برنامه های موسیقی شهریور ماه در تهران

برنامه های موسیقی شهریور ماه در تهران

- کنسرت گروه فلامینکو، 31 مرداد و 1 شهریورماه، فرهنگسرای ارسباران

- کنسرت پاکوپنیا، 31 مرداد و 1 شهریور، مجموعه فرهنگی کاخ سعد آباد

- کنسرت گروه دستان به خوانندگی همایون شجریان، 31 مردادماه و 1 ،3و4 شهریور ماه، تالاربزرگ کشور

- کنسرت گروه اشتیاق به خوانندگی علیرضا قربانی، 7 و8 شهریور ماه، مجموعه فرهنگی کاخ نیاوران

- کنسرت گروه عود زریاب به سرپرستی مجید ناظم پور، 7 و 8 شهریور، تالار رودکی

- کنسرت گروه رودکی به خوانندگی عبدالحسین مختاباد، 6 تا 8 شهریور ماه، تالار وحدت

- کنسرت گروه نغمه ساز، 7 و8 شهریور ماه، فرهنگسرای هنر

 

تحویل بلیط های کنسرت دستان


قابل توجه دوستانی که بلیط کنسرت گروه دستان را رزرو نموده اند

بلیت‌های کنسرت همایون شجریان و گروه دستان طی روزهای دوشنبه و سه‌شنبه

 28 و 29 مرداد به علاقه‌مندانی که از طریق سامانه اینترنتی، بلیت خود را خریداری

کرده‌اند، تحویل داده می‌شود . . .


شرح کامل خبر از سایت دل آواز


 

داستان ما و طرحِ ما!

"کاویان" بدو، "فرهنگ" بدو!!

گروه کاویان در راستای فعالیت های هنری خود (همچون نواختن موسیقی!) به منظور غنی سازی فرهنگ و رواج موسیقیایی فرهنگ درمیان جوامع مختلف شهری اقدام به برگزاری تور گردشگری، فرهنگی، هنری و اجتماعی "فرهنگسرا گردی" نموده است!

در راستای این هدف مهم و پسندیده با وجود اصرار های مکرر مکان های مختلف برای پذیرش دائمی گروه کاویان، این گروه اقدام به برگزاری تمرین هایی با عنوان "یک پنجشنبه، یک فرهنگسرا" نموده! هدف ازبرگزاری تمرین های فوق حضور هنرمندان کاویانی در نقاط مختلف شهری بوده تا خود را برخاسته از عمق جامعه بدانند و نیز با حضور در جمع مردم علاقه مند دمی را با آنها بگذرانند و روحیه هنری-مردمی خود را تقویت کنند!

از هدف های دیگر این طرح باشکوه بازدید از فرهنگسراهای مختلف و رساندن مشکلات گروه های در حال تمرین به گوش مسئولین مربوطه است!

به لطف حمایت مستقیم از فعالیت های گروه های موسیقی تاکنون در چندین و چند فرهنگسرا حضور پیدا کردیم و اکنون شرح ماوقع از آنچه بر ما گذشت تا هم خاطرات گذشته مرور شود و هم یادمانی از این دوره تمرینات برای آیندگان گروه بماند! 

پس از خروج از دانشگاه برای آغاز این طرح عظیم و طاقت فرسا پای به "ارسباران" نهادیم! اندازه مکان تمرین خوب بود، صندلی و پوپیتر کافی در اختیار بود، خنکای مکان قابل تحمل بود، اما صدا به صدا نمی رسید! متاسفانه یه خورده صدا توی اتاق می پیچید! (نه زیاد!)

در ادامه برای اینکه در یک مکان ثابت ماندن بسیار سخت بود، یک اجرا در فرهنگسرای "دختران" داشتیم که جای تمرین ما کمی در زیر زمین بود و برای قبل از اجرا به هر حال مناسب! اما چه کتابخونه باشکوهی که دوستان نوازنده به اونجا دعوت شدند و پذیرایی از خود به عمل آوردند! (دقت کردید که در کتابخانه، نوازنده، پذیرایی!) به هر حال تنوع لازمه!

اما قبل از این اجرا چون همون اطراف بودیم قرار شد تمرین آخر رو در فرهنگسرای "نور" داشته باشیم. تمرین ما روی سن یک سالن خالی از تماشاچی در حالیکه برای اینکه سردمان نشود و دف ها در دستمان خشک نماند، سالن را از پیش برایمان گرم کرده بودند(!!)، انجام شد! آخ راستی یادم رفت، یک تماشاچی داشتیم که اصولا کافی بود!

و کار به آنجا رسید که با اصرار دوباره دوستان به دانشگاه برگشتیم و هر بار خواستیم به طرح ادامه بدیم مانع ما شدند و از عدم حضور ما گریه ها کردند، طوری که مجبور شدیم برای به دست آوردن دل دوستان تا تابستان امسال صبر کنیم!

امسال در ادامه برنامه تهران گردی گفتیم که سری هم به آموزشگاه های خصوصی بزنیم تا ببینیم اوضاع از چه قراره اما متاسفانه سر از زمین حریف در آوردیم! روز به روز تلفات بیشتر می شد.. عده ای تحت تاثیر تحریکات داشتند به حریف مقابل می پیوستند.. عده ای از کمبود جا زیر دست و پا له شدند.. عده ای از گرما در حال از دست رفتن بودند و این اواخر حتی در لحظات نهایی با قطع برق ما را مجبور به خروج می کردند! و کار به جایی رسید که استاد به یکی از کشورهای خارجی پناهنده شد و حاضر به بازگشت نبود!!

تا اینکه ترجیح دادیم دوباره به مکان های دولتی (که شدیدا از دوری ما در رنج بودند!) برگردیم تا دوستان دوباره برگردند و استاد دگر بار به جمع گروه پیوست! 

در فاصله استقرار در این مکان ملعون چون احساس کردیم کمی از طرح مورد نظر دور شدیم و زیادی در یک محل مستقر شدیم، اجرایی در فرهنگسرای "شفق" انجام شد که من حضور نداشتم اما گویا دوستان از نظر مکانی و نیز آبی به طور کامل تامین نشده اند تا مبادا خاطره حضور در این مکان به دلیل خوشی زیاد از یادشان برود! 

پس از حضور در نقاط شرقی و غربی تهران اینبار کمی به سمت بالاتر رفتیم و در فرهنگسرای "بانو" مستقر شدیم! تمرین در فضای بزرگ یک کافی شاپ در گوشه ای دنج از سالن صورت گرفت! دنج به خاطر محیط شاعرانه و رمانتیک؟! خیر! به خاطر باد خنک کولر! و ما در حالی باید تمرین می کردیم که ترتیب صندلی ها احیانا به هم نخورد! به خاطر خود صندلی ها؟! خیر! به خاطر اینکه مبادا از جابجایی آنها خسته شویم!

نظر شما چیه؟ چگونه تمرین کنیم؟! الف) ایستاده تمرین کنیم ب) روی زمین و به صورت نشسته تمرین کنیم ج) تمرین نکنیم چون خسته می شویم د) اتاق تمساح ها!

و تمرین در حالی صورت گرفت که دوستان آنقدر به ما وابسته شده بودند که چندبار احساس کردیم در به روی ما قفل شد که به این زودی ها مبادا برویم! و البته آب گرم با لیوان های مخصوص هر لحظه در اختیار ما بود که احتمالا برای صرف قهوه و نسکافه از اونها استفاده کنیم!

و اما در همین راستا در بخش دیگری از شهر دوستان برای بازدید از فرهنگسرای "بهمن" پیشگام شدند تا در مسابقات مربوطه در این مکان شرکت کنند و مورد لطف هنری بسیار قرار گرفتند!

این بود شرح ما وقع تا اینجای کار از طرح ما! و ما همچنان برای حفظ فرهنگ هنری خود می دویم و فریاد می زنیم: "هی فرهنگ! کجا؟! کجا؟!"

 

فراخوان (اشعار و ترانه های به یاد ماندنی)

سلام به همه دوستان

این یک فراخوان بزرگ وبلاگی است (به مدت ۱ هفته)  و مطلب رو به این دلیل با کاویان گذاشتم تا همه نویسندگان وبلاگ در این فراخوان شرکت کنند.

