چهره‌ ماندگار ؟؟!!

خبرآنلاین نوشت:

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب عنوان چهره‌های ماندگار شده‌اند نگاهی بیندازیم تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابیم.

شاید اگر قرار بود از میان 50 موسیقیدان برجسته‌ ایرانی نام کسی به عنوان چهره‌ ماندگار اعلام ‌شود، رای پنجاهم هم به علیرضا افتخاری نمی‌رسید، اما پنجشنبه شب در کمال شگفتی به افتخاری لقب چهره‌ی ماندگار اعطا شد. در کنار او  مجید انتظامی هنرمند دیگری بود که به نشان و لقب چهره‌ی ماندگار رسید.

هرچند بسیار واضح است بزرگترین نام غایب از لیست چهره‌های ماندگار طی هفت دوره‌ی گذشته نام استاد محمدرضا شجریان  است که البته توقع هم نمی‌رفت امسال با توجه به شرایط موجود این جایزه به او اعطا شود. اما آنقدر موسیقیدان‌های دیگری که استحقاق کسب این عنوان را داشتند پرشمارند که قاعدتا حالا حالاها نباید نوبت به افتخاری می‌رسید.

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دوره‌های گذشته موفق به کسب این عنوان شده‌اند نگاهی بیندازید تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابید. هنرمندان بزرگی که هرکدام عمرشان را صرف حیات موسیقی ایران کرده‌اند. چهره‌هایی چون مجید کیانی، حسن کسایی، فریدون ناصری، حسن ریاحی، جلیل شهناز، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، فرامرز پایور، محمد نوری و مصطفی کمال پورتراب.

واقعا در میان این هنرمندان، جایگاه علیرضا افتخاری کجای ماجراست؟ آن هم کسی که در ماه‌های اخیر، حاشیه‌هایش تیتر یک روزنامه‌ها و مجلات و نقل محافل بود، اما ظاهرا تنها دلیلی اعطای لقب چهره‌ی ماندگار به او را هم باید در همین حواشی جستجو کرد و آن‌را نوعی دلجویی سیاسی دانست. از قضا همین اتفاقات است که شائبه‌ سیاسی بودن چهره‌های ماندگار را تائید می‌کند.

افتخاری خواننده‌ای است بسیار پرکار و نه البته گزیده‌کار. باید به لیست فعالیت‌های علیرضا افتخاری موارد دیگری از جمله دید و بازدید‌های دولتی و نامه‌نگاری‌های گاه و بیگاه را هم اضافه کرد. افتخاری بعد از دیداری که با رئیس جمهور داشت در معرض برخی انتقادات‌ قرار گرفت و به نظر می‌رسد اعطای لقب چهره‌ی ماندگار به او، به همین دلیل و مربوط به همین ماجراها باشد. هرچند حتی اگر افتخاری امسال چه به عنوان چهره‌ ماندگار موسیقی انتخاب نمی‌شد، با نامه‌هایی که نوشت و حرف‌هایی که زد، در حافظه‌ها ماندگار شده بود!

اما حالا تبعات این حرکت دوستان که ناگهان تصمیم گرفتند برای اینکه دل شکسته‌ افتخاری را بند بزنند لقب «چهره‌ ماندگار» به او اعطا کنند، چیست؟ علاقه‌مندم بدانم در کارنامه‌ درخشان استاد چه چیزی چشم آقایان را گرفته که او را شایسته اعطای چنین نشانی دانستند؟

افتخاری که گل سرسبد کارهایش همچنان همان آلبوم «نیلوفرانه» است و شهره به انتشار n آلبوم در سال، چرا باید مستحق گرفتن چنین عنوانی باشد؟ مگر یکی از اهداف -احتمالا ثانویه- همایش چهره‌های ماندگار، الگوسازی نیست؟ با این حساب الگویی که علیرضا افتخاری به خوانندگان نسل جوان می‌دهد، انتشار فورانی آلبوم در هر سال و البته بازخوانی ترانه‌هایی است که پیش از این خوانندگان زن رژیم گذشته آنها را خوانده بودند.

اگر این تفاوت‌ها را کنار بگذاریم، فرق افتخاری با سراج، علیرضا قربانی، سالار عقیلی یا هر خواننده‌ دیگری در چیست؟ اینکه صدای بهتری دارد که استفاده از آن را بلد نیست و به قول بسیاری از استادان موسیقی ایران «قدرش را نمی‌داند»؟ یا اینکه از عهده اجرای یک کنسرت ساده ‌برنمی‌آید؟ حتما 3-4 سال پیش و کنسرت رشت را را یادتان می‌آید؟ کنسرتی که از جمله‌ اولین و آخرین کنسرت‌هایی بود که او در ایران برگزار کرد، اما به دلیل پلی‌بک خواندنش اعتراضات مردم آنقدر بالا گرفت که نه تنها کنسرت لغو شد بلکه حتی چرخ‌های ماشین افتخاری را هم پنچر کردند!

اما مجید انتظامی دیگر موسیقیدانی بود که شب گذشته به عنوان چهره‌ی ماندگار انتخاب شد. او سال‌هاست که به آقای جوایز موسیقی فیلم ایران شهرت دارد. کلی موسیقی فیلم معروف با ملودی‌های ماندگار ساخته که کافی است نام هر کدامشان بیاید تا ملودی‌شان را به یاد بیاوری. از «دستفروش» و «بایسیکل‌ران» گرفته تا «از کرخه‌ تا راین» و «روز واقعه» و «بوی پیراهن یوسف». به هر حال انتظامی کارنامه درخشانی در زمینه ساخت موسیقی فیلم دارد.  بجز موسیقی فیلم، او قطعات آزاد و سمفونی‌های زیادی را هم نوشته که برخی‌شان از جمله سمفونی «ایثار» از آثار ارزشمند موسیقی ایران به حساب می‌آیند. 

با وجود اینکه باید پذیرفت که قرار گرفتن نام مجید انتظامی در لیست اسامی چهره‌های ماندگار اتفاق غریبی نبود، اما اینکه چرا امسال باید به انتظامی این جایزه اهدا شود هم دلایل خاص خودش را دارد.

انتظامی طی سال‌های اخیر، عمرش را وقف ساخت سمفونی‌های سفارشی کرده و سالی چند سمفونی برای دفاع مقدس، انقلاب و از این قبیل نوشته و اجرا می‌کند. او بیش از هر موسیقیدان دیگری طی چند ساله‌ اخیر فعالیت دولتی داشته و در کنار نام آهنگساز دیگری چون شاهین فرهت به عنوان یکی از سمبل‌های موسیقی سفارشی شناخته می‌شود.

درباره‌ی اینکه سفارشی ساختن خوب است یا بد، لازم است یا نه و از اینجور بحث‌های ارزش‌گذارانه صحبت نمی‌کنیم، اما واقعیت را هم نمی‌شود کتمان کرد. به مجید انتظامی بعد از ساخت این سمفونی‌ها، جایزه‌ چهره‌ی ماندگار داده شده، وگرنه انتظامی که در طول این چند سال، موسیقی ویژه‌ای به خصوص در زمینه موسیقی فیلم که تخصص اصلی‌اش است خلق نکرده است. از جمله‌ آخرین موسیقی ‌فیلم‌هایی هم که نوشته باید به فیلم ضعیفی با پسزمینه جنگ اشاره کرد که حتی اجازه‌ اکران را در همین دولت دریافت نکرد. مجید انتظامی همان مجید انتظامی 5-6 سال پیش است با چند سمفونی اضافه! که ظاهرا همین‌ها هم بهانه‌ی اهدای جایزه چهره‌‌ی ماندگار به او شده‌اند.

البته که چه بسیار تفاوت‌ها میان این دو چهره‌ ماندگار موسیقی! انتظامی سال‌هاست با ملودی‌هایش جایش را در دل مردم باز کرده، ماندگار شده و در میان اهالی موسیقی هم از ارج و قرب ویژه‌ای برخوردار است. او به هرحال نه‌تنها در کارش دانش کافی دارد و تحصیلکرده‌ این رشته است بلکه در زمینه هنر خلاقه هم در زمره‌ی خلاق‌ترین و با قریحه‌ترین آهنگسازان ایران به شمار می‌رود.

تنديس پرويز مشكاتيان در نيشابور رونمايي شد

مراسم گلباران آرامگاه و رونمايي از تنديس فيروزه موسيقي ايران، استاد «پرويز مشكاتيان» در نيشابور برگزار شد.

در اين مراسم كه توسط شوراي اسلامي و شهرداري نيشابور شامگاه ‌پنج‌شنبه برگزار شد، صدها نفر از هنرمندان و مردم هنرپرور خطه فيروزه‌اي ابرشهر نيشابور در سالگرد درگذشت اين چهره شهير موسيقي ايران بر سر مزارش واقع در آرامگاه مشاهير نيشابور جنب آرامگاه عارف شهيد جهان اسلام، شاعر نامي و پر آوازه ايران شيخ عطار نيشابوري گرد هم آمدند تا خاطره زحمات اين هنرمند براي پاسداشت و توسعه موسيقي اصيل ايراني، يادآوري، زنده و ارج نهاده شود و از تنديس استاد مشكاتيان اثر فاخر استاد علي‌رضا قدمياري رونمايي شد.
پس از رونمايي از مجسمه استاد، مراتي و اشرف‌زاده به نمايندگي از خانواده مشكاتيان از قدمياري سازنده اين اثر هنري با اهداي تاج گل تقدير كردند به گونه‌اي كه قدمياري پس از شنيدن تشكر مكرر مادر استاد، در حالي كه بغض در گلو داشت، گفت: خستگي‌ام درآمد.
حضار نيز با گفتن جملاتي چون زنده‌باد مشكاتيان، زنده‌باد قدمياري از زحمات اين مجسمه‌ساز نيشابوري تقدير كردند.
در اين مراسم پيام عذرخواهي و تشكر آوا و آيين مشكاتيان فرزندان استاد فقيد به خاطر عدم حضور در مراسم سالگرد در نيشابور به‌ دليل فشردگي برنامه‌هاي سالگرد در تهران اعلام شد.
در حاشيه مراسم، شهردار نيشابور در خصوص مشخصات اين اثر فاخر در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در نيشابور گفت: اين مجسمه از زمان درگذشت استاد آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور ايران به سفارش شهرداري با ارتفاع دو متر در 150 و 170 سانتي‌متر از جنس سنگ مرمر توسط استاد عليرضا قدمياري ساخته شده است.
عباس‌علي مديح افزود: سال گذشته قدمياري براي چهلمين روز درگذشت مشكاتيان يك مجسمه يا ماكت گچي ساخت.
وي اظهار داشت: اين مجسمه‌ساز با اعمال يكسري تغييرات بر روي آن ماكت و با در اختيار داشتن مواد نياز براي مجسمه، ساخت آن را به اتمام رساند.
شهردار نيشابور يادآور شد: اين مجسمه به گونه‌اي بر سر مزار مشكاتيان كه در كنار آرامگاه عطار قرار دارد، نصب شده است كه رشته‌كوه‌ بينالود پشت آن قرار گرفته است.
وي خاطرنشان كرد: اين مسئله بيشتر به اين خاطر است كه دوستان مشكتيان او را فرزند بينالود مي‌دانند و به اين خاطر تصميم گرفته شد كه كوه بينالود پشت صحنه مجسمه قرار گيرد.
شهردار نيشابور افزود: تاكنون از قدمياري مجسمه‌ساز نيشابوري مجسمه‌هاي مشاهير ايران و آلمان در نيشابور، تهران، كرمان و ايروان پايتخت ارمنستان نصب شده است.
وي همچنين گفت: همزمان با سالگرد درگذشت استاد مشكاتيان از طرح عمراني محوطه‌سازي آرامگاه مشاهير نيشابور بهره‌برداري شد.
شهردار نيشابور افزود: براي اجراي اين پروژه شامل مبلمان شهري و فضاي سبز 200 ميليون ريال اعتبار هزينه شد.
مراسم نخستين سالگرد پرويز مشكاتيان ديشب با اجراي گروه‌هاي موسيقي و نيز سخنراني برخي اساتيد موسيقي در فرهنگسراي سيمرغ نيشابور برگزار شد.

