سلام به همه دوستان
این یک فراخوان بزرگ وبلاگی است (به مدت ۱ هفته) و مطلب رو به این دلیل با کاویان گذاشتم تا همه نویسندگان وبلاگ در این فراخوان شرکت کنند.
و اما موضوع فراخوان...
به یاد ماندنی ترین ترانه یا شعری رو که شنیدید (ترجیحا ترانه)، به اون علاقه دارید و یا گاهی زمزمه می کنید، رو بنویسید.
و اما شرایط فراخوان...
۱. نویسندگان وبلاگ لطفا با اسم خودشون مطلب رو در همین پست بگذارند.
۲. مهمانان و بازدیدکنندگان وبلاگ می توانند ترانه یا شعر مورد نظر خودشون رو کامنت بگذارند.
۳. هیچ شرایط خاص دیگری در کار نیست!!!!!
و اما خواهش های فراخوان...
۱. خواهش می کنم در این فراخوان شرکت کنید و تا مدت مورد نظر آن را ادامه دهید.
۲. خواهش می کنم برای ترانه ای که می نویسید محدودیت خواننده و یا آهنگ قرار ندهید، ترانه مورد نظر می تواند در هر آهنگی باشد و هر خواننده ای آن را خوانده باشد اما شما آن ترانه را دوست داشته اید و یا روی شما تاثیر خاصی گذاشته باشد.
و اما توانایی (!!) های فراخوان...
۱. شما می توانید بخشی از ترانه یا شعر یا همه آن را بنویسید.
۲. ترانه یا شعر مورد نظر می تواند به هر زبانی باشد.
۳. شما می توانید چند بار در طول این هفته در فراخوان شرکت کرده و تا دلتان می خواهد از ترانه هایی که دوست دارید بنویسید. (هیچ گونه محدودیتی نیست)
۴. شما می توانید در صورت دلخواه نام خواننده و یا آهنگ را نیز ذکر کنید.
۵. شما می توانید هرچه دل تنگتان می خواهد در مورد ترانه یا شعر مورد نظر خود بنویسید.
و اما اعتراف فراخوان...!
اعتراف می کنم که ایده اصلی فراخوان از پست آرش در مورد موسیقی خوب و شرحش در مورد شعر حافظ در تصنیف دایره مینا شکل گرفت!
با تشکر... منتظر مطالب شما هستم.
مونا
(نفر اول مطلب خود را در زیر بگذارد و خواهشمندم نفرات بعد شماره گذاری زیر را ادامه دهند)
*********************۱*******************
مونا:
خیلی از شعر هایی که اومد تو ذهنم مال شعرای خوب گذشته بود اما ترجیح دادم از ترانه های فعلی بنویسم و ترجیحا خارج از حیطه موسیقی سنتی.
شعر زیر مال یکی از آهنگ های عصار هستش که من خیلی دوستش دارم.
این حال من بی توست بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید زیر سم اسب شب
این حال من بی توست دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون حسرت به دلی در باد
پیدا شو که می ترسم از بستر بی قصه
پیدا شو نفس برده می ترسه ازت غصه
بی وقفه ترین عاشق موندم که تو پیدا شی
بی تو همه چی تلخه باید که تو هم باشی
*********************۲********************
باران:
این شعر رو سراج خونده و فکر می کنم شعر از حافظ باشه. من غزل" سمن بویان" حاظ رو هم که شجریان خونده خیلی دوست دارم و یه عالمه شعر دیگه که در این مقال نمی گنجد
مغنی ملولم دوتاری بزن به یکتایی او که تایی بزن
بزن چنگ در پرده ارغنون رهایم کن از چنگ دنیای دون
پس آنگه که گشتم زمستی هلاک به آیین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب میارید در ماتمم جز رباب
*********************۳و ۴********************
آرش:
آقا ما اومدیم بگیم یکی از شعر های مورد علاقه ما میگه:
بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار کمند است آنکه وی دارد نه گیسو" سر همین رخسار و گیسو پوستمان کنده شد!
ما این شعر رو در آلبوم بوی بهشت جناب سراج شنیده بودیم. رفتیم گشتیم پیدایش کردیم. آمدیم بذاریم یادمان آمد جناب عقیلی هم در سعدی نامه همین رو می خونه. چون شعرهای بوی بهشت بیشترش متعلق به حافظ می باشد، مانند همونی که باران گفت، و شعر عقیلی متعلق به سعدی نامست، گفتم عجب پدر سوخته هایی هستند این شاعران اسطوره ای ما از روی هم کپ هم می زده اند. بعد فهمیدیم شاعر شعر آقا سراج هم همون سعدی بوده. بعد گفتیم عجب ناقولایی بوده این سعدی یه بیت شعر می گفته تو چند تا شعر می نوشته. آخر سر فهمیدیم این آقا سراج بوده که این یه بیت از یه شعر دیگه سعدی را ور داشته کپی پیست کرده توی یه شعر دیگه.