و اما موضوع فراخوان...

به یاد ماندنی ترین ترانه یا شعری رو که شنیدید (ترجیحا ترانه)، به اون علاقه دارید و یا گاهی زمزمه می کنید، رو بنویسید. 

و اما شرایط فراخوان...

۱. نویسندگان وبلاگ لطفا با اسم خودشون مطلب رو در  همین پست بگذارند.

۲. مهمانان و بازدیدکنندگان وبلاگ می توانند ترانه یا شعر مورد نظر خودشون رو کامنت بگذارند.

۳. هیچ شرایط خاص دیگری در کار نیست!!!!!

و اما خواهش های فراخوان...

۱. خواهش می کنم در این فراخوان شرکت کنید و تا مدت مورد نظر آن را ادامه دهید.

۲. خواهش می کنم برای ترانه ای که می نویسید محدودیت خواننده و یا آهنگ قرار ندهید، ترانه مورد نظر می تواند در هر آهنگی باشد و هر خواننده ای آن را خوانده باشد اما شما آن ترانه را دوست داشته اید و یا روی شما تاثیر خاصی گذاشته باشد.

و اما توانایی (!!) های فراخوان...

۱. شما می توانید بخشی از ترانه یا شعر یا همه آن را بنویسید.

۲. ترانه یا شعر مورد نظر می تواند به هر زبانی باشد.

۳. شما می توانید چند بار در طول این هفته در فراخوان شرکت کرده و تا دلتان می خواهد از ترانه هایی که دوست دارید بنویسید. (هیچ گونه محدودیتی نیست)

۴. شما می توانید در صورت دلخواه نام خواننده و یا آهنگ را نیز ذکر کنید. 

۵. شما می توانید هرچه دل تنگتان می خواهد در مورد ترانه یا شعر مورد نظر خود بنویسید.

و اما اعتراف فراخوان...!

اعتراف می کنم که ایده اصلی فراخوان از پست آرش در مورد موسیقی خوب و شرحش در مورد شعر حافظ در تصنیف دایره مینا شکل گرفت!

با تشکر... منتظر مطالب شما هستم.

مونا                   

(نفر اول مطلب خود را در زیر بگذارد و خواهشمندم نفرات بعد شماره گذاری زیر را ادامه دهند)

*********************۱*******************

مونا:

 

خیلی از شعر هایی که اومد تو ذهنم مال شعرای خوب گذشته بود اما ترجیح دادم از ترانه های فعلی بنویسم و ترجیحا خارج از حیطه موسیقی سنتی.

شعر زیر مال یکی از آهنگ های عصار هستش که من خیلی دوستش دارم.

 

این حال من بی توست بغض غزلی بی لب

افتاده ترین خورشید زیر سم اسب شب

این حال من بی توست دلداده تر از فرهاد

شوریده تر از مجنون حسرت به دلی در باد

 

پیدا شو که می ترسم از بستر بی قصه

پیدا شو نفس برده می ترسه ازت غصه

 

بی وقفه ترین عاشق موندم که تو پیدا شی

بی تو همه چی تلخه باید که تو هم باشی

 

 *********************۲********************

باران:

این شعر رو سراج خونده و فکر می کنم شعر از حافظ باشه. من غزل" سمن بویان" حاظ رو هم که شجریان خونده خیلی دوست دارم و یه عالمه شعر دیگه که در این مقال نمی گنجد

مغنی ملولم دوتاری بزن     به یکتایی او که تایی بزن

    بزن چنگ در پرده ارغنون     رهایم کن از چنگ دنیای دون

پس آنگه که گشتم زمستی هلاک      به آیین مستان بریدم به خاک        

   به آب خرابات غسلم دهید     پس آنگاه بر دوش مستم نهید

به تابوتی از چوب تاکم کنید     به راه خرابات خاکم کنید      

مریزید بر گور من جز شراب     میارید در ماتمم جز رباب   

*********************۳و ۴********************

 

 آرش:

آقا ما اومدیم بگیم یکی از شعر های مورد علاقه ما میگه:

 بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار کمند است آنکه وی دارد نه گیسو" سر همین رخسار و گیسو پوستمان کنده شد!

ما این شعر رو در آلبوم بوی بهشت جناب سراج شنیده بودیم. رفتیم گشتیم پیدایش کردیم. آمدیم بذاریم یادمان آمد جناب عقیلی هم در سعدی نامه همین رو می خونه. چون شعرهای بوی بهشت بیشترش متعلق به حافظ می باشد، مانند همونی که باران گفت، و شعر عقیلی متعلق به سعدی نامست، گفتم عجب پدر سوخته هایی هستند این شاعران اسطوره ای ما از روی هم کپ هم می زده اند. بعد فهمیدیم شاعر شعر آقا سراج هم همون سعدی بوده. بعد گفتیم عجب ناقولایی بوده این سعدی یه بیت شعر می گفته تو چند تا شعر می نوشته. آخر سر فهمیدیم این آقا سراج بوده که این یه بیت از یه شعر دیگه سعدی را ور داشته کپی پیست کرده توی یه شعر دیگه.

خلاصه اینکه ما با جفت این شعر ها حال می کنیم.

 

شعر سعدی ، خواننده سراج، آلبوم بوی بهشت:

تو رانادیدن ما غم نباشد    که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی
    
ولیکن چون تو در عالم نباشد

من از دست کمانداران ابرو ی
   نمیآرم گذر کردن به هر سوی

من اول روز دانستم که اين عهد  که با من مي‌کني محکم نباشد

بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار  کمند است آنکه وی دارد نه گیسوی

بیا تا جان شیرین در تو ریزم
 
که بخل و دوستی با هم نباشد

نخواهم بی تو یکدم زندگانی
 که طیر عشق بی همدم نباشد

 

شعر سعدی، خواننده عقیلی، آلبوم سعدی نامه:

من از دست کمانداران ابرو    نمي‌يارم گذر کردن به هر سو

دو چشمم خيره ماند از روشنايي    ندانم قرص خورشيدست يا رو   

بهشتست اين که من ديدم نه رخسار  کمندست آن که وي دارد نه گيسو

نه آن سرپنجه دارد شوخ عيار    که با او بر توان آمد به بازو  

لبان لعل چون خون کبوتر  سواد زلف چون پر پرستو

 

*********************۵********************

مونا:

امشب شب آخر فراخوان هست. نمی دونم تا فردا باز هم مطلب اضافه میشه یا نه. به هر حال ممنون از دوستانی که در فراخوان شرکت کردند یا خواهند کرد.

حدود ۲ ساعت پیش بود که تصمیم گرفتم یک ترانه دیگه بذارم توی وبلاگ و هر دو دقیقه نظرم رو در مورد ترانه ای که می خوام بذارم عوض کردم!

از شعر فرهاد مهراد شروع کردم که می گفت "تو هم با من نبودی، مثل من با من.." رسیدم به شعر سیمین غانم که میگه "گل گلدون من شکسته در باد" بعد به شعر فریدون مشیری که شجریان خونده فکر کردم که "پر کن پیاله را که این آب آتشین، دیریست راه به حال خرابم نمی برد" به این که فکر کردم رفتم سراغ شعر سراج و دیدم راست میگه وقتی می خونه"با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی، تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی" بعد رفتم سراغ شعر مولانا و زمزمه کردم "یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد"به فکر اجرای مولانا افتادم و شعری که تو همون حال و هوا از شهرام ناظری شنیدم و خیلی خوشم اومد "تو را می بینم و هر دم زیادت می شود دردم.." بعد به شعر مازیار فکر کردم که گفت "این همه اون دستاتو بالا و پایین نکن، لب بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن، ماهیگیر.." اینو که خوندم یاد شعر افشین مقدم افتادم که خونده بود "زمستون تن عریون باغچه چون بیابون، درختا با پاهای برهنه زیر بارون...نمی دونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون، گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه... " این یکی طولانی شد! بعدش یاد شعر تیتراژ پایانی مدار صفر درجه افتادم که افشین یداالهی گفته و با خودم خوندم "من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی، چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي، يك آن شد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود، آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود" این وسط نمی دونم چی شد که یاد شعر اصفهانی افتادم "تنها ماندم، تنها با دل برجا ماندم.. چون آهی بر لبها ماندم" بعد دوباره رفتم سراغ شعر فرهاد که خیلی به وضعیت الان من می خورد "گفتنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم.." این قسمتشو خیلی دوست دارم و یادمه همون بار اول که این آهنگ رو شنیدم چند بار گذاشتم تا حفظش کردم! "من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم.. من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم.. من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم.. من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم.. " آخر کار گفتم بهتره قسمتی از یکی از اشعاری رو که استاد نوری خونده بنویسم:

 "نمیشه غصه مارو یه لحظه تنها بذاره،

 نمیشه این قافله مارو تو خواب جا بذاره، مارو تو خواب جا بذاره

دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست، که می خواد عاشق که شد پا روی دنیا بذاره، پا روی دنیا بذاره.."

