بیانیه خانه موسیقی در انتقاد از روند بی قانونی
خانه موسیقی به عنوان تنها نهاد مدنی جامعه موسیقیدانان کشور اعلام می دارد که
از روند فعلی فعالیتهای فرهنگی در حوزه موسیقی ملی ایران ناراضی و نگران است.
خانه موسیقی به عنوان تنها نهاد مدنی جامعه موسیقیدانان کشور اعلام می دارد که
از روند فعلی فعالیتهای فرهنگی در حوزه موسیقی ملی ایران ناراضی و نگران است.
|
تاريخ : 5، 6 و 7 مرداد 1389 | |
| محل برگزاري : تالار وحدت تهران | |
| ساعت : 21 | |
| قيمت :15، 20، 25 و 30 هزار تومان | |
| قطعات: ۱. پایکوبان ۲. زندگی زیباست ۳. گل سرخ ۴. یک روز به شیدایی ۵. ثمر ۶. تا تو با منی تنفس ۷. ابیانه ۸. طالب بی قرار ۹. قطعه من ۱۰. شیر سنگی و زهی عشق ۱۱. وا دل من اعضای گروه: ۱. پدرام درخشانی (سرپرست و نوازنده سنتور)، ۲. مهرداد هویدا (خواننده)، ۳. هومن جاوید (خواننده)، ۴. میلاد درخشانی (تار)، ۵. پاشا هنجنی (نی)، ۶. کوروش بابایی (کمانچه)، ۷. مسعود حبیبی (دف)، ۸. دارا دارایی (گیتار باس)، ۹. نیما رمضان (گیتار)، ۱۰. آرش مقدم (درامز)، ۱۱. دِرشَن آنند (طبلا)، ۱۲. رضا تاجبخش (پیانو)، ۱۳. بابک صفرنژاد (ساز دهنی)، ۱۴. همایون نصیری (تنبک و پرکاشن)، ۱۵. حسن شریفی (ترومبون)، ۱۶. امید حاجیلی (ترومپت)، ۱۷. پیتر سلیمانیپور (ساکسیفون)، ۱۸. علی پژوهشگر (عود). مراکز فروش: انجمن موسیقی ایران:88906080 - 88923491 شرکت رایساز (خیابان وزرا، تحویل در محل): 7-88727046 ققنوس (تجریش، تحویل در محل): 22728007 - 22738007 کافه کهن (هفت تیر، تحویل در محل): 6-88814495 پاسارگاد (سعادت آباد): 88685104 تالار وحدت: 7-66705101 پرشیا (ولیعصر، تحویل در محل): 9-88996798 -->نیستان (پاسداران): 22891242 پژواک: 22617366 خانه کتاب شهرآراء: 66901270 | |
کنسرت گروه کوبه ای رادها به روایت استاد غلامعلی پورعطایی در تاریخ ۳۱ تیر ماه ساعت ۲۱ در تالار وحدت به اجرای برنامه خواهد پرداخت.
علاقمندان می توانند جهت تهیه بلیت روز ۱۵ تیر ماه به این سایت مراجعه نمایند.
قطعات:
۱. شکوه ۲. تصنیف بیایید ۳. جرس ۴. تصنیف هیچ مگو ۵. قطعه ضربی
تنفس
۶. چکاوک ۷. دور مشو ۸. ای دلبر رعنای من ۹. دل شیدا
منبع:
http://www.sigozar.com/sigozarHome.sigozar
پیوست: کسی میشناسه این گروه رو ؟؟
به سال 1389 شمسی در تمرین گاهی تابستانی که سونای کنونی را یاد آورد، چون شیخ ما از سرای علم و دانش به بارگاه تمرین شتافت، شیخ بزرگ از محفلی خبر داد که دو جمعه گاه بعد در زمانی نامعلوم و در مکانی نامعلوم تر برپاست و کاویانیان را دعوت نموده اند و بر ایشان واجب است که دعوت را پذیرا شوند. شیخ و یاران را احوال خوش آمد چرا که از آخرین اجرا (در پیش گاه امیرکبیر و با حضور جلال الدین رومی، شیخ مولانا) زمانی دراز می گذشت و پیش از اجرای اصلی (که مدت مدیدی است هم ما چشم انتظار آنیم و هم آن چشم انتظار ما!) یک پیش اجرا ضروری می نمود! پس همگان را شوری در بر گرفت و به تکاپوی در افتادند که اجرا چون باشد و قطعات چون باشند و در نهایت اجرای قطعات چون باشد که آخری همت شیخ و یاران را می طلبید که چون بنوازند! پس این گاه نیز بگذشت و گاه دگر تمرین نیز بگذشت و همگان چون شیر ژیان بنواختند و آمادگی در اوج بود! (به به!) و زمان قطعات گرفته شد و به میزان لازم آب بر قطعات بسته... نه نه! یعنی بخش هایی که کم بود و حضورشان ضروری می نمود به قطعات