لينك خبر:

www.artmusic.ir/News

بزرگداشت شهریار فریوسفی در تالار ارسباران

هنرمندان یاد فریوسفی را گرامی داشتند

هنرمندان و علاقه مندان موسیقی با برگزاری مراسمی در فرهنگسرای ارسباران یاد و خاطره شهریار فریوسفی را گرامی داشتند.

به گزارش خبرنگار مهر، در این مراسم که در شامگاه ۲۵ آبانماه ۱۳۸۸  و در ساعت 30/19 آغاز شد چهره هایی چون هوشنگ ظریف، حسین علیزاده، هادی منتظری، بیژن بیژنی، پروین بهمنی، قاسم رفعتی، محمد منتشری، سهیل محمودی، عبدالحسین مختاباد، محمدعلی خبری(مدیر دفتر موسیقی ارشاد) و بسیاری دیگرنیزحضور داشتند.

 

در آغاز نماهنگی از شهریار فریوسفی برای حاضران پخش شد. در این نماهنگ تصاویری از مرحوم فریوسفی که در برنامه با کاروان شعر و موسیقی درباره حس و حال کارهایش گفته بود به نمایش در آمد. همچنین بخش هایی از تکنوازی های فریوسفی در آخرین اجراهایش به نمایش گذاشته شد.

 

در بخش بعدی برنامه قرار بود رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری سخنرانی کند که به دلیل حضور نداشتن وی، مجری برنامه(پور امید) از هوشنگ ظریف به عنوان استاد و پدر معنوی شهریار فریوسفی درخواست کرد تا روی سن بیاید و مختصری درباره این نوازنده تار صحبت کند.

 

این بزرگداشت ها را قبل از فوت افراد بگیریم

 

ظریف با قرار گرفتن پشت تریبون گفت: من از همه شما عزیزان که برای هنرمند فقید فریوسفی این مراسم بزرگداشت را ترتیب دادید بسیار تشکر می کنم. اولین باری که من شهریار را دیدم به دوره ای باز می گردد که او تنها 11 سال داشت و تازه به هنرستان موسیقی آمده بود. من کار آموزش به او را آغاز کردم و آنقدر شهریار به سرعت پیشرفت کرد که من اسفند ماه همان سال از استاد دهلوی ریاست وقت هنرستان موسیقی خواستم تا از این بچه تقدیر کند.

 

وی در ادامه افزود: پس از آن نیز تا زمان گرفتن دیپلم با من کار می کرد که 8 سال به طول انجامید. بعدها نیز با یکی دیگر از شاگردانم به نام فهیمه اسماعیلی ازدواج کرد. نکته جالب در مورد شهریار این است که او هم از سطح نوازدگی خوبی برخوردار بود و هم قدرت "دشیفر"(نت خوانی و اجرای همزمان) بالایی داشت. حتی من بارها می شنیدم که وقتی او وارد استودیو می شود همانجا نت ها را می گرفت و بلافاصله آنها را اجرا می کرد و استودیو را ترک می کرد.

 

ظریف در پایان صحبت هایش ضمن تشکر دوباره از حاضران گفت: این بزرگداشت ها بسیار به جا است و من از همه شما عزیزان تشکر می کنم؛ اما بیایید قبل از فوت افراد از این بزرگداشت ها برایشان بگیریم.

 

 

در ادامه برنامه قطعه ای ساخته پدرام فریوسفی فرزند مرحوم شهریار فریوسفی با عنوان پرواز پدر برای حاضران پخش شد. همراه با پخش این قطعه، تصاویری از فریوسفی نیز به نمایش در آمد. بلافاصله پس از این قطعه دکلمه ای از دختر فریوسفی به یاد پدرش نیز پخش شد.

 

اجرای قطعه ای از ویوالدی توسط ارکستر سازهای زهی  و با همراهی پدرام فریوسفی از دیگر بخش های این برنامه بود که با تشویق مخاطبان همراه شد.

 

امثال شهریار فریوسفی همیشه جاودانه خواهند ماند 

 

حسین علیزاده دیگر سخنرانی بود که به روی سن رفت تا درباره فریوسفی سخن بگوید. علیزاده گفت: چهره شهریار همانطور که در دکلمه دخترش به آن اشاره شد هیچ نشانی از یاس نداشت و نگاهش به افق های روشن بود. اگر قرار باشد امروز ما از شهریار درس بگیریم باید از این طراوت او درس بگیریم و امروز به خاطر همین نگاه است که ما اینجا هستیم و او را جاودانه می دانیم.

 

این آهنگساز در ادامه افزود: هنرمندانی چون شهریار فر یوسفی بودن و نبودنشان جامعه را بر می انگیزد؛ بیایید امروز به جای تاسف خوردن و افسرده بودن شاد باشیم که هنرمندی چون شهریار در کنارمان زیسته است.

 

وی همچنین تصریح کرد: این چند ماه برای همه روزهای بسیار سختی بود چرا که بسیاری از هنرمندانی را از دست دادیم که آنها را می شناختیم و هم بسیاری از هموطنانمان را از دست دادیم که شاید هیچ کدام شان را نمی شناختیم اما مرگشان ما را متاثر کرد. به گمان من شرایط جامعه این روزها مملو از افسردگی است و این وظیفه ما است که از نگاه شهریار فریوسفی یاد بگیریم و شادی به این جامعه تزریق کنیم.

 

علیزاده همچنین گفت: امشب پسر شهریار به همراه دوستانش اثری از ویوالدی را برای ما اجرا کرد و هیچ یک از ما حتی برای یک لحظه به این فکر نکردیم که ویوالدی سال ها است از دنیا رفته است. همانگونه که ویوالدی برای همیشه جاویدان می ماند شهریار و همه هنرمندان اینگونه اند. قطعا مرگ شهریار برای همه ما سخت بود و هست اما به جای غصه خورد بیایید به خوبی هایش، به سازش، به خوبی هایش فکر کنیم و از این همه نکات مثبت وجود او شاد شویم.

 

در پایان این مراسم گروه موسیقی دالاهو به سرپرستی مسعود حبیبی قطعاتی را به یاد شهریار فریوسفی برای حاضران به صورت زنده اجرا کرد.

 

http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=984928

 

تصویری از اجرای گروه دالاهو:

 

 

و این هم تصویر مسعود حبیبی و پدرام درخشانی و خواننده عشوه گر گروه!

اثر جدید شجریان

بدنبال خبری که از یکی از شاگردان استاد به دست ما رسید استاد آواز ایران به تازگی  اثری تحت عنوان زبان آتش و آهن با شعری از زنده یاد فریدون مشیری در دستگاه شور ضبط نموده اند .این اثر با آهنگسازی استاد شجریان و تنظیم مجید درخشانی با همکاری ارکستر سمفونیک و در دستگاه شور اجرا شده است .در ابتدا قرار بر این بود که این اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولی بدنبال وقایع رخ داده در کشورمان دستگاه اجرایی این اثر طبق تشخیص استاد از دستگاه ماهور به شور تغییر داده شد . این تصنیف  بدنبال حوادث اخیر و تکرار تهمت های بی اساس به خسرو آواز ایران و سو استفاده غیر قانونی ونامشروع صدا و سیما از آثار این استاد گرانقدر تهیه شده است . به احتمال قریب به یقین این اثر از وزارت ارشاد مجوز نخواهد گرفت و به همین دلیل به زودی برای دانلود در کلوب و در همین بحث قرار داده می شود . به گفته این منبع این اثر بسیار زیبا و تاثیر گذار بوده و شعر زیبای زنده یاد فریدون مشیری به زیبایی آن افزوده است . شعر این اثر را در زیر می توانید مشاهده کنید :

 

ادامه نوشته

کاریکاتور استاد شجریان

مطلب بعدش رو با عنوان اثر جدید استاد شجریان به همین خاطر گذاشتم، که کسی فکر دیگه ای نکنه. شریعتمداری و امثال اون لایق هیچ چیز حتی فوش بد و بیراهم نیستند. تا حالا به قیافه ش نگاه کردین فکر کنم خودش خنده دار ترین کاریکاتور روی زمین باشه.بهتر به نظرات و عقاید آدمهای دگمی مثل شریعتمداری هیچ اهمیتی ندیم. چون اینها ارزش اهمیت رو هم ندارن.
آدمهای مثل اینها چه میدونن ساز چیه یا چه میدونن کسانی مثل استاد شجریان چه حق بزرگی به گردن این مملکت دارن.

 

 

 

حافظِ حافظ ناظری رو نمایی می شود.

اول این مطلب را از جام جم آنلاین  بخوانید:

جام جم آنلاين: سه تار جديد "حافظ" در کنسرت توامان شهرام ناظري و عالم قاسم اف در تالار "سن پلي يل" شهر پاريس رو نمايي مي شود.

حافظ ناظري درنشست رسانه اي روز پنجشنبه که با حضور شهرام ناظري و لوريس چکناوريان برگزار شد با اعلام اين خبردر توضيح انگيزه هايش براي طراحي سه تارجديد گفت : زماني که به آمريکا رفتم درتکنوازي و همين طور در همنوازيهاي سه تار متوجه شدم که اين ساز از نظر کوک و همچنين صداي بم به تغيير و اصلاح نيازدارد ضمن آنکه در قرن بيستم و با توجه به تغيير تکنيکها لزوم تغيير سازها به نحوي که جوابگوي تکنيک هاي جديد باشد مطرح است وهمه اين ها موجب شد تا همان موقع طرح دو تا سه تار را بکشم و درسال 2002 در آمريکا به ثبت برسانم .

وي با تاکيد بر اين نکته که هدفش ساخت سازهاي نو نبوده و نيست و اساسا موسيقي ايراني هنوز به سازهاي جديد نياز ندارد در تشريح تفاوتهاي سه تار جديد با سه تارهاي موجود افزود: دراين سه تارکه هم اينک مي بينيد دسته پهن تر و دو سيم نيز به سيم ها افزوده شده که با اين تغيير حدود 10 نت به آن اضافه شده است .

حافظ ناظري در توضيح دلايل انتخاب نام "حافظ" براي اين سه تارها گفت : اسم حافظ صرفا به خاطر نام خودم نبوده است چرا که مهمتر از اين موضوع معني واژه حافظ به خاطر حفظ کنندگي (ميراث شفاهي و موسيقي سه تار) واز سوي ديگر بلندي و بزرگي نام شاعر پرآوازه ايران از ديگر دلايل نام گذاري من براي اين ساز بوده است و بايد اضافه کنم که هر کدام از اين سه تارها اسم دومي هم دارند مثلا نام دوم  اين ساز(به رنگ سياه) "شب" است وهمين طور نام ها به تعداد سازها اضافه مي شود.