البته کلی شعر دیگه این وسط اومد و رفت، سعی کردم بیشتر از ترانه ها بنویسم، چون اشعار شعرای ما آهنگ مخصوص به خودشون رو دارند و در هر حالتی زیبا، اما ترانه ها اکثرا با آهنگی که توسط اون معرفی می شن شناخته میشن و به دل میشینن. به هر حال ببخشید خیلی حرف زدم.. تمام!

*********************۶********************

دستگاه های موسیقی ایرانی (ماهور)

سلام

در دو بخش قبلی این مطلب در مورد حس و حال دستگاه های موسیقی ایرانی از کتاب نظری به موسیقی نوشته روح اله خالقی مطالبی رو نوشتم که لینک دو مطلب قبل رو هم در اینجا آوردم.

 

شور:      http://kaviandaff.blogfa.com/post-126.aspx  

متعلقات شور:    http://kaviandaff.blogfa.com/post-257.aspx      

 

و اما امروز در مورد حال و هوای دستگاه ماهور و هم چنین راست پنجگاه که در تقسیم بندی وزیری جزو دستگاه ماهور قرار میگیره مطالبی رو عنوان می کنم.

 

حالت آواز ماهور:

ماهور آوازی است با طمانینه و با وقار. خواننده در موقع سراییدن این آواز در صورتی که شعر مناسبی بخواند ابهت و شوکت خاصی به این آواز می دهد. آواز شکسته و دلکش که در ماهور به کار می رود بیشتر به سایر نغمات موسیقی شرقی شبیه است تا درآمدها و مقدمات ماهور. آواز عراق که معمولا قسمت زیر و اوج ماهور است اغلب با چهچهه زیاد توام و مخصوص هنرنمایی آوازه خوان است. در آوازها آواز ماهور کمتر مورد توجه است و دستگاه شور و سه گاه بیشتر متداول است زیرا مردم به موسیقی غم انگیز و حزن آور عادت کرده اند. ولی از موقعی که موسیقی نشاط آور غربی مورد توجه واقع شده، ذوق ها نیز به این آواز متداول گشته است.

گام ماهور، گامی نشاط آور و مهیج است. بنابراین هرجا که سازنده و نوازنده بخواهد نمونه ای از عظمت و شجاعت و تهور و دلیری و وقار را نشان دهد از این گام استفاده می کند. برخلاف تصور آنها که موسیقی ایرانی همیشه محزون است، مقام ماهور طرب انگیز و بشاش است. منتها شدت علاقه مردم به موسیقی غمگین آن را مورد پسند قرار نداده بود. اما با ورود مردم به عرصه اجتماع پس از مدتها پژمردگی نیاز به موسیقی شاد در بین مردم احساس شد.

 

 حالت آواز راست پنجگاه:

راست پنجگاه حالت خاصی از خود ندارد. تنها بعضی گوشه های آن مخصوص خود اوست که در جای دیگر نواخته نمی شود. مانند مبرقع و سپهر و ماورالنهر و راست و ...

چون در راست پنجگاه تغییر مقام به سایر آوازها بسیار است، هر قسمت آن حالت یکی از آوازها را نشان می دهد. به همین دلیل راست پنجگاه از سایر آوازها کامل تر است زیرا دارای تمام حالات و صفات آواز های دیگر نیز است. پس راست پنجگاه در حقیقت مقام خاصی نیست و راهی است برای تمرین تغییر مقام به آوازهای دیگر و چنانکه از اسم آن بر می آید در این آواز به پنج مقام می توان تغییر حالت داد.

 

گفتگو با همایون شجریان


این روزها محمدرضا شجریان با گوره جدیدش شهناز دور جدید کنسرت هایش را برگزار می کند. اما همایون در این کنسرت حضور ندارد و قرار است دو ماه دیگر همراه با گروه دستان اولین کنسرت های مستقلش را در ایران برگزار کند. یکی از همکاران ما در آمریکا گفت و گویی با او داشته که به گوشه های جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.  

****

اولین بار كه چهره شما را دیده به نظرم رسید كه صورت خیلی آرامی دارید، آیا شخصیت‌تان هم آرام است؟ یا ماجراجو و كنجكاو هستید؟  

برداشتی كه خودم از شخصیت خودم دارم این است كه دوره‌های مختلفی را طی كرده‌ام. زمانی آدم خیلی اكتیو و شیطانی  بودم ولی در كنار آن موسیقی بخش دیگری از زندگیم بود كه از من چیز دیگری می‌ساخت. وقتی موسیقی اجرا می‌كردم  همه چیز با آن هماهنگ می‌شد ولی در زندگی روزمره‌ام دنبال ورزش و كارهای مختلف دیگر بودم. احساسات مختلفی  برایم پیش می‌آید كه باعث می‌شود گاهی خیلی شاد باشم، بعضی وقت‌ها پرحرف و گاهی كم‌حرف شوم. اینها لایه‌هایی است كه در درونم جاری می‌شود. در اینكه آدم خیلی احساساتی هستم و این مساله گاهی باعث آزارم هم شده شده، شكی نیست.ولی در كنار آن منطقی هم هستم. یعنی احساسات و منطق همیشه تحت كنترلم است. همه اینها گاهی از من یك چهره خیلی  شاد، گاهی چهره‌ای غمگین و آرام و گاهی عصبانی می‌سازد. من هیچ‌وقت خودم را در یك رفتار خاص محصور نمی‌كنم و شاید این خاصیت كسانی باشد كه در ماه‌های اردیبهشت یا خرداد متولد می‌شوند. البته من از طالع‌بینی خیلی سر درنمی‌آورم ولی من در مرز اردیبهشت و خرداد یعنی 31 اردیبهشت متولد شدم. به هر حال كاراكتر این آدم‌ها اینطور است كه گاهی شاد و گاهی آرام هستند و چند چهره مختلف دارند.

وقتی از همایون شجریان یاد می‌شود همه نسبت به او نظر خوبی دارند در حالی كه انسان‌های معروف همیشه در معرض شایعات مختلف هستند. دلیلش چیست؟

این لطف مردم است ولی هیچ‌وقت در رابطه‌های من تنفر جایی نداشته است. حتی از كسانی كه به من بدی كرده‌اند یا  خصومتی داشته‌اند یا در مسائل اقتصادی سرم را كلاه گذاشته‌اند، نتوانسته‌ام متنفر باشم. از این‌جهت در زندگی خیلی راحت هستم و از این بابت غم و غصه‌ای ندارم و هر مرحله سختی را كه در زندگی‌ام پیش بیاید، به راحتی حل می‌كنم و این موضوع به من آرامش می‌دهد. به همین خاطر هیچ‌وقت كسی را آزار نمی‌دهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده  ناخواسته بوده است. 