اضافه شد و چونان تمرین بنمودند که دیر هنگام پیش از جمعه موعود آه از نهاد همگان برخاست و کس را کت و کول نمانده بود! و آدرس ها رد و بدل بنمودند و مسیر چونان بود که بر سر نرسیدن بر محل اجرا در زمان موعود کَلی عظیم به راه افتاد و خاطره ها عیان شد و بر شیخ و یاران بسی خنده رفت! سرانجام زمان موعود فرا رسید و شیخ بارهنگامی زودتر به محل شتافت و یاران از وی پوشیده تا سرانجام بر در پشتی ایشان را ملاقات رفت؛ دمی درآن حال بیاسودند و سر و وضع یکدیگر را تحلیل نمودند تا اندک اندک یاران به جمع پیوستند؛ عرق ها بر پیشانی روان بود چه از گرما و چه از کمبود نت گاه که آن زمان پوپیتر خواندنش. شیخ بزرگ به داخل شتافت و جایی جور نمود و همگان به داخل شتافتند و در اتاقک اطفال جای گرفتند! اوضاع بر وفق مراد بود و همه گونه وسایل سرگرمی به راه که تا گاه اجرا سر شیخ و یاران گرم شود و تدبیر شیخ بزرگ همگان را تحسین آمد! آنان که جا شدند در کرسی ها فرو رفتند و درآمدنشان را به ایزد منان سپردند و دگران نیز بر میزها فرود آمدند. یاران برای باز نمودن پوپیترها هنرنمایی ها کردند و تشویق ها برفت و تصاویری به لطف یکی از ایشان از آن لحظات ثبت شد. در این میان بارها درگاه باز و بسته شد و یاران را ابتدا احوال خوش آمد که برای ملاقات ایشان آیند و امضا خواهند اما بعدها آشکار آمد که برای شمارش میزها و کرسی ها آیند و نگاه ها از آن حکایت کنند که شما اینجا چه می کنید و خبری از خوش آمد گویی و امضا نیست!! یکی از ملاقات کنندگان سرانجام طاقت از کف بداد و فریاد برآورد و شیخ و یاران را اینگونه خطاب کرد که شما بر سر من جای دارید اینجا چه می کنید؟! به دنبال من روان شوید تا آن جا که شما را شایسته است جای دهم! پس شیخ و یاران روان شدند و به اتاقی دیگر رهنمون کردنشان و بر ایشان با تحکم خطاب رفت که مبادا چیزی در مکان جدید تکان خورد که اگر تکان خورد تکانتان می دهیم! و این سان گاه اجرا نزدیک بود و روان ها پریشان؛ دست ها گرم بنمودند و نرمش ها بر جسم و جان بکردند؛ ابتدا انگشتی بنواختند و چون بر ایشان سرزنش از برون نیامد با هر ده انگشت! پس از بارگاه فراخوانده شدند و با سازها و دگر مَتِریال لازم از میانه جمع به داخل شتافتند و جمعیت یک دم کف از کف باز نمی داشت از بس که از این چنین حضور یکهو خرسند گشته بود! از کناره به جایگاه تعیین شده گام نهادند و کرسی ها جلو عقب نمودند و نگرانی عظیم آن بود که جا نشوند و عده ای از گود به خارج پرتاب شوند! پس به هر زحمت بود شیخ و یاران بر جای بنشستند سازها با جاها میزان بنمودند چرا که مسئولان را این سان تفکر رفته بود که کافی است 13 نفر چسبیده به یکدیگر بنشینند و یک ساز است که دست به دست می چرخد! و گروه را این سان تفکر رفته بود که از بارگاه تمرین کوچکتر جایی نیست که آشکار آمد که هست... بارگاه اجرا! به هر تقدیر بود همگان مستقر شدند و شمارش آغاز گشت ؛ در میانه 9/8 دو گروه 1 و 2 بر سر آن که کی آغاز کنند با یکدگر کنار نیامدند و با سایه یک چنگ نواختند چونان که در پایان جمعیت در حیرت مهارت نوازندگان مبهوت ماندند و از جای جم نخوردند! در آغاز 10/8 شیخ بزرگ علامات می پراکند و هیچ کس را یارای زدن نبود! در ادامه تفرقه پیشین گروه 1 و 2 همچنان آغازشان متفاوت بود و گروه 3 و 4 انگشت حیرت بر دهان! تکرارها صورت گرفت و این بار گروه 1 ننواخت تا قهر خود را