شهرام ناظري در باره ساخت اين ساز گفت : من برخلاف عده اي که با هر تغيير و ابداعي در زمينه موسيقي سنتي مخالفند با تجربه هاي نو موافقم ؛ شايد آنها معتقدند که موسيقي سنتي موهيتي است که نازل شده و نبايد هيچ دستي در آن برد البته نظر آنها هم قابل احترام است و بايد هم عده اي باشند تا در محدوده اي که از پيش تعيين شده بمانند ولي عده اي هم هستند که با خلاقيت خود دست به تجربه هاي نو مي زنند و دائم در حرکت هستند ؛ خود من هم از اين گروه بودم ؛دست خودم هم نبود، شايد به خاطر تربيت خانوادگي،منطقه ،ژن و خصوصيت ذاتي من بوده و... به هرحال من در خوانندگي همواره دست به تجربه هاي نو زدم از جمله استفاده از اشعار مولانا، آوردن لحن هاي حماسي ، استفاده از يک سري صدا و آواهاي تازه که بيشتر جنبه اسطوره دارد و از فرهنگ ايران قديم نشات گرفته و يا خواندن شعر نو و نيمايي و... يادم مي آيد حدود 35 سال پيش وقتي من شعر "مي تراود مهتاب" نيما را خواندم برخي از خوانندگان واکنش منفي نشان دادند و حتي جلسه را ترک کردند ولي بعدها ديديم که به مرور زمان خواندن شعر مولانا و استفاده از شعر نو وهمه آن کارهايي که با آنها مخالفت مي کردند عادي شد.

 

ولش کن، اگر مطلب را می خواین بخونین برین سراغ آدرس

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100905622915

اگر می خواین مطلب من را بخوانید برید ادامه مطلب.

ادامه نوشته

جایگاه خوانندگان نسبت به نوازندگان

سلام،

ضمن اینکه این مطلبو میخونید به اطلاعتون میرسونم گروه آوازی تهران، ۱۲ اسفند کنسرت داره. اگه برنامشونو نبینین یکی از بهترین کنسرتها رو از دست دادین! این گروه تو جشنواره امسال اول شد. اجراشون همه رو محلول!؟ کرد! برای اطلاعات بیشتر به سایتشون مراجعه کنید.

و اما اصل مطلب...

ادامه نوشته

گفتگو با همایون شجریان


این روزها محمدرضا شجریان با گوره جدیدش شهناز دور جدید کنسرت هایش را برگزار می کند. اما همایون در این کنسرت حضور ندارد و قرار است دو ماه دیگر همراه با گروه دستان اولین کنسرت های مستقلش را در ایران برگزار کند. یکی از همکاران ما در آمریکا گفت و گویی با او داشته که به گوشه های جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.  

****

اولین بار كه چهره شما را دیده به نظرم رسید كه صورت خیلی آرامی دارید، آیا شخصیت‌تان هم آرام است؟ یا ماجراجو و كنجكاو هستید؟  

برداشتی كه خودم از شخصیت خودم دارم این است كه دوره‌های مختلفی را طی كرده‌ام. زمانی آدم خیلی اكتیو و شیطانی  بودم ولی در كنار آن موسیقی بخش دیگری از زندگیم بود كه از من چیز دیگری می‌ساخت. وقتی موسیقی اجرا می‌كردم  همه چیز با آن هماهنگ می‌شد ولی در زندگی روزمره‌ام دنبال ورزش و كارهای مختلف دیگر بودم. احساسات مختلفی  برایم پیش می‌آید كه باعث می‌شود گاهی خیلی شاد باشم، بعضی وقت‌ها پرحرف و گاهی كم‌حرف شوم. اینها لایه‌هایی است كه در درونم جاری می‌شود. در اینكه آدم خیلی احساساتی هستم و این مساله گاهی باعث آزارم هم شده شده، شكی نیست.ولی در كنار آن منطقی هم هستم. یعنی احساسات و منطق همیشه تحت كنترلم است. همه اینها گاهی از من یك چهره خیلی  شاد، گاهی چهره‌ای غمگین و آرام و گاهی عصبانی می‌سازد. من هیچ‌وقت خودم را در یك رفتار خاص محصور نمی‌كنم و شاید این خاصیت كسانی باشد كه در ماه‌های اردیبهشت یا خرداد متولد می‌شوند. البته من از طالع‌بینی خیلی سر درنمی‌آورم ولی من در مرز اردیبهشت و خرداد یعنی 31 اردیبهشت متولد شدم. به هر حال كاراكتر این آدم‌ها اینطور است كه گاهی شاد و گاهی آرام هستند و چند چهره مختلف دارند.

وقتی از همایون شجریان یاد می‌شود همه نسبت به او نظر خوبی دارند در حالی كه انسان‌های معروف همیشه در معرض شایعات مختلف هستند. دلیلش چیست؟

این لطف مردم است ولی هیچ‌وقت در رابطه‌های من تنفر جایی نداشته است. حتی از كسانی كه به من بدی كرده‌اند یا  خصومتی داشته‌اند یا در مسائل اقتصادی سرم را كلاه گذاشته‌اند، نتوانسته‌ام متنفر باشم. از این‌جهت در زندگی خیلی راحت هستم و از این بابت غم و غصه‌ای ندارم و هر مرحله سختی را كه در زندگی‌ام پیش بیاید، به راحتی حل می‌كنم و این موضوع به من آرامش می‌دهد. به همین خاطر هیچ‌وقت كسی را آزار نمی‌دهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده  ناخواسته بوده است. 

فكر می‌كنید پسر محمدرضا شجریان بودن در این آرامش چقدر موثر بوده است؟ آیا آقای شجریان اصولا فرد آرامی هستند؟ 

نمی‌دانم تاثیر داشته یا نه. البته هر كسی تربیتش را در درجه اول از خانواده‌اش كسب می‌كند ولی من از سنین كودكی  رفتارهایم را مورد توجه قرار می‌دادم و در خانواده كسی به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگی من همیشه یك پروسه سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهایم را مورد نقد قرار دهم و از كارهای ناشایست حذر كنم البته هیچ‌وقت به دنبال  خودسانسوری هم نبوده‌ام و هر كاری كه دلم می‌‌خواسته انجام داده‌‌ام و كارهایی را كه باطنا تمایلی به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم مثلا سیگار و موادمخدر هیچ‌وقت برای من جذابیتی نداشته و به سمت آن كشیده نشدم. دقیقا نمی‌دانم تربیت خانوادگی یا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگی در خانواده چقدر موثر بوده اما مسلما بی‌‌تاثیر نبوده است و مسلما خانواده و افرادی كه انسان با آنها معاشرت می‌كند، به شخصیت شكل می‌دهد.

 وقتی 15 ساله بودید چه نوع موسیقی‌ای گوش می‌كردید؟ آیا تا به حال مثلا Pink Floyd گوش كرده‌اید؟

بله، زیاد. من The wall پیك‌فلوید را خیلی گوش می‌كردم. بعضی از موسیقی‌ها در یك سبك و شیوه خاصی اجرا می‌شود و مربوط به یك فرهنگ خاصی است، باید این موسیقی را شناخت. سلیقه من موسیقی ایرانی است كه من جوانب آن را بهتر می‌شناسم. موسیقی ایرانی با شعر سروكار دارد و كلام را در آن می‌توانیم پیگیری كنیم و مفاهیم آن را درك كنیم. این موسیقی سخت‌تر است ولی كلام موسیقی برای من خیلی مهم است. گاهی یك كلمه در یك موسیقی پاپ یا سنتی می‌شنوم كه از كل آن موسیقی برای من جذاب‌تر و زیباتر است. من این اخلاق را دارم كه هیچ‌وقت در مورد چیزی پیش‌داوری نمی‌كنم مثلا فكر نمی‌كنم موسیقی پاپ لزوما بد است یا موسیقی سنتی عالی است. موسیقی سنتی هم می‌تواند خیلی بد اجرا شود. مهم این است كه هنرمند‌ اثر را چطور اجرا می‌كند و این موسیقی از اندیشه و چه جایگاهی برخاسته است. گاهی اوقات یكموقعیت ویژه موسیقی خاصی را می‌طلبد، بعضی وقت‌ها موسیقی كه من دوست دارم، اصلا مناسب فضا نیست. وقتی 15 ساله بودم علاقه زیادی به موسیقی كلاسیك غربی داشتم حتی آن زمان كمانچه می‌زدم و سعی می‌كردم قطعات كلاسیك غربی را تمرین كنم. البته نواختن قطعات كلاسیك با كمانچه كار خیلی عجیبی بود ولی این تنها كاری بود كه می‌‌توانستم بكنم تا كاری كلاسیك را بنوازم، چون ساز دیگری بلد نبودم. به این ترتیب سعی می‌كردم با این كار هم تكنیك كمانچه‌ام را بالا ببرم هم عطش نواختن قطعات كلاسیك را برطرف كنم. خیلی به سازهای كلاسیك كشش داشتم ولی می‌‌دانستم اگر بخواهم در كمانچه‌نوازی به درجات بالا برسم باید تمام عمرم را بگذارم و روزی 18 ساعت فقط ساز بزنم ولی من می‌خواستم حتما آواز كار كنم و روی آن خیلی متمركز بودم و به خاطر آواز سازهای ایرانی دیگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسیقی كلاسیك، كارهای قدمای موسیقی ایرانی را هم گوش می‌كردم تا تكنیك‌شان را یاد بگیرم موسیقی پاپ را هم در جای مناسب خودش خیلی استقبال می‌كردم.

 شما اسم «محسن نامجو» را شنیده‌اید؟

 چند وقت پیش یك سریالی پخش می‌شد كه صدای ایشان را از طریق آن شنیدم ولی متاسفانه كارهای ایشان را گوش نكرده‌ام.  البته روی تیتراژ آن سریال هیچ دقت خاصی نكردم ولی چون بعدها شنیدم كه كارهای ایشان علاقه‌مندان زیادی در ایران  دارد، آن سریال را به خاطر آوردم. ولی شنیده‌ام كه از كار و سبك ایشان خیلی استقبال شده است.

می‌خواستم اگر كارهای ایشان را شنیده‌اید نظر شخصی‌تان را بدانم.

می‌خوانم از اجرا بیشتر لذت می‌برم تا وقتی آن را گوش می‌كنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصی به من دست می‌‌دهد و احساس می‌كنم كه خودم را خالی می‌كنم و حرفم را می‌زنم و آن لحظه به نظرم خیلی واقعی می‌رسد.

در موسیقی آواز ایران همیشه دو اسم به چشم می‌‌خورد. در یكسو محمدرضا شجریان و در سمت دیگر شهرام ناظری.  از خوش‌شانسی موسیقی ایران هر دوی این دو نفر فرزندانی را تربیت كرده‌اند كه هر دو به موسیقی ایرانی علاقه‌مند هستند و آن را گسترش داده‌اند. برای من به عنوان كسی كه به موسیقی سنتی علاقه‌‌مندم چند بحث مطرح می‌شود، یكی بحث تقلید است. خیلی از كارشناسان عقیده دارند كه صدای شما كپی صدای پدرتان است و این به نظرم یك تقلید است. از طرف دیگر كسی مثل حافظ ناظری می‌‌گوید من نمی‌خواهم شهرام ناظری دوم باشم و كلا سبك دیگری را دنبال می‌كند. حافظ ناظری در سن 20 سالگی ایران را ترك كرده به نیویورك آمد تا كار جدیدش را شروع بكند، همایون شجریان می‌توانست خیلی قبل‌تر از ایران خارج شود و كار جدیدی انجام دهد چرا این اتفاق نیفتاد؟ آیا این به همان شخصیت آرام شما برمی‌گردد؟ چون گفته می‌شود كه همایون شجریان هنوز از زیر سایه پدرش بیرون نیامده است.

