پاسخ نقد بر نقد اساتید
گفتی: چرا بزرگان موسیقی با هر نوع آوری مخالفت می کنند و تعداد نوع آوران کم است.
موسیقی سنتی ما به مانند یک علم یا تخصصه. یک علم با پشتوانه و سابقه ای بسیار قوی و پر قدمت. در هر زمینه و شاخه علمی کسی می تواند صاحب سبک باشد، کسی می تواند نظریه ای ارایه دهد ویا نوع آوری ارایه دهد که از علم و تخصص آن رشته به میزان اعلی بهره مند باشد. به عنوان مثال پایان نامه یک دانشجوی دکترای هر رشته ای است که می بایست در بردارنده یک نوع آوری و یا امری نوین در رشته خود باشد، و هیچ وقت نمی توان از یک دانش آموز انتظار ایجاد یک تحول علمی داشت. شاید بگویی استثنائاتی هم پیدا می شوند که در سنین نوجوانی اختراعی می کنند، ولی اختراع آنها از لحاظ بار علمی در حد خودشان قابل تحسین هست، و در واقع همان شخص وقتی چندین و چند سال در رشته مربوطه ادامه تحصیل دهد، به عنوان یک دانشمند و نظریه پرداز در جامعه شناخته و قابل احترام خواهد شد. منظور اینکه وقتی شخصی با دانشی اندک ادعای ایجاد تحولی شگرف در دنیای موسیقی می کند، باید آنرا در حد همان کودکی 16 ساله ای پنداشت که " در خانه خود انرژی هسته ای تولید کرد"
در هر رشته افرادی به سطح دکترا یا استادی برسند محدود هستند. چون رسیدن به چنین درجاتی احتیاج به تحمل رنج و زحمت و مشقت فراوان دارد و پشتکاری فولادین می خواهد که در اندک افرادی پیدا می شود. همان اندک افرادی که متفاوت از بقیه می شوند.
مثال استاد علیزاده کاملا به جا بود، ولی وی تنها نیست. به عنوان مثالی دیگر، همین گروه مورد علاقه من گروه " دستان" که نوآوری های بسیاری همچون استفاده از ریتم هایی منحصر به فرد و همچنین ابداع ساز هایی نوین، در کارنامه خود دارد. ویا استاد مسعود حبیبی که علاوه بر نوآوری در ساختمان ساز، ( اگر اشتباه نکنم) اولین گروه کوبه ای را در ایران تاسیس و سبکی نوین وارد موسیقی ایران کرد و امروزه طرفداران فراوانی دارد. بنابراین کسی مدعی نیست " موسیقی سنتی صرف اسمش نباید پیشرفت داشته باشد." و در واقع این اساتید موسیقی سنتی ما هستند که انگشت شمارند.
گفتی : چرا هر پدیده جدید مورد اعتراض قرار می گیره؟
کاملا درسته تمامی مواردی هم که من مثال زدم هم، در زمان خود مورد اعتراض قرار گرفتند. البته نباید انتظار داشت هیچ کار جدیدی نقد نشود، و همه فقط به تعریف و تمجید بپردازند ولی مخالفت با هر چیز جدید در گوشت و خون ماست. و به موسیقی محدود نمی شود. مثلا همه ما یادمان هست که چند سال پیش اگر کسی موبایل دستش می گرفت، هر کسی به وی می رسید هر چه متلک و فحش بلد بود می داد: " یارو رو نیگاه موبایل گرفته دستش اون وقت کفش اسپرت پاش کرده!، موبایل گرفته سوار اتوبوس می شه، پیاده می ره و .... " ولی حالا که همه یک موبایل در جیبشان هست دیگر نه کفش اسپرت با موبایل منافاتی دارد نه اتوبوس و نه ... . امثال این در جامعه ما زیاد پیدا می شود اگر به چند سال عقب تر بازگردید همین داستان با عینک آفتابی یا کیف سامسونت یا ... هم بود. ] اینجا هنوز دامنه های کوه استعداد منه، هنوز به قله هاش نرسیده [
گفتی چرا بعضی موسیقی ها اینقدر طرفدار داره؟
این مورد را می شود از دو جهت مورد بررسی قرار داد:
1- در مصاحبه آقای لطفی شنیدم که می گفت : گوش انسان عادت پذیر است. به عنوان مثال یک نوازنده کلاسیک غربی اگر موسیقی سنتی ایرانی با فاصله های یک چهارم پرده را بشنود خیال می کند که ساز کوک نیست.