فكر می‌كنید پسر محمدرضا شجریان بودن در این آرامش چقدر موثر بوده است؟ آیا آقای شجریان اصولا فرد آرامی هستند؟ 

نمی‌دانم تاثیر داشته یا نه. البته هر كسی تربیتش را در درجه اول از خانواده‌اش كسب می‌كند ولی من از سنین كودكی  رفتارهایم را مورد توجه قرار می‌دادم و در خانواده كسی به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگی من همیشه یك پروسه سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهایم را مورد نقد قرار دهم و از كارهای ناشایست حذر كنم البته هیچ‌وقت به دنبال  خودسانسوری هم نبوده‌ام و هر كاری كه دلم می‌‌خواسته انجام داده‌‌ام و كارهایی را كه باطنا تمایلی به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم مثلا سیگار و موادمخدر هیچ‌وقت برای من جذابیتی نداشته و به سمت آن كشیده نشدم. دقیقا نمی‌دانم تربیت خانوادگی یا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگی در خانواده چقدر موثر بوده اما مسلما بی‌‌تاثیر نبوده است و مسلما خانواده و افرادی كه انسان با آنها معاشرت می‌كند، به شخصیت شكل می‌دهد.

 وقتی 15 ساله بودید چه نوع موسیقی‌ای گوش می‌كردید؟ آیا تا به حال مثلا Pink Floyd گوش كرده‌اید؟

بله، زیاد. من The wall پیك‌فلوید را خیلی گوش می‌كردم. بعضی از موسیقی‌ها در یك سبك و شیوه خاصی اجرا می‌شود و مربوط به یك فرهنگ خاصی است، باید این موسیقی را شناخت. سلیقه من موسیقی ایرانی است كه من جوانب آن را بهتر می‌شناسم. موسیقی ایرانی با شعر سروكار دارد و كلام را در آن می‌توانیم پیگیری كنیم و مفاهیم آن را درك كنیم. این موسیقی سخت‌تر است ولی كلام موسیقی برای من خیلی مهم است. گاهی یك كلمه در یك موسیقی پاپ یا سنتی می‌شنوم كه از كل آن موسیقی برای من جذاب‌تر و زیباتر است. من این اخلاق را دارم كه هیچ‌وقت در مورد چیزی پیش‌داوری نمی‌كنم مثلا فكر نمی‌كنم موسیقی پاپ لزوما بد است یا موسیقی سنتی عالی است. موسیقی سنتی هم می‌تواند خیلی بد اجرا شود. مهم این است كه هنرمند‌ اثر را چطور اجرا می‌كند و این موسیقی از اندیشه و چه جایگاهی برخاسته است. گاهی اوقات یكموقعیت ویژه موسیقی خاصی را می‌طلبد، بعضی وقت‌ها موسیقی كه من دوست دارم، اصلا مناسب فضا نیست. وقتی 15 ساله بودم علاقه زیادی به موسیقی كلاسیك غربی داشتم حتی آن زمان كمانچه می‌زدم و سعی می‌كردم قطعات كلاسیك غربی را تمرین كنم. البته نواختن قطعات كلاسیك با كمانچه كار خیلی عجیبی بود ولی این تنها كاری بود كه می‌‌توانستم بكنم تا كاری كلاسیك را بنوازم، چون ساز دیگری بلد نبودم. به این ترتیب سعی می‌كردم با این كار هم تكنیك كمانچه‌ام را بالا ببرم هم عطش نواختن قطعات كلاسیك را برطرف كنم. خیلی به سازهای كلاسیك كشش داشتم ولی می‌‌دانستم اگر بخواهم در كمانچه‌نوازی به درجات بالا برسم باید تمام عمرم را بگذارم و روزی 18 ساعت فقط ساز بزنم ولی من می‌خواستم حتما آواز كار كنم و روی آن خیلی متمركز بودم و به خاطر آواز سازهای ایرانی دیگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسیقی كلاسیك، كارهای قدمای موسیقی ایرانی را هم گوش می‌كردم تا تكنیك‌شان را یاد بگیرم موسیقی پاپ را هم در جای مناسب خودش خیلی استقبال می‌كردم.

 شما اسم «محسن نامجو» را شنیده‌اید؟

 چند وقت پیش یك سریالی پخش می‌شد كه صدای ایشان را از طریق آن شنیدم ولی متاسفانه كارهای ایشان را گوش نكرده‌ام.  البته روی تیتراژ آن سریال هیچ دقت خاصی نكردم ولی چون بعدها شنیدم كه كارهای ایشان علاقه‌مندان زیادی در ایران  دارد، آن سریال را به خاطر آوردم. ولی شنیده‌ام كه از كار و سبك ایشان خیلی استقبال شده است.

می‌خواستم اگر كارهای ایشان را شنیده‌اید نظر شخصی‌تان را بدانم.

می‌خوانم از اجرا بیشتر لذت می‌برم تا وقتی آن را گوش می‌كنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصی به من دست می‌‌دهد و احساس می‌كنم كه خودم را خالی می‌كنم و حرفم را می‌زنم و آن لحظه به نظرم خیلی واقعی می‌رسد.

در موسیقی آواز ایران همیشه دو اسم به چشم می‌‌خورد. در یكسو محمدرضا شجریان و در سمت دیگر شهرام ناظری.  از خوش‌شانسی موسیقی ایران هر دوی این دو نفر فرزندانی را تربیت كرده‌اند كه هر دو به موسیقی ایرانی علاقه‌مند هستند و آن را گسترش داده‌اند. برای من به عنوان كسی كه به موسیقی سنتی علاقه‌‌مندم چند بحث مطرح می‌شود، یكی بحث تقلید است. خیلی از كارشناسان عقیده دارند كه صدای شما كپی صدای پدرتان است و این به نظرم یك تقلید است. از طرف دیگر كسی مثل حافظ ناظری می‌‌گوید من نمی‌خواهم شهرام ناظری دوم باشم و كلا سبك دیگری را دنبال می‌كند. حافظ ناظری در سن 20 سالگی ایران را ترك كرده به نیویورك آمد تا كار جدیدش را شروع بكند، همایون شجریان می‌توانست خیلی قبل‌تر از ایران خارج شود و كار جدیدی انجام دهد چرا این اتفاق نیفتاد؟ آیا این به همان شخصیت آرام شما برمی‌گردد؟ چون گفته می‌شود كه همایون شجریان هنوز از زیر سایه پدرش بیرون نیامده است.

در مورد بخش اول سوالتان كه گفتید 2 اسم در موسیقی آواز ایران وجود دارد باید بگویم كه اسم‌های زیادی وجود دارد،گذشتگان به جای خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زیادی وجود دارند كه زحمت زیادی می‌كشند و شنونده‌های خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعیین می‌كند چه كسانی كارهای مفیدی ارائه داده‌‌اند. من فكر می‌كنم هر كس كه تكنیكش را به حدی رسانده كه وارد این حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزدیك‌تر می‌شود، اینكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزدیك كند به هنرمندی و مهارت خودش بستگی دارد. به نظر من همین كه كسی وارد این حلقه شود هنوز از این خانواده است. در خانواده هم همه یكدیگر را دوست دارند ولی بعضی‌ها مسوولیت بیشتری دارند یا كار بیشتری از دست‌شان برمی‌آید، توانایی همه مثل هم نیست. به نظر من در دنیای هنر تمام كسانی كه وارد حلقه می‌شوند دستشان در دست هم است به همین خاطر من هیچ‌وقت خودم را با كس دیگری مقایسه نكرده‌ام، نه خودم را بالاتر دیده‌ام و نه به كسی حسادت كرده‌ام. ولی راجع به بخش دوم سوالتان باید بگویم كه برای خارج شدن از ایران باید  خیلی مستقل‌تر می‌بودم. من ازسنین پایین در 21 سالگی ازدواج كردم و خارج شدن از ایران از نظر احساسی خیلی سخت بود. كار آواز  كه من روی آن متمركز بودم را نمی‌توانستم خارج از ایران دنبال كنم و احساس نیاز به پیگیری كاری دیگر را در خودمنمی‌دیدم. الان هم همین‌طور است. هر هنرمندی به خاطر یك انگیزه‌ای كار می‌كند. مثلا در مورد حافظ كه شما مثال زدید از صمیم قلب امیدوارم در راهش موفق باشد. البته خیلی وقت است كه از حافظ بی‌خبرم، سه‌، چهار سال پیش در كنسرت نیویورك او را دیدم و بعد از آن دیگر خبر ندارم ولی از آنجا كه می‌دانم حتما هدف بزرگی دارد و افق مهمی را می‌بیند آرزو می‌كنم كه موفق باشد. اما من در خودم هیچ‌وقت این نیاز را احساس نكردم و قطعا اگر این انگیزه در من به وجود بیاید جنبه خودنمایی پیدا می‌كند و موفق نخواهم بود. تا نیاز به رسیدن به یك هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقیت حاصل نمی‌شود. در مورد سوالی كه گفتید من از سایه پدرم خارج نشده‌ام، طبیعتا چون از كودكی در مكتب ایشان آواز را یاد  گرفته‌ام، لحنم شبیه استادم شده و طبیعی است كه شاگرد از استادش تاثیر می‌گیرد.

