از بهر تفهیمشان

آن مکرر می کردم!

طعن می زدند که:

_از بی مایگی

سخن مکرر می کند!

گفتم:

_بی مایگی شماست!

این سخن من نیک است و مشکل

اگر صد بار بگویم هر باری

معنی دگر فهم شود

و آن معنی اصل همچنان بکر باشد!

"ص134/شماره170

 

 

آ-29

روزی مولانا شمس الدین تبریزی فرمود که:

_یک قول مولانا پیش من ...هزار دینار صره باشد...

زیرا دری که بسته بود باز ازو شد. و الله که من در شناخت مولانا قاصرم! در این سخن هیچ نفاق نیست و تکلف نیست و تاویل که" من از شناخت مولانا قاصرم". و مرا هر روز از حال و احوال او چیزی معلوم می شود که وی نبوده است!

مولانا را بهترک در یابید تا بعد از آن خیره نباشید!...

همین صورت خوب و سخن خوب که می گوید بدین غره و راضی نشوید که ورای این چیزی هست

آن را طلبید ازو!

"ص34

سپهسالار185(همچنین افلاکی با اندکی اختلاف در بیان38/4)"

 

آ-31

حضرت مولانا می فرمود که ...:

_مولانا شمس الدین...در علم کیمیا نظیر نداشتو در دعوت کواکب و قسم ریاضات و الاهات و حکمیات و نجوم و منطق ... او را بی نظیر می خواندند. اما چون به مردان خدا مصاحبت نمود همه را در جریده ی لا (نفی) ثبت فرموده... مجرد شد و عالم تجرید و تفرید و توحید را اختیار کرد.

"ص35

افلاکی18/4

 

چون گفتنی باشد

و همه عالم از ریش من درآویزد

که مگر نگویم...

اگر چه بعد از هزار سال باشد

این سخن

بدان کس برسدکه

من خواسته باشم!

"شمس-ش78"

آن خطاط

سه گونه خط نوشتی:

_یکی را او خواندی لا غیر!

_یکی را هم او خواندی هم غیر او!

_یکی نه او خواندی نه غیر او!

آن(خط سوم) منم!...

"شمس تبریزی-ش56"

از کتاب"خط سوم"  ـدکتر ناصر الدین صاحب الزمانی