] این خط بالایی " نظر من" نبود ها. ولی از اینجا به بعد دوباره " نظر منه "! [
این کاملا درسته. کسی که یک عمر موسیقی پاپ ، لس آنجلسی، مبتذل یا هر اسم دیگری روش بگذارید شنیده، وقتی موسیقی سنتی گوش بدهد گوشش عادت به شنیدن ندارد، و اذیت می شود. این نوع موسیقی برای گوشش عجیب است. برعکسش هم دقیقا صادق است و چه بسیارند کسانی که موسیقی سنتی گوش می دهند و در حین گوش دادن به موسیقی لس آنجلسی عذاب می کشند. این داستان زمانی جالب می شود که شخصی ( مثل خود من، یا نزدیک ترین دوستم) به مرور زمان از نوع اول به نوع دوم تغییر کنند. شخصی که دقیقه ای تحمل موسیقی سنتی را نداشته حال می گوید لذتی که از دقیقه موسیقی سنتی می برد با هیچ نوع موسیقی دیگر قابل مقایسه نیست. یعنی می خواهم نتیجه بگیرم، که گوش هم تربیت پذیر است و به منظور شنیدن موسیقی قوی باید تربیت شود.
در جامعه ما به لطف خدمات تلویزیون، رادیو وزارت ارشاد و ... مردم غالبا حتی نام سازهای سنتی را هم نمی داند، و کسی که نمی داند تار کدام است و سه تار کدام، چه طور انتظار دارید بتواند با صدای این ساز ها ارتباط برقرار کند؟ به دنبال آن برود و از شنیدن آن لذت ببرد. در حالی که تمامی سازهای موسیقی پاپ یا ... را به لطف ماهواره و نوار و cd و ... خوبی می شناسد.
2- موسیقی سنتی ایران را می توان با موسقی کلاسیک غرب مقایسه کرد.
اون نوع موسیقی هم در عوام جامعه یا به قول تو جوانان محبوبیتش رو به کاهش است. که شاید دلیل آن را باید از یک جامعه شناس پرسید. ] از اینجا به بعد- این یه تیکش – دیگه خیلی خیلی "نظر منه" اصلا هم نظر کارشناسی نیست ، بیشتر می خوام " نظری" بدم که یه نظری داده باشم [ ممکن است یکی از جوابهای وی این باشد که امروزه آدمیان زندگی راحتر را ترجیح می دهند و از فکر کردن فراری اند. و طبیعتا موسیقی پاپ نوعی موسیقی راحت محسوب می شود. برای درکش نه احتیاج به دانش خاصی است و نه اندیشیدن ژرفی.
دو موردی که بالا گفتم جواب یکی دیگه از سوالات هم بود که چرا مسن تر ها طرفدار موسیقی سنتی اند. چرا که در کشور ما زمان جوانی آنها رادیو و تلویزیون در دست حکومت ظالم و جبارو ستمگر پهلوی بوده و در برنامه هایی چون گلها، علاوه بر معرفی موسیقیدانها به معرفی سازه ها، دستگاه ها و ... هم پرداخته می شده. و علاوه بر حمایت و تشویق اساتیدی چون "سیاوش شجریان" با بالابردن فرهنگ موسیقی سنتی طرفداران جدید را جذب این موسیقی می کرده است. و از دید دوم این تغییر تفکر در همه زمینه ها در کل جهان قابل مشاهده است. مثلا از همینگوی به جی کی رولینگ رسیده ایم. پس عجیب نیست اگر از موتزارت به جنیفر لوپز برسیم. ] این یکی جمله آخر رو اگر نگم " نظر خود من " بود حیف میشه. واسه خودش یه قله بود، باید پرچم نصب می کردم تا استعدادم رو کش نرن بگین " نظر " بقال سر کوچشون بوده [
اما برسیم به - به قول تو – پدیده محسن نامجو.
در ویژه نامه شهروند امروز نوروز 87 مطلبی خواندم در مورد همین جناب نامجو که مطابق آنچه تو گفتی، گفته بود :" بهتر است مقابل این پدیده جبهه نگیریم کارهایش را بیشتر بشنویم " اینها قبول ولی چیزی که در همین مجله جدا کفر مرا در آورد ] کوهه داشت آتشفشان می کرد [ این بود که این مطلب به همراه عکس وی در بخش موسیقی مجله و درست در کنار عکس " محمد رضا لطفی" " پرویز مشکاتیان" و " محمد رضا شجریان" درج شده بود. این اسامی یعنی یک عمر تلاش، زحمت، علم و دانش موسیقی. یعنی صدها یا هزاران شاگرد موسیقی. یعنی تاریخ معاصر موسیقی سنتی ما. آیا می شود نامجویی که امسال همه می شناسند و سال دیگر فراموشش می کنند را در کنار اینها جای داد؟ پارسال را یادتان هست؟ یک پدیده دیگری داشتیم. که حتی شب عید تا تلویزیون هم آمد ( جایی که سالیان سال است برای اساتید حرام است) البته در آن برنامه تلویزیونی به دلیل " تبرج " زیاد چهره جناب " بنیامین" وقتی وی صحبت می کرد دوربین غالبا فروتن را نشان می داد!. بنیامین امروز کجاست؟ آلبوم وی که پارسال رکورد فروش شکست امسال چند عدد فروخت؟ می دانید چند سال از اتشار آلبوم " بیداد" ، " آستان جانان " یا .... می گذرد؟ امروز آلبوم بنیامین بیشتر خریده و شنیده می شود یا بیداد؟
اینکه امروز همه در خیابان آهنگهای نامجو را " داد " می زنند برای پدیده بودن او کافی است؟ مگر نه اینکه چند سال پیش همه می گفتند: " چه خوشگل شدی امشب" سال بعدش" نمره بیست کلاس و نمی خوام" سال بعدش " خوشگلا باید برقصن" آیا خواننده اینها همه پدیده بودند؟ آیا متفاوت بودن نوع " داد " زدنش دلیلی بر پدیده بودنش است؟ آیا " مریم " پدیده بود؟ یادت هست آیا منظورم از مریم کیست؟ همون "دی جی مریم" او هم پدیده بود؟؟؟
اما نو آوری، من خودم ( مانند آقا ) بشدت طرفدار نو آوری ام. ولی واقعا هر چیز جدید را می شود نوآوری نام گذارد؟ و لایق حمایت و تشویق دانست؟ من قبلا فکر می کردم بله، الان فکر می کنم نه. ] گفتم " من" منظورم همون " نظر من" بودا[ یه مثال بزنم، اون قبلنا من فکر می کردم سبک پر طرفداری در موسیقی غرب هست به نام " رپ" که ما مشابه اش را نداریم. هیچ کس هم پایه نوآوریش نیست، ولی حالا....