نشان دهد! همگان کف می زدند و از احساسات جاری در قطعات در هیجان بودند و کنجکاو که آخر چون شود و چه کس از رو رود! در میانه قطعه سوم تفرقه برون گروهی به تفرقه درون گروهی در گروه 4 انجامید و در یک حرکت غیر منتظره هر کس به گونه ای نواخت! همگان در شگفت که تنظیمات چون است و هر کس یک چیز می نوازد چونان که از درک ما خارج است.. پس به به چه مهارتی! در میانه قطعه چهارم گروه 1 به پاسخ گروه 2 برخاست و اینبار ایشان ننواختند تا بلکه کمی از قهر خود را نشان دهند و گویند ما هم می توانیم! 12/8 با موفقیت نسبی به سرانجام رسید و تنها برای آن که گروه 3 نیز خودی نشان دهد برخی سرضرب ها را جا به جا نواختند بلکه زیبایی قطعه دو چندان شود! پس آن گاه شیخ و یاران از جای برخاستند و موج مکزیکی تعظیم و تشکر از جمعیت تمام و کمال اجرا شد! بزرگ محفل به گاه اجرا آمد و از جمعیت حاضر کف مجدد خواست (همون دست قشنگه در محافل این چنینی!) و چونان تقدیر کرد که کاویانیان بر خود نگریستند که به به! یک بانو و یک آقا به جایگاه فراخوانده شدند که که تقدیر صورت پذیرد.. مبنا بر آن بود که بانوی محترم از بانوان کاویانی و آقای محترم از آقایان تقدیر کند که در میانه برعکس شد که همه شنیده ایم که در میانه گویند "حالا برعکس!" و اینجا نیز سرایت کرده بود! نیمی از اسامی از قلم افتاد و نیمی دیگر اشتباه خوانده شد و برخی چونان با احساس خوانده شد که دل در سینه می تپید و قنج می رفت! موج احساس چونان مجری محترم محفل را در برگرفته بود که جمعیت حاضر تشویق فرو نمی گذاشت! گاهِ تشویش از شیخ بزرگ از الواح چیزی باقی نمانده بود و شیخ و یاران را از آن اوضاع خنده بود و شگفت! زمانی همگان شیخ بزرگ را تشویق بنمودند تا لوحی از غیب فراهم شد و استاد را از پهلو غافلگیر نمود! مجری محترم بر سر زنان بود که چون است که آن ها که نامشان در کتیبه در دست من نیست هستند و آنان که هستند نامشان نیست و مرا مچل کرده اند! سرانجام پس از گاهی طولانی و حواشی فراوانی که پس از اجرا فراهم آمد و بیش از خود اجرا جمعیت را سرگرم نمود (!!) رخصت پایین آمدن داده شد و شیخ و یاران به برون شتافتند! در خارج بارگاه سرگرمی جدیدی پدید آمد و آشکار آمد که الواح به صورت پالام پولوم پیلیم داده شده اند! پس هر کس لوح دیگری پس بداد و هیجان چونان بود که صدا به صدا نمی رسید! شیخ بزرگ را امر آمد که به واسطه اجرای بزرگ آن روز شیخ و یاران سه روز را به شکرانه روزه بگیرند! نهار آن گاه را نیز ساندویچ فلافل واجب آمد مبادا غرور فراگیردشان! و این سان بود که شیخ و یاران به خارج محفل شتافتند و هر کس مسیری در بر گرفت؛ باشد تا محفل دگر و اجرای دگر!!
پیوست: روایتی دیگر از اجرای جمعه بود... بدون شرح!
در روز جمعه مورخ 4/4/89 تیم بچه های محله ما، در یک بازی رسمی در استادیوم فدک به مصاف بچه های محله نارمک رفت و با رسوایی کامل با 10 الی 20 گل خورده ( آنقدر گل خوردیم تعدادش از دستم در رفت ) نتیجه را وا گزار نمود. در ادامه به شرح ماجرا و دلایل اصلی این شکست مفتضحانه اشاره خواهیم نمود.
در ابتدا تیم بدون در اختیار داشتن دو تن از یاران اصلی خود وارد زمین شد. یکی از این بازیکنان که چندین سال است وظیفه رهبری خط دفاعی تیم را بر عهده دارد رفته بود عروسی داییش و دیگری که معمولا در جناحین چپ و راست تیم توپ می زند به دلایل نامعلومی این بازی را پیچانده بود.
