, صدای آن نت کاملا اشتباه می شود (اصطلاحا صدا خارج می شود). به همین دلیل است که کوک کردن سنتور, امری بسیار دشوار و زمانبر است.
 
محدوده صدادهی سنتور, کمی بیش از 3 آکتاو است. به طوریکه پزیسیون سوم (پشت خرک), زیرتر از پزیسیون دوم (سیمهای سفید) و همینطور پزیسیون دوم نیز, زیرتر از پزیسیون اول (سیمهای زرد) است. با اینکه از این نظر سنتور یکی از گسترده ترین سازهای ایرانی است اما این ساز دارای تمام فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی نمی باشد, یعنی در عین گستردگی, محدود است!
 
حفظ کوک سنتور دشوار است چون ضربه‌های مداوم مضراب روی سیم‌ها و تأثیر گذاری رطوبت و حرارت روی چوب و سیم‌ها کوک را به هم می‌زند و ۷۲ سیم باید مرتب کوک یا هم‌صدا شوند. به این دلیل سنتور به عنوان سازی شناخته می‌شود که در عین زیبایی، بسیاری از عوارض طبیعی می‌تواند روی صدا و کوک آن تأثیر بگذارد و حتی نوازنده‌های باتجربه را برای یک کوک دلخواه ناکام می‌گذارد. نقل شده است که حبیب سماعی نوازنده سرشناس سنتور، روزی در مجلسی گفته است که کوک سنتور مرا پیر کرده است.
 
 
سنتور کروماتیکمحدودیت سنتور بر می گردد به کوک آن. به طور مثال نوازنده برای نوازندگی در گوشه حصار در ادامه دستگاه چهارگاه (از ردیف ملی), کمی با مشکل روبرو می شود و برای اینکار باید کوک یکی از نت ها را کمی تغییر دهد. (یا در مواقعی این چنین, نوازنده مجبور است خرکها را جلو و عقب ببرد که این باعث عدم توازن بین سیمهای سفید و پشت خرک می شود)  بدلیل رفع این مشکل, چند سالی است که به پیشنهاد حسین دهلوی, «سنتورهای کروماتیک» ساخته شده است. سنتورهای کروماتیک دارای همان میدان صدای سنتورهای معمولی هستند ولی با خرکهای بیشتر (30خرک) و همینطور دارا بودن تمامی اصوات کروماتیک, که کاربرد آنها بیشتر در ارکسترهاست.
 
  سنتور کروماتیک و سنتور کروماتیک بم

به منظور تکمیل فواصل کروماتیک بین اصوات و نیز به قصد تأمین اصوات بم، در حدود بیست سال اخیر دو نوع سنتور با تعداد زیادتر خرک ساخته شده‌اند. سنتور کروماتیک با همان میدان صدای سنتور معمولی ولی دارای خرک‌ها و اصوات کروماتیک بیشتر است. میدان صدای سنتور کروماتیک بم یک فاصله پنجم بم‌تر از سنتور کروماتیک است و وسعت آن سه اکتاو و نیم است. در دو نوع سنتور کروماتیک، هر صوت توسط سه رشته سیم هم‌کوک حاصل می‌شود. به عبارت دیگر روی هر خرک سه سیم تکیه کرده است. از هر دو سنتور کروماتیک و کروماتیک بم در حال حاضر تنها استفاده‌های هم‌نوازی می‌شود.

 
نوازندگی سنتور بوسیله دو چوب نازک که به آنها «مضراب» گفته می شود, انجام می شود. مضرابها در گذشته بدون نمد بودند ولی در حال حاضر معمولا به مضرابها نمد می چسبانند که خود باعث لطیف تر شدن صدای سنتور می شود. در اکثر اوقات, نوازنده باید با هر یک از مضرابها, نت متفاوتی را اجرا کند (مخصوصا در بعضی از چهارمضرابها که معمولا پایه قطعه با دست چپ و ملودی با دست راست اجرا می شود). به همین دلیل نوازندگی این ساز علاوه بر چابکی دستها, به تمرکز ذهن نیز, نیاز دارد که فقط با تمرین فراوان حاصل می شود.
 
مضرابهای سنتورسنتور سازی است که اگر نوازنده بر آن مسلط شود, می تواند بوسیله آن آثار زیبا و ماندگاری خلق کند. این ساز به خوبی قابلیت تکنوازی و همنوازی را دارا می باشد.
 