در مورد بخش اول سوالتان كه گفتید 2 اسم در موسیقی آواز ایران وجود دارد باید بگویم كه اسم‌های زیادی وجود دارد،گذشتگان به جای خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زیادی وجود دارند كه زحمت زیادی می‌كشند و شنونده‌های خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعیین می‌كند چه كسانی كارهای مفیدی ارائه داده‌‌اند. من فكر می‌كنم هر كس كه تكنیكش را به حدی رسانده كه وارد این حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزدیك‌تر می‌شود، اینكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزدیك كند به هنرمندی و مهارت خودش بستگی دارد. به نظر من همین كه كسی وارد این حلقه شود هنوز از این خانواده است. در خانواده هم همه یكدیگر را دوست دارند ولی بعضی‌ها مسوولیت بیشتری دارند یا كار بیشتری از دست‌شان برمی‌آید، توانایی همه مثل هم نیست. به نظر من در دنیای هنر تمام كسانی كه وارد حلقه می‌شوند دستشان در دست هم است به همین خاطر من هیچ‌وقت خودم را با كس دیگری مقایسه نكرده‌ام، نه خودم را بالاتر دیده‌ام و نه به كسی حسادت كرده‌ام. ولی راجع به بخش دوم سوالتان باید بگویم كه برای خارج شدن از ایران باید  خیلی مستقل‌تر می‌بودم. من ازسنین پایین در 21 سالگی ازدواج كردم و خارج شدن از ایران از نظر احساسی خیلی سخت بود. كار آواز  كه من روی آن متمركز بودم را نمی‌توانستم خارج از ایران دنبال كنم و احساس نیاز به پیگیری كاری دیگر را در خودمنمی‌دیدم. الان هم همین‌طور است. هر هنرمندی به خاطر یك انگیزه‌ای كار می‌كند. مثلا در مورد حافظ كه شما مثال زدید از صمیم قلب امیدوارم در راهش موفق باشد. البته خیلی وقت است كه از حافظ بی‌خبرم، سه‌، چهار سال پیش در كنسرت نیویورك او را دیدم و بعد از آن دیگر خبر ندارم ولی از آنجا كه می‌دانم حتما هدف بزرگی دارد و افق مهمی را می‌بیند آرزو می‌كنم كه موفق باشد. اما من در خودم هیچ‌وقت این نیاز را احساس نكردم و قطعا اگر این انگیزه در من به وجود بیاید جنبه خودنمایی پیدا می‌كند و موفق نخواهم بود. تا نیاز به رسیدن به یك هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقیت حاصل نمی‌شود. در مورد سوالی كه گفتید من از سایه پدرم خارج نشده‌ام، طبیعتا چون از كودكی در مكتب ایشان آواز را یاد  گرفته‌ام، لحنم شبیه استادم شده و طبیعی است كه شاگرد از استادش تاثیر می‌گیرد.

شما استاد دیگری نداشتید؟

 در آواز خیر ولی از مراحل یادگیری از سن 9-8 سالگی تا بلوغ و نوجوانی بابا به من می‌گفت كه فلان شیوه را كار كن، یا كارهای طاهرزاده و قمر را گوش كن، منم این كار را می‌كردم ولی مستقیم فقط با پدرم كار كردم و شیوه ایشان همیشه در گوشم بوده است. هر فرزندی ممكن است لحن و صدایش شبیه پدرش باشد. حتی خط من -هم اینكه پدرم خطاطی ممتاز كار كرده ولی خط من خیلی قراضه چپ‌اندر قیچی است- شبیه خط پدرم است. هیچ‌وقت از خط پدرم تقلید نكرده‌ام ولی این شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همین‌طور است، آكسان‌ها و شیوه گفتن و بیان كردن ناخودآگاه شبیه پدرم شده ولی هیچ دخالتی در آن نداشته‌‌ام، تن صدایم كه ارثی است حتی زمانی كه شما با یك عده به پیك‌نیك می‌روید وقتی برمی‌گردید متوجه می‌شوید كه یكسری از رفتارهای آنها را گرفته‌اید.

 ولی این شباهت در ذهن عموم این تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زیر سایه پدرتان هستید.

 هیچ اشكال ندارد. من اصلا از این موضوع ناراحت نیستم.

 یعنی هیچ‌وقت دوست نداشته‌اید كه مستقل باشید؟

 خب من یكسری كنسرت‌های مستقل برگزار می‌كنم ولی این شباهت‌ها در آن كنسرت‌هایم وجود دارد. ببینید، اگر این شبیه بودن چیز بدی بود جای ناراحتی داشت. اگر من از یك سبك موسیقی سطح پایین و آزاردهنده تقلید می‌كردم جای بحث داشت ولی وقتی كار من به یك موسیقی تكامل‌یافته نزدیك و شبیه است چرا باید ناراحت و نگران باشم. هر خواننده‌ای در ایران سعی می‌كند خودش را به این سبك نزدیك كند، این شیوه عمده سبك‌های بسیاری است و خیلی حساب شده و فكر شده است. این چیزی است كه من از آن لذت می‌برم و خودم این لحن و شیوه را انتخاب كرد‌ه‌ام. در 16-15 سالگی بعضی از دوستانم می‌گفتند همایون به سبك روانشاد ویگن بخوان، منم تقلید می‌كردم و می‌خواندم ولی وقتی می‌خواهم كار خودم را ارائه دهم آن لحن و سبك را ترجیح می‌دهم و آن را به شخصیت خودم نزدیك‌تر می‌بینم و اصراری ندارم كه آن را تغییردهم.

 پس منظورتان از كارهای مستقل چه بود؟

ممكن است گفته شود اگر همایون با پدرش كار نكند كارش این توانایی را ندارد كه شنونده حتی 10 دقیقه آن را گوش كند، باید زیر سایه پدرش بخواند تا پدرش عیب كارهایش را بپوشاند. بله، موافقم، این درست نیست كه هنرمند نقص كارش را زیر سایه دیگری بپوشاند. ولی اینكه از جایگاه نظر هنری زیر سایه كسی باشید كه سایه بسیار بزرگ و سنگینی دارد، هیچ اشكالی ندارد و من احساس ناراحتی نمی‌كنم. حتی اگر از همسن‌ و سال‌های خودم كاری بشنوم كه قوی باشد توصیه می‌كنم كه آن كار را گوش كنند. یا وقتی از تنبك زدن من تعریف می‌كنند می‌گویم بروید كار فلانی را گوش كنید، كار پژمان حدادی، كامبیز گنجه‌ای و... را گوش كنید تا ببینید با تنبك چكار می‌كنند و چقدر بیشتر از من زحمت كشیده‌اند. حقیقت استکه این مقایسه‌ها اصلا برای من اهمیت ندارد. اگر با پژمان یك ‌دونوازی تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال می‌شوم. وقتی شما در یك سبك و شیوه كار كنید تا وقتی كه نیازی احساس نكنید، مستقل نمی‌شوید. من خیلی جاها و حالت‌ها در بیان كلمات كاراكتر خودم را دارم و اجرایم حالتی متفاوت از حالت‌های بابا دارد ولی در قالب كلی در آن شیوه حركت می‌‌كنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهایم را بپوشانم كار درستی نیست ولی وقتی به من می‌گویند اگر چشم‌مان را ببندیم متوجه نمی‌شویم كه استاد شجریان آواز می‌خواند یا همایون، به نظرم می‌رسد كه كارم را كم‌نقص انجاممی‌دهم و این برای من خوشحال‌كننده است و توانسته‌ام خودم را به كسی كه استاندارد آواز ایران است نزدیك كنم. از اینكه اسمم زیر اسم پدرم باشد هیچ احساس بدی ندارم. ولی وقتی كنسرت مستقل می‌گذارم باید آن توانایی را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنیك، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوعكار، كنسرت درست و لذتبخشی باشد. به نظر من این خودش یك نوع استقلال است ولی برای جدا كردن سبك و شیوه و فرم، انگیزه و نیازی ندارم یعنی آنقدر از این فرم لذت می‌برم كه دوست دارم در آن بیشتر پیش بروم و در آن غرق شوم. 

آیا ما باید منتظر سبك همایون باشیم یا نه؟

 این موضوع را نمی‌توان پیش‌بینی كرد من اگر دوست داشته باشم به سبك آقای ویگن كار كنم، باید به آن سمت می‌رفتم یا اگر می‌‌خواستم كاری مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم باید راه دیگری می‌رفتم ولی اینها چیزی نیست كه من فعلا دغدغه آن را داشته باشم. به نظرم باید این شیوه را تمام و كامل كرد بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بیفتد كه سبك من كامل‌تر شود یا به كلی تغییر كند اما فعلا هیچ اصراری در این مورد ندارم.

در صحبت‌هایتان اشاره كردید كه پدرتان به شما توصیه می‌كردند كه آثار قمرالملوك وزیری را گوش كنید. آیا انگیزه شما از بازخوانی «آتش جاودان» همین بوده است؟

 خیر، این كار را برای تیتراژ یك سریالی در نظر گرفته بودند و به من پیشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آن موقع تیتراژ كار نكرده بودم و به نظرم می‌رسید كه كار من برای تیتراژ خیلی سنخیت ندارد، البته بعدها با آقای درویشی چند كار اینچنینی انجام دادیم. آن سریال یك كار اجتماعی بود كه تقریبا همزمان با زمان قمرالملوك وزیری بود، من خیلی مشتاق خواندن این تصنیف بودم. ضمن اینكه معتقدم اصلا بازخوانی كار صحیحی نیست ولی به عنوان یك شاگرد می‌خواستم ارادتم را نسبت به ایشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم برای آن تصنیف گذاشتم. البته فرصت خیلی كمی هم داشتیم و 5-4 روز بیشتر وقت نداشتیم.

 شما 3 تا CD با جواد ضرابیان دارید ولی 3 كار بعدی به اندازه كار اولتان موفقیت به دست نیاورد، علت آن را چه می‌دانید؟

شاید CD اول كار بهتری بود و من و آقای ضرابیان برای آن بیشتر توان گذاشتیم، ولی این كار آخر قرار بود یك آواز باشد و آقای ضرابیان بعدها به من گفتند اگر نمی‌خواهی آواز بخوانی آن را به صورت مجموعه تصنیف بیرون بدهیم، اگر من این را زودتر می‌دانستم شاید تنوع ریتم بیشتری به كار می‌دادم، شاید از آنجا كه ریتم تصنیف‌ها یكجور است، شنونده دیر با آن ارتباط برقرار می‌كند و به نظرش سنگین می‌آید ولی قطعاتی در این آلبوم اجرا شده كه به نظر من بعضی از آنها خیلی زیباست، ولی اگر یك آواز بین قطعات بود، بیشتر به دل مردم می‌نشست، چون قطعات كه پشت سر هم هستند همد‌گیر را خنثی می‌كنند. من دلیل موفقیت كار اول را این می‌دانم كه ساز و آواز بیشتری داشت، مضاف بر اینكه یك كاری در آن آلبوم بود به نام «هوای گریه» كه خیلی مورد توجه قرار گرفت ولی من در كلیت كار تفاوت زیادی بین كارهایم نمی‌بینم و هر جفت آنها به نظرم جزو كارهای خوب آقای ضرابیان است.

در CD «نقش خیال» شما یك كار خیلی جسورانه انجام دادید و با یك آهنگساز 22-21 ساله به نام «علی قمصری» كار كردید. كار جالب دیگری كه كردید این بود كه در قطعه «گناه عشق» از گیتار استفاده كردید. آیا می‌توان استفاده از گیتار را موسیقی تلفیقی تلقی كرد؟

 شاید بتوان نام آن را موسیقی تلفیقی گذاشت. در موسیقی سن و سال كه مهم نیست. خاطرم هست كه من در استودیو بودم و كاری را ضبط می‌كردم و دوست من آقای...به من گفت آقایی به اسم علی قمصری كاری را آورده كه اگر وقت داشتی گوش كن. من وقتی این كار را گوش كردم واقعا تعجب كردم و به نظرم شروع بسیار محكم و خوبی بود. هر چند در بعضی جاها با هم اختلاف سلیقه داشتیم و با علی جان آنها را درست كردیم. اما دیدم كه علی واقعا جوان بااستعدادی است و به كارش مسلط است، هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بیشتری پیدا كند، اما برای شروع تجربه خیلی خوبی است. 