شما استاد دیگری نداشتید؟

 در آواز خیر ولی از مراحل یادگیری از سن 9-8 سالگی تا بلوغ و نوجوانی بابا به من می‌گفت كه فلان شیوه را كار كن، یا كارهای طاهرزاده و قمر را گوش كن، منم این كار را می‌كردم ولی مستقیم فقط با پدرم كار كردم و شیوه ایشان همیشه در گوشم بوده است. هر فرزندی ممكن است لحن و صدایش شبیه پدرش باشد. حتی خط من -هم اینكه پدرم خطاطی ممتاز كار كرده ولی خط من خیلی قراضه چپ‌اندر قیچی است- شبیه خط پدرم است. هیچ‌وقت از خط پدرم تقلید نكرده‌ام ولی این شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همین‌طور است، آكسان‌ها و شیوه گفتن و بیان كردن ناخودآگاه شبیه پدرم شده ولی هیچ دخالتی در آن نداشته‌‌ام، تن صدایم كه ارثی است حتی زمانی كه شما با یك عده به پیك‌نیك می‌روید وقتی برمی‌گردید متوجه می‌شوید كه یكسری از رفتارهای آنها را گرفته‌اید.

 ولی این شباهت در ذهن عموم این تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زیر سایه پدرتان هستید.

 هیچ اشكال ندارد. من اصلا از این موضوع ناراحت نیستم.

 یعنی هیچ‌وقت دوست نداشته‌اید كه مستقل باشید؟

 خب من یكسری كنسرت‌های مستقل برگزار می‌كنم ولی این شباهت‌ها در آن كنسرت‌هایم وجود دارد. ببینید، اگر این شبیه بودن چیز بدی بود جای ناراحتی داشت. اگر من از یك سبك موسیقی سطح پایین و آزاردهنده تقلید می‌كردم جای بحث داشت ولی وقتی كار من به یك موسیقی تكامل‌یافته نزدیك و شبیه است چرا باید ناراحت و نگران باشم. هر خواننده‌ای در ایران سعی می‌كند خودش را به این سبك نزدیك كند، این شیوه عمده سبك‌های بسیاری است و خیلی حساب شده و فكر شده است. این چیزی است كه من از آن لذت می‌برم و خودم این لحن و شیوه را انتخاب كرد‌ه‌ام. در 16-15 سالگی بعضی از دوستانم می‌گفتند همایون به سبك روانشاد ویگن بخوان، منم تقلید می‌كردم و می‌خواندم ولی وقتی می‌خواهم كار خودم را ارائه دهم آن لحن و سبك را ترجیح می‌دهم و آن را به شخصیت خودم نزدیك‌تر می‌بینم و اصراری ندارم كه آن را تغییردهم.

 پس منظورتان از كارهای مستقل چه بود؟

ممكن است گفته شود اگر همایون با پدرش كار نكند كارش این توانایی را ندارد كه شنونده حتی 10 دقیقه آن را گوش كند، باید زیر سایه پدرش بخواند تا پدرش عیب كارهایش را بپوشاند. بله، موافقم، این درست نیست كه هنرمند نقص كارش را زیر سایه دیگری بپوشاند. ولی اینكه از جایگاه نظر هنری زیر سایه كسی باشید كه سایه بسیار بزرگ و سنگینی دارد، هیچ اشكالی ندارد و من احساس ناراحتی نمی‌كنم. حتی اگر از همسن‌ و سال‌های خودم كاری بشنوم كه قوی باشد توصیه می‌كنم كه آن كار را گوش كنند. یا وقتی از تنبك زدن من تعریف می‌كنند می‌گویم بروید كار فلانی را گوش كنید، كار پژمان حدادی، كامبیز گنجه‌ای و... را گوش كنید تا ببینید با تنبك چكار می‌كنند و چقدر بیشتر از من زحمت كشیده‌اند. حقیقت استکه این مقایسه‌ها اصلا برای من اهمیت ندارد. اگر با پژمان یك ‌دونوازی تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال می‌شوم. وقتی شما در یك سبك و شیوه كار كنید تا وقتی كه نیازی احساس نكنید، مستقل نمی‌شوید. من خیلی جاها و حالت‌ها در بیان كلمات كاراكتر خودم را دارم و اجرایم حالتی متفاوت از حالت‌های بابا دارد ولی در قالب كلی در آن شیوه حركت می‌‌كنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهایم را بپوشانم كار درستی نیست ولی وقتی به من می‌گویند اگر چشم‌مان را ببندیم متوجه نمی‌شویم كه استاد شجریان آواز می‌خواند یا همایون، به نظرم می‌رسد كه كارم را كم‌نقص انجاممی‌دهم و این برای من خوشحال‌كننده است و توانسته‌ام خودم را به كسی كه استاندارد آواز ایران است نزدیك كنم. از اینكه اسمم زیر اسم پدرم باشد هیچ احساس بدی ندارم. ولی وقتی كنسرت مستقل می‌گذارم باید آن توانایی را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنیك، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوعكار، كنسرت درست و لذتبخشی باشد. به نظر من این خودش یك نوع استقلال است ولی برای جدا كردن سبك و شیوه و فرم، انگیزه و نیازی ندارم یعنی آنقدر از این فرم لذت می‌برم كه دوست دارم در آن بیشتر پیش بروم و در آن غرق شوم. 

آیا ما باید منتظر سبك همایون باشیم یا نه؟

 این موضوع را نمی‌توان پیش‌بینی كرد من اگر دوست داشته باشم به سبك آقای ویگن كار كنم، باید به آن سمت می‌رفتم یا اگر می‌‌خواستم كاری مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم باید راه دیگری می‌رفتم ولی اینها چیزی نیست كه من فعلا دغدغه آن را داشته باشم. به نظرم باید این شیوه را تمام و كامل كرد بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بیفتد كه سبك من كامل‌تر شود یا به كلی تغییر كند اما فعلا هیچ اصراری در این مورد ندارم.

در صحبت‌هایتان اشاره كردید كه پدرتان به شما توصیه می‌كردند كه آثار قمرالملوك وزیری را گوش كنید. آیا انگیزه شما از بازخوانی «آتش جاودان» همین بوده است؟

 خیر، این كار را برای تیتراژ یك سریالی در نظر گرفته بودند و به من پیشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آن موقع تیتراژ كار نكرده بودم و به نظرم می‌رسید كه كار من برای تیتراژ خیلی سنخیت ندارد، البته بعدها با آقای درویشی چند كار اینچنینی انجام دادیم. آن سریال یك كار اجتماعی بود كه تقریبا همزمان با زمان قمرالملوك وزیری بود، من خیلی مشتاق خواندن این تصنیف بودم. ضمن اینكه معتقدم اصلا بازخوانی كار صحیحی نیست ولی به عنوان یك شاگرد می‌خواستم ارادتم را نسبت به ایشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم برای آن تصنیف گذاشتم. البته فرصت خیلی كمی هم داشتیم و 5-4 روز بیشتر وقت نداشتیم.

