تمرین ما 1/6/1386
این هم یه تمرین نامه، به یه مدل جدید. این متن مثلا یک شبه بحرالطویله، یعنی این متن رو باید هر چقدر که می تونین، یه نفس و با سرعت بخونین!!!
رفتم در فرهنگسرا، دیدم گروه را بی صدا، گشتم در کلاس من صد گوشه را، اما نبود جز پنج تا اونجا دو پا.
یکی روزبه بود استاد نما، دیگری شیدا و بسی پر صدا. یکی ساز می زد اون یکی نق می زد، اون یکی ساز می زد، این یکی زار می زد. شادی هم بود و ریز می زد. هی ریز می زد و ریز می زد. مریم نت ها رو دید می زد، مرضیه بی صدا در افکارش دست و پا می زد.
کم کمک آمدند اعضای گروه، نشستند در کنار هم، استوار چون یک کوه. استاد گفت کو آن باران طاهر که می بارد بر دشت و صحرا، کو آن شکوفه بهاران که می شکفد در گلزاران، کو آن یاران قدیمی کو…….؟ ناگهان آمدند آن هر دو با هم.
استاد گفت: هفته بعد اجرا داریم، کاری بسی سهل و آسان پیش رو داریم. قطعه هم که فراوان داریم، با کمی آب، تمامی ملزومات را آماده داریم.
بچه ها شاخ در آوردند، مشکلاتشان را به پیش آوردند، سخنان هفته پیش را به یاد آوردند، تاریخ اجرا را دو ماه بعد به خاطر آوردند.
از قیمت بلیط و سفر به ولایت و مرخصی و مهمانی گله و شکایت به میان آوردند. داد زدند، زار زدند، در می خانه زندند و آخر سر،…. بر رای استاد، رای تایید زدند.
( می دونین الان دارم به چی فکر می کنم؟ ... که اگر بخوام تا آخر تمرین و این جوری روایت کنم چه پوستی از بنده کنده می شود. حالا فعلا که دارم می نویسم، هر وقت قافیه کم اوردم یه فکر به حالش می کنم.)
ولی خبر ها بیش از این حرف ها بود. خبر های فراوان در پس پرده بود. گروه منتظر یک اتفاق مهم بود. داستان، داستان ترک وطن بود، داستان آرزوی چندین ساله بود، آرزوی هزاران جوان امروز بود. داستان چند باره فرار مغز ها بود. داستان جا گذاشتن خاطرات و دسترنج ها بود، داستان دوری از دوستان و آشنایان بود. داستان امید رسید به دنیای دیگر بود. امید رسیدن به آینده بهتر بود.
همه غمگین و غصه دار، آخر این دیگر یک عادت بود. یک دوستی فراتر از استاد و شاگردی، فراتر از برادری، چیزی گویا از جنس دیگر بود. اما این وسط یکی خوشحال بود! به قول یکی، چون میراث خور بود.
استاد خبر از اصلاح داد، خبر از اجرای قطعه جدید در هفته بعد داد. طاهره نتهای جدید را چاپ شده به بچه ها داد، داد همه بر هوا برخاست، یکی گفت این کامپوزر دیگر کیست؟ آن یکی گفت زیر و زبر این نتها چیست؟ حکمت پشت و رو بودن آنها چیست؟ طریقه خواندن اینها چیست؟
تمرین قطعه جدید شروع شد، تغییرات اعمال شد، گروه دایره بسی شادمان شد، انرژی مثبت فراوان شد، عزم همگی جزم شد، حواس ها همه جمع شد، اخم استاد در هم شد، کمی وقفه،... ولی زود بر طرف شد، قطعه تا به آخر اجرا شد، اخم استاد وا شد.
دوست استاد آمد، آن هم گروهی قدیمی آمد، آن تازه داماد خوش نوا آمد. آن سپهسالار بعد از مدتها به تمرین گروه آمد. پس از او مونا هم آمد، از سفر دور، از راه بسی دشوار، با هواپیمای ایران آمده بود، ای کاش که با شتر آمده بود. با خود اما سوغات شیرین آورده بود، مایه خجالت مریم آورده بود. چرا که از شیراز آمده بود.
ناگهان دعوایی بر پاشد، گویی که جنگی جهانی بر پاشد، جنگی قبیله ای. جنگ بر سر آی اس آی بود، بر سر رشته و مدرک و آزمایشگاه و مقاله و دانش بود. بر سر تفاوت رشته ها بود. دعوا بین مریم و روزبه بود. عده ای برای مریم هورا می کشیدند و عده ای بی صدا، استاد به یاد روزگاری بود که گروه پر بود از بچه های پلیمری، ولی حالا دست تنها مانده بود.
نوبت به قطعه بعدی رسید، زمان تمرین قطعه طاهره رسید، استاد آنرا اشتباه طاهره نامید ( خوبه حالا همه یادشون هست که 4 سال پیش اول طاهره، قطعه رو نوشت، بعد استاد روی نت 4/2 طاهره ریتم پایه 4/4 گذاشت، حالا می گه اشتباه طاهره!!! استاد ما اه دیگه، دلمون واسه این اشتباهاتش هم تنگ می شه )
آن هم توپ و بی نقص اجرا شد، این بار با سولوی فریبرز مزین شد، گوش همه کر شد. بعدش نوبت 8/12 و تک نوازی پریسا شد، بحث قدیمی تک نوازی شد، یکی فراری ودیگری داوطلب شد. روزبه نگران زمان شد. کل اجرا یک ربع هم نشد. تانکر آب مورد نیاز شد.
بسه دیگه من کف کردم، آخرش هم قرار شد سه شنبه هفته بعد یه تمرین بزاریم قبل از اجرا.
والسلام.