نظر پدرتان چه بود؟

 ایشان هم كار را خیلی دوست دارد. البته من اول كار را انجام می‌دهم بعد پدر آن را گوش می‌كند.

 نظرشان راجع به استفاده از گیتار چه بود؟

 وقتی كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوش‌شان آمد. خلاصه وقتی كار علی را برای اولین بار گوش كردم با اینكه پروژه‌های دیگری هم داشتم سریع آن را خواندم و كار را برای پخش آماده كردیم. الان هم كار دیگری با آقای قمصریانجام می‌دهیم كه ظرف یكی، دو سال آینده منتشر می‌شود، البته آقای قمصری كارهای مربوط به خودش را انجام داده ولی من چون برنامه‌ام به خاطر كنسرت‌ها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.در مورد استفاده از گیتار هم باید بگویم یك روز برای تمرین رفتم منزل آقای قمصری دیدم یك گیتار در اتاقشان است. پرسیدم گیتار می‌زنی؟ گفت بله، گیتار فلامینكو می‌زنم. وقتی شروع به نواختن گیتار كرد دیدم خیلی نزدیك به گوشه بیدلو است. گفتم من فی‌البداهه یك آواز می‌خوانم، شما یك چیزی برای آن تنظیم كن و از گیتار هم استفاده كن. بعد فكر كردیم كه گیتار را ایرانی نزنیم كه اگر یك اسپانیایی كار را گوش كرد بگوید گیتار را خراب كرده‌ایم، تصمیم گرفتیم كه به شیوه اسپانیایی بزنیم. یكی دیگر از دلایلی كه از گیتار استفاده كردیم این است كه من شخصا علاقه زیادی به گیتار و صدای آن دارم ولی هیچ‌وقت گیتار نزدم. بعد یك آوازی به شیوه آقای طاهرزاده تنظیم كردم و به آقای قمصری دادم و ایشان هم خیلی سریع كار را تنظیم كرد. من آواز آنها را در استودیو خواندم و علی آن موسیقی را روی آواز من میكس كرد.

چرا از بین همه گروه‌ها «دستان» را برای همكاری انتخابی كردید؟

خیلی سال بود كه می‌‌خواستیم با هم كار كنیم. با اینكه سراپا مشتاق بودم ولی دوست داشتم در سال‌های دیرتری تنها روی صحنه بروم و نمی‌خواستم عجله كنم. وقتی این آمادگی را احساس كردم، برای این همكاری اعلام آمادگی كردیم.

یك آلبوم هم ضبط كرده‌اید؟

یكی از كنسرت‌ها را ضبط صحنه كردیم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.

كنسرت اروپا؟

بله.

در آمریكا هم كنسرت خواهید داشت؟

ممكن است، سال دیگر كنسرت داشته باشیم. گروه دستان یك گروه شناخته شده است، زمانی كه احساس كردم از نظر توانایی‌های فردی به این آمادگی رسیده‌ام كه با این گروه كار كنم كار را شروع كردیم و این كنسرت‌ها برای خود من محك خیلی خوبی بود و خیلی از آنها راضی هستم.

 من این سوال از كیهان كلهر، شهرام ناظری و بقیه هم پرسیده‌ام. فكر می‌كنید چرا موسیقی عرب‌ها، ترك‌ها، هندی‌ها و موسیقی‌های شرقی به غیر از ایران در دنیا شناخته شده است؟

این سوال جواب مفصلی دارد. یكی از دلالیش می‌تواند به برخورد آنها با موسیقی در جامعه‌شان برگردد. جایگاهی كه موسیقی در هر كشوری دارد و امكاناتی كه برای هنرمندان برای كار وجود دارد خیلی می‌‌‌تواند موثر باشد. جواب این سوال خیلی مفصل است. ماهیت موسیقی، كاری كه هنرمندان روی آن انجام داده‌اند، قطعات ریتمیك یا سازهایی كه ممكن است به طبع جوامع دیگر خوش بیاید، خیلی موثر هستند. حتی خود هنرمند هم مهم است، مثلا در موسیقی هند همه مورد توجه نیستند.

می‌دانید كه شما را به عنوان امید اول موسیقی آوازی ایران می‌شناسند؟

لطف دارند. ولی من فكر نمی‌كنم اینطور باشد.

 

گفت و گوی روزنامه اعتماد با حمید متبسم

«حمید متبسم» نوازنده تار و سه‌تار گروه دستان که در روزهای 31 مرداد، اول، سوم و چهارم شهریور به همراه «همایون شجریان» در تالار بزرگ کشور به روی صحنه می‌رود، در گفت و گوی مفصلی با روزنامه اعتماد به تشریح ذهنیت گروه دستان در خلق موسیقی و تجربه همکاری با همایون شجریان پرداخته است.

در بخشی از این گفت‌وگو، متبسم با اشاره به ویژگی‌های اجرای اخیر به خوانندگی همایون شجریان خاطرنشان کرده است: «برنامه با همایون شجریان باید سرفصل یک دوره کار جدید باشد. من قبلاً هم اشاره کرده ام که همایون شجریان یکی از آن چهره هاست که بسیار مورد توجه یاران دستان است. اعتبار او (نه فقط به دلیل نام خانوادگی اش بلکه به خاطر پشتوانه کارش) ما را به همکاری با او ترغیب می کند و فکر می کنم برای او نیز گروه ما همین قدر جذاب است. اجرا های پروژه تازه ما با او از اروپا آغاز شد و حالا در ایران و بعد در امریکای شمالی دنبال خواهد شد. آثار این مجموعه دو بخشی متعلق به من و سعید فرج پوری است که در مایه های دشتی و اصفهان ساخته و طراحی شده اند. این مجموعه در اجرای زنده برلین به ضبط رسیده و به همان گونه در دو سی دی مجزا در ایران و خارج ارائه خواهد شد. توانایی های همایون شجریان نه فقط به عنوان یک خواننده، بلکه به عنوان یک موسیقیدان دست و بال ما را باز می کند و امید داریم که کارهای متفاوتی را با او عرضه کنیم.»

متن کامل مصاحبه را از سایت اعتماد بخوانید.

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان

وضعیت اجتماعی تنبک نوازان درگذشته:
در سالیان پیش هنر نواختن تنبک به شکل تکنوازی نگریسته نمیشده است. توضیح آنکه خوانندگان دو گونه بودند، یکی آوازخوانان که بر پایه ردیف موسیقی اصیل خوانندگی میکردند و دیگری تصنیف خوانها که تصنیف ها (ترکیب های ریتمیک موسیقی آوازی) را اجرا میکردند. در ضمن بودند افرادی که سرآمد هر دو (تصنیف و آواز) محسوب میشدند، مثال بارز آن استاد عبدالله دوامی است. همچنین بیشتر تصنیف خوانها ضربگیر (تنبکنواز) نیز به حساب می آمدند که هنوز آنگونه که باید به آنها اهمیت داده نمیشود.

بر گرفته از گفتگوی هارمونیک

ادامه نوشته

گفت و گو با پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده سنتور

من این مطلب را دیروز در روزنامه همشهری خوندم و به دلیل محتوای جالب اون با اجازه از وبلاگ موسیقی ما  اینجا آوردمش :

 

گفت و گو با پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده سنتور

شادی را فراموش کرده ایم

آثار جاودان پرویز مشکاتیان با صدای محمد رضا شجریان، شهرام ناظری و زنده یاد ایرج بسطامی، او را از هرگونه معرفی بی نیاز کرده است. به مناسبت کنسرت اخیر گروه عارف به سرپرستی وی و خوانندگی حمید رضا نوربخش، گفت و گویی کرده ام که از نظرتان می گذرد. این مطلب روز پنج شنبه 22 آذر 86 با تغییرات قابل ملاحظه ای در روزنامه همشهری به چاپ رسید. از جمله تیتر آن عوض شد و بخشی از پرسش و پاسخ هم مشمول الطاف سانسورانه گردید! اینک نسخه کامل را در اینجا ملاحظه می کنید.

 * جناب مشکاتیان! با آغاز التهابات سیاسی-اجتماعی در سال 56 و پیرو آن تغییر نظام سیاسی در سال 57 ما شاهد بودیم که جریانی از هنرمندان موسیقی ایرانی به جای اینکه جلای وطن کنند و یا در خانه های خویش خلوت گزینند، دوشادوش مردم و حتی پیش تر از آنان همراه و همگام با انقلاب و جنگ بودند. پس از ثبات نسبی اوضاع کشور انتظار می رفت همین جریان، سکان موسیقی ایرانی را در غالب حوزه های تولیدی، آموزشی، سیاست گذاری و  مدیریتی بر عهده بگیرند. اما دیدیم که این اتفاق نیفتاد و سامانه آن جریان خلاق و پر تلاش  از هم پاشید. عده ای ترک وطن کردند و بخش دیگری هم به فعالیت های شخصی در حوزه های بیشتر آموزشی و کمتر تولیدی روی آوردند. برای مثال تا کنون 22 دور جشنواره موسیقی فجر برگزار کردیم و حضور موثری از جریان یاد شده ندیدیم. بفرمایید چرا اینگونه شد. آیا نخواستید یا نشد؟

 

نخواستیم!

 

* آیا می دانستید با کنار کشیدن خود، موسیقی ایرانی آسیب می بیند؟

من بر آن نبودم و نیستم که موسیقی آسیب می بیند یا نمی بیند. پیش از آن فکر می کنم باید از چگونگی و روند شکل گیری و تکاملی یک پدیده هنری در جامعه صحبت کنیم و بعد برسیم به مسائلی مثل کنار کشیدن و آسیب پذیری و غیره. ما در آن زمان برای آبادی، آزادی، فرهنگمندتر شدن بستر جامعه و بها دادن به جریان های دانشگاهی و تپش و جوشش های نو، امیدها و آروزهایی داشتیم. همانطور که الان هم داریم. ولی یکباره همه اینها رخت بر بست و مهر و موم شد. به هر حال نمی توانیم بگوییم که به عنوان انسان هایی که در جریان بودیم و همراهی کردیم و همراه و همگام مردم بودیم، بی تفاوت شدیم. آثار ما در آن زمان، زبان و ضربان دل مردم بود، برای آزادی خواهی، برای بهتر جستن یا بهتر بودن، نمونه اش "رزم مشترک" ، "ایران ای سرای امید" وغیره. ولی یک دفعه همه چیز تغییر کرد و بی مهری آغاز شد. واژه های خودی و غیر خودی پیش آمد و مسائلی از این دست که در کناره گیری ما بی تأثیر نبود. ما در واقع ترجیح دادیم که در خانه بنشینیم و کارهای تحقیقایی و نوشتاری خودمان را تا بدانجا که به حیثیت و حریت و هویت مان لطمه نخورد، انجام دهیم.

* و طبیعتاً جهت گیری کلام در آثار بعدی تان عوض شد؟

صد در صد!

* دیگر آن حال و هوای چاووش را نداشت.

بله، ولی گلایه ها آغاز شد. درد دل و استغاثه آغاز شد، نمونه اش "وطن من" و "قاصدک" بود.