 شما 3 تا CD با جواد ضرابیان دارید ولی 3 كار بعدی به اندازه كار اولتان موفقیت به دست نیاورد، علت آن را چه می‌دانید؟

شاید CD اول كار بهتری بود و من و آقای ضرابیان برای آن بیشتر توان گذاشتیم، ولی این كار آخر قرار بود یك آواز باشد و آقای ضرابیان بعدها به من گفتند اگر نمی‌خواهی آواز بخوانی آن را به صورت مجموعه تصنیف بیرون بدهیم، اگر من این را زودتر می‌دانستم شاید تنوع ریتم بیشتری به كار می‌دادم، شاید از آنجا كه ریتم تصنیف‌ها یكجور است، شنونده دیر با آن ارتباط برقرار می‌كند و به نظرش سنگین می‌آید ولی قطعاتی در این آلبوم اجرا شده كه به نظر من بعضی از آنها خیلی زیباست، ولی اگر یك آواز بین قطعات بود، بیشتر به دل مردم می‌نشست، چون قطعات كه پشت سر هم هستند همد‌گیر را خنثی می‌كنند. من دلیل موفقیت كار اول را این می‌دانم كه ساز و آواز بیشتری داشت، مضاف بر اینكه یك كاری در آن آلبوم بود به نام «هوای گریه» كه خیلی مورد توجه قرار گرفت ولی من در كلیت كار تفاوت زیادی بین كارهایم نمی‌بینم و هر جفت آنها به نظرم جزو كارهای خوب آقای ضرابیان است.

در CD «نقش خیال» شما یك كار خیلی جسورانه انجام دادید و با یك آهنگساز 22-21 ساله به نام «علی قمصری» كار كردید. كار جالب دیگری كه كردید این بود كه در قطعه «گناه عشق» از گیتار استفاده كردید. آیا می‌توان استفاده از گیتار را موسیقی تلفیقی تلقی كرد؟

 شاید بتوان نام آن را موسیقی تلفیقی گذاشت. در موسیقی سن و سال كه مهم نیست. خاطرم هست كه من در استودیو بودم و كاری را ضبط می‌كردم و دوست من آقای...به من گفت آقایی به اسم علی قمصری كاری را آورده كه اگر وقت داشتی گوش كن. من وقتی این كار را گوش كردم واقعا تعجب كردم و به نظرم شروع بسیار محكم و خوبی بود. هر چند در بعضی جاها با هم اختلاف سلیقه داشتیم و با علی جان آنها را درست كردیم. اما دیدم كه علی واقعا جوان بااستعدادی است و به كارش مسلط است، هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بیشتری پیدا كند، اما برای شروع تجربه خیلی خوبی است. 

نظر پدرتان چه بود؟

 ایشان هم كار را خیلی دوست دارد. البته من اول كار را انجام می‌دهم بعد پدر آن را گوش می‌كند.

 نظرشان راجع به استفاده از گیتار چه بود؟

 وقتی كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوش‌شان آمد. خلاصه وقتی كار علی را برای اولین بار گوش كردم با اینكه پروژه‌های دیگری هم داشتم سریع آن را خواندم و كار را برای پخش آماده كردیم. الان هم كار دیگری با آقای قمصریانجام می‌دهیم كه ظرف یكی، دو سال آینده منتشر می‌شود، البته آقای قمصری كارهای مربوط به خودش را انجام داده ولی من چون برنامه‌ام به خاطر كنسرت‌ها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.در مورد استفاده از گیتار هم باید بگویم یك روز برای تمرین رفتم منزل آقای قمصری دیدم یك گیتار در اتاقشان است. پرسیدم گیتار می‌زنی؟ گفت بله، گیتار فلامینكو می‌زنم. وقتی شروع به نواختن گیتار كرد دیدم خیلی نزدیك به گوشه بیدلو است. گفتم من فی‌البداهه یك آواز می‌خوانم، شما یك چیزی برای آن تنظیم كن و از گیتار هم استفاده كن. بعد فكر كردیم كه گیتار را ایرانی نزنیم كه اگر یك اسپانیایی كار را گوش كرد بگوید گیتار را خراب كرده‌ایم، تصمیم گرفتیم كه به شیوه اسپانیایی بزنیم. یكی دیگر از دلایلی كه از گیتار استفاده كردیم این است كه من شخصا علاقه زیادی به گیتار و صدای آن دارم ولی هیچ‌وقت گیتار نزدم. بعد یك آوازی به شیوه آقای طاهرزاده تنظیم كردم و به آقای قمصری دادم و ایشان هم خیلی سریع كار را تنظیم كرد. من آواز آنها را در استودیو خواندم و علی آن موسیقی را روی آواز من میكس كرد.

چرا از بین همه گروه‌ها «دستان» را برای همكاری انتخابی كردید؟

خیلی سال بود كه می‌‌خواستیم با هم كار كنیم. با اینكه سراپا مشتاق بودم ولی دوست داشتم در سال‌های دیرتری تنها روی صحنه بروم و نمی‌خواستم عجله كنم. وقتی این آمادگی را احساس كردم، برای این همكاری اعلام آمادگی كردیم.

یك آلبوم هم ضبط كرده‌اید؟

یكی از كنسرت‌ها را ضبط صحنه كردیم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.

كنسرت اروپا؟

بله.

در آمریكا هم كنسرت خواهید داشت؟

ممكن است، سال دیگر كنسرت داشته باشیم. گروه دستان یك گروه شناخته شده است، زمانی كه احساس كردم از نظر توانایی‌های فردی به این آمادگی رسیده‌ام كه با این گروه كار كنم كار را شروع كردیم و این كنسرت‌ها برای خود من محك خیلی خوبی بود و خیلی از آنها راضی هستم.

 من این سوال از كیهان كلهر، شهرام ناظری و بقیه هم پرسیده‌ام. فكر می‌كنید چرا موسیقی عرب‌ها، ترك‌ها، هندی‌ها و موسیقی‌های شرقی به غیر از ایران در دنیا شناخته شده است؟

این سوال جواب مفصلی دارد. یكی از دلالیش می‌تواند به برخورد آنها با موسیقی در جامعه‌شان برگردد. جایگاهی كه موسیقی در هر كشوری دارد و امكاناتی كه برای هنرمندان برای كار وجود دارد خیلی می‌‌‌تواند موثر باشد. جواب این سوال خیلی مفصل است. ماهیت موسیقی، كاری كه هنرمندان روی آن انجام داده‌اند، قطعات ریتمیك یا سازهایی كه ممكن است به طبع جوامع دیگر خوش بیاید، خیلی موثر هستند. حتی خود هنرمند هم مهم است، مثلا در موسیقی هند همه مورد توجه نیستند.

می‌دانید كه شما را به عنوان امید اول موسیقی آوازی ایران می‌شناسند؟

لطف دارند. ولی من فكر نمی‌كنم اینطور باشد.

 

استاد شجریان در کردستان

مردم هنردوست و هنرپرور کردستان عراق، که از ماهها قبل به انتظار حضور استاد شجریان نشسته بودند ، در آخرین روزهای تیرماه ، دل به آواز استاد دادند .

استاد شجریان از ماهها قبل ، توسط ، هیرو ابراهیم احمد ، بانوی اول عراق (فرزند ابراهیم احمد ، از نویسندگان و بزرگان کرد و همسر جلال طالبانی ، رییس دولت عراق ) و تعدادی از هنرمندان کرد ، به کردستان دعوت شده بود . اما به دلایلی از جمله بیماری استاد ، این سفر به تعویق افتاد .

با این حال ، هفته گذشته ، استاد شجریان ، به همراه گروه آوا ، دو شب کنسرت باشکوه را در سلیمانیه به یادگار گذاشتند  این کنسرت با استقبال کم نظیر مردم کرد ، روبرو شد . آنگونه که در سالن 1600 نفری ، حدود 2000 نفر ، حضور داشته اند و همین تعداد ، هم بیرون از تالار ، در تلاش ورود به سالن بوده اند .

کنسرت در تالار هنر سلیمانیه برگزار شده است واجرای استاد شجریان ، نخستین برنامه و به گونه ای افتتاحیه این تالار بوده است .

ترکیب و ترتیب قطعات این کنسرت ، به مانند کنسرت سال گذشته استاد در تهران بوده است . تماشاگران ، در پایان این کنسرت ، "مرغ سحر" را از استاد خواسته اند . و جالب تر آنکه ، مرغ سحر را همراه با استاد خوانده اند .

هنرمندان ، مطبوعات ، و تلویزیون های کردستان ، حضور استاد را غنیمت شمردند . آنگونه که ، استاد در این سفر چند روزه به کردستان ، از شبکه kurdsat بازدید و فعالیت هنرمندان کرد را از نزدیک نظاره کردند .