بهترین سنتورنوازان, از گذشته تا اکنون عبارتند از:
 محمدصادق خان سرورالملک, علی اکبر خان شاهی, حسن خان, حبیب سماع حضور, حبیب سماعی, حسین صبا, حسین ملک, رضا ورزنده, منصور صارمی, فرامرز پایور, مجید نجاهی, رضا شفیعیان, مجيد كياني, اسماعیل تهرانی, پرویز مشکاتیان, پشنگ کامکار, میلاد کیایی و اردوان کامکار.
 
 
منابع:
 
 

پیانو :

 

       پیانو

تاریخچه :

این ساز در سیر تحول سازهای زهی و اصولا در زمان پیدایش موسیقی با قدمت شش هزار ساله، اولین بار توسط شخصی به نام
بارتولمئو کریستوفوری یکی از اساتید مشهور سازنده کلاوسن، سازی که به عنوان پدر پیانو شناخته می شود و صدایی مانند سنتور دارد.

در سال 1790 میلادی در شهر فلورانس ایتالیا ساخته شد. قبل از اختراع پیانو سازی قدیمی‌تر به نام «هارپسیکورد» (Harpsichord
) بود. تفاوت عمده و مهمی که پیانو با سازهای مشابه قبل از خودش داشت آن بود که در سازهای مشابه قبلی، شدت صدای حاصل از فشرده‌شدن یک کلاویه، مستقل از شدت ضربهٔ واردشده بر کلید پیانو، مقداری ثابت بود، اما در پیانو نوازنده قادر بود با ملایم ضربه‌زدن به کلیدها صدایی نرم‌تر ایجاد کند، یا با ضربات محکم‌تر صدایی درشت‌تر با پیانو تولید کند. همین ویژگی باعث شد که به سرعت پیانو مورد توجه آهنگسازان قرن هجدهم میلادی قرار بگیرد. این استاد بزرگ به فکر افتاد که نواقص کلاوسن را با تبدیل مضرابهای مختلف که با فشار شسصتی ها از زیر به سیم های ساز برخورد می کرد و تعویض به چکش رفع نماید. اختراع او در دنیای موسیقی اهمیت فراوان یافت. کریستوفوری احتمالا خود نیز نمی دانست چه تحول عظیمی در جهان موسیقی به وجود خواهد آورد.کار مهم او این بود که از چکش های نمد پوش استفاده کرد. به علاوه اهرم جدیدی ساخت که چکش بتواند پس از ضربه روی سیم به سرعت برگردد. با این ابداع کلاوسن دگرگون شد و صدایی تازه در موسیقی به وجود آمد. به همین علت کریستوفوری برای معرفی ساز جدید نام نسبتا طولانی زیر را به کار برد.

یعنی کلاوسن با صدای آهسته و بلند این نامگذاری لازم بود تا وجه تمایز پیانو را با کلاوسن نشان دهد.

نام‌گذاری

نام کامل ساز پیانو، پیانو فورته (Pianoforte) است، که از دو قسمت پیانو به معنی ملایم و فورته به معنی قوی تشکیل شده‌است، و به خوبی منعکس کنندهٔ توانایی این ساز در تولید صداهای ملایم و قوی می‌باشد.

پیانو‌های اولیه ابعاد بزرگ، و شکل خاصی داشتند. آن‌چه که در اصطلاح به آن پیانوی بزرگ گفته می‌شود (و در ایران با نام نادرست پیانورویال شناخته می‌شود) غالباً بیش از دو متر طول دارد و دارای در بزرگی‌است که برای هرچه‌بهترشدن صدای پیانو، معمولاً در هنگام نواختن ساز این در را در وضعیت نیمه‌باز توسط پایهٔ کوچکی ثابت می‌کنند. انواع دیگر پیانو با نام‌های پیانوی ایستاده یا دیواری (
Stand یا Upright) پیانوی چهارگوش (Square) و غیره، ابعاد کوچک‌تری دارند و برای مصارف خانگی یا در اماکن عمومی طراحی شده‌اند.
 