* اما بعضی از همکاران تان همین ویژگی را هم نداشتند و به موسیقی های خنثی روی آوردند.

بله همین طور است. من یک توضیح هم بدهم که هیچ وقت به حضور بی چون و چرا در صحنه هرگز موافق نبودم و نیستم. بدین معنی که باید حتماً در صحنه بود تا ارتباط قطع نشود و استناد به تعابیری که القا می کنند: از دل برود هر آنکه از دیده برفت. به این نوع نگاه اعتقاد ندارم. من اعتقاد دارم که یک حرفی و یک درد دلی باید باشد تا هنرمند به میدان بیاید. به هر شکل و به هر طریق در صحنه بودن را نمی پسندم.

* اگر موافق باشید اینک به شیوه کار هنری تان بپردازیم. سازآرایی (ارکستراسیون) شما تقریباً و نه دقیقاً از بیست سال پیش تا کنون ثابت مانده است. آیا برای بیان بهتر موسیقی خود نیازی به تغییر در چیدمان سازها را حس نکردید؟ و به عبارتی هر گونه نوآوری را صرفاً در نحوه پردازش آهنگ و کلام جستجو می کنید؟

من هیچ وقت برای جلب مخاطب کاری انجام ندادم. فقط به بیان احساس خود اندیشیدم و به آن عمل کردم. هیچ گاه فکر نکردم که حتماً یک کار نویی انجام بدهم. معتقدم کار نو تا زمانی که در وجودم اتفاق نیفتد، تجلی نمی یابد.

* منظورم توجه به سلیقه مخاطب نبود. اینکه فکر کنید با یک یا چند ساز جدید ممکن است به حس قوی تر و موثرتری در بیان موسیقی برسید.

هر بیانی شکل اجرایی خودش را می طلبد. یک بار می خواهیم دوش می آمد و رخساره برافروخته بود از حافظ را کار کنیم. این غزل آنقدر تصویری است که من باید از انواع سازها و رنگ های متفاوت صوتی بهره بگیرم تا بتوانم آن صحنه ای که معشوق از دور می آید را با صدا توصیف کنم و بعد به همین سیاق:

 رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

 جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

 ولی در بقیه موارد که تصویری نبود و بیشتر انتقال پیام مد نظر بود، از همان شیوه گروه نوازی خودم استفاده کردم.

* یک اتهام کهنه و تقریباً کلیشه ای همواره متوجه موسیقی ایرانی است که آن را غم انگیز معرفی می کند. پاسخ های زیادی هم داشته است. شما چه نظری دارید؟

این طور نیست. نیما یوشیج می گوید: شعر من رودخانه ای است که هر کس به فراخور خودش آب برمی دارد. موسیقی ایرانی هم همین است. یک بستر است. بستگی دارد که چگونه با آن برخورد کنید. موسیقی ایرانی اگر غمگین شنیده می شود، آهنگسازش غمگین است و این را باید در گذر تاریخ بررسی کنید که چه پیش آمده است. تألمات اجتماعی سیاسی را در نظر بگیرید. آهنگساز ما در حال حاضر به غم بیشتر گرایش دارد تا شادی. الان اگر در خیابان یکی بخندند، همه با تعجب نگاه می کنند که چرا و به چه می خندند. یعنی اینکه در این سرزمین شادی را به عنوان یک جلوه با شکوه انسانی نداریم و نمی شناسیم. آن را فراموش کرده ایم. پس اگر آهنگساز ما غمگین است، به گردن موسیقی چرا بیندازیم؟ اگر نوازنده ضعیف است، گناه ساز ایرانی چیست؟ اصلاً اینجوری نیست که موسیقی ایرانی غم انگیز است یا سازهای ما ناقص اند. شما یک دستگاه چهارگاه را در نظر آورید. درآمدش ندای حرکت، برخاستن، رستاخیز، پگاه و طلوع است. بعدش به زابل می رود که حالتی میانه دارد. سپس به مویه می رود. ببینید اسم اش هم مویه است و مویه گری را تداعی می کند. بعد از آن به مخالف می رود. مخالف همان همایون ماست که گاهی شادی بخش ترین نغمه ها در آن شکل می گیرد. کسی که می خواهد در دستگاه چهارگاه آهنگ بسازد، اگر نگاه اش به شادی است، برای فراز و فرود کارش مخالف چهارگاه را انتخاب می کند. اگر پیام اش غم انگیز است، مویه را بر می گزیند. اگر بی تفاوت باشد، بسته نگار و زابل را به کار می گیرد. اما اگر حرکت و طلوع مد نظر دارد، درآمد را انتخاب می کند. پس ملاحظه می کنید که موسیقی ما جلوه های متفاوت دارد. نمی شود گفت به طور کلی غم انگیز است. حتی در دشتی هم که محبوب خیلی از روستائیان عزیز ماست، فرازهای شادی را پیدا می کنیم. این آهنگساز است که باید تکلیف اش را با موسیقی ایرانی روشن کند. آیا می خواهد شادی بیافریند یا غم برانگیزد.

* ولی یکی از غم انگیزترین تصانیف شما با مطلع "روز وصل دوستداران" در همین فواصل همایون شکل گرفته است؟

درست است. این باز هم بستگی به نوع برخورد آهنگساز دارد. یک ترانه شاد کوچه بازاری با مطلع "شب است و من شوق وصل تو را دارم" شنیدم که در همین فواصل مخالف چهارگاه و درآمد همایون جاری می شود و خیلی هم شاد است. ملاحظه کنید اینجا نوع پرداخت آهنگ و تلفیق آن با کلام شادی بخش است و در جای دیگری که شما اشاره کردید، غم انگیز.

* یک بار در جایی اشاره کردید که به موسیقی با اجرای گروه بزرگ بیشتر مایلید. آنجا که از کمترین امکان بهره برده اید، با چه رویکردی بوده است؟

بستگی دارد که شما چه پیامی بخواهید منتقل کنید. ببینید، "آستان جانان" یک سنتور است و یک تنبک و یک صدا و گمان نمی کنم که چیزی کم داشته باشد. پس از سال ها گروه نوازی و اختلاط گروه های عارف و شیدا، در "قاصدک" باز به ترکیبی مشابه رسیدیم، یعنی سنتور و تنبک و آواز. فقط زنده یاد فرهنگفر نبود. من بودم و استاد شجریان و همایون که به جای فرهنگفر ضرب می نواخت. ملاحظه می کنید که شکل اجرایی هم یکی است. ولی آیا فرم بیان هم یکسان است؟

*نه!

پس خیلی باید به فرم و چگونگی بیان اندیشید. من نباید بگویم که قاصدک موفق تر بود یا آستان جانان. آن را شماها باید بگویید. فقط می خواهم این را بگویم که در یک شکل اجرایی به خاطر محتوا، بیان فرم فرق می کند. همان شعر حافظ را به یاد آورید: دوش می آمد و رخساره برافروخته بود، این را با یک ساز نمی شود بیان کرد، به هیچ عنوان. اصلاً این کار اشتباه است. شعر تصویری است و بیان صوتی اش هم باید تصویری باشد که با یک سنتور و تنبک امکان ندارد. پس نحوه برخورد با کلام است که تعیین می کند آهنگساز و خواننده در دل مردم چقدر جا باز می کند. آیا خوب است، نزدیک به خوب است، عالی است و یا متوسط.

* در کارهایتان گروه کر نیست و همچنین از رنگ صدای بانوان استفاده ای نکرده اید؟

همین طور است. البته در تصنیف "عقاب" گروه کر داریم که هنوز اجرا نشده است. این به نحوه نگرش من باز می گردد. ببینید من هیچ کاری را به خاطر باید، انجام نمی دهم.

* این باید را که تعیین می کند؟

احساس من.

* در تصنیف ققنوس برای نخستین بار از فواصل شور قدیم بهره برده اید که از چارچوب موسیقی دستگاهی امروز بیرون است. بر چه اساسی این کار را کردید؟

من برای بیان بهتر موسیقی ام به هر کاری دست می زنم. حتی اگر لازم باشد از 12 دستگاه و آواز موسیقی ایرانی خارج شوم. شیوه بیان برایم مهم است، نه ریتم و دستگاه و غیره.

* آزادی خاصی در این کار حس می کنید؟

احساس نمی کنم. اینگونه هستم.

* به هر حال یک چارچوبی هست و احتمالاً نمی توانید از آن بیرون بزنید؟

برای بیان یک کلمه اگر لازم باشد، ریتم را به هم می ریزم.

* تا کجا؟ آیا ممکن است از یک انگاره (موتیف) عربی هم استفاده کنید؟

عربی نه! اینجا دیگر قضیه فرق می کند. مگر اینکه در ذهنم بوده باشد. در آن صورت ابایی ندارم که به کار بگیرم. ولی تا کنون نبوده است. به طور کلی موسیقی ایرانی آنقدر ظرفیت بالایی دارد که من نیازی به استفاده از دیگر موسیقی ها را احساس نمی کنم. اینکه می گویم از 12 دستگاه موسیقی در می گذرم به معنی این است که از همه آنها ممکن است عبور کنم و به یک دستگاه محدود نباشم.  موسیقی عرب چیزی ندارد که من بخواهم از آن مطلبی بر موسیقی با شکوه ایرانی بیفزایم!

* تصنیف بیا تا گل برافشانیم با شعر حافط  که با صدای علی رستمیان منتشر شده است، هیچ سنخیتی با دیگر آثار با کلام شما ندارد. چگونه چنین چیزی ممکن است؟

آن آهنگ از من نیست. روزی در کانون چاووش برای کاری بیرون آمدم، دیدم یک نوازنده خیابانی که از هیئت اش معلوم بود لر است، کمانچه ای لری در دست داشت و این ملودی را با همین شعر حافظ می نواخت و می خواند. جلو رفتم و تشویقش کردم. ازش پرسیدم آیا از نغمات ملحی لرستان هم چیزی بلد هستی که پاسخ داد بله و همین ملودی را بار دیگر نواخت. گفتم پرویز مشکاتیان را می شناسی؟ گفت بله. گفتم می توانی یکی از آهنگ هایش را بنوازی؟ جواب مثبت داد و باز همین ملودی را نواخت! گفتم پس احتمالاً آهنگسازان کلاسیک اروپا را هم می شناسی؟ چواب مثبت داد. گفتم آیا می توانی یکی از قطعات بتهون را بنوازی؟ بار دیگر همین قطعه را نواخت!! من از این همه سادگی و صفای او خیلی لذت بردم و آهنگش را کمی بسط و توسعه دادم و در نوار هم به خود او تقدیم کردم.

تاملی بر موسیقی و حرکات موزون

تاملی بر موسیقی و حرکات موزون

نوشتهء فرزانه قبادی

(قسمت هایی از متنی که به چاپ رسیده)

...

چرا انسان به ظاهر قدرتمند امروزی همانند انسان های نخستین برای شنیدن موسیقی و نغمه های موزون طبیعی و افرینش اهنگ ها و نواهای معنی دار پا فشاری می کند و از این رفتار خود لذت می برد و انجام ان را به دیگران سفارش می کند؟

بدون شک انسان در سایه رفتار های هنری خود که قالب زیبا شناسانه ای دارند توانسته است برخی کمبود های زیست محیطی خود را مرتفع سازد.

بشر به محض ان که با طبیعت پیرامون خود اشنا شد و تا حدودی توانست به اسرار برخی پدیده ها پی ببرد نیاز دیگری در وجود خود احساس کرد که بر خلاف رفتارهای اگاهانه او را ارام نمی گذاشت و دغدغه کشف انها او را وادار می کرد رفتار های خاصی انجام دهد که شاید برای دیگران معنی عقلانی نداشته باشد. ولی چون اسرار بعضی پدیده ها برای وی اشکار نشد به هنر به ویژه موسیقی و کلام روی اورد و از ان بزای تقویت روحیه خود جهت مقابله با مجهولات پیرامونش سود جست...

