يه بار پيشنهاد شد هر هفته يک نفر تمرين نامه بنويسه. همه موافق بودن و اينگونه شد که هر هفته سيلی از تمرين نامه در وبلاگ سرازير می شد. اين هفته من پيشدستی کردم و قبل از بقيه تمرين نامه نوشتم.

و اما تمرين اين هفته ....

مثل هميشه همه راس ساعت 2 سر تمرين حاضر بودن. استاد امروز يک سری صحبت های کاملا جدی داشتن که اصل مطلب اين بود که مثل قبل خيلی جدی بايد تمرین کنيم و تا دو ماه آينده برای يک اجرای عالی آماده باشيم و طبق معمول همه با کمال ميل اعلام رضايت و موافقت کردند..

يه مطلب ديگه ورود افراد جديد به گروه بود. همه خاطره خوش دفعه قبل براشون زنده شد، پس اعلام موافقت کردند. شيدا که حالا واسه خودش تکنوازی شده مطمئنه پيش افراد جديد کم نمياريم.شکوفه معتقده افراد جديد رو بايد امتحان کنيم .  بگذريم ...

در ضمن استاد اعلام کردن چند قطعه جديد نوشتن که به زودی ميارن و بچه ها بايد خيلی خوب و سريع آماده بشن.

بعد از اين استاد جا بجا يی های نهايی رو انجام دادند. همه با تغيير مکان مشکل داشتند به جز طاهره که خيلی سريع هماهنگ شد و در طول قطعه و سولو حتی يک لحظه هم برنگشت تا دست شکوفه وفريبرز رو ببينه.

بعد از جا بجایی، قطعه ی ................. رو تمرين کرديم.استاد يه نکته کشف کردن و اين که اين قطعه 4/4 هست نه 4/2 . طاهره هم که اصلا آدم کله شق و يه دنده ای نيست خيلی راحت پذيرفت که اين قطعه چهار چهارمه و اصلا ادعايي نداشت که قطعش بايد 4/2 اجرا بشه، ولی استاد اصرار داشتن که اين قطعه بايد 4/2 اجرا بشه ....

پس يه تمرين جديد شروع شد که نت اين قطعه با 4/4 شروع بشه و با افزايش سرعت به 4/2 برسه . گروه 2 طبق معمول خيلی سريع اين افزايش سرعت رو به دست آورد ولی گروه های ديگه مشکل داشتن که بالاخره درست شد.

نتيجه اين که قطعه موسوم به شب بارانی يا قطعه جنگل يا قطعه طاهره به قطعه اشتباه طاهره تغيير نام يافت،سرعت قطعه مثل سابق باقی موند چون که استاد گفتن قطعه های جديدشون سرعت بالايی داره که البته بايد خيلی خوب اجرا بشه.

بعد از اون نوبت قطعه آرش بود. دايره نوازها هيچ اعتراضی نداشتن. استاد گفتن يه قطعه نوشتن که بيشترش با دايره است و باید خوب اجرا بشه.

دايره نوازها روی سرشون احساس چسبناکی کردن ( يه چيزی شبيه شيره)،ولي تو دلشون قند آب شد، استاد گفتن جای دف زن ها و دايره نوازها توی اون قطعه عوض ميشه.دايره نوازها نشنيده گرفتن.

قبل از شروع قطعه، آرش گفت : استاد اصلاحات قطعه رو آورديد؟

استاد گفتند: ميگم.

مثل هميشه يک بار قطعه رو بی هيچ ايرادی از اول تا آخر زديم. آرش گفت: استاد اصلاحات قطعه چی ميشه؟

اسناد گفتند: ميگم.

دوباره قطعه مثل بار قبل بدون نقص اجرا شد. آرش گفت: استاد اصلاحات قطعه رو ميگيد؟

استاد گفتند: ميگم.

بالاخره آرش اينقدر سريش بازی در آورد تا استاد دست به قلم شدند و نهايتا اصلاحات قطعه به هفته بعد موکول شد.

بخش آخر تمرين و مثل هميشه مشتاقان سولونوازی دل توی دلشون نبود ، ولی اين هفته يه کم فرق می کرد و استاد با بچه ها همنوازی می کردند تا اشکالات بچه ها مشخص بشه.

مرضيه يه نفس راحت کشيد.

 شادی که ادعا می کرد تا حالا 8/7 نزده خيلی خوب از پسش براومد (حالا چطوری کتاب 1 و 2 رو پاس کرده و به کتاب 3 رسيده ....)

شيدا مثل هميشه خوب و اگه دست چپش به حرفش گوش بده ديگه هيچ ايرادی نداره.

شکوفه که با ريزهای محشرش کولاک می کنه قراره ريتم هاشو مرور کنه تا يه نوازنده به تمام معنی بشه.

 آرش که ساز زدنش نسبت به چند ماه قبل از اين رو به اون رو شده،جزو مشتاقان سولو نوازی بود. مثل هميشه کلش پر از فكرهاي جديد و قراره کمتر توی حرف خودش بدوه و کمتر عجله کنه تا ايده های قشنگش قشنگ تر اجرا بشه.

طاهره قراره تلاش کنه دست چپ و راستش رو بشناسه و البته روی ريزهاش بيشتر کار کنه.

مرضيه که هنوز داشت نفس راحت می کشيد با جمله استاد كه سولو بزن ،عيش و شاديش دو برابر شد و مثل هميشه بی چک و چونه سولو نواخت که انصافا هم خوب نواخت.

پريسا صدای سازش مثل هميشه دلنشين و قراره روی شناخت ريتم ها بيشتر کار کنه تا از اين هم دلنشين تر بشه.

در ضمن جای کسانی که نبودن حسابی  خالی بود، چون اين هفته کلی صندلی توی کلاس اضافه کرده بودن