ملاموسي از مجتهدان پارسا وداراي رساله بود كه در الوند و روستاهاي مجاور حتي درقزوين تعداد كثيري مقلد داشت ودرمدرسه "حاجي ملامحمدصالح برغاني" به تدريس اشتغال داشت.

ابوالحسن در كودكي پدر خود را از دست داد و براي امرار معاش ناچار شد در مسجد الوند به نوحه خواني بپردازد.

طبيعت زيبا ودلپذير روستاي الوند وزمزمه پرندگان تاثير به سزايي در او گذاشت به طوري كه همه روزه به تمرين آواز مي‌پرداخت.

ابوالحسن بيش از ۱۰سال نداشت كه به درخواست "ميرزا حسن ثقفي" به قزوين رفت تا با تعزيه او همكاري كند.

وي در يادداشت‌هايش مي‌نويسد: از كودكي به خواندن علاقه‌مندبودم واز پرندگان تقليد مي‌كردم، در زير درختان آواز سر مي‌دادم و پرندگان از شنيدن صدايم به وجد در مي‌آمدند.

ميرزا حسن ثقفي به منظور شناخت ابوالحسن با دستگاه‌هاي موسيقي ايراني وي را نزد استاد"حاج ملا جناب" برد،استادنيز باپي بردن به قابليت ابوالحسن به تعليم صداي او پرداخت.

وي كه محيط قزوين را براي جولان دادن خود تنگ مي‌ديد به‌فكر محيط مناسب تري براي عرضه هنر بي‌نظيرش افتاد و در ارديبهشت سال ۱۲۷۷چند روز قبل از فرا رسيدن ماه محرم همراه با دسته شبيه خوانان ميرزا حسين ثقفي به تبريز رفت.

ابوالحسن دراين مراسم چنان خوش درخشيد كه تحسين همگان بويژه وليهد را برانگيخت .

اقبال آذر در سال ۱۲۹۲به اتفاق درويش‌خان،باقرخان رامشگر،سيدحسين طاهر زاده،وعبدالله‌خان دوامي، براي پر كردن صفحه گرامافون راهي تفليس شدند.

اقبال آذر پس از ورود به تفليس به ديدن "سيد شوينسكي" خواننده مشهور آن كشور رفت، سيد نيز با تهيه لباس فراك براي اعضاي گروه آنان را به صحنه راهنمايي كرد،در اين كنسرت قطعاتي را در "بيات شيراز" و "راست" اجرا كرد و تمام بينندگان را به حيرت فرو برد.

"وانوسارا جاشويلي" بنيان‌گذار اپراي گرجستان نيز ضمن شركت در كنسرت اقبال آذر، او را يكي از خوانندگان متبحر شرق دانست.

كنسرت "علي‌اكبرشهنازي"،"حسين سنجري"،"حسين استوار"با صداي اقبال السلطان درسال ۱۳۱۰در تبريز از جمله برنامه‌هايي بود كه با استقبال مردم روبه‌رو و در افزايش محبوبيت وشهرت اين خواننده اثرگذاشت.

چهره استثنايي وتكرار نشدني او موجب شد تا از سوي صاحب نظران بي‌غرض به عنوان سلطان موسيقي ايران لقب گيرد.

اقبال آذر در اواخر دوره قاجار كه عنوان خواننده ويژه دربار محمد علي شاه قاجار را باخود داشت،درميان خوانندگان مقام از جايگاه رفيعي برخوردار بود به طوري كه كسي قدرت ارائه گوشه‌هاي آواز وي را نداشت،لذا ضبط صداي اقبال درصفحه‌هاي گرامافون از وقايع بسيار مهم هنري محسوب مي‌شود.

 در سن نسبتا" بالايی بود که با موسيقی رسمی ايران _ رديف هفت دستگاه و اشعار فارسی آن _ آشنا شد و در حساس ترين دوره تحول موسيقی که با ورود نسل درويش خان ( به جای نسل ميرزا عبدالله و ميرزا حسينقلی )به صحنه موسيقی آغاز می شد ، اقبال ، از درويش خان ، ارزش های مجرد را در موسيقی دريافت . ولی شور وطن پرستی در ترکيب بندی هنری اثر را از عارف قزوينی آموخت . عارف را قبل از اقبال ، اولين خواننده موسيقيدان می توان شناخت که دارای فعاليت اجتماعی و مواضع سياسی بود . عارف در تهران و اقبال در تبريز مستقر بودند . عارف ، در تصنيف خوانی تخصص داشت و اقبال در آواز . و در آن زمان ، اين دو رشته کاملا" از همديگر تفکيک شده بود و کمتر کسی در هر دوی اينها مهارت پيدا می کرد .