زبان زیر بنای هر نوع موسیقی را تشکیل می دهد. در برخی کتب مذهبی و عرفانی مشرق زمین امده است که دمیدن روح به وسیله جبرییل در کالبد ادم نخستین گام موسیقی و مقدمه ای برای موسیقی سازهای بادی و نایی بوده است...

در بین مردم برخی از اقوام و ملل اسیایی افریدگار یا همان روح افرین گاهی یک سرود .کلام .فریاد یا یک خنده و آه است که از خود او صادر می شود این اندیشه انتزاعی گاهی تا بدانجا پیش می رفته که صدا یا صوت با افینش و افریننده یکی پنداشته شده.

در ایین هندوییسم نیز "شیوا" خدایی است که جهان را با حرکت های موزون و نواختن سیتار و طبل و نی اداره می کند. پیروان هندوییسم موسیقی را نخستین هنری می دانند که از طرف خدایان بر انسان فرستاده شده است. تنها در اسطوره شناسی نیز آمده است که خدایان با فریاد یا نواختن موسیقی در جهان عمل می کنند.

انسان با ایجاد ارتباط صوتی به وسیله اعضا و کالبد جسمانی خود و با استفاده از اشاره ها  و حرکت های موزون هیجانی می کوشد با دیگران ارتباط برقرار کند و برخی از نیاز های روحی ذوقی و ادراکی خود را مرتفع سازد. لذا از نظر اغلب انسان شناسان و پژوهشگران علوم انسانی رقص های انفرادی و حرکت های موزون و نمایشی وسیله ای برای بیان خواست ها و انتقال پیام های درون است...

نقاشی هایی که در دهانهء غارهای محل سکونت انسان های نخستین باقی مانده است بیانگر چگونگی تولید صداها کلام و دیگر نمادهایی است از شاخص ترین آفرینش های هنری ان هاست...

از اثار موسیقایی قبایل بدوی گرفته تا موسیقی ایرانیان .یونان قدیم .روم باستان و غیره و از موسیقی جامعه کشاورزان گرفته تا جامعه صنعتی  همگی دو ویژگی مهم دارند: اهنگ و زیر و بمی صداهای مشترک.

همراهی موسیقی با حرکت های موزون در بین اغلب جامعه های نخستین دیده می شود .

دانستن این که تقدم و تاخر حرکت های موزون نمایشی با موسیقی چگونه است؟ شاید چنان مهم به نظر نرسد ولی در ان این که چرا حرکت های نمایشی و موزون با موسیقی همراه است اهمیت ویژه ای دارد به ویژه ان که پس از گذشت قرن های متمادی هنوز ذر اغلب مناطق ایران انواع حرکت های نمایشی با چوب و شمشیر یا سایر ابزار گوناگون اجرا می شود.

می دانیم اهنگ یکی از رکن های موسیقی بوده و بسیار طبیعی است که هر گاه اهنگی که مربوط به سلسله حرکت های ماهیچه ای و اندام های انسانی است با اهنگی که در الگوی صوتی و کلامی هماهنگ باشد باعث تجلی حرکات موزون همراه و همگام با کلمات معین و صدا های مشخص می گردد.به همین دلیل لست که گاهی وقت ها موسیقی حرکت هایی را به دنبال دارد و به هنگام اجرای نوازنده بروز می کند و به یقین وجه مشترک حرکت های موزون و موسیقی مرتبط با ان اهنگ یکسانی است که در ان نهفته است...

برای مثال بومیان آندامان در مراسمی حرکت و موسیقی را با هم به کار می برند. اینان با انجام حرکت های شگفت انگیزی بیشتر اعضای بدن خود را به حرکت می دهند و با اهنگ صداهایی از دست زدن و همچنین صداهایی که بر اثر نواختن بر تخته و چوب بلند می شود خود را همراه می کنند.

بومیان استرالیا نیز مراسمی برگزار می کنند که حکایت از تجلی هماهنگ موسیقی و حرکت های موزون دارد. انها در اغاز به ارامی حرکت می کنند  گاهی به کناری می جهند  گاهی به عقب یا جلو می روند سپس بدن خود را دراز و خم می کنند و... که در تمام این موارد موسیقی با حرکات بدن انها کاملا هماهنگ است.

"ودا"های  سیلانی در هنگام اجرای حرکات موزون  چون ابزاری برای نواختن موسیقی ندارند  با کوبیدن کف دست بر بدن خویش آهنگ مورد نظر خویش را تولید می کنند.

 

ماهنامهء روانشناسی و هنر / سال اول / شماره 2و3 مهر و ابان 1386

كنسرت افتخاري در رشت نيمه تمام ماند

 

رشت، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۶/۲۰‬

داخلي. فرهنگي. موسيقي.

كنسرت دو روزه "عليرضا افتخاري" خواننده موسيقي سنتي در رشت به دليل برخي مشكلات پيش آمده از جمله نارضايتي تماشاگران از نحوه اجراي برنامه، نيمه تمام ماند.

بنا به گزارش "ايرنا"، برخي از شهروندان شركت‌كننده در اين كنسرت، نرخ بليت را نيز گران و اجرا را ضعيف دانستند.

يكي از اين شهروندان گفت: با توجه به بهاي "‪ ۸۰‬هزار ريالي "بليت انتظار اجراي زنده را داشتيم كه متاسفانه اين خواننده مردمي پس از اجراي دو ترانه، بقيه ترانه‌ها را به صورت لب خواني اجرا كرد.

برخي از شركت‌كنندگان در برنامه موسيقي افتخاري، اجراي اين گونه كنسرت را بي‌احترامي به خود تلقي نموده و خواستار عذرخواهي از آنان و هم چنين ارجاع بهاي بليت فروخته شده شدند.

" سيد سعيد سيدزاده " تهيه‌كننده كنسرت افتخاري در گيلان روز سه‌شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا گفت : افتخاري بدون اطلاع و به‌دليل نامعلوم، مكان استقرار خويش را ترك و به تهران بازگشت و كنسرت ايشان از شب دوم اجرا نيمه تمام رها شد.

سيدزاده افزود: براي شب دوم شش هزار بليت فروخته شده بود كه مردم مي‌توانند بهاي بليت پرداخت شده را با مراجعه به گيشه‌هاي خريد بليت دريافت نمايند.

سيدزاده در خصوص برخي از انتقادات صورت گرفته درباره نحوه اجراي برنامه گفت : سازها در يك دستگاه كوك مي‌شوند و از طرفي خواسته مردم در زمينه اجراي ترانه‌هاي استاد بسيار متفاوت بود.

وي گفت: بنا به همين دليل ايشان براي برآورده نمودن خواسته‌هاي مردم اقدام به لب خواني نمودند.

كنسرت اين خواننده سنتي و مشهور از روز هجدهم شهريور ماه دراين شهرستان آغاز شده بود.

 

منبع:  irna.ir

نت هاى فرجپورى با صداى همايون

 

 
311982.jpg
گروه فرهنگ و هنر: سعيد فرجپورى آهنگساز و نوازنده كمانچه به همراهى گروه دستان و آوازخوانى همايون شجريان تور موسيقى را در سراسر جهان برگزار مى كند.
فرجپورى با اعلام اين مطلب به خبرنگار «ايران» گفت: «كنسرت ها از ۲۵ ژانويه ۲۰۰۸ آغاز مى شود. گروه دستان در اين كنسرت به نوازندگى مى پردازند كه از آن ميان مى توان به حميد متبسم، حسين بهروزى نيا، بهنام سامانى، پژمان حدادى و خودم اشاره كرد.»
او ادامه داد: «اين نخستين كنسرتى خواهد بود كه همايون در آن به آوازخوانى مى پردازد او در كنسرت هايى كه برگزار كرده يا نوازنده تنبك بوده و يا به همراه پدرش- محمدرضا شجريان- به اجراى برنامه پرداخته است.»
تور گروه دستان از كشورهاى اسكانديناوى، سوئد، نروژ، هلند، بلژيك آغاز و به آلمان ، انگليس و ايتاليا مى رسد. فرجپورى با اعلام اين مطلب افزود: «كنسرت ۲ بخش خواهد داشت. آهنگ هاى بخش نخست را خودم ساخته ام و بخش دوم كار متبسم است. همه قطعات جديد هستند و پس از پايان تور تابستان سال آينده نيز اين كنسرت را در ايران اجرا خواهيم كرد.»
آخرين حضور گروه دستان روى صحنه به سال گذشته بازمى گردد كه كنسرتى را اجرا كردند. فرجپورى به همراه محمدرضا شجريان و همايون شجريان نيز امسال تابستان در قالب گروهى ديگر كنسرت موفقى را اجرا كردند.
 
 
روزنامه ایران. دوشنبه ۱۲/۶/۸۶

مصاحبه استاد شجریان با اعتماد ملی

 

در وبلاگ موسیقی ملی ایرانی گفتگوی روزنامه اعتماد ملی با استاد محمد رضا شجریان، بعد از اجرای امسالشان با گروه آوا، را پیدا کردم.

با اینکه گفتگوی طولانی ای است، ولی هر خطش کلی مطلب برای یاد گرفتن دارد. حتی اگر خواندن این گفتگو چند ساعت هم طول بکشد، باز می ارزد.

لینک اش را می گذارم از وبلاگ مرجع بخوانید:

http://delawaz.blogfa.com/post-171.aspx

 

كنسرت «قلندروار» افتخارى در تركيه و مراكش

 
303975.jpg
به دليل انتشار آلبوم موسيقى «قلندروار» به آهنگسازى «عماد توحيدى» و خوانندگى «عليرضا افتخارى»، اين ۲ هنرمند در قالب كنسرتى، اين آلبوم را در تركيه و مراكش اجرا مى كنند.به گزارش فارس، اين كنسرت ها كه بعد از انتشار آلبوم قلندروار صورت مى گيرد، آذرماه به مدت ۳ شب و به مناسبت سال مولانا در قونيه و سپس بهمن ماه در فستيوال بزرگ موسيقى آفريقا برگزار خواهد شد.هم اكنون نيز برگزار كنندگان اين دو رويداد مشغول رايزنى با «عماد توحيدى» آهنگساز اين اثر در مورد محل و چگونگى شرايط اجرا هستند.«عماد توحيدى» در خصوص حضور در اين ۲ كشور گفت: به لحاظ اين كه اركستر ما كوبه اى است و از آنجايى كه دشوارى هاى زيادى را از لحاظ مسائل مرتبط با كوك و صداگيرى سازهاى كوبه اى داريم، طبيعتاً سالن هاى هر ۲ كشور بايد امكان برگزارى اين كنسرت ها را داشته باشند.قرار است «توحيدى» و «افتخارى» ضمن سفرى به تركيه و مراكش امكانات سالن هاى كنسرت را جهت حضور اركستر كوبه اى بررسى كنند.قلندروار هفته گذشته توسط مركز موسيقى حوزه هنرى در بازار موسيقى منتشر و به دليل استقبال زياد علاقه مندان به چاپ دوم رسيد. امروز نيز چاپ سوم اين اثر در بازار موسيقى عرضه شده است.
 
