جایگاه خوانندگان نسبت به نوازندگان
اگر تا به حال شاهد پرداخت دستمزد به نوازندگان سازهای مختلف در استودیو ها بوده باشید، دیده اید که نوازندگان، با وجود نواختن در یک زمان خاص، دستمزد های متفاوتی از صاحب اثر دریافت میکنند. دلیل این اتفاق بسیار ساده است، موسیقیدانها، حدی تقریبی را برای سختی سازهای مختلف در نظر گرفته و نسبت به آن، به نوازندگان دستمزدهای گوناگون می پردازند.
مثلا اگر از 10 هنرجوي سه تار در طول 7 سال، 8 نوازنده به طور تقریبی به حد نواختن رپرتوار دوره عالی سه تار میرسند، در ساز ویولن از هر 10 هنرجو ممکن است یک نفر به دوره عالی برسد (البته در صورت داشتن استعداد و تمرین فشرده) می توان نتیجه گرفت که ساز ویولون به نسبت سه تار، مشکل تر است.
به این ترتیب همه سازها را میتوان از نظر سهولت در نوازندگی، به طور تقریبی، با هم قیاس کرد. البته با در نظر گرفتن شرایط مشابه از نظر سطح تدریس و استعداد هنرجویان.
اکثرا در میان سازهای مختلف نوازندگان سازهای کوبه ای دستمزد كمتري دارند؛ چراکه به دلیل نداشتن اصوات ملودیک، بخشهای مربوط به آنها تا حدی ساده تر است و به همین دلیل، این نوازندگان با مدت زمان کمتری نسبت به سازهای دیگر قادر به اجرا همراه با گروه ها و سازهای مختلف هستند. (البته در اين مطلب به وجه آهنگسازي و خلق موسيقي جديد نميپردازيم و هدف ما بررسي نوازندگي و خوانندگي صرف است.)
تا اینجا مسئله کاملا روشن است و تکلیف دستمزد نوازندگان با تلورانس کمی قابل سنجش است ولی وقتی ماجرای خوانندگان به میان می آید، موضوع تغییر می کند.
خوانندگان که در بیشتر مواقع از ساده ترین سازها هم کارشان ساده تر است، به دلیل سنت غلطی که در ایران وجود دارد، دستمزدی بالاتر از بقیه نوازندگان دارند و حتی در بعضی مواقع چندین برابر نوازندگان سازهای دیگر طلب دستمزد میکنند!
برای اینکه تصور بهتری از وضعیت خوانندگان داشته باشید، میتوانیم کمی به اصول آواز بپردازیم و میزان مشقات یک خواننده را مقایسه کنیم با یک نوازنده مثلا نوازندهْ ویولنسل... البته با این شرایط که هر دو بدنی سالم و مستعد نوازندگی يا خوانندگی و در سن 7 سالگی باشند و هیچ دوره مربوط به موسیقی ندیده باشند. (لازم به ذكر است كه مرغوبيت ساز يا حنجره را جزو توانايي هاي اين دو به حساب نمي آوريم، همانطور كه چهره زيبا براي يك بازيگر نشان دهندهْ بازي خوب او نيست)
1- یک هنرجوی ویولونسل اگر سالها صدای این ساز را شنیده باشد و علاقه زیادی هم به آن داشته باشد، به هیچ وجه نمیتواند بدون دیدن این ساز، حتی تصویر آن را از دیگر سازها تمیز دهد.
2- اگر این ساز را هم ببیند، بدون اینکه کسی برای او بنوازد، به هیچ وجه نمیتواند متوجه شود که اصول نوازندگی این ساز چیست، شاید پس از مدتی تلاش برای به صدا در آوردن آن، این ساز را به شکلی عجیب دست بگیرد و در نهایت تا حد یک یا دو کتاب آموزشی سوزوکی آن هم با استیل غلط بتواند بنوازد که در این صورت او دارای استعدادی غیر طبیعی و بسيار بالا است!
3- اگر این هنرجو با یک استاد خوب کار کند، سالها طول می کشد، با منطق آرشه کشی و نواختن ژوست روی گریف ساز آشنا شود و سالیان دیگری طول میکشد که این دو دست را با مهارت لازم برای اجرای رپرتوار بسیار مشکل آن بکار گیرد و بتواند قطعات مشكل اين ساز را مانند كنسرتو ويلنسل الگار را بنوازد.
حالا شرایط این هنرجو را مقایسه کنید با یک هنرجوی آواز 7 ساله:
1- از سن سه سالگی میتوانسته بوسیله حنجره خود تولید اصوات گوناگون کند، سخن بگوید و فرکانسهای مختلفی را تولید کند (در واقع در این سن با ساز خود که حنجره است آشنایی دارد)
2- هر روز از ا ساز خود بهره میگیرد و با فرکانسهای مختلف تولید صدا میکند، پس به ساز خود مسلط است و به محض اینکه اراده کند میتواند در حد ابتدایی با آن بنوازد (در واقع بخواند) حالا این را مقایسه کنید با کسی که با داشتن ساز هم هیچ کاری نمیتوانست بکند!