داخل پیانو
 
چکش‌های پیانو به واسطهٔ مجموعه‌ای از اهرم‌های ظریف به کلیدهای پیانو متصل می‌شوند. به مجموعهٔ این اهرم‌ها و چکش‌ها عملگر یا Action پیانو گفته می‌شود. وظیفهٔ این مجوعه افزایش شتاب چکش‌ها در برخورد به سیم‌ها، و کنترل عکس‌العمل بازگشتی آن‌ها پس از برخورد به سیم است. معمولاً سر چکش‌ها توسط لایه‌ای از نمد یا الیاف مشابه طبیعی یا مصنوعی پوشانده می‌شود تا کیفیت صدای پیانو را بهبود ببخشد. کیفیت صدای پیانو متأثر از عوامل دیگری نظیر کیفیت صفحهٔ صدا و غیره نیز می‌باشد.
 
پیانو به عنوان مادر سازها و کامل‌ترین ساز نیز شناخته می‌شود؛ علت نسبت دادن این لقب‌ها به این ساز آن است که پیانو قادر است محدودهٔ بسیار گسترده‌ای از اصوات را تولید کند در حالی که سایر سازهای اصیل موسیقی تنها بخشی از این محدودهٔ صدا را تولید می‌کنند. پیانو در شکل فعلی‌اش بیش از هفت اکتاو دارد و قادر به تولید فرکانس‌هایی از حدود ۲۰ تا ۵۰۰۰ هرتز می‌باشد، در حالی که در مقام مقایسه ساز ویولن تنها قادر به تولید کمتر از چهار اکتاو و بهترین خواننده‌ها تنها قادر به خواندن کمتر از سه اکتاو صدا هستند.
 
 
انواع پیانو:
 

1. پیانو دیواری

در این ساز سیم های پیانو به صورت عمودی قرار گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستی ها با زاویه 35 درجه چکش ها را به طرف سیم برده و بعد از ضربه زدن به سرعت بر می گرداند.

2. پیانو رویال:

در این ساز سیم های پیانو به صورت افقی قرار گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستیها با زاویه 35 درجه چکش را به طرف سیم به بالا پرتاب می کند و با سرعت زیاد به سیم ها ی افقی ضربه می زند، نظر به اینکه هر چه طول سیمها بیشتر باشد صدای پیانو مطلوبتر می شود. پیانو های دیواری نظر به محدودیت ارتفاع حداکثر تا ارتفاع 135 سانتی متر ساخته شده استو در پیانوی رویال نظر به اینکه در سطح محدودیتی ندارد هم اکنون پیانوهایی تا طول 308 سانتی متر نیز ساخته شده است.

3 _پیانو لا:

در سالهای دهه 1860 میلادی پیانوهایی ساخته شده بود که بدون نوازنده آهنگ می نواخت و نیازی به نوازنده نداشت. تنها به وسیله پدالهای دوگانه و با فشار دادن روی هر پدال کارتهای سوراخ شده مخصوص به ترتیب به محل مکانیزم پیانو وارد شده و شستی های مورد نظر را حرکت می دادند که چکش های مربوطه به سیم ها اصابت کرده و آهنگهای از پیش تعیین شده را اجرا می کرد.

وسعت صدای پیانو عبارت است از هفت اکتاو یا بیشتر.
به علت بزرگی وسعت صدای پیانو نت نویسی آن بر روی دو حامل صورت می گیرد که معمولا حامل زیرین برای اجرا با دست چپ و حامل بالایی برای اجرا با دست راست اختصاص یافته است.

البته پیانو‌های بسیار زیادی در گذشته رایج بوده‌اند. برای مثال پیانوهای گنجه‌ای، صرافی، میزی، میز منشی، دوطبقه و انواع دیگر. ولی امروزه دیگر آنها رواج ندارند و از پیانو‌های پیشرفته تر استفاده می‌شود.
 

 
منبع:
Miadgah.yahoogroup

 

 

شمس پرنده

 

سلام، آلبوم شمس پرنده موسیقی تئاتری به همین نام به کارگردانی "پری صابری" هستش.

این تئاتر( که البته شاید دیده باشید و نیازی به توضیح من نباشه) در مورد زندگی مولانا و ملاقات اون با شمسه.