در آخرین تمرین، در روز ما قبل بازی وظیفه خطیر آغاز بازی به بازیکن نوک جناح چپ وا گزار شد و کاپیتان تیم پس از یک کابوس شبانه تصمیم گرفته بود پس از سالیان سال پست خود را تغییر داد و جهت ترمیم خطوط دفاعی تیم از نوک جناح چپ به قعر خط دفاع نقل مکان کند و آغاز بازی که همیشه بر عهده خود بود را به دیگری واگزار نماید. از آنجایی که هیچ بازی تدارکاتی پس از این تغییر انجام نیافته بود کلا بازیکنان جناح چپ جهت غافلگیری تیم رقیب یهو توپ را بر داشته و به یه سمتی یورش می بردند. بقیه تیم هاج و واج بعد از چند دقیقه " د بدو دنبال اونا!" از آنجایی که در همان تمرین روز قبل تعدادی تاکتیک نوین هم جهت آغاز بازی اختراع شده بود، عملا در تمامی شروع های مجدد یهو یکی توپ را بر می داشت و یه وری می دوید و از آنجایی که مثلا قرار بود جناحین چپ و راست تیم با هم کاملا هماهنگ باشند جناح راست در بیشتر بازی در غافلگیری کامل به سر می برد. این وسط فقط خط میانی تیم بود که سعی می کرد یه شباهتی بین حرکت های این دو جناح ایجاد کند. البته می توان از اصلی ترین دلایل آن به بزرگ بودن زمین و نبود مانیتور پخش صدا و تصویر اشاره نمود. چرا که تیم ما همیشه در زمین های خاکی و کوچک تمرین می کند و اصولا به زمین بزرگ عادتی ندارد و چون از این مانتیور گنده ها که در هر استادیومی هست در آنجا نبود، بازیکنان جناحین قادر به دیدن و تشخیص بازیکن خودی و غیر خودی نبودند.
یکی دیگر از نکات شاخص تیم تغییر تاکتیکی در حد انفجار بود که چند هفته قبل رخ داده بود و کاپیتان تیم کلا جناح چپ و راست تیم را با هم جابجا کرده بود!!! وی واسه اینکه بگه من خیلی اهل تاکتیک و "آپ تو دیتم " یه روز اومد گفت اونهایی که تا حالا راست بازی می کردن برن از این به بعد چپ بازی کنن و چپی ها برن راست! ولی از آنجایی که بازیکنان مثلا یه عمری در جناح راست بازی کرده بودند حالا اومده بودند جناح چپ، کلا دربازه ( همون دروازه ) خودی و حریف رو گم کرده بودند و به همین جهت چندین بار به دربازه خودی حمله کردند و چندین گل به خودی هم به ثمر رساندند. تا جایی که آخر های بازی کاپیتان می گفت بازیکنان حریف و ولش کن خودی ها رو بچسب!
در خط دفاعی تیم هم بازیکنان در چند صحنه مبهوت بازی خود و دیگران شدند و وسط بازی نشستند به تخمه خوردن و تماشای بازی! در جناح راست هم بعضی از بازیکنان که دیدن اوضاع اینجوری است رفتند یه توپ گیر آورده و با لبخندی ملیح در کنار زمین به حرکت های نمایشی چون روپایی زدن رو آوردند. در اواخر بازی هم قرار بود تعدادی از بازیکنان تک روی کنند ولی باز در روز آخر تصمیم گرفته شده بود جهت غافلگیری حریف مجددا از همان تاکتیک یهو استفاده شده و وسط تک روی یهو توپ را بدهند یکی دیگه تک روی کنه، این امر منجر به دو اتفاق شد یا آنقدر یهو پاس می دادند که بازیکن دوم یه ربع بعد می فهمد توپ دست خودشه و یا اینکه هر کی می آمد تک روی کنه، یهو یکی دیگه می رفت ازش توپ و می قاپید. که باز دلیل اصلی این موضوع هم همان مانیتور استادیوم بود چون کسی بازیکن خط میانی تیم را که وظیفه تعیین زمان تک روی را بر عهده داشت نه می دید نه می شنوید.
در این میان کاپیتان تیم هم کاملا نظاره گر بازی بوده و داشت شر شر مثل آبشار نیاگارا عرق می ریخت به نحوی که آخر بازی دو تانکر آب از محل نشستن ایشان جمع آوری و جهت آبیاری زمین بازی مورد استفاده قرار گرفت.
در پایان بازی در یک حرکت کاملا نمادین تماشاچیان، بازیکنان غایب زمین را به عنوان بهترین بازیکنان انتخاب نموده و لوح های تقدیری تقدیم ایشان نمودند! چرا که ایشان اگر چه بازی نکرده بودند ولی حداقل به خودشان گل نزده بودند.
ضمنا تدارکات تیم حتی نام اعضای تیم را درست ارایه ننموده بود، چرا که در ترکیب تیم که این بار در پایان بازی اعلام می شد علاوه بر دو تن از با سابقه ترین بازیکنان، نام کاپیتان تیم نیز وجود نداشت. حالا شاید اسمشون رفته بود توی تیم حریف!
آرش