3- تکنیک های آواز به 3 یا 4 تکنیک (که بیشتر مواقع از دو تکنیک بیشتر استفاده نمیکنند و انواع تحریر ها در) تشکیل شده که در صورت داشتن حنجره و فضای صوتی مناسب در بدن (که هنر او نیست و مادرزادی است) مي توانند این تکنیک ها را فرا گیرند و یک خواننده درجه یک شوند. البته چون خوانندگی همراه کلام است باید با ادبیات آشنا باشند تا بتوانند به خوبی از پس القای مفاهیم برآیند ولي اگر قرار به تقليد صرف باشد، در اين زمينه هم مشكلي نخواهند داشت (شناخت ادبيات و فهم آن در آوازخواني، تنها نقطه مشکل آواز است که در سازها وجود ندارد)
از قضا، خوانندگان زیادی با این شرایط مشغول به کار شده اند و آینده موفقی نیز داشته اند ولی محال است نوازنده ویولونسل یا پیانو یا ... بتواند بدون معلم کاردان به سطح بسیار عالی برسد (حتی به سطح متوسط هم نمیرسد!)
نمونه این اتفاق بسیار زیاد است، ملموس ترین آن که به رویت نگارنده هم رسیده جوان چوپانی بود که به تقلید از آلبوم دستان (با آواز بسیار تکنیکی و مشکل محمدرضا شجریان)
آوازهای آن را در حد عالی خوانده بود بدون اینکه کوچکترین اطلاعاتی در مورد موسیقی داشته باشد! در صورتی که اگر ایشان در میان گوسفندان، ویولونی پیدا میکرد، در سطح فوق عالی که هیچ، در حد دو کتاب ابتدایی آن هم نمیتوانست به صورت خود آموز کار کند (البته بعید است اصلا میفهمید که این ساز است و ساز چیست؟!)
با این توصیف، بسیار مضحک است که یک خواننده که مهارت او در حد نواختن چند لو ویولون هم نیست، دستمزدی چند برابر کسی که مثلا توانایی نواختن چند کاپریس پاگانینی یا دست کم مومان اول کنسرتو ویولون مندلسون را دارد بگیرد!
حال به این میپردازیم که سر نخ این انحراف کجاست؟ چرا خوانندگان با کمترین مهارتها و سواد موسیقایی (بگذریم از چند انگشت شمار خواننده ای که به یمن نواختن دست و پا شکسته سازی، در حد مبتدی سواد موسیقی دارند و یا به تحصیل موسیقی پرداخته اند) چنین جایگاهی دارند؟
بارها و بارها در این مورد صحبت شده و اکثرا این موارد مطرح شده است:
1- ممنوع بودن نواختن ساز و غیر ممنوع بودن آواز در تاریخ 1400 سال گذشته ایران. (توصیه میشود به این مقاله هم در این مورد توجه شود)
2- همراه بودن با کلام (که دارای معانی قابل توجه است)
3- جذابیت بیشتر صدای انسان نسبت به سازها.
4- سنتی که با دست به دست دادن مافیایی بعضی از خوانندگان، قیمت خواننده را در موسیقی ما نهادینه کرده است.
5- تدریس بد معلمین آواز و موانعی که به خاطر مخفی بدون ساز خوانندگان! (وجود غیر قابل دید حنجره) قابل رویت نیست و در دراز مدت اکثر افراد را از داشتن نعمت صدای خوش محروم میکند. (که به این مورد در ادامه بیشتر میپردازیم)
حال سئوال مهمی که پیش می آید این است که دلیل کمبود خواننده خوب چیست؟ عقیده نگارنده چنین است:
1- روی نیاوردن خیلی از افراد به سمت موسیقی به دلیل نداشتن علاقه (چه در زمینه خوانندگی و چه نوازندگی)
2- فضای ناسالمی که در آن تقلید کردن تکنیک ملاک نیست و در عوض تقلید از رنگ صدا صورت میگیرد (یعنی هنرجو به جای فراگیری تکنیک های خوانندگان حرفه ای، سعی در تقلید رنگ صدای آنها دارد که به دلیل یگانه بودن اکثر صداها، این تقلید منجر به ضربات جبران ناپذیر به حنجره و از دست دادن توانایی آن میشود.)
3- نداشتن اطلاعات در مورد اینکه ژانر صدایی فرد هنرجو چیست (از طرف خود او یا مربیش) که غیر از صدا برای سلامتی شخص هنرآموز هم میتواند مشکل آفرین باشد.
4- نداشتن اطلاعات در مورد آناتومی و در جهت بیماری های گوناگون قرار دادن حنجره (از خوردن خوردنی های تند، بسیار داغ، بسیار سرد گرفته تا آواز خواندن در هوای سرد، کثیف و ...)
5- تاثیر مخرب مربیان بی سواد در این زمینه که میتوان به جرات گفت بیش از 98% معلیمن آواز را شامل میشود.
در واقع بسیاری از ما صدای لازم را برای آواز داریم (حال در ژانر های صوتی گوناگون) ولی با بی مبالاتی های مختلف آن را کم کم از بین می بریم! جالب است که وقتی به لیست نامهای خوانندگان پیش از انقلاب نگاهی می اندازیم متوجه میشویم با این سیستم غلط آموزشی جدید در زمینه آواز (که بسیاری از موارد بالا ناشی از آن است) چه خیانتی به این هنر روا داشته ایم. افرادی مثل: طاهرزاده، ادیب، ایرج، شجریان، گلپایگانی، روح انگیز، دلکش، پریوش، پوران، الهه و ... در نسل ما بسیار کم تعداد هستند!
وقتی یکی از بزرگترین خوانندگان ایران (یا به قولی بزرگترین خواننده!) که داعیه تدریس صدا سازی و آموزش صحیح آواز را دارد حتی از دانستن ژانر صدایی خود عاجز است! از خوانندگانی که نه ادعایی دارند، نه به همان اندازه ناچیز سواد و پشت کار، چه انتظاری میرود؟!
منبع: گفتگوی هارمونیک