روزنامه ایران   دوشنبه ۱ مرداد ماه

روزنامه ایران چهارشنبه 9 خرداد

گزارشى از فستيوال گروه نوازى دانشجويى
شروعى خوب و به يادماندنى
 
فستيوال گروه نوازى دانشجويى به همت كانون موسيقى دانشگاه اميركبير و با حمايت مجمع موسيقى دانشجويان كشور از ۲۹ ارديبهشت تا ۲ خرداد ماه در دانشگاه اميركبير تهران برگزار شد. برگزارى اين جشنواره به همت كانون موسيقى دانشگاه اميركبير و با حمايت مجمع موسيقى دانشجويان كشور در دانشگاه اميركبير تهران مى تواند گام بسيار مؤثرى در زمينه گروه نوازى باشد. بويژه اين كه اين روزها در محافل مختلف حرف و حديث درباره افت كيفيت گروه هاى موسيقى و تكرارى شدن آنها و در صدر مشكلات«عدم ثبات» آنها بسيار است. به نظر مى رسد برگزارى جشنواره اى با اين نام توانست حداقل تلنگرى باشد براى انديشيدن عميق تر به مقوله گروه نوازى در موسيقى. هيأت انتخاب جشنواره ۸ گروه را از ميان ۲۳ گروه متقاضى شركت در جشنواره انتخاب كرد كه اين ۸گروه شامل گروه سبك بال دانشگاه اميركبير، رود از دانشگاه هنر، سازهاى ايرانى دانشگاه شيراز، مهتاب دانشگاه علمى كاربردى فرهنگ و هنر تهران، نصير دانشگاه آزاد هنر، سپهر فردوسى مشهد، بامداد رازى كرمانشاه و گروه دانشجويان پلى تكنيك بودند كه در اين روزها در تالار انديشه حوزه هنرى به اجراى برنامه پرداختند.
آئين گشايش
آئين گشايش نخستين فستيوال گروه نوازى دانشجويان كشور، عصر روز شنبه در تالار انديشه حوزه هنرى برگزار شد. در اين فستيوال كه به همت كانون موسيقى دانشگاه صنعتى اميركبير و مجمع موسيقى كانون هاى دانشگاه هاى سراسر كشور برگزار شد، ۸ گروه، (۵ گروه تهرانى و ۳ گروه شهرستانى) شركت كردند كه با شعار يگانگى گروه، انسان و موسيقى به اجراى برنامه پرداختند.
در ابتداى اين مراسم سيد حسين حسينى پور، دبير اجرايى جشنواره گفت: هدف اوليه اين فستيوال حمايت از گروه هاى دانشجويى بوده تا بتوانند در چنين مكان هايى ـ همچون تالار انديشه حوزه هنرى - اجرا داشته باشند. در ابتدا ما با مشكلاتى مواجه بوديم، بسيارى از دانشجويان بودند كه تاكنون گروه نوازى نكرده بودند و همچنين بسيارى از سازها كه در دانشگاه وجود نداشت. حسينى پور به دانشجويان توصيه كرد تا در كارگاه ها شركت كرده و از اين فستيوال حمايت كنند تا ساليان سال ادامه پيدا كند.
جواد بطحايى آهنگساز نيز گفت: هنر در دانشگاه ها موجب مى شود تا روح معنويت بيشتر در دانشگاه ها رخنه كند. ۲ماه زمان براى آمادگى برگزارى فستيوال بسيار كم است و تنظيم آهنگ ها، آماده شدن نوازندگان و ... نيازمند زمان بيشترى است.
بطحايى كه يكى از اعضاى هيأت انتخاب نخستين جشنواره گروه نوازى دانشجويان است با ابرازخوشحالى ازبرگزارى جشنواره دانشجويى در قالب گروه نوازى گفت : اين جشنواره به همت كانون موسيقى دانشجويان دانشگاه اميركبير و مجمع دانشگاه هاى ساير كشورها از امروز كار خود را شروع كرده و اميدوارم روزهاى پر بارى راداشته باشد.وى در ادامه به ابعاد گروه نوازى در جشنواره دانشجويى اشاره كرد وگفت : وجود گروه نوازى موجب ايجاد روح معنويت در جوامع علمى مانند دانشگاه و همچنين در سطح جامعه مى شود البته يكى از مشكلات اين جشنواره نبود تنوع ساز در دانشگاه اميركبير است، چرا كه رشته موسيقى در اين دانشگاه نيست اما با همين امكانات ناچيز آنچه من در انتخاب آثار دانشجويى از نزديك ديدم، بيش تر از حد انتظارم بود.
وى در پايان حضور در كارگاه هاى آسيب شناسى موسيقى در چند روز برگزارى اين جشنواره را مؤثر دانست و گفت : به همه دانشجويان توصيه مى كنم كه دراين چند روز دركارگاه هايى كه با عنوان آسيب شناسى گروه نوازى در موسيقى معاصر ايران در حوزه هاى مختلف آهنگسازى ،نقش سازها و گروه نوازى برگزار مى شوند حتماً حضور پيدا كنند تا از نزديك با مسائل و مشكلات موسيقى آشنا شوند. سپس محسن نفر، نوازنده تار، درباره افت و خيزهاى حركت هاى دانشجويى در زمينه موسيقى در دانشگاه هاى كشور سخن گفت و افزود: از ۲ سال پيش كه جشنواره اى در اميركبير برگزار شد، اين نخستين فستيوال گروه نوازى است كه در آن گروه ها آثارى از بزرگان موسيقى در گذشته يا معاصر را برگزار مى كنند. سعى ما بايد عبور از مرزهاى تقليد و تكرار باشد و دانشجويان بايد نقطه عطف ها را روشن كنند. روشنايى ها منجر به خلاقيت مى شود و اين خلاقيت راه هاى تازه اى را در موسيقى مى گشايد.
وى با بيان اين مطلب كه ضرورى است چراغ خلاقيت در جوان ها روشن باشد، تأكيد كرد، تقليد تا مرز دوره آموزشى اشكالى ندارد، اما اگر دوره تمام شود و تقليد ادامه يابد آن وقت ديگر شما فقط تكرار كننده حرف هاى يك نفر هستيد.
«نفر» در ادامه صحبت هايش «بداهه نوازى» را يكى از نقطه هاى روشن موسيقى عنوان كرد و از بداهه به معناى آگاه درآمدن، در دم سخن گفتن ياد كرد و گفت: يكى از فرازهاى بسيار مهم موسيقى شرقى بداهه نوازى است و يكى از توانايى هاى نوازنده اين است كه فكر و انديشه اى را بدون آمادگى قبلى بروز دهد و اجرا كند. البته تعاريف غلطى نيز از بداهه نوازى وجود دارد اما در كل نهايت درجه استادى براى يك نوازنده به كارگيرى قوه خلاقه در افكار و آثارش است. اين آهنگساز و نوازنده با بيان اين مطلب كه هركه خيال پردازتر باشد در هنر موفق تر است، درباره پيدا كردن استاد خلاق گفت: هنرجويان سراغ استادى مى روند كه فقط تكرار مكررات نكند و قادر به اجراى يك اثر مشخص به گونه يا گونه هاى متفاوت باشد. ممكن است كسى تم «مرغ سحر» را به گونه اى متفاوت و با بيانى جديد اجرا كند. نوازنده در بداهه نوازى در يك لحظه هم مى سازد، هم مى نوازد و هم هردو را با هم منطبق مى كند.
او سپس قطعاتى را به صورت بداهه اجرا كرد كه با بيانى بداهه، رنگى جديد، فرازها و فرودهاى سرعت در حركت انگشتان همراه بود.
روز اول
در نخستين روز از برگزارى اين جشنواره، گروه سپهر از دانشگاه فردوسى مشهد، به سرپرستى مرتضى جليلى و گروه مهتاب از دانشگاه علمى كاربردى فرهنگ و هنر واحد ۴ تهران، به سرپرستى وصال عربزاده قطعاتى را به صحنه بردند.
روز دوم
در دومين روز از برگزارى اين جشنواره ۲ گروه بامداد و سبكبال در تالار انديشه حوزه هنرى به اجراى برنامه پرداختند. گروه« بامداد» به سرپرستى «سيروان منهوبى» داراى رتبه اول جشنواره نواهاى حماسى شيراز و رتبه اول جشنواره موسيقى غرب كشور دركرمانشاه در اين جشنواره قطعاتى را اجرا كرد. گروه بامداد، موسيقى محلى كردى - آثارى ازكامكارها - و موسيقى لطيف ايرانى و گروه سبكبال قطعاتى در دستگاه بيات ترك و بيات اصفهان را اجرا كردند.گروه موسيقى «سبكبال» نيز به سرپرستى«سينا بطحايى» و آهنگسازى «جواد بطحايى»، كسب مقام نخست در سومين جشنواره موسيقى دانشجويى علم و فرهنگ را در كارنامه خود دارند. دومين روز از فستيوال گروه نوازى دانشجويان كشور درحالى در دانشگاه اميركبير برگزار شد كه برخلاف روزهاى گذشته، استقبال بيشترى از اين مراسم مى شد.
گروه موسيقى دانشگاه اميركبير با سرپرستى جواد بطحايى و اجراى گروه نفير از دانشگاه آزاد هنر و معمارى، به سرپرستى حميد شاهسون در روز دوم از برگزارى اين جشنواره جمعيت زيادى را به دانشگاه كشاندند. تمامى اين برنامه در آمفى تئاتر دانشگاه امير كبير، برگزار شد كه با استقبال دانشجويان برگزار شد. اطلاع رسانى روز نخست هم در خلوتى اجراهاى روزهاى نخست بى تأثير نبوده است. در مراسم آغازين، آدرس آمفى تئاتر دانشگاه اميركبير به جاى تالار انديشه حوزه هنرى نوشته شده بود.
روز سوم
فستيوال گروه نوازى دانشجويان كشور، در روز سوم با نشست پژوهشى نقش و جايگاه سه تار در گروه نوازى با حضور مسعود شعارى و دو اجراى گروه رود از دانشگاه هنر كرج، با سرپرستى بهزاد انصارى و اجراى آثارى از آهنگ سازان معاصر، ارشد طهماسبى، حميد متبسم، سهيل امين زاده و بهزاد انصارى و گروه سازهاى ايرانى از دانشگاه شيراز همراه بود.
روز پايانى
ساعت ۱۴ تا ۱۶ روز چهارشنبه روز پايانى، نشست پژوهشى تدارك ديده شده كه درپى آن «گروه نوازى در موسيقى ايران؛ تحول يا تغيير»، توسط داريوش پيرنياكان بررسى شد. نخستين فستيوال گروه نوازى دانشجويان سراسر كشور با هدف حمايت از گروه هاى موسيقى دانشجويى و با تأكيد بر گروه نوازى در موسيقى معاصر ايران برگزار و در روز چهارشنبه در تالار انديشه به كار خود پايان داد.
بليت هاى جشنواره
نكته قابل توجه ديگر اين كه بليت تالار انديشه دست كم ۴۰۰۰ تومان است كه در اين فستيوال بليت هايى با بهاى ۴۰۰۰ تومان صادر شده كه با مهر «براى دانشجو» به ۱۰۰۰ تومان كاهش يافته بود.
كارگاه هاى آموزشى
در مدت برگزارى جشنواره، ۳ كارگاه آموزشى با حضور موسيقيدانانى چون «مسعود شعارى»،«داريوش پيرنياكان» و «جواد بطحايى» در دانشگاه اميركبير برپا شد.
در اين جشنواره ، كارگاهى با عنوان آسيب شناسى گروه نوازى در موسيقى معاصر ايران با حضور استادان موسيقى سنتى ايران در رشته هاى تار، سنتور و سه تار در ۳ روز متوالى از ساعت ۱۴ تا ۱۶ در دانشگاه اميركبير كه با استقبال فراوان دانشجويان همراه بود،برگزار شد.