استاد شجریان و گروه آوا در سلیمانیه

در اینجا ، برای اینکه پوشش خبری بهتری ، از حضور استاد در سلیمانیه ترتیب داده باشیم ، گزارش تصویری شبکه های ماهواره ای kurdsat  و voa  را به همراه تعدادی از عکسهای کنسرت در سلیمانیه را به شما تقدیم می کنیم .

 

دریافت کنید :

 

گزارش ویدئویی شبکه kurdsat از کنسرت سلیمانیه

 

گزارش تلویزیون صدای آمریکا voa از کنسرت سلیمانیه

 

مجموعه عکسهای خبرگزاری مهر از کنسرت سلیمانیه

موسیقی خوب.

 

خوشبختانه هر چی من می خواستم بگم، همه گفتن. ولی اجازه بدین یه بار دیگه به کمک نظریات نظر دهنده ها، و با زبون خودم، از دید خودم، موسیقی خوب را تعریف کنم.

 

من یک اثر موسیقی را شامل چهار پارامتر می بینم.

1-      موسیقی ( شامل ملودی و ریتم)     2- نوازنده    3-  شعر    4- خواننده

که البته موسیقی بی کلام عاری از پارامتر های سوم و چهارم می باشد. هر چند که " ما ایرانی ها معمولا همیشه موسیقی رو با کلام دوس داریم" ولی نتیجتاً یک موسیقی بی کلام باید پارامترهای اول و دوم بسیار قوی ای داشته باشد تا بتواند نبود دیگر موارد را جبران کند. موسیقی ای خوب است که این چهار پارامتراش خوب باشد.

 ولی اصلا خوب بودن هر کدام از آنها یعنی چه؟

 من خوب بودن در موسیقی را به "برتر بودن از غالب انواع دیگر می شناسم. " اجازه بدهید کامل تر توضیح بدهم.

 

1-      موسیقی ( ملودی و ریتم)

یک اثر موسیقی شامل ملودی و ریتم یا حداقل یکی از آن دو می باشد، ولی من موسیقی ای را خوب می دانم که علم، دانش، استعداد، توانایی و در کل زحمت و صرف زمان سازنده اثر در پس آن اثر مشهود باشد.

در واقع "هر موسیقی میتونه خوب باشه یا خوب نباشه. چه سنتی و چه غیرسنتی"   ولی باید " بتونه با فکر آدما بازی کنه".  موسقیی ای می تواند با فکر آدم بازی کند و " ذهنو درگیر خودش کنه"  که در وحله اول خالق آن فکر زیادی برای خلق آن گذاشته و به نکات زیادی دقت کرده باشد. " حالا می خواد تکنیکش خف باشه یا نباشه!"

صرف استفاده از سازهای زیاد و متنوع دلیل بر ارزشمند بودن اثر در نزد خالق آن و تلاش بسیاروی برای خلق اثری ماندگار نیست، چرا که ممکن است یک گروه چندین نوازند داشته باشد ولی " همه سازها یه نت رو بزنن"  ولی در گروهی دیگر فقط چهار نوازنده وجود داشته باشد که هر نوازنده نتی متفاوت و در عین حال متناسب و به جا اجرا کند. وقتی شما اجرای گروه دوم را می شنوید و احساس می کنید تمام سازها به جا استفاده شده و به شما " حسابی حال می ده"  به معنی آن است که خالق اثر علاوه بر تسلط بر صدا دهی سازها دارای توانایی ذهنی و خلاقیت بالا بوده و برای یک اثر به تعداد نوازنده ها، قطعه نوشته و برای هر نت آنها از فکر و دانش خود نهایت بهره را برده و این نشاندهنده صرف زمان و وقت فراوان خالق اثر خواهد بود.

به دیگر سخن قدرت تنظیم در آهنگها و یا قطعات" پارتیتور نویسی شده." ویا " ریتم های لنگ"  و حتی   "ریتم های ساده ای که متفاوت از ریتم های معمول اون ریتم هستن" و یا حتی استفاده از تکنیک های ساده به نحوی که باعث "دلنشین " شدن اثر و متفاوت بودن آن از دیگر آثار شود، همه و همه نشان از ارزش اثر در نزد خالق آن و همچنین میزان صرف زمان و انرژی خالق اثر و توانایی های وی برای خلق اثری برتر از انواع دیگر دارد، که لازمه یک اثر موسیقی خوب می باشد.

 

2-      نوازنده

بین نوازنده و موسیقی ارتباط نزدیکی وجود دارد. چرا که یک نت قوی و دارای پیچیدگی فراوان را فقط یک نوازنده خوب می تواند اجرا کند و اگر یک نوازنده ناشی اقدام به اجرای یک نت پیچیده بنماید، چه بسا آن اثری را که خالقش انرژی فراوانی صرفش کرده است، یک تنه نابود کند. بنابراین ارزش نوازنده کمتر از آهنگ ساز نیست.

گفتم: " من خوب بودن در موسیقی را به "برتر بودن از غالب انواع دیگر می شناسم. "" این را در نوازنده به راحتی می توان دید.

 هر سازی دارای هزاران و یا شاید میلیونها نوازنده در اقصی نقاط دنیا باشد، ولی نوازنده خوب کسی است که بتواند به گونه ای ساز بزنده که کمتر نوازنده آن سازی، توانایی تکرار آنچه او نواخته را داشته باشد.

از منظری دیگر نوازنده ای را فرض کنید که چند ماهی بیش از آغاز نوازندگی اش نگذشته است. او یک نوازنده است. حال شخصی را در نظر بگیرید که ده سال هر روز با صرف زمانی بسیار زیاد به نواختن سازی می پردازد ولی در آهنگی، ساز زدن شخص دیگری را می شنود و وی را ستایش می کند. چرا که می بیند خود او که سالیان سال برای نوازندگی زحمت کشیده، هنوز نمی تواند مانند شخص مقابلش بنوازد. پس میزان زحمت، استعداد و توانایی های وی را با تمام وجود حس کرده و وی را تحسین می کند و وی را یک نوازنده خوب می پندارد. چرا که توانایی های وی را برتر از غالب نوازنده گان آن ساز می بیند.

 

3-      شعر

همان طور که یک اثر موسیقی خوب نیازمند یک آهنگساز با دانش و سخت کوش می باشد، اگر با کلام باشد، نیازمند شعری از شاعری توانمند نیز هست.

شاید همه ما توانایی شعر گفتن داشته باشیم، ولی نام هیچ کدام از ما در کنار بزرگان شعر و ادب درج نشده. تفاوت در همان علم، دانش، استعداد، توانایی و در کل زحمت و صرف زمان شاعر می باشد. لزومی ندارد که یک شعر حتماً شعری از نوع کلاسیک باشد ولی باید دارای معنی و مفهوم و حرفی برای گفتن باشد تا بتواند " ذهن رو به فعالیت وادار کنه"   و این یعنی یک " شعر خوب و پرمغز ". من خودم شخصاً از اشعار کلاسیک بسیار لذت می برم، چرا که علاوه بر آهنگین بودن دارای صنایع ادبی فروان و معانی آنچنان عمیقی هستند که می دانم نه تنها خودم، که کمتر کسی توانایی تکرار آنرا دارد ( شاید هم هیچکس). ولی با این حال برای یک اثر خوب، نه کلاسیک بودن شعر، که مفهوم آن، شرطی است لازم. به عنوان مثال، دلیل آنکه من از غالب آثار ساخت لس آنجلس و یا آثار امروزه ای که به عنوان پاپ، رپ، یا هر نوع دیگر امروزه به وفور تولید می شوند، لذت نمی برم آن است که اغلب آنها ( شاید بیش از 90 درصد)  فقط دارای یک مفهوم هستند: " دوستت دارم، دوستم نداری" و جالب آنکه در چند دهه گذشته، هزاران آهنگ فقط با همین مفهوم " دوستت دارم، دوستم نداری"  در انواع و اقسام سبک ها ساخته شده است و به فروش هم رفته!