اقبال آذر ، سه دوره کامل هنری دارد :

اگر دوره تعزيه خوانی او را استثنا کنيم ،  از اين سه دوره آثاری ضبط شده است .

دوره اول ، دوره ضبط صفحاتش در تفليس است که به همراه درويش خان (تار) ، باقرخان رامشگر (کمانچه) ، عبدالله دوامی (تنبک و تصنيف ) و سيد طاهرزاده (آواز) پر شده است . اين آثار مربوط به سال های 1910 تا 1915 هستند و به عقيده نويسنده اين مقاله ، بالاترين ارزش های هنری را در آثار انبوه اقبال ، به خود اختصاص داده اند . از همه آثار او کمياب تر ، مخدوش تر و ناشناخته تر ، همين ها هستند .

دوره دوم ، دوره صفحاتش با برادران شهنازی (علی اکبر خان و عبدالحسين خان ) در سال های 1310 _ 1314 است و اقبال را اکثر اهل موسيقی با اين صفحات می شناسند . نمونه هايی از قدرت حيرت آور مردی هفتادساله که با صدا و توان و شور و حال مردی سی ساله آواز می خواند .

دوره سوم که بيشتر به صورت آثار خصوصی هستند ، خوانده های او همراه تار استاد غلامحسين بيکجه خاني، محمد حسن عذاری و دف استاد محمود فرنام است . نمونه هايی حيرت انگيزتر از آنچه که می شود تصور کرد : صدايی پر اوج و طوفانی و بس خوشخوان ،از مردی صد ساله و بلکه بيشتر ، که همان آتش عشق به موسيقی و وطن پرستی گذشته در او زنده و فروزان است .

صفحات دوره اول و دوم زندگی هنری اقبال السلطان ، گوشه ها و آوازهای رديف هفت دستگاه هستند که با اشعار سعدی و حافظ همراه شده و بر بال دور پرواز صدای پرتحرير او به اوج آسمان موسيقی رفته اند . علی رغم اين که لهجه غليظ آذربايجانی اقبال السلطان هنگام خواندن در اين صفحات ، بسيار بارز و مشهود است ، ولی کمتر اثری از چرخش موسيقی يا شعر ، به نفع موسيقی آذری و اشعار آذری ، شنيده می شود . نکته ظريف اين جاست که اقبال از هنرمندان تهران نشين يا اصفهان نشين (دو مرکز مهم در موسيقی رسمی ايران ) تقليد نمی کند . بلکه حرف خودش را می زند و درست هم می زند. به عبارت ساده تر ، همان طور که فارسی صحيح را با لهجه خود ادا می کند ، در موسيقی نيز چنين است . اقبال السلطان در هيچکدام از اين صفحات ، آذری نخواند . نه شعر و نه موسيقی آن را . ولی موسيقی رديف و زبان فارسی ، باعث نشد که او اصليت خود را فراموش کند

به عقيده صاحب نظران اقبال سرآمد خوانندگان قرن مااست وشناخت او وآثارش مي‌تواند مارا با شكوه وعظمت موسيقي كهن ايران آشنا كند.

استاداقبال آذر علاوه بر صداي بي‌نظير، روايتي سنجيده و صحيح از رديف آوازي را براي ما به يادگار گذاشت كه تدوين رديف او مي‌تواند به عنوان يك مرجع ارزشمندبه رشد و كمال آواز ايراني كمك كند و براعتبار آن بيافزايد.

امتياز رديف آوازي اقبال آذر برساير رديف‌ها،در دانش بالاي او از موسيقي، احاطه كامل به رديف آوازي در طول ۸۰سال زندگي هنري، قدرت اجراي بالا و وجود ويژگي بارز آواز ايراني است.

مسلما درك دقايق آواز اقبال براي مردم عادي امكان پذير نيست وتنهاخواص مي توانند پي به ظرايف كار او ببرند.


از آثار استاد اقبال آذر مي‌توان به :

"ابوعطا"،"حجاز"، "بيات ترك"،"بيات كرد"،"مثنوي ترك"،"شهناز شور"،"تصنيف افشاري"،"همايون"،"شوشتري"،"بيات اصفهان"،"دلكش ماهور"،"راك ماهور"،"عراق ماهور"،"تصنيف ماهور"،"نوا"، "چهارگاه"،"سه‌گاه" اشاره كرد.