خودم کلی آدم دور و ورم می شناسم که حتی نمی دونن خطوط حامل موسیقی چند خط هست، می نشینن دور هم یه سری " فحش" پشت هم می زارن به عنوان شعر، با یه نرم افزار یه چیزی درست می کنن به اسم موسیقی، بعدشم یه میکروفون می گیرن دستشونو توی اتاق خوابشون می خونن. حالا پیشرفته تر ها و مایه دار تراشون یه دوربین هم کرایه می کنن جلوی دوربین انگشتاشونو می چسبونن به هم و عمودی بالا پایین می کنن، که شد " رپ"!!! آیا این نوآوریه؟ آیا باید از این حمایت کرد. من می گم نه. این فقط هوس " شهرته" . یه نقل قولی بکنم از محمد رضا شجریان تا بهتر متوجه بشین. این گفته جناب استاد رو خودم از رادیو شنیدم و هر وقتی هر آهنگی گوش می دم ( از هر نوعی ) یادش می افتم. خیلی ... ( نمی دونم) هستین اگر بگین چرند گفته.
گفت: " من آهنگهای غربی رو زیاد گوش می دم. از هر نوعش. توی کل اونها حتی یک بار هم نشده که یه خواننده ای رو ببینم که حتی یک نت رو غلط یا خارج بخونه، ولی خواننده های ما، حتی با تجربه ها و سرشناس هاشون، اغلب موارد غلط می خونن! ."
دوباره تکرار می کنم این حرف استاد شجریانه. ] نه حرف و نه نظر من [ وقتی بسیاری از اساتید اشتباه می خونن آیا باید از هر کسی که میکروفون دستش می گیره و به تشویق چند تا از رفقاش آلبوم پر می کنه حمایت کرد؟!!
گفتی: " خب امثال نامجوها که قطعا استعداد موسیقی دروجودشون هست" ] اینجا را دیگه باید می گفتی به نظر من.[
خداییش نمی دونم به این یکی چی بگم. کسی که نه ساز درست می زنه، نه آواز درست می خونه، ] این دو تا آخر نظر یک خواننده و یک نوازنده سه تار بود . گفتم که تاکید کرده باشم نگین تو که سه تار نمی زنی واسه چی در مورد سه تار زدن مردم " نظر " می دی [توی حموم زیر دوش داد می زنه و می گه بهترین شعر برای خوندن اینه که: "رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بخرم" چه استعدادی داره ............ من عقلم به جایی نمی رسه! گفتی: " چرا این آدما با کاراشون یه علامت سوال سنگین رو اسم موسیقی میذارن که سنگینیش موسیقیو رو به نابودی میبره؟" اینم عقلم نکشید که اینی که گفتی یعنی چی؟ ] منظورم اینه که یه کوه استعداد کمه، یه رشته کوه استعداد می خواست [
می گی چرا طرد می کنن و جبهه می گیرن. عزیز من درسته جناب نامجو شعر حافظ و "داد" می زنه، ولی وقتی میاد شعر " عشق 15 سانتی" می خونه یعنی درکش از عشق و عرفان حافظ هم در حد همون 15 سانته. می خوای کسی که به فکر 15 سانت بودن یا 20 سانت شدن عشقشه، از دانشگاه هنر اخراج نشه و توسط امسال علیزاده تشویق و ترقیب هم بشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
می گی: در چندین سال آینده چه اتفاقی برای موسیقی سنتی میفته؟ اینجا خداییش یه ربع داشتم می خندیدم. ] احتمالا تا حالا متوجه شدی، من چون اشتباهی ام ، موقعی که باید گریه کنم می خندم [ چند سال دیگه؟!! خوبه باز تو فقط نگران موسیقی ای توی چند ساله دیگه.