پس از خلق شعری با مفهوم و دلنشین ویا یافتن چنین شعری، حال نوبت همان آهنگساز است که موسیقی را به گونه بسازد که "شعر و موسیقی با هم هماهنگ باشه نه اینکه شعر رو به زور به موسیقی بچسبونند یا برعکس".   

 

4-      خواننده

خواننده نیز درست به مانند نوازنده. شاید باز همه ما همان طور که ساز می زنیم، شعر می سراییم و حتی شاید آهنگ سازی هم بکنیم، مطمئناً خواننده گی هم می کنیم ولی خواننده ای خوب است که پشتوانه دانش، تمرین ها و توانایی هایش آنقدر باشد که به گونه ای بخواند که از غالب خوانندگان برتر و متمایز بوده و تقلید کارش برای اندک افرادی میسر باشد. افرادی که کوله باری از دانش، تمرین و توانایی های ویژه در خوانندگی داشته باشند.    

 

 

 

برای مشخص شدن بهتر موضوع اجازه بدهید تا همین چهار پارامتر را در تصنیف مورد علاقه خودم " دایره مینا" در آلبوم ماندگار " آستان جانان" به آهنگ سازی پرویز مشکاتیان، نوازندگی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر، و شعر حضرت حافظ و خوانندگی محمدرضا شجریان بررسی کنیم.

البته شاید بشود گفت در کنار هم قرار گرفتن همین اسامی خود برای خلق اثری تاریخی کافی است ولی اجازه بدهید به اسامی اکتفا نکنیم.

1-      موسیقی: ملودی کار آنچنان فوق العاده است که با روح و جان آدمی بازی می کند. هر انسان حتی نا آشنا به موسیقی سنتی نیز با شنیدن صدای سنتور این تصنیف به وجد می آید. هر لحظه انگار آنچه را که ملودی می سراید، پیشاپیش در فکر شما هک شده و شما در انتظار شنیدن همانی هستید که می شنوید. ریتم کار آنچنان استثنایی است که من که به کنار، یکی از اساتید به نام ریتم، هر سال یک ریتم برای این آهنگ عنوان می کند.

2-      نوازنده: نوازندگی سنتور مشکاتیان در این آهنگ آنچنان است که آدمی تصور می کند ساز و نوازنده اساساً یک وجودند و هر آنچه در ذهن مشکاتیان خطور می کند، صدایش از ساز بر می خیرد. همنوازی فرهنگفر در این تصنیف هم تعریف هم نوازی است.

3-      شعر: شاعر حضرت حافظ است و بی نیاز از تعریف و تمجید بنده. فقط اجازه بدهید یکی از ابیاتش را بیاورم تا اوج، معنی و مفهوم، صنایع ادبی، آهنگ و وزن و تکرار ناشدنی بودن آنرا را حس کرده و تایید نمایید.

 

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست             گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی

 

{ برای توضیح تکمیلی، توجه شما را به لغاتی که در مصرع های اول و دوم استفاده شده اند جلب می کنم:

  کشتی و دریا- باده و غم – رخ و چشم. حالا مفهومش دیگه با خودتون}

4-      خواننده: اوج و فرود ها و تکنیک های خوانندگی در این اثر آنقدر فراوان و شاید بتوان گفت وحشتناک می باشد که تقلید و خواندن این اثر جرات بسیاری می خواهد.

 

و تمامی اینها در کنار یکدیگر یک اثر موسیقی فوق العاده خوب و ماندگار در تاریخ را پدید آورده اند.

 

آرش

9/5/87

 

معرفی آلبوم(دیدار شرق و غرب)

" هنر، زبان مشترک ملت هاست و موسیقی هم که جزء لاینفک هنر و فرهنگ است نه تنها از این قاعده مستثنی نیست بلکه مصداق واقعی این مهم است. برآنیم که با ارائه این اثر به نوعی میان فرهنگ شرق و غرب ارتباط برقرار نماییم.

در یک سوی این نوار آثاری از مشاهیر موسیقی مغرب زمین چون موتسارت، برامس، مونتی، ویوالدی و پاگانی نی با ساز ایرانی تار و ساز غربی پیانو نواخته شده است.

در سوی دیگر با استفاده از ارکستر سازهای غربی و ایرانی یکی از زیباترین ملودی های ماندگار ایرانی ساخته استاد مرتضی خان نی داوود که بر زبان اکثر ایرانیان در تمام نقاط جهان جاری است، اجرا شده است که با این ابیات آغاز می گردد:

مرغ سحر ناله سر کن               داغ مرا تازه تر کن

    زآه شرر باراین قفس را               بر شکن و زیر و زبر کن "

۱. مرغ سحر/ آهنگ: مرتضی نی داوود/ تنظیم برای ارکستر: کیوان ساکت/ خواننده: جمشید فاضل

۲. مارش ترک/ موتسارت

۳. چهارفصل(بهار، موومان اول)/ ویوالدی

۴. کاپریس ۳۴ و سه واریاسیون/ پاگانی نی

۵. تم هایی از سمفونی ۴۰/ موتزارت

۶. رقص مجار شماره ۱/ برامس

۷. رقص مجار شماره ۴

۸. رقص مجار شماره ۵

۹. چارداش/ مونتی

صاحب امتیاز: شرکت فرهنگی هنری چهارباغ

من که واقعاً لذت بردم، به نظرم محشره، حتی نمی تونم این سرعت در نواختن تار رو تصور کنم. اجرای موسیقی غرب با تار، اونم تا این حد زیبا، منو که حسابی به وجد آورد. پیشنهاد می کنم اگر گوش نکردید حتماً این آلبومو تهیه کنید و ازش لذت ببرید.

دوستانی که موفق به خرید بلیط کنسرت دستان نشده اند:

 

بلیت‌هایی که در مهلت تعیین شده، خرید آنها نهایی نشود، کنسل

 شده تلقی می‌شود و از ساعت 12 روز یکشنبه مجددا برای فروش

 در سامانه فروش بلیت قرار خواهد گرفت.

http://www.shajarianconcert.com/login.do

 

موسیقی خوب چیست؟!!

 

 

سلام،

من یه ساله که توی وبلاگ مطلب ننوشتم، چون یه ساله که می خوام یه مطلب بنویسم!

یه ساله که می خوام یه مطلب بنویسم با عنوان " موسیقی خوب چیست؟ ".

خیلی هم بهش فکر کردم، ولی امان از دست این کمبود فرصت ،ازدیاد گرما،  نبود برق و ... اتاق کج.

خلاصه اینکه گفتم حالا که کلش رو نمی تونم بنویسیم حداقل همون عنوانش رو بنویسم شما هم یه کمی بهش فکر کنین، تا یه روزی که اتاق خونمون صاف شد، کلش رو بنویسم.

به نظر شما موسیقی خوب چیست و چه ویژگی ای باید داشته باشد؟ آیا موسیقی ای خوب است که نام موسیقی سنتی بر روی آن بنشیند؟ آیا هر چه غیر موسیقی سنتی، بد و زشت و مبتذل است؟ آیا موسیقی غربی برای ما نیست؟ حالا بحث نو آوری رو عنوان نمی کنم چون به اندازه کافی قبلا در باره اش صحبت کرده ایم. در مورد نظر مخاطب هم خیلی صحبت کرده ایم، به قول ونداد جون مهم ترک نشدن سالن توسط تماشاچی و به قول منتقد خفن بودن اجرا!

ولی منظور من این بار چیز دیگری است. فرض کنید موسقیی ای می شنوید. از هر خواننده ای، از هر سبکی یا هر زبانی. برای اینکه در پایان آن نظرتان را ابراز کنید، چه پارامتر هایی دارید؟ برای اینکه دنبال دیگر آثار مشابه آن بروید یا نه، چه میزان هایی دارید؟ آیا اصلاً میزان یا پارامتری دارید یا خیر؟ آیا اصلا باید ملاکی برای موسیقی خوب وجود داشته باشد و داشته باشیم یا نه فقط سلیقه شخصی کافی است؟

لطفاً نظر بدهید، ولی زیاد ندهید، چون اصلا دوست ندارم اون هایی رو که خودم می خوام بگم، تا اتاقم صاف نشده شما ها زودتر بگین.