موسیقی این کارو من خیلی دوست دارم، و خواستم به شما هم پیشنهاد بدم که حتما گوش بدید.(البته اگه تویه تئاتر  موسیقیش رو شنیدین بااین وجود شنیدن دوبارش خالی از لطف نیست)

نوازنده های گروه:

مهدی ابراهیمی : نی          حسین خواجه وند : نی             مسعود ارزانلو : دیوان

حامد ابراهیمی : ویلن         امجد ابراهیمی : دف ، تاس        نعیم شاه مراد خوانی : دف

مجتبی آقاجانی : دف         میر فرساد ملک نیا : تنبور ، دف    ابراهیم اثباتی : تنبور ، سه تار ، دیوان

و    محمد حاتمی (خواننده قطعه سجاده نشین)

 

 

  

موسيقي از اضطراب مي کاهد

اولين چيزي که معمولاً با شنيدن کلمه «موسيقي درماني» به ذهن مي آيد اين است که با پديده ي پيچيده اي روبرو هستيم. پديده اي که احتمالاً به دليل تازگي اش (به خصوص در کشور ما)، هنوز از ديد بسياري از مردم عجيب و ناشناخته باقي مانده است.
شايد بهترين راه براي درک موسيقي درماني مراجعه به زندگي روزانه باشد. بارها تجربه کرده ايم که چطور يک موسيقي آرام ما را از اضطراب و خستگي مي رهاند و در مقابل، يک موسيقي شاد ما را به دنياي ديگري مي برد.

«موسيقي درماني» برعکس آنچه که بسياري از مردم مي پندارند، فقط براي افرادي که از مشکلات خاصي چون عقب ماندگي، تأخير يافتگي رشد، معلوليت هاي جسمي و بيماري هاي رواني رنج مي برند، نيست. بلکه افراد عادي هم مي توانند براي رسيدن به آرامش بيشتر اين روش را امتحان کنند.
اگر باور داشته باشيم که موسيقي زبان فطرت انسان است، آنگاه برايمان آسان خواهد بود تا تأثير موسيقي را بر روح و روان، عواطف و به طور کلي زندگي بشر درک کنيم. موسيقي، انسان را در رؤياها و آرزوها و احساساتش فرو مي برد. هيچکس نمي تواند براي آغاز «موسيقي درماني» زمان مشخصي را تعيين کند. شايد مبالغه نکرده باشيم اگر بگوييم که تاريخچه موسيقي درماني به قدمت حرف هاي ارسطو و افلاطون است. اگرچه به قولي از نظر علمي «نت نويسي» حدود 50 سال است که ما با اين دستاورد جديد آشناييم. با اين حال استفاده بشر از موسيقي با توجه به ابزار قابل دسترس او، کاري آسان بوده است. ريتم و ملودي که از ارکان اساسي موسيقي اند، در سرشت انسان وجود داشته است. همانطور که در فيلم هايي که به نمايش زندگي قبايل اوليه مي پردازند، با مراسم و آيين هايي روبرو هستيم که در آنها موسيقي عامل مهمي براي فرونشاندن ترس ، اضطراب ، غم و يا افزايش شادی  است و به طور مثال در تاريخچه ماجراي غرق کشتي «تايتانيک» مشاهده مي کنيم که دسته موسيقي کشتي تا زمان غرق آن، دست از نواختن و روحيه دادن به مردم برنداشت.
 
تاريخچه موسيقي درماني حرفه اي :
 
موسيقي درماني حرفه اي از قرن 20، پس از جنگ جهاني اول و دوم شروع شد، يعني زماني که موسيقي دانان جوامع (از هر نوع: آماتور و حرفه اي) به بيمارستان هاي سراسر آمريکا رفتند تا براي سربازاني که در جنگ دچار آسيب هاي رواني و جسماني فراوان شده بودند، موسيقي بنوازند. عکس العمل قابل توجه فيزيکي و احساسي بيماران به موسيقي باعث شد تا پزشکان و پرستاران بيمارستان، تقاضاي استخدام موسيقي داناني را در بيمارستان ها کنند.
 «موسيقي درماني»، تنها شنيدن موسيقي نيست. آن گونه که در منابع مختلف راجع به «موسيقي درماني» ديده مي شود، افراد با نواختن موسيقي و حتي آواز خواندن قادرند به همان نتايج شنيدن موسيقي دست پيدا کنند.
به زودي اين موضوع که موسيقي دانان به آموزش هاي اوليه جهت اهداف اين کار احتياج دارند، مشهود شد. اولين بار در دنيا، رشته «موسيقي درماني» در دانشگاه ميشيگان آمريکا در سال 1994 شکل گرفت.
به گفته دانشمندان: «نغمه هاي موسيقي برحسب ترکيب فاصله ها و ريتم، داراي ارتعاشات خاصي هستند که با تحريک ارتعاشات سلول هاي عصبي، احساس و انگيزه اي را تقويت، تضعيف و يا منتقل مي سازند.
اگرچه فوايد درمان با موسيقي از دوران هاي قبل مطرح بوده است، اما تا قبل از اين که در قرن اخير به عنوان يک رشته تخصصي شناخته شود، خوب معرفي نشده است،» به گفته پژوهشگران مرکز پزشکي نيويورک، شنيدن موسيقي هاي کلاسيک و حتي موسيقي جاز موجب کاهش اضطراب  و افزايش تحمل درد در بيماران مي شود.

