بانوی آواز ایران
اول میخواستم یه بیوگرافی از قمرالملوک وزیری کپی کنم تو وبلاگ ولی هر چی بیشتر درباره ی این انسان خوندم بیشتر شیفه اش شدم. دیدم کلی سایت هست که نوشته قمر 54 سال عمر کرد، 4 ماه قبل از تولد، پدرش از دنیا رفته و 8 (یا 18) ماه بعد از تولد، مادرش رو از دست داده و از بچگی پا منبری مجالس روضه ی مادر بزرگ بوده و مرتضی نی داوود صدای زیباشو کشف کرد. تیمور تاش، عارف قزوینی و ایرج میرزا عاشق و دل باختش بودن و ... پس دیگه احتیاجی به کپی کردن این مطالب نبود.
ولی سرشار از غرور شدم وقتی خوندم که این آدم زمانی که زن ها با نقاب و پوشیه در محافل ظاهر می شدند در سالن گراند هتل به روی صحنه میره و اولین کنسرت خودشو اجرا می کنه و لبریز از احساس، وقتی خوندم انسانی با چنین شان و شخصیت و جایگاهی که داشته تمام زندگیشو وقف آدمای فقیر و کودکان یتیم کرده تا جایی که خودش در فقر و تنگدستی از دنیا رفته. سرا پا شرم شدم وقتی خوندم که وقتی خیلی از بچه ها به خاطر از دست دادن این فرشته ی مهربون عزادار بودن، مسئولان هیچ مسجدی حاضر به پذیرش جسد او نبودن .........
اولین کنسرتی که قمر اجرا کرده می تونسته برابر با جواز مرگش باشه چون اون زمان هر خانمی که بدون چادر بوده رو می گرفتن و می بردن نظمیه (ورژن جدیدش میشه گشت ارشاد) ولی قمر تو خاطراتش نوشته که پیه مرگ رو به تن خود مالیده و بی حجاب بر روی صحنه رفته، گرچه فرداش ازش تعهد میگیرن که دیگه بی حجاب روی صحنه نره ولی شاید اگر اون روز قمرالملوک وزیری این کار رو نکرده بود امروز وضعیت موسیقی، به خصوص برای خانم ها، از این هم محدودتر بود.
داشتم فکر می کردم چقدر ماها به این آدما مدیونیم، آدمایی که به قیمت جونشون موسیقی رو زنده نگه داشتن و مایی که به راحتی داریم از دست میدیمش. تنها کاری که میکنیم اینه که برای برداشتن مسئولیت از دوش خودمون فقط تقصیرو گردن همدیگه و این و اون و مسئولای بی لیاقت جامعه میندازیم، وقتی گشتی تو تاریخ بزنیم می بینیم که همیشه موسیقی درگیر مسائلی بوده گاهی بیشتر، گاهی کمتر. ولی همیشه آدمایی بودن که این میراث با ارزش رو حفظ کردن و سینه به سینه به ما رسوندن (گر چه نقطه های کوری هم متاسفانه وجود داره).
نمی دونم الان وظیفه ی ما چیه ..... یه راهش (و البته راحت ترین راه) اینه که با کوچکترین مشکلی جا بزنیم و غر بزنیم به کشور و دولت و آدمای مزخرفی که هنوز با خودشون درگیرن که بالاخره موسیقی باشه یا نباشه یا یواشکی باشه یا واسه مردم نباشه واسه خودمون باشه یا هر چی ما دوست داریم باشه یا هر کی ما دوست داریم باشه یا ...........
یه راهش هم اینه که شتر (اشاره ی غیر مستقیم!!! به آدم های مزخرف ذکر شده در بالا) دیدی ندیدی، به روی خودمون نیاریم و حرفها و اظهار نظرهای هر روز یه جور همین شترهای (صرفا به اقتضای ضرب المثل!!!)ذکر شده در بالا رو نشنیده بگیریم و راه خودمونو بریم.
یه راهش اینه که عزم جزم کنیم و لااقل موسیقی ملی خودمونو درست و حسابی بشناسیم.
راه های دیگه این که ..... راه های دیگه چی؟