خلاصه اینکه ما با جفت این شعر ها حال می کنیم.
شعر سعدی ، خواننده سراج، آلبوم بوی بهشت:
تو رانادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد
من از دست کمانداران ابرو ی نمیآرم گذر کردن به هر سوی
من اول روز دانستم که اين عهد که با من ميکني محکم نباشد
بهشت است آنکه من دیدم نه رخسار کمند است آنکه وی دارد نه گیسوی
بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یکدم زندگانی که طیر عشق بی همدم نباشد
شعر سعدی، خواننده عقیلی، آلبوم سعدی نامه:
من از دست کمانداران ابرو نمييارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خيره ماند از روشنايي ندانم قرص خورشيدست يا رو
بهشتست اين که من ديدم نه رخسار کمندست آن که وي دارد نه گيسو
نه آن سرپنجه دارد شوخ عيار که با او بر توان آمد به بازو
لبان لعل چون خون کبوتر سواد زلف چون پر پرستو
*********************۵********************
مونا:
امشب شب آخر فراخوان هست. نمی دونم تا فردا باز هم مطلب اضافه میشه یا نه. به هر حال ممنون از دوستانی که در فراخوان شرکت کردند یا خواهند کرد.
حدود ۲ ساعت پیش بود که تصمیم گرفتم یک ترانه دیگه بذارم توی وبلاگ و هر دو دقیقه نظرم رو در مورد ترانه ای که می خوام بذارم عوض کردم!
از شعر فرهاد مهراد شروع کردم که می گفت "تو هم با من نبودی، مثل من با من.." رسیدم به شعر سیمین غانم که میگه "گل گلدون من شکسته در باد" بعد به شعر فریدون مشیری که شجریان خونده فکر کردم که "پر کن پیاله را که این آب آتشین، دیریست راه به حال خرابم نمی برد" به این که فکر کردم رفتم سراغ شعر سراج و دیدم راست میگه وقتی می خونه"با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی، تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی" بعد رفتم سراغ شعر مولانا و زمزمه کردم "یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد"به فکر اجرای مولانا افتادم و شعری که تو همون حال و هوا از شهرام ناظری شنیدم و خیلی خوشم اومد "تو را می بینم و هر دم زیادت می شود دردم.." بعد به شعر مازیار فکر کردم که گفت "این همه اون دستاتو بالا و پایین نکن، لب بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن، ماهیگیر.." اینو که خوندم یاد شعر افشین مقدم افتادم که خونده بود "زمستون تن عریون باغچه چون بیابون، درختا با پاهای برهنه زیر بارون...نمی دونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون، گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه... " این یکی طولانی شد! بعدش یاد شعر تیتراژ پایانی مدار صفر درجه افتادم که افشین یداالهی گفته و با خودم خوندم "من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی، چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي، يك آن شد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود، آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود" این وسط نمی دونم چی شد که یاد شعر اصفهانی افتادم "تنها ماندم، تنها با دل برجا ماندم.. چون آهی بر لبها ماندم" بعد دوباره رفتم سراغ شعر فرهاد که خیلی به وضعیت الان من می خورد "گفتنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم.." این قسمتشو خیلی دوست دارم و یادمه همون بار اول که این آهنگ رو شنیدم چند بار گذاشتم تا حفظش کردم! "من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم.. من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم.. من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم.. من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم.. " آخر کار گفتم بهتره قسمتی از یکی از اشعاری رو که استاد نوری خونده بنویسم:
"نمیشه غصه مارو یه لحظه تنها بذاره،
نمیشه این قافله مارو تو خواب جا بذاره، مارو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست، که می خواد عاشق که شد پا روی دنیا بذاره، پا روی دنیا بذاره.."
البته کلی شعر دیگه این وسط اومد و رفت، سعی کردم بیشتر از ترانه ها بنویسم، چون اشعار شعرای ما آهنگ مخصوص به خودشون رو دارند و در هر حالتی زیبا، اما ترانه ها اکثرا با آهنگی که توسط اون معرفی می شن شناخته میشن و به دل میشینن. به هر حال ببخشید خیلی حرف زدم.. تمام!
*********************۶********************