موسيقي درمان در ايران
 
هر قومي برحسب ويژگي هاي عاطفي و فرهنگي خود داراي موسيقي خاصي است.
ايران به عنوان يکي از تمدن هاي کهن، علاقه و قابليت فرهنگي خود را در استفاده از موسيقي نشان داده و در زمينه هاي درماني، روحي و عرفاني از اين پديده استفاده کرده است.
مراجعه به گذشته تاريخي و دانشمندان مشهوري چون فارابي و ابو علی سینا، صريحاً اهميت موسيقي و تأثير آن بر جسم و روح را به ما اثبات مي کند. به طور مثال فارابي در کتاب موسيقي الکبير و ابوعلي سينا در کتاب قانون، به اين نکته اشاره مي کنند.
فارابي تحقيقات گسترده و ارزشمندي در اين مورد انجام داده و يافته هاي او سال ها مورد توجه دانشمندان و کشورهاي ديگر دنيا قرار مي گيرد. همچنين «ابن سينا» در کتاب «قانون» تأثير موسيقي را در اعضاي بدن و رفع امراض جسماني بيان مي کند.فارابي سه خاصيت براي موسيقي در نظر مي گيرد: احساس انگيزه، نشاط آور و خيال انگيز و گاه موسيقي قادر است هر سه اين خصوصيات را با هم دارا باشد.
 
موسيقي درماني مختص چه کساني است؟
 
موسيقي درماني برعکس آنچه که بسياري از مردم مي پندارند، فقط براي افرادي که از مشکلات  خاصي چون عقب ماندگي، تأخير يافتگي رشد، معلوليت هاي جسمي و بيماري هاي رواني رنج مي برند، نيست. بلکه افراد عادي هم مي توانند براي رسيدن به آرامش  بيشتر اين روش را امتحان کنند.
هر چند که موسيقي درمانيبيشتر در مکان هايي چون بيمارستان هاي رواني، سازمان هاي توان بخشي، بيمارستان هاي پزشکي و درماني، کلينک هاي بيماران سرپايي، سمينارهاي پیشگیری اعتیاد  و مدارس مورد استفاده قرار مي گيرد، اما مردم عادي هم مي توانند از اين شيوه استفاده کنند.
در آخر بايد بدانيم که موسيقي درماني، تنها شنيدن موسيقي نيست. آن گونه که در منابع مختلف راجع به موسيقي درماني ديده مي شود، افراد با نواختن موسيقي و حتي آواز خواندن قادرند به همان نتايج شنيدن موسيقي دست پيدا کنند.
 
انجمن موسيقي درمان در ايران
 
موسیقی در طول چند دهه اخير در کشورمان، ارزش و اهميت خود را از دست داده است. چه بسا افرادي که اين پديده مهم را در زندگي خود فراموش کرده و از آن دور شده اند.
خوشبختانه در سال هاي اخير با کوشش هاي فراوان موسيقي دانان کشورمان تغييراتي در اين زمينه صورت رفته است و موسيقي (بخصوص موسيقي شاد) بار دگر جايگاه خود را در جامعه ما کم و بيش بازيافته است. ثبت انجمن موسيقي درماني ايران گامي است ملي و علمي در جهت پيشبرد موسيقي درماني در تاريخ ايران. با توجه به اطلاعات موجود در منابع مختلف، اين انجمن با حضور اساتيد برجسته دانشگاه هاي ايران، کوشش دارد تا دانش کلاسيک رشته موسيقي درماني را به عموم جامعه و علاقه